👑 زن و زندگــے 👑
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀 +نه...اون موقع ها سیزده چهارده سالم بود...از عشق و عاشقی زیاد سر در نمیاوردم... دستمو از پنجره بردم بیرون که از قطره هایه بارون خیس شد... چشمامو بستم و نفسه عمیقی کشیدم..سرمو تکیه دادم به پشتی صندلی که سنگینیه نگاهه کیانو حس کردم ولی چشمامو باز نکردم.. نمیدونم چرا دوست داشتم نگاهم کنه... با صدایه بوقه ماشینی سریع چشمامو باز کردم که دیدم کیان با اخم زل زده به جاده.... نفسه راحتی کشیدم و سره جام نشستم...وقتی رسیدیم جلویه دره خونه نگاهی بهش کردم و گفتم : ممنون از اینکه امشب منو رسوندین خواهش میکنم + شبه خوبی.....داشته باشین... کیان سری تکون داد که از ماشین پیاده شدم..ماشینو دور زدم و رفتم سمته خونه که صدام کرد... +بله؟؟ از این به بعد هر وقت بارون بیاد....میخندم شونه ای بالا انداختم ،لبخندی زدم و گفتم : ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
راحت باشین ...کیان که رفت دره خونه رو باز کردم و رفتم داخله خونه برگه هایه کیانو گذاشتم رو میز و لباسامو عوض کردم....
آرایشمو پاک کردم و رو تخت دراز کشیدم....تمامه فکرم پیشه کیان بود..
اگه امشب یهویی پیداش نمیشد معلوم نبود اون پسره چقدر اذیتم میکرد..نگاهش از جلو چشمام دور نمیشد ....
با فکر کردن به چشماشم دلم یجوری میشد...غلتی زدم و دستمو دراز کردم و برقو خاموش کردم نفسه عمیقی کشیدم و سعی کردم بخابم....
کلافه گوشیو پرت کردم رو تخت و از جام بلند شدم...از صبح برایه باره دهم به هوتن زنگ زده بودم ولی جواب نمیداد....
هم نگران شده بودم و هم اینکه اعصابم بهم ریخته بود....یه هفته ای از رفتنش میگذشت و هر وقت میگفتم کی میاد جوابه سر بالا بهم میداد....
ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
راحت باشین ...کیان که رفت دره خونه رو باز کردم و رفتم داخله خونه برگه هایه کیانو گذاشتم رو میز و لباسامو عوض کردم....
آرایشمو پاک کردم و رو تخت دراز کشیدم....تمامه فکرم پیشه کیان بود..
اگه امشب یهویی پیداش نمیشد معلوم نبود اون پسره چقدر اذیتم میکرد..نگاهش از جلو چشمام دور نمیشد ....
با فکر کردن به چشماشم دلم یجوری میشد...غلتی زدم و دستمو دراز کردم و برقو خاموش کردم نفسه عمیقی کشیدم و سعی کردم بخابم....
کلافه گوشیو پرت کردم رو تخت و از جام بلند شدم...از صبح برایه باره دهم به هوتن زنگ زده بودم ولی جواب نمیداد....
هم نگران شده بودم و هم اینکه اعصابم بهم ریخته بود....یه هفته ای از رفتنش میگذشت و هر وقت میگفتم کی میاد جوابه سر بالا بهم میداد....
ادامه دارد...
۱.۹K
۱۷:۳۶