👑 زن و زندگــے 👑
⋞ –––––––––– ღ –––––––––⋟
بازم ساتن خیلی خوبه آخه سری تکون دادم که آرایشه صورتشو پاک کرد و کرمه مرطوب کننده رو برداشت و مالید به دستاش... +چقدر قبله خابیدنت قر و فر داری......بخاب بابا. وا آلا؟؟؟؟ انتظار داری با آرایشم بخابم؟؟پوستم خراب میشه چرخی به چشمام داد که گفت : فردا با سروش قرار گذاشتم حرفامو بزنم بهش.. +بزار اول با بابا حرف بزنیم...بعد نه....میخام بهش بگم که بابامو راضی میکنم منتها هر شرطی گفت و باید قبول کنه +مگه گرو کشیه؟؟ آلا من مثله تو خوشبین نیستم تو میگی بابا میذاره نامزد بمونیم همدیگه رو بشناسیم این حرفا چون وضعیته تو رو دیده ولی من میگم اتفاقا سخت گیر تر میشه چون تو رو دیده... میترسه منم مثله تو بشم + گفتم که من باهاش حرف میزنم _ باشه بزن....ولی منم فردا باید حرفامو به سروش بزنم... ادامه دارد...
⋞ –––––––––– ღ ––––––––––⋟
قول و قرارامو بذارم..+مگه چیزی هم هست که بخای و اون بدبخت بگه نه.. آره.....مثلا باید قبول کنه تا
ده سال بچه دار نشیم...
با تعجب نگاهش کردم که گفت : آلا.....از بچه متنفرم
+نگو اینجوری...الان بچه ی آیت
یا آشوب بده؟؟
نمیگم که بده ....اتفاقا خیلی هم دوسشون دارم منتها خودم بدم میاد بچه بیارم بچه همش دردسره ..
من اینهمه جون کندم و درس خوندم ...یه ساله دیگه درسم تموم میشه و میتونم برا خودم دفتر بزنم..
نمیتونم بخاطره خاسته سروش از آرزوهام بگذرم +به نظره من سختش میکنی...اینهمه زن داریم که هم شاغلن هم بچه دارن و مادرن.....
باشه ربطی نداره ..شرطه من اینه
+حالا برو فردا سنگاتو با سروش وا بکن....خبرشو بهم بده
حتما
+میرم بخابم _ برو شب بخیربرقو هم خاموش کن برقو خاموش کردم و از اتاقش رفتم بیرون...
رو تخت نشستم و نگاهم به گوشیم بود.یباره دیگه شمارشو گرفتم ولی بازم خاموش بود....
ادامه دارد...
۱.۹K
۱۶:۰۷