👑 زن و زندگــے 👑
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀 اما تو چیکار کردی ها؟؟؟ از وقتی اومدم فقط داری غر میزنی سری تکون داد و گفت: میرم دوش بگیرم با حرص دستامو مشت کردم و نشستم رو کاناپه یجوری رفتار میکرد که انگار همه چی مقصرش من بودم... نفسه عمیقی کشیدم و سعی کردم خودمو آروم کنم... کتریو گذاشتم رو گاز تا چایی دم کنم.. سریع یه بسته لوبیایه آماده از فریزر برداشتم برنج خیس کردم و قابلمه رو پر آب کردم و گذاشتم رو گاز تا لوبیا پلو درست کنم... هم راحت بود هم هوتن دوست داشت..مشغوله آشپزی بودم که هوتن از حموم اومد بیرون... حوله تنش بود و داشت با کلاهش موهاشو خشک میکرد..نیم نگاهی بهش کردم و گفتم : لباس عوض کن بیا چایی بخور با اخم شبکه ی تلویزیون رو رد کرد و گفت :نمیخورم ... ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
نفسه عمیقی کشیدم و گفتم : مثلا قهر کردی؟؟؟نه ....
رفت تو اتاق که برنجو دم کردم...
ظرفایه کثیفو شستم و رفتم تو اتاق
هوتن لباس پوشیده بود و داشت موهاشو سشوار میکشید...
رو تخت نشستم و نگاهش کردم
که سشوارو خاموش کرد و
گذاشت سره جاش
کرمه مرطوب کننده رو برداشت
و مالید به دستاش ...
دوست نداشتم باهاش حرف بزنم
و منت کشی کنم منتها بعده
هشت روز اومده بود خونه و دلم نمیخاست باز قهر باشیم..
+خب...چی برام خریدی
تو چمدونه+خب چی؟؟؟؟_ برو ببین دیگه.....همه چی
نگاهش کردم که دره کرمو بست و خاست از اتاق بره که پوزخندی زدم و گفتم : الان شدم مقصر کار؟؟؟
تو گوشیتو جواب نمیدادی و منو تو نگرانی گذاشتی ....الان تو باید جواب پس بدی هوتن برگشت سمتم و گفت :
ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
نفسه عمیقی کشیدم و گفتم : مثلا قهر کردی؟؟؟نه ....
رفت تو اتاق که برنجو دم کردم...
ظرفایه کثیفو شستم و رفتم تو اتاق
هوتن لباس پوشیده بود و داشت موهاشو سشوار میکشید...
رو تخت نشستم و نگاهش کردم
که سشوارو خاموش کرد و
گذاشت سره جاش
کرمه مرطوب کننده رو برداشت
و مالید به دستاش ...
دوست نداشتم باهاش حرف بزنم
و منت کشی کنم منتها بعده
هشت روز اومده بود خونه و دلم نمیخاست باز قهر باشیم..
+خب...چی برام خریدی
تو چمدونه+خب چی؟؟؟؟_ برو ببین دیگه.....همه چی
نگاهش کردم که دره کرمو بست و خاست از اتاق بره که پوزخندی زدم و گفتم : الان شدم مقصر کار؟؟؟
تو گوشیتو جواب نمیدادی و منو تو نگرانی گذاشتی ....الان تو باید جواب پس بدی هوتن برگشت سمتم و گفت :
ادامه دارد...
۲K
۱۵:۱۳