👑 زن و زندگــے 👑
⋞ –––––––––– ღ –––––––––⋟
+نمیدونم... آلا،؟؟؟ سرمو اوردم بالا که مامان گفت : هوتن و دوست داری؟؟؟ نفسه عمیقی کشیدم و سری تکون دادم و گفتم : نمیدونم....فعلا هیچی نمیدونم...گیجمیجورایی اصلا باورم نمیشه این اتفاقا برا من افتاده فعلا برا هیچی نمیتونم تصمیم بگیرم... درکت میکنم عزیزم ....ولی شکایت میکنی ازش....باید بفهمه که غلطه اضافی کرده و پایه عواقبشم وایسته... +دیشب......حرفایه آیتو شنیدم که رفته و کتکش زده.. مامان با تعجب نگاهم کرد و یهو خودشو جمع و جور کرد و گفت : خب .....چیزه مادر برادرته حق داره به غیرتش بر خورده که خواهرشو اینجوری زده ... +میدونم......منم بهش خورده شیشه نمیگیرم.... _تو فعلا فقط استراحت کن و به هیچی فکر نکن.... جوابه تلفنایه هوتنم فعلا بده باشه؟؟؟ سری تکون دادم و گفتم : باشه. .. آلما کجاست راستی؟؟ ادامه دارد...
⋞ –––––––––– ღ ––––––––––⋟
میگفت کلاس داره تا ظهر
میاد تو دلم خنده ای کردم
حتما با سروش قرار داشت
کاش چیزی از این اتفاق به
کسی نگه.....همینجوریشم کلی
خجالت میکشیدم...
جلو تلویزیون رو کاناپه دراز کشیده بودم و گیج بودم و داشتم چرت میزدم که بابا وارده خونه شد...
کو آلا؟؟؟حالش خوبه؟+آره.....نمیبینیش؟؟جلو تلویزیونه..بابا برگشت سمتم که نشستم و گفتم :سلام بابا..
سلام عزیزم چطوری؟؟
+خوبم.
_درد نداری؟؟
+چرا وقتایی تکون میخورم دارم ....
سعی کن بیشتر استراحت کنی....
مامان کفگیر بدست اومد جلو و گفت :خب چیکار کردی؟؟؟بابا کتشو در اورد و گفت : با چند تا وکیل حرف زدم و گفتم چیشده....
اکثرشون گفتن که حتی اگه قصده جدا شدنم نداره اینبار نباید کم بیاریم..باید ازش شکایت کنین و دیه بگیریم تا بفهمه کارش اشتباه بوده و حقه چنین کاری نداشته ..
و اینکه فعلا آلا نه بهش زنگ میزنی نه جوابشو میدی توجه شدی؟؟؟سری تکون دادم که گفت :
ادامه دارد...
۲.۷K
۵:۳۸