عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۷ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefined🪽 کیان با تعجب گفت: یعنی چی؟؟ شونه‌ای بالا انداختم و گفتم: بهم میگه هنوز دوسم داره _غلط کرده مرتیکه‌ی هوس باز سری تکون دادم و گفتم : غلط کرده یا نکرده فعلاً کارم دست اون گیره _نمی‌تونی خانوادتو راضی کنی که از خونه کتایون بگذرن سری تکون دادم و گفتم: اصلاً حتی جرات صحبت کردنش رو جلویه آیت ندارم کیان یکم فکر کرد و گفت :اما من درستش می‌کنم آلا باشه؟؟؟ تو فقط اینجوری نباش انقدر غصه نخور من همه چیزو درستش می‌کنم + آخه چه جوری ؟؟ _بسپارش به من دیگه باشه ؟؟؟ سری تکون دادم که کیان صدایه ضبطو زیاد کرد و پاشو گذاشت رو گاز با وروده استاد نگاهی به ساعت کردم که نازنین گفت: منتظر کیانی ؟؟ سری تکون دادم و گفتم : آره امروز دیر کرده.. _خب حتماً کاری براش پیش اومده +اگه نمیومد دانشگاه حتماً به من خبر می‌داد.. ادامه دارد... °°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°° J
undefined🪽

گوشیمو سریع برداشتم و به کیان پیام دادم "سلام خوبی کجایی چرا امروز نیومدی دانشگاه؟؟؟ اتفاقی افتاده؟؟"
هر چقدر منتظر شدم جوابی از طرفش دریافت نکردم کله کلاس فکرم مشغول بود...
با تموم شدن کلاس سریع از جام بلند شدم و استاد که از کلاس رفت بیرون منم سریع رفتم داخل محوطه دانشگاه...
شماره کیان رو گرفتم و منتظر وایسادم اما هر چقدر بوق خورد جوابمو نداد...
گوشیو قطع کردم که نازی سریع اومد طرفم و گفت :جواب نمیده ؟؟با نگرانی سری تکون دادم و گفتم :
نه آخه چرا انقدر نگرانی؟؟آهسته و زیر لب گفتم: چون می‌ترسم کار احمقانه‌ای انجام بده...
نازی با تعجب گفت: به نظرت کیان همچین آدمیه من فکر نکنم +چرا دقیقاً همچین آدمیه...
می‌خواست بره با هوتن رو در رو حرف بزنه نازی نگرانه اینم که با همدیگه دعواشون بشه و بلایی سر هم بیارن...

ادامه دارد...°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
undefined۴۶

۲.۸K

۱۴:۱۹