تو شلوغیهای جنگ اُحد و لای گرد و غبارِ تاختن اسبها، پیامبر برای مدتی دیده نشد و لابد یک خنّاسی لای سپاه شایعه کرده بود که پیامبر شهید شده؛ که شمشیرزنها دیگر محکم شمشیر نمیزدند.اَنس بن نَضر وضعیت را که دید، یک حرفی زد که بعد از ۱۴۰۰ سال و لای دود و خاکِ امروز، بیت رهبری هنوز درست است.انس گفت: «اگر محمد(ص) شهید شده، خدای محمد(ص) که زنده است؛ پس بجنگید در راه آن چیزی که پیامبر برای آن جنگید.»شواهد میدانی حاکی از آن است که سید و آقای ما در سلامت کامل هستند.
۲۱:۳۷
۰:۵۷
جاروهایی که در فیلم میبینید، از صندوق عقب ماشین چند جوان شیرازی درآمد. تیم چندنفرهای که فهمیده بودند باز کردن راه در لحظههای اولیهٔ اصابت چقدر مهم است.فهمیده بودند آمبولانسها را نمیشود منتظر گذاشت تا شهرداری برسد و زودتر دست به کار شده بودند؛ خم شده بودند روی آسفالت شهر و خردهشیشهها و ترکشهای فلزی را جمع میکردند تا خیابان برای عبور ماشین آتشنشانی، آمبولانس و خودروهای عادی امن شود.
اگر در همین چند جمله، به جای «چند جوان شیرازی» بنویسیم «چند گلبول سفید» و به جای «خیابان» بنویسیم «جان»، تقریباً هیچچیز عوض نمیشود.
گلبولهای سفید هم همین کار را میکنند؛ وقتی بدن زخمی میشود، وقتی تب بالا میرود و التهاب همهجا را میگیرد، سریع در بدن پخش میشوند. جلوی عفونت را میگیرند و زخم را هم می آورند. این روزها بدن شهر تبدار و پر از زخمهای عمیق است، اما از خوشبختی، گلبولهای سفیدش بیدارند.در پاسداران، چند جوان با جارو و دستکش خم میشوند و خیابان را پاک میکنند؛ سمت دریاچهٔ چیتگر، چند مادر در مدرسهٔ بچههایشان جمع میشوند و برای سحری نیروهای امداد، بسیج و همهٔ کسانی که در میداناند، لقمه آماده میکنند؛ یکی دو تا عکاسی که میشناسم که با هزار سختی خودشان را برای کار رسانه به محل اصابت میرسانند؛و بچههای امنیتیانتظامی تقریبا در همهٔ شهر ایستبازرسی برقرار کردهاند.
در این چند روز آنقدر گلبول سفید در شهر دیدهام که مطمئنم جانِ تبدارِ شهر از این دوره هم عبور خواهد کرد؛ همانطور که بارها پیش از این از بیماریهای سختتر و زخمهای عمیقتر عبور کرده.
شهری که گلبول سفید دارد، هیچوقت سقوط نمیکند.
اگر در همین چند جمله، به جای «چند جوان شیرازی» بنویسیم «چند گلبول سفید» و به جای «خیابان» بنویسیم «جان»، تقریباً هیچچیز عوض نمیشود.
گلبولهای سفید هم همین کار را میکنند؛ وقتی بدن زخمی میشود، وقتی تب بالا میرود و التهاب همهجا را میگیرد، سریع در بدن پخش میشوند. جلوی عفونت را میگیرند و زخم را هم می آورند. این روزها بدن شهر تبدار و پر از زخمهای عمیق است، اما از خوشبختی، گلبولهای سفیدش بیدارند.در پاسداران، چند جوان با جارو و دستکش خم میشوند و خیابان را پاک میکنند؛ سمت دریاچهٔ چیتگر، چند مادر در مدرسهٔ بچههایشان جمع میشوند و برای سحری نیروهای امداد، بسیج و همهٔ کسانی که در میداناند، لقمه آماده میکنند؛ یکی دو تا عکاسی که میشناسم که با هزار سختی خودشان را برای کار رسانه به محل اصابت میرسانند؛و بچههای امنیتیانتظامی تقریبا در همهٔ شهر ایستبازرسی برقرار کردهاند.
