👑 زن و زندگــے 👑
آلا درو باز کن بریم داخل اینجا جای حرف زدن نیست من آبرو دارم تو محله..سریع در حیاط رو باز کردم و رفتیم داخل... بابا نگاهی به هوتن کرد و گفت: خوب تعریف کن ببینم.. هوتن عصبی همینجور که دستاش میلرزید اشارهای به من کرد و گفت : میخواستم آلا رو ببینم و باهاش حرف بزنم که جوابمو نداد اومدم در خونه که دیدم زنم از ماشین این بچه سوسول پیاده شد... شما خودت بگو جای من بودی عصبی نمیشدی؟؟؟؟؟ اصلاً این کیه که زن منو میرسونه؟؟ بابا نگاهی به من کرد که سری تکون دادم و گفتم: دروغ میگه قضیه اونجوری که هوتن میگه نیست .. هوتن توپید رو بهم و گفت : پس قضیه چه جوریه؟؟ نگاه ملتمسانه ای به کیان کردم که کیان رفت جلو و گفت: بنده کیان فروزان هستم همکلاسی آلا خانوم.. کیان کارت پزشکیشو نشون بابا داد و گفت :مطب هم دارم دکتر روانشناسم و آلا خانم هم به عنوان مریض میاد پیشم همین... ادامه دارد..

هوتن پوزخندی زد و گفت :جناب دکتر همه مریضاتو میرسونی به خونشون ؟؟کیان با اخم گفت:
نخیر خانم مهری همکلاسی بنده هستن و توی این بارون صلاح ندونستم که تنها بیان خونه ..
مخصوصاً اینکه امروز هم حالشون زیاد خوب نبود بابا با اخم نگاهی به هوتن کرد و گفت: حرفی برای گفتن داری هوتن؟؟؟؟
هوتن با حرص گفت: یعنی چی که چه حرفی داری؟؟؟؟ معلومه که ناراحت میشم اصلاً دلم نمیخواد آلا بره دانشگاه ....
پوزخندی زدم و گفتم :تو کی هستی که برای من تصمیم میگیری ؟؟هوتن با عصبانیت داد زد :من شوهرتم
+آره ولی شوهری که میخوام ازش طلاق بگیرم تو فعلاً فقط اسمت تو شناسنامه منه که مطمئن باش تا چند وقت دیگه پاکش میکنم.
هوتن پوزخندی زد و نگاه کینه تو زانهای بهم کرد و گفت: به همین خیال باش که طلاقت بدم مهریتو میدم اما طلاقت نمیدم...
ادامه دارد..
۱.۹K
۱۹:۴۶