عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefinedundefined‍🩹 صدای آیت از پشت گوشی میومد که گفت: من احتمالاً یکی دو ماه دیگه کارام خلوت بشه.. با خنده گفتم :منظورم این بود مجردی و خانومانه بیایم مسافرت آیت با خنده گفت: چه غلطا فکر کردی میزارم زنو ازم جدا کنین... + نگران نباش داداش خودم برنامشو می‌ریزم و تا تو بفهمی من و ماهک شیرازیم... آلما با خنده گفت : مامان میگه کی راه میفتین؟؟ +احتمالاً یا فردا بعد از ظهر یا پس فردا صبح.... برنامه‌هاشون به هم ریخته حتی اصفهان هم نمیریم.... آلما با تعجب گفت: چرا؟؟ شونه‌ای بالا انداختم و گفتم :اردوگاهی که توی اصفهان برامون رزرو کرده بودند رو مثل اینکه پلمپ کردند.. برای همین شیراز موندیم یکم با آلما حرف زدم که نازی صدام کرد و گفتم: عزیزم من باید برم به همه سلام برسون کاری نداری؟؟ _نه برو مامان میگه مراقب خودت باش ادامه دارد...
undefinedundefined‍🩹


باشه بهش بگو نگران نباشه خداحافظ.. آلما خداحافظی کرد که گوشی رو قطع کردم و همراه بچه‌ها رفتیم سمت سلف..
شامو که خوردیم برگشتیم تو اتاق لباسامو عوض کردم و با بچه‌ها خواستیم بریم بیرون که نیلوفر گفت :
راستی یک چیزی می‌خواستم بهتون بگم همه نگاهش کردیم که لبخندی زد مهتاب گفت: خوب زود باش بگو دیگه...
نیلوفر عشوه‌ای اومد و گفت: راستش منو کیان تصمیم گرفتیم که با هم باشیم...
با تعجب ابروهام پرید بالا که مهتاب با ذوق گفت: واقعاً عزیزم؟؟؟؟ چقدر هم که به همدیگه میاین..
امیدوارم که خوشبخت بشین نیلوفر با خنده گفت: فعلاً که برای ازدواج زوده فقط تصمیم گرفتیم بیشتر با همدیگه آشنا بشیم...
مهتاب سری تکون داد و گفت :کار خیلی خوبی کردین وا رفته نگاهش می‌کردم که گفت:


ادامه دارد...undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefined۳۷

۲.۱K

۱۶:۰۷