👑 زن و زندگــے 👑
🪽 الا خجالت نمیکشی که میخوای به قاتلش رضایت بدی؟؟ آلما گفت : رضایت دادن که خجالت کشیدن نمیخواد... دله بزرگ میخواد که هیچ کدوم از شماها ندارین مخصوصاً تو آیت کتایون که قصاص بشه مطمئن باش خونش گردن توئه و حتی مامان هم این وسط بی تقصیره ... چون فقط تحت تاثیر حرفها و کارای تو قرار گرفته...آلما با عصبانیت کیفشو برداشت و از پلهها رفت بالا خواستم برم دنبالش که آیت گفت: اگه تو همه دردت رسیدن به اون پسر است نگران نباش من طلاق تو از هوتن میگیرم.. پوزخندی روی لبم نشست + همونجور که بهت گفتم آیت الانم میگم من برای سود و نفع خودم این حرفو نمیزنم... واقعاً دل کشته شدن یه نفر رو ندارم مخصوصاً مادری که از نوزادش جدا بشه... از پلهها رفتم بالا و وارد اتاقم شدم لباسامو با حرص و عصبانیت درآوردم و مستقیم رفتم سمت حموم... ادامه دارد... °°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
دوش آب سرد رو باز کردم و زیرش وایسادم فکر نمیکردم مامان تا این حد گوش به فرمان آیت باشه..
از حموم اومدم بیرون که دیدم گوشیم روی تخت داره زنگ میخوره با دیدن اسم کیان با عصبانیت در اتاق رو بستم و تماس و وصل کردم که گفت:
سلام آلا جان خوبی؟؟+ چه خوبی این چه وقته زنگ زدنه ؟؟چرا گوشیتو جواب نمیدی؟؟
جایی بودم نتونستم چیزی شده؟
با حرص گفتم: بله که شده چرا
اومدی خونه ما و با آیت و مامانم
حرف زدی؟؟
خوب خوب مگه چه اتفاقی افتاده؟؟ +دیگه میخواستی چی بشه آیت هرچی که از دهنش در اومد و بار من کرد... با هم دعوامون افتاد...
گریم گرفت که کیان گفت: واقعاً جدی میگی آخه چرا؟؟ من که حرفه بدی نزدم
+باید بهم میگفتی و اول مشورت میکردی اومدنت به اینجا بزرگترین اشتباهت بود...
ادامه دارد...
۲.۸K
۱۶:۳۰