در این چند روز آنقدر گلبول سفید در شهر دیدهام که مطمئنم جانِ تبدارِ شهر از این دوره هم عبور خواهد کرد؛ همانطور که بارها پیش از این از بیماریهای سختتر و زخمهای عمیقتر عبور کرده.
شهری که گلبول سفید دارد، هیچوقت سقوط نمیکند.
۳:۳۱
شما تابهحال عکسی از خانوادهٔ سروها دیدهاید؟گونهشناسان ایرانی بهغلط می گویند در ایران سه گونه سرو وجود دارد. من دیروز موفق شدم چند عکس از خانوادهٔ سروها ثبت کنم. سروهایی که احتمالاً گونهشناسان از وجودشان باخبر نیستند. مادر وقتی سرو رشیدش را برایش آوردند، همه را ساکت می کرد که گریه نکنند. به همسرش میگفت «صبر» کند. در گوش پسرش میگفت: تو از زینب برایم «صبر» بخواه...این روزها در شهر همه چیز باز تعریف و دارای تصویری میشودمثلا روضه علی اکبر...
۱۶:۳۲
ما لای آوار صدای زنگ یک تلفن همراه را شنیدیم و از صدا پیدایش کردیم...
الان که این پست منتشر می شود میدانیم صاحب آن تلفن همراه یک پیک موتوری بوده با شلوار لی آبی کمرنگ و جسمی بدون سر. اسم صاحب آن تلفن سعید است، یک دختر دوساله دارد و روی سنگ مزارش نوشته: شهید حمله رژیم صهیونیستی و آمریکا به ایران
این ویدئو روایت بخش کوچکی از جستجوی ماست.
برای آنها که فکر میکنند موشکها بین پاسدار و ارتشی با پیک موتوری فرقی می گذارند.
الان که این پست منتشر می شود میدانیم صاحب آن تلفن همراه یک پیک موتوری بوده با شلوار لی آبی کمرنگ و جسمی بدون سر. اسم صاحب آن تلفن سعید است، یک دختر دوساله دارد و روی سنگ مزارش نوشته: شهید حمله رژیم صهیونیستی و آمریکا به ایران
این ویدئو روایت بخش کوچکی از جستجوی ماست.
برای آنها که فکر میکنند موشکها بین پاسدار و ارتشی با پیک موتوری فرقی می گذارند.
۱۷:۲۹
۲۳:۰۲
IMG_20260311_170036_013.jpg
۳۱۸.۱۴ کیلوبایت
میگن آسمون طهران شده بزرگراه و جنگنده های دشمن میان
ولی
نمیگن این بزرگراه دوطرفه است و موشک های ما هم میرسه تلاویو
ولی
نمیگن این بزرگراه دوطرفه است و موشک های ما هم میرسه تلاویو
۱۳:۳۱
IRAN.jpg
۱.۴۳ مگابایت
خانم ناشناس با پرچم ایراناز من اگه بپرسن عاقبت به خیری چه شکلی است حتما شهادت شما را برایشان تعریف می کنمروز قدس با زبان روزه و کفنی از پرچم ایرانخانم ناشناس با پرچم ایران من نمی دانم شما چند ساله بودیدآیا فرزند و همسر داشته اید یا نهاما اطمینان دارم هرکس که شما را از نزدیک می شناسد قطعا برای همه قصه زنی را تعریف می کند که پرچم کشورش را با خونش سرخ تر کردهعکس روزی یوسف مذنب شده است
۱۳:۰۳
بچههای جهادی چوب و پیتِ حلبیِ روغن جمع میکنند و به ایستهای بازرسی میرسانند. از وقتی ایستهای بازرسی هدف حمله قرار گرفتهاند، شلوغتر از همیشه شدهاند. یکی دو نفر به من زنگ زدند و گفتند: «ایست بازرسی میشناسی؟ برویم کمک کنیم.» جالب اینجاست که یکی از همینها شاید تا همین دیروز حتی یک راهپیمایی را هم از نزدیک ندیده بود.انگار بعضی لحظهها ناگهان آدمها را عوض میکند. آن وقت است که میفهمی آن جمله قدیمی بیدلیل گفته نشده: شیپور جنگ که به صدا دربیاید، فرق مرد و نامرد آشکار میشود. امروز این جمله بیش از همیشه معنا پیدا کرده است.
