👑 زن و زندگــے 👑
🪽 من دیگه نمیتونم تحمل کنم با تعجب گفتم: چیو ؟؟ این وضعیته بینمون و اینکه عاشق توام و تو رو دوست دارم اما اسمت تو شناسنامه یه نفر دیگه است... این برام بدترین عذابه من دارم نابود میشم +فکر کردی من از تو بهترم؟؟ حال و روزمو که دیدی... از اونی که هستم داغونترم شدم فکر و خیال مثل خوره تو تنمه و داره تمام وجودم رو داغون میکنه... بغض کردم و گفتم :دلم میخواد بیای دنبالم دستمو بگیری و منو از همه این اتفاقا تو مشکلات دور کنی.. الهی قربونت بشم نگران نباش بالاخره یه فکری میکنیم با پشت دست اشکمو پاک کردم و گفتم: چه فکری من دیگه خسته شدم.. کیان با من من گفت :یه فکری به سرم زده... منتها اصلاً نمیدونم درسته یا نه فقط خواستم اول با خانوادت حرف بزنم که اگر راضی شدن دیگه نیازی به این کار نباشه... ادامه دارد... °°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
+کیان چی تو فکرته؟؟؟کیان نفس عمیقی کشید و گفت: آلا باید به هوتن رودست بزنیم
با تعجب گفتم :منظورت چیه؟؟ منظورم اینه که بهش دروغ بگیم
+آخه چه دروغی؟؟
باهاش قرار بزار و بهش بگو آیت مادرت رو راضی کردی اما اول باید طلاقت بده
+خوب بعدش ؟؟_بعدی نداره دیگه هوتن میاد محضر و طلاقنامه رو امضا میکنه و تو راحت میشی
+ همین؟؟؟ فکر کردی به همین آسونیه که انقدر راحت گولش بزنم ؟؟؟
_به نظر من آره یه تیری تو تاریکیه یا نقشمون میگیره یا نمیگیره +تو فکر میکنی که نقشه خوبیه کیان؟؟
از اینکه داریم گولش میزنیم؟؟ خب بعدش چی؟؟ آیت و مامان که رضایت نمیدن...
کیان آهسته گفت: میدونم عزیزم اما برای من مهمه که تو از هوتن جدا بشی و از این بلاتکلیفی در بیای...
ادامه دارد...°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
J
۳.۱K
۱۳:۴۶