عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۵ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀 دستمو میگرفت و منو از این خونه میبرد بیرون بغضم هر لحظه بزرگتر میشد... چشمام پره اشک شد که سریع یه لیوان آب برایه خودم ریختم و سر کشیدم... نفسه عمیقی کشیدم تا بتونم خودمو کنترل کنم هوتن که انگار متوجه حالم شد گفت : خوبی آلا؟؟؟ سری تکون دادم که گفت : چشمات پره اشکه +میخام....میخام برم ..بخابم _ گشنت نیست سری تکون دادم که گفت : خب برو.بلند شدم که خودشم بلند شد و گفت :باهم بریم...بخابم دستمو اوردم بالا و گفتم: نه نه.....تروخدا نه... هوتن نگاهی بهم کرد که گفتم : میخام...میخام تنها بخابم هوتن دستی تو موهاش کشید و گفت :آلا میدونم....یه لحظه کنترلمو از دست دادم....نفهمیدم دارم چیکار میکنم متاسفم واقعا..... ادامه دارد...undefined 🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
سری تکون دادم و گفتم : باشه...فقط....فقط درکم کن از آشپزخونه رفتم بیرون که هوتن مشتی رو میز کوبید و گفت :لعنتی.....
مستقیم رفتم تو اتاق و رو تخت دراز کشیدم دستی به گلوم کشیدم هنوز درد میکرد...
پلکی زدم که قطره اشکی از چشمم ریخت پایین.. نیم ساعت بعد هوتن وارده اتاق شد....
برقو خاموش کرد و آهسته رو تخت با فاصله ازم دراز کشید که خودمو جمع کردم...
نفسه عمیقی کشید و غلتی زد دستشو دوره شکممم حلقه کرد و از پشت خودشو چسبوند بهم و سرشو گذاشت رو شونم و گفت :
ببخشید ‌عشقه من . چیزی نگفتم که سرمو بوسید..صدایه نفسایه هوتن که منظم شد..
مطمئن شدم خوابش برده آهسته از رو تخت بلند شدم و رفتم سمته سرویس.. انقدر اشک ریخته بودم چشمام قرمز شده بود.

ادامه دارد...undefined🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
undefined۲۶
undefined۲۱

۲.۱K

۸:۰۵