👑 زن و زندگــے 👑
متاسفانه بله + اصلا.....تو کی هستی؟؟؟ برایه گفتنه حرفات مدرکم داری؟؟؟؟؟ _دارم +ببینم پوزخندی بهم زد و پاکتو از جیبه کتش در اورد و انداخت رو میز.. با دستایه لرزون پاکتو برداشتم و باز کردم ... داخلش کلی عکس بود و برگه فتوکپی از شناسنامه ی هوتن که داخلش غیره اسمه من یه اسم بود بنامه کتایونه تهرانی... یکی یکی عکسارو نگاه میکردم با دیدنه هوتن کناره کتایون داشتم دیوونه میشدم تورستوران.....کافه....محضر... پارک....خیابون...پاساژ... همه جا بودن... +باورم نمیشه متاسفانه باید بشه + آخه......من گیجم بگو تا من از گیجی درت بیارم.. + تو کی هستی؟؟ هر سوالی غیره این + چرا باید زن بگیره؟؟؟ چون مادرش میگه تو دیگه حامله نمیشی و نازایی +اینم خبر داری ؟؟ گفتم که من از همه چی خبر دارم.. +آخه....چجوری ادامه دارد..

قشنگ...
+این خانوم کیه؟؟
هوتن از کجا میشناسشی؟؟؟
_باید بهتون بگم که......این خانوم عشقه سابق و اوله هوتن بوده که مادرش اجازه نمیده باهم ازدواج کنن...
کتایونم میذاره میره ترکیه و مهین خانومم تو رو برایه پسرش نشون میکنه..
کتایون که برمیگرده ایران درست
چند وقت بعد اون اتفاقه تلخ برایه
تو میوفته و بچتو سقط میکنی..
کتایون و هوتنم باهم رفت و آمد داشتن تا اینکه مهین خانوم میفهمه و تصمیم میگیره کتایونو برا هوتن عقد کنه...
البته با علم بر این قضیه که با تو
هم لج بوده و یجورایی میخاسته ازت انتقام بگیره..
+انتقامه چی؟؟؟
اینکه پسرشو ازش دور کردی....یاده حرفه پدرش افتادم که گفت هوتن اون شبا اصلا خونه ی مادرش نمیرفته ....پس پیشه کتایون بوده.
ادامه دارد..
J
۱.۹K
۱۷:۲۱