👑 زن و زندگــے 👑
⋞ –––––––––– ღ –––––––––⋟
تمامه بدنم شروع کرد به لرزیدن انقدر گوشیو تو دستم نگهداشتم که تماس قطع شد.. هنوز نفسه راحتی نکشیده بودم که دوباره زنگ خورد... بقوله آلما عزممو جزم کردم و تماسو وصل کردم.. دره اتاقو هم بستم... +بله؟؟ الو آلا......چه عجب جواب دادی؟؟؟ +چیکار داری زنگ زدی؟؟ _یعنی چی چیکار داری...؟؟؟ +منظورم واضح نیست؟.. بعده یه هفته که زنگ نزدی بهم و یادی نکردی ازم حالا که زنگ زدم طلبکارم هستی؟؟؟ با حرص گفتم : یعنی میخای بگی یادت نیست؟؟؟ چی؟؟ +اون همه کتکی که بهم زدی..... آلا....من مقصر نبودم خودت مقصر بودی .....فکر نکنی فراموش کردم الانم زنگ زدم که ازت بپرسم.. اول باید جوابه درست و حسابی بهم بدی...اون یارو کی بود؟؟؟ با حرص گفتم : هنوز تو طلبکاری؟؟ نباشم؟؟؟زنم بایه غریبه اومده خونه نباید بدونم اون آدم کی بوده؟؟؟ +هوتن تو آدم نمیشی... یعنی عوض نمیشی _تو فکر کردی من بی غیرتم؟؟ +دقیقا بی غیرتی...مردی که دست رو زنش بلند کنه بی غیرته ... زن رو وقتی حرفه آدم حالیش نمیشه باید کتک بزنی... ادامه دارد...
⋞ –––––––––– ღ ––––––––––⋟
+برات متاسفم...با افکاره پوسیده و احمقانت یه چیزو بزرگش نکن آلا....فقط من مقصر نبودم ..خودتم بودی
+من؟؟؟؟
_آره تو....حالا هم بس کن این
بحثو آماده شو دارم میام دنبالت
بریم خونه...
یه هفتس ول کردی و رفتی برا
خودت خوش میگذرونی...
بغض کردم و گفتم :
خاک بر سرت کنن...
یه هفتس خونه ی بابام افتادم
بخاطره ضربه هایی که به پهلوم زدی کلیم ورم کرده ...
بیام ببرمت دکتر؟؟؟
+خفه شو عوضی..... همون شبه اول باید نگرانم میشدی نه بعده یه هفته همون شب با بابام رفتم..خب چی گفت دکتر؟؟
پوزخندی زدم و گفتم : یه چند
روزه دیگه صبر کنی خودت
متوجه میشی ...دیگم به من زنگ
نزن خدافظ....
گوشیو قطع کردم و قطره اشکی
از چشمم ریخت پایین..
چقدر یه آدم میتونست احمق باشه...
همون لحظه آلما درو باز کرد و وارده اتاق شد .
خوبی آلا؟؟سری تکون دادم و گفتم :
ادامه دارد...
۱.۹K
۱۶:۵۱