👑 زن و زندگــے 👑














نه ببخشید باهات شوخی کردم میدونم که به کی زنگ میزنی + اگه میدونی بگو نازی برگشت طرفم یه ابروشو انداخت بالا و گفت به کیان فروزان زنگ میزنی درسته؟؟ + نتونستم جلوی خندمو بگیرم و گفتم :خب تو از کجا میدونی ؟؟ نازی شونهای بالا انداخت و گفت : بالاخره دوست منی دیگه باید از یه سری کارهات سر در بیارم +دارم جدی میگم از کجا میدونستی؟؟ خب عزیز دلم کاملاً تابلو تو و کیان توی دانشگاه یکسره با همدیگه این اون وقت توقع داشتی بگم رفتی با سامان دلیری دوست شدی؟؟ اخمی بهش کردم که نازی قهوشو خورد +البته ما با همدیگه الان دوست نیستیم نازی با تعجب گفت: چطور ؟؟ شونهای بالا انداختم و گفتم: خوب چون من هنوز پرونده طلاقم در جریانه و شرعی و قانونی شوهر دارم.. نازی سری تکون داد و گفت :چه فایده اسمش فقط توی شناسنامس +درسته خب معلومه که همین جوره من هیچ احساسی توی قلبم نسبت به هوتن ندارم.. ادامه دارد... 






خود کیانم بهم گفته تا وقتی طلاق نگیرم رابطمونو علنی نمیکنه نازنین سری تکون داد و با جدیت گفت:
درستشم همینه چون الان تمام بچههای کلاس میدونن که تو شوهر داری..
سری تکون دادم و گفتم :خودمم همین نظرو دارم دلم نمیخواد بچههای کلاس برام حرف در بیارن نازنین با خنده گفت:
مخصوصاً نیلوفر.. کاملا مشخصه که دلش نمیخواد سر به تنت نباشه پوزخندی زدم و گفتم: از اون دختره ایکبیری حرف نزن...
نازنین خواست چیزی بگه که گوشیش زنگ خورد نگاهی بهش کردم که با عصبانیت تماس رو ریجکت کرد
+ کیه داره بهت زنگ میزنه؟؟ نازنین اخم میکرد و گفت: دانیال+ خب چرا جوابش رو نمیدی؟؟
نازی با عصبانیت نگاهم کرد و گفت: باید جوابش رو بدم؟؟+ خب آره شاید باهات کاری داره
نازی پوزخندی زد و گفت :من دیگه باهاش کاری ندارم +باهاش حرف زدی؟؟؟
ادامه دارد...
۲.۵K
۱۴:۰۱