👑 زن و زندگــے 👑
🤍
اگه بابا به هوش نیاد اگه اتفاقی براش بیفته از خون اون زنه نمیگذرم بیچارهاش میکنم... همونجور که گریه میکردم گفتم: همش تقصیره منه آیت نگاهی بهم کرد و گفت: تو این وسط چیکارهای؟؟ چه ربطی به تو داره آخه + ببین داداش همه این اتفاقا بخاطره من افتاد اینکه الان بابا روی اون تخت خوابیده مقصرش منم... اگه سر زندگیم میموندم اینجوری نمیشد.. آیت با عصبانیت گفت: یعنی چی میموندی سر زندگیت؟؟؟ میخواستی با یه هوو زندگی کنی اشکامو پاک کردم و گفتم: بهتر از اینه که بابا رو توی این حال و روز ببینم... آیت اگه اتفاقی براش بیفته خودمو میکشم میدونی که تحمل دوری از بابا رو ندارم.... به هوش میاد بابا آدم قویی هستش مطمئنم که به هوش میاد یک ساعتی میشد که با آیت پشت شیشه وایساده بودیم.. از حال و روز مامان هم خبر نداشتم که با صدای میثم برگشتم سمتش سلام آلا خوبی؟؟؟ ادامه دارد... 🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷 لینک کانالمون
@Harfe_Delll داستان زندگیتو برامون بفرس
@pari_166
🤍
با گریه سری تکون دادم که گفت :همین الان با مامان رسیدیم اصلاً باورم نمیشه...
اشکامو پاک کردم که آیت رو به میثم گفت :همین جا مراقب آلا باش.. میرم ببینم مامانم چیکار میکنه...
میثم سری تکون داد و گفت: باشه برو مامان منم پیششه آیت که رفت میثم اومد سمتم بغلم کرد و گفت:
نترسیها آلا هیچ اتفاقی براش نمیافته..زیر لب گفتم:
همش تقصیره منه احمقه همش به خاطره منه که این اتفاق افتاده _بس کن حرف دیگهای نداری که بزنی؟؟؟
اشکامو پاک کردم و گفتم: بدونه بابا باید چیکار کنم؟؟ میثم با تعجب گفت:
همین الان سند مرگ بابات رو هم امضا کردی؟؟؟ این چه حرفیه که میزنی آلا؟؟؟ به هوش میاد چند روز دیگه.
بیا تورو میبرمت خونه سری تکون دادم و گفتم: اصلاً.... من خونه نمیام هیچکس حق نداره بهم بگه برم خونهها گفته باشم...
ادامه دارد...🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷
با گریه سری تکون دادم که گفت :همین الان با مامان رسیدیم اصلاً باورم نمیشه...
اشکامو پاک کردم که آیت رو به میثم گفت :همین جا مراقب آلا باش.. میرم ببینم مامانم چیکار میکنه...
میثم سری تکون داد و گفت: باشه برو مامان منم پیششه آیت که رفت میثم اومد سمتم بغلم کرد و گفت:
نترسیها آلا هیچ اتفاقی براش نمیافته..زیر لب گفتم:
همش تقصیره منه احمقه همش به خاطره منه که این اتفاق افتاده _بس کن حرف دیگهای نداری که بزنی؟؟؟
اشکامو پاک کردم و گفتم: بدونه بابا باید چیکار کنم؟؟ میثم با تعجب گفت:
همین الان سند مرگ بابات رو هم امضا کردی؟؟؟ این چه حرفیه که میزنی آلا؟؟؟ به هوش میاد چند روز دیگه.
بیا تورو میبرمت خونه سری تکون دادم و گفتم: اصلاً.... من خونه نمیام هیچکس حق نداره بهم بگه برم خونهها گفته باشم...
ادامه دارد...🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷
۳.۱K
۱۳:۵۵