عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefined    undefined     undefined     undefined    undefined    undefined     undefined     undefined undefined    undefined     undefined undefined    undefined undefined    undefined undefined undefined نازی کوله‌شو برداشت و گفت: خیلی خوب پس بیا با هم بریم.. بچه‌ها خداحافظی کردن و از کلاس زدن بیرون... از کلاس رفتم بیرون و هزینه اردو رو حساب کردم و بی‌حوصله برگشتم تو کلاس.. سرمو روی میز گذاشتم و شروع کردم به زمزمه کردن آهنگی با ویبره گوشیم به خودم اومدم و نگاهی به صفحه گوشیم کردم با دیدن اسم هوتن اخمام رفت تو هم.... نفس عمیقی کشیدم و تماس رو قطع کردم که دوباره بهم زنگ زد انقدر به صفحه گوشی نگاه کردم تا تماس قطع شد گوشی و سایلنت کردم و گذاشتم تو کیفم... با ورود کیان به کلاس هل زده نگاهمو ازش گرفتم که گفت: سلام خوبی؟؟ + سلام ممنون کیان چند قدم اومد جلو و روبروی میز وایستاد و گفت: ازم دلخوری؟؟ نگاهی بهش کردم و گفتم : نه چرا باید ناراحت باشم ؟؟ کیان شونه‌ای بالا انداخت و گفت :نمی‌دونم فکر می‌کنم ازم دلخوری چون ازم فاصله می‌گیری و حتی نگاهم نمی‌کنی... ادامه
undefined    undefined     undefined     undefined   undefined    undefined     undefined     undefinedundefined    undefined     undefinedundefined    undefinedundefined    undefinedundefinedundefined


به زور خنده‌ای کردم و گفتم: نه اصلاً ناراحت نیستم ببخشید من باید برم سریع از جام بلند شدم و کولمو برداشتم...
که کیان دستاشو تو جیب شلوارش کرد و گفت: یهو یادت افتاد که باید بری و کار داری؟؟؟
با اخم نگاهش کردم و گفتم آره کار دارم کیان خنده‌ای کرد و گفت یادت نره که من یه روانشناسم و رفتارهای آدما رو می‌فهمم...
نگاهمو ازش گرفتم که گفت: حالا می‌دونم که ازم دلخوری سری تکون دادم و گفتم:
واقعاً ناراحت نیستم...کیان یه تایه ابروشو داد بالا و گفت: اینو جدی میگی ؟؟
سری تکون دادم که کیان گفت اگه ناراحت نیستی بعد کلاس با هم بریم بیرون...
با تعجب نگاهش کردم و گفتم: بریم بیرون ؟؟کیان سری تکون داد و گفت: آره مثل دوتا دوست با هم میریم بیرون...



ادامه دارد..‌undefinedundefined
undefined۲

۱.۹K

۱۴:۴۸