۱۷:۵۱
https://www.aparat.com/v/xrbcz98ویدیو با کیفیت این پست در بله آپلود نشد و چون نگارنده به کیفیت اهمیت می دهدمی توانید متن را اینجا و ویدیو را از لینک بالا ببینید.
احتمالاً در اتاق جنگ مشترک رژیم و آمریکا، وقتی داشتند برای زدن مخازن سوخت و پالایشگاههای تهران حسابوکتاب میکردند، خوب میدانستند که مخازن تقریباً خالی است و جز لجن بنزین و اندکی از چند فرآورده نفتی چیزی در آن باقی نمانده. اما در محاسباتشان چیز دیگری مهم بود: صحنهای که بعد از انفجار ساخته میشود. تصور کرده بودند اگر مخازن را بزنند، دود غلیظ آن با آسمان ابری تهران در هم میآمیزد و فردایش رسانهها با تیترهایی از «باران اسیدی ناشی از سوختن مخازن» پر میشود. اما یک چیز را درست تحلیل نکرده بودند. گمان کرده بودند مردم تهران هم مثل مردم تلآویو با شنیدن چنین خطری خیابانها را خالی میکنند و شهر در سکوت و ترس فرو میرود. فردایش را همه دیدند؛ مردم با ماشینهایی که از دود سیاه شده بود، مثل هر روز به خیابان آمدند. شهر نه خالی شد و نه زندگی در آن متوقف شد فقط زحمت کارواش ها بیشتر شد به گمانم بسیاری از محاسبات دیگرشان هم از همین جنس بوده است. خیال کرده بودند اگر تهدید کنند که به راهپیمایی حمله میکنند، خیابان خالی میشود؛ اما نشد. به نظر میرسد دشمن دچار نوعی خطای شناختی است. هنوز نفهمیده با مردمی طرف است که جهان را با عینک دیگری میبینند؛ مردمی که ترس در معادلاتشان همانقدر جای دارد که تسلیم. شاید به همین دلیل است که هر بار نقشه میکشند، نتیجه با آنچه در ذهنشان حساب کرده بودند فرق میکند. به نظرم زبان شناسان دشمن نمی توانند واژه ملت مبعوث را به خوبی برای امرای نظامی ترجمه کنند.
احتمالاً در اتاق جنگ مشترک رژیم و آمریکا، وقتی داشتند برای زدن مخازن سوخت و پالایشگاههای تهران حسابوکتاب میکردند، خوب میدانستند که مخازن تقریباً خالی است و جز لجن بنزین و اندکی از چند فرآورده نفتی چیزی در آن باقی نمانده. اما در محاسباتشان چیز دیگری مهم بود: صحنهای که بعد از انفجار ساخته میشود. تصور کرده بودند اگر مخازن را بزنند، دود غلیظ آن با آسمان ابری تهران در هم میآمیزد و فردایش رسانهها با تیترهایی از «باران اسیدی ناشی از سوختن مخازن» پر میشود. اما یک چیز را درست تحلیل نکرده بودند. گمان کرده بودند مردم تهران هم مثل مردم تلآویو با شنیدن چنین خطری خیابانها را خالی میکنند و شهر در سکوت و ترس فرو میرود. فردایش را همه دیدند؛ مردم با ماشینهایی که از دود سیاه شده بود، مثل هر روز به خیابان آمدند. شهر نه خالی شد و نه زندگی در آن متوقف شد فقط زحمت کارواش ها بیشتر شد به گمانم بسیاری از محاسبات دیگرشان هم از همین جنس بوده است. خیال کرده بودند اگر تهدید کنند که به راهپیمایی حمله میکنند، خیابان خالی میشود؛ اما نشد. به نظر میرسد دشمن دچار نوعی خطای شناختی است. هنوز نفهمیده با مردمی طرف است که جهان را با عینک دیگری میبینند؛ مردمی که ترس در معادلاتشان همانقدر جای دارد که تسلیم. شاید به همین دلیل است که هر بار نقشه میکشند، نتیجه با آنچه در ذهنشان حساب کرده بودند فرق میکند. به نظرم زبان شناسان دشمن نمی توانند واژه ملت مبعوث را به خوبی برای امرای نظامی ترجمه کنند.
