👑 زن و زندگــے 👑
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀 یجورایی آروم شده بودم ولی بازم از خودم عصبی بودم.. اصلا کیان کی بود که سفره ی دلمو براش باز کردم.. کاش خودمو نگه میداشتم و حرفی نمیزدم... حتما الان ته دلش داشت به سادگیم میخندید... با حرص دستامو شستم و برگشتم پیشه کیان.. استکان چایی رو گذاشت جلوم و گفت : بفرمایید +ممنون بردار بخور.... یه تیکه نون سنگک کندم و یکم املت گذاشتم روش... صبحانمونو که خوردیم کیان حساب کرد و رفتیم بیرون... هر چقدر اصرار کردم که من حساب کنم اجازه نداد بهم... نشستیم داخله ماشین که گفت :خب....تازه ساعت نه و نیمه کجا بریم؟؟؟ +دانشگاه قرار بود بقیه ی حرفامونو بزنیم....مگه نه؟؟ ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
سری تکون دادم و گفتم : میشه فراموش کنین هر چی گفتمو؟؟؟چرا آلا؟؟؟؟
+اشتباه کردم
سرمو انداختم پایین که کیان
لبخندی زد و گفت :
میبرمت یه جایی خب،؟؟؟
+کجا؟؟؟
میخام یه چیزیو نشونت بدم .....با تعجب نگاهش کردم که راه افتادحدوده یه ربع بعد جلو یه ساختمون نگهداشت و گفت : پیاده شو...
از ماشین پیاده شدم که گفت : رو این تابلو رو بخون نگاهی به تابلو کردم
"کیانه فروزان مشاوره خانواده و کودک "با تعجب نگاهش کردم و گفتم :مشاور؟؟؟؟
_آره مشاور..+ولی....ولی تو هنوز درس میخونی _آره ...منتها برایه گرفتنه بورسیه ی تحصیلیه...
وگرنه من مدرکمو گرفتم..مطبمم زدم +اوووو باورم نمیشه کیان چشمکی بهم زدو گفت:.....
ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
سری تکون دادم و گفتم : میشه فراموش کنین هر چی گفتمو؟؟؟چرا آلا؟؟؟؟
+اشتباه کردم
سرمو انداختم پایین که کیان
لبخندی زد و گفت :
میبرمت یه جایی خب،؟؟؟
+کجا؟؟؟
میخام یه چیزیو نشونت بدم .....با تعجب نگاهش کردم که راه افتادحدوده یه ربع بعد جلو یه ساختمون نگهداشت و گفت : پیاده شو...
از ماشین پیاده شدم که گفت : رو این تابلو رو بخون نگاهی به تابلو کردم
"کیانه فروزان مشاوره خانواده و کودک "با تعجب نگاهش کردم و گفتم :مشاور؟؟؟؟
_آره مشاور..+ولی....ولی تو هنوز درس میخونی _آره ...منتها برایه گرفتنه بورسیه ی تحصیلیه...
وگرنه من مدرکمو گرفتم..مطبمم زدم +اوووو باورم نمیشه کیان چشمکی بهم زدو گفت:.....
ادامه دارد...
۲K
۱۷:۳۲