👑 زن و زندگــے 👑














خوب ؟؟؟ +هیچی دیگه گفت اگر از کتایون شکایت داریم میتونه پرونده قتل بابا رو دنبال کنه.... مامان نگاهی بهم کرد و گفت : خب اینجوری که خیلی خوبه چون بابات چندین ساله آقای ساعدی رو میشناسه... سری تکون دادم و گفتم :خودمم همین فکرو کردم و این پیشنهاد خودش بود وکیل که داشته باشیم... خیلی بهتر میدونیم باید چیکار کنیم مامان سری تکون داد که گفتم : فقط باید خودتون برین پیشش و بهش وکالت بدین... اشکال نداره بزار آیت بیاد باهاش حرف بزنم فردا میرم پیشش سری تکون دادم که گفت: خب بقیه حرفتو بگو؟؟؟ + بقیه نداره دیگه .. مامان لبخندی زد و گفت : من میشناسمت آلا حرفتو بزن.. +چیزه فقط میخواستم ببینم شما کتایون رو قصاص میکنین یا نه؟؟؟ مامان نفس عمیقی کشید و گفت: هنوز به اونجاش فکر نکردم +امروز ساعدی بهم یه پیشنهاد داد _ چه پیشنهادی ادامه دارد...
+ البته من باهاش موافق نبودمها فقط ساعدی پیشنهادشو داد... مامان کنجکاو گفت :خب بگو دیگه
+هیچی بهم گفت که با هوتن صحبت کرده هوتن هم گفته مهریهمو میده اما طلاقی در کار نیست...
من بهش گفتم دلم میخواد سریعتر ازش جدا بشم و ساعدی گفت اگر همه شما موافق باشین میتونیم در ازای بخشیدن کتایون هوتن رو مجبور کنیم که طلاق منو بده...
مامان با تعجب نگاهم کرد و گفت :نظر خودت چیه؟؟+ من نمیدونم میخوام نظر شما رو بپرسم...
مامان سری تکون داد و گفت: نمیدونم به نظرت آیت از خون بابات میگذره؟؟؟
با بغض گفتم: خودمم دلم نمیاد از خونه بابا بگذرم _اما اگه هوتن لج کنه و طلاقت نده چی؟؟
+ بالاخره یک راههای قانونی هم هست دیگه ساعدی گفت این سریعترین و آسانترین راهیه که بتونم طلاقمو بگیرم...
مامان نفس عمیقی کشید و گفت :نمیدونم باید با آیت مشورت کنم..
ادامه دارد...
۳K
۱۴:۲۰