👑 زن و زندگــے 👑
🪽 آیت کلافه دستی داخل موهاش کشید و گفت: چرا اتفاقاً میشناسمش و چون خواهرمه انقدر عصبانی شدم ... خواهره من اینجوری نبود بابایه من دختراشو اینجوری تربیت نکرده بود که با وجود داشتن شوهر بازم با کسی رابطه داشته باشند... خجالت زده سرمو انداختم پایین که آلما گفت: چی چی و رابطه داره برای خودت شلوغش کردی؟؟؟ این حتی به پسره محل هم نمیده بهش گفته هر وقت طلاق بگیره رابطهشونو علنی میکنن اصلاً میفهمی چی داری میگی؟؟؟؟ آیت یه حرفی نزن که بعداً روت نشه تو صورت آلا نگاه کنی آیت با عصبانیت گفت: تو چی میگی این وسط آلما؟؟؟؟ آلما یه قدم رفت سمت آیت و گفت: احترام خواهر و برادریمون سر جاشه داداش بعد بابا تو بزرگتر این خونهای درست... هرچی که بگی حرفت رو میذارم روی سرم اما در مورد حکم قصاص باید نظر ما رو هم بپرسی... آیت اول با تعجب نگاهی به آلما کرد کم کم اخمی نشست وسط پیشونیش و گفت: نظر شما رو بپرسم؟؟؟ ادامه دارد... °°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
اگه به شما باشه که همین الان کتایون رو از زندان آزاد میکنین آلما تند تند سرشو تکون داد و گفت :
معلومه که این کارو میکنم اما نه به خاطر اون به خاطر خواهرم.. با دست اشارهای بهم کرد که آیت گفت :
چه ربطی به آلا داره ؟؟آلما پوزخندی زد و گفت :خودتو زدی به نفهمی نمیبینی وضعیت زندگیشو ؟؟؟
هوتن لج کرده و طلاقش نمیده از این طرفم عاشق کیان شده به قول خودش یه رابطه ممنوعه
_ خوب اینا چه ربطی به رضایت داره؟؟؟+خیلی ربط داره ما میتونیم در ازای رضایت دادن به کتایون از هوتن بخواهیم مهریه آلا رو بده و طلاقش بده..
مطمئن باش که قبول میکنه اون وقت یه خونه دیگه این وسط ریخته نمیشه و تکلیف زندگی آلا هم مشخص میشه...
آیت با بهت نگاهی به مامان کرد و گفت: اصلاً باورم نمیشه دارن این حرفو میزنن...
ادامه دارد...
°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
۳K
۱۴:۵۵