۸:۵۳
مردم خدا مراقب ماست. هفتم تیر ماه هزار و سیصد و شصت، دفتر حزب جمهوری اسلامی بمبگذاری شد و ۷۲ نفر از مسئولین این کشور به شهادت رسیدند؛ آدمهایی که هرکدامشان ستونی از این بنای نو ساز بودند و با حساب معمولی با رفتنشان سقف فرو میریخت هشتم شهریور همان سال، در یک عملیات ترور، رئیسجمهور و نخستوزیر این سرزمین، رجایی و باهنر، به شهادت رسیدند؛ و باز همان خیال تکرار شد: اینبار دیگر تمام است… راستش را بخواهید، دنبال یک عکس بودم که این متن را خالی منتشر نکنم؛ اما وقتی تصویر آن روزنامهها را دیدم، خشکم زد… انگار خبر مالِ امروز بود، نه برای چهل سال پیش؛ امامِ اول انقلاب گفته بودند: «امواج شکننده ملت و سیل خروشان خلق، هر کمبودی را جبران میکند.» آن روزها، بعد از آن همه داغ و خون، کسی کشور را ترک نکرد، کسی چراغها را خاموش نکرد، کسی از خیابانها عقب نکشید. حالا هم شبها که خیابانهای شهر را پر میکنید، وقتی پرچم ایران در دستهایتان میچرخد، وقتی بیهراس میایستید، بدانید دارید همان معادله را دوباره زنده میکنید. دشمن هنوز هم با همان حساب و کتاب قدیمی میآید؛ با این خیال که اگر چند چهره را حذف کند، چند اسم را از روی میز بردارد، چند صدا را خاموش کند، میدان خالی میشود.خدای ما همان خدای دهه ۶۰ است و مردم مردمی بهتر از دهه ۶۰ مردمی که مبعوث شده اند.
۱۲:۴۶
بازارسال شده از دی یا لوگ 🇮🇷
آقای خامنه ایباز هم همانی که شما گفتید شدگفته بودید:خطرناک تر از ناو، سلاحی است که آن را به قعر دریا میفرستد.راست میگفتیدخطرناک تر از F35 رادار گریزکه قرار بود نه کسی آن را ببیند و نه کسی به سمتش شلیکی کندآن سربازان پاک باخته داخل اتاق فرمان پدافند بودندهمان هایی که با وجلعنا از دید دشمن پنهان بودندو با ما رمیت اذ رمیتدکمه پرتاب آن سلاح ناشناخته را فشردنو با صلوات آن را همراهی کردندو بعد اصابت فریاد الله اکبر سر دادندو بعد کنار همان دستگاه سجده شکر به جا آوردند.
بگذار سنتکام و اتاق جنگ آمریکا فکر کندما با تکنولوژی های نوین آن جنگنده را سرنگون کردیمولی ما خوب میدانیموقتی خدا بخواهدسپاه ابرهه با سنگ ریزه ها تار و مار میشوندو نمرود با یک پشه هلاک میشودو برجهای بلند دشمنان نوح با سیل آب غرق میشوند.
بگذار وقتی فردای جنگ متخصصان دنیا به سراغ ما آمدند « که ما آن سلاح مخوف را به هر بهایی که باشد میخواهیم» به آنها بگوییم «این خدا بود که آن جنگنده نادیدنی را ساقط کرد و اگر خواهان آن سلاح هستید به خدا ایمان بیاورید.»
آقای خامنه ای عزیزبازهم شما راست میگفتید:ان معی ربی
@diialog
بگذار سنتکام و اتاق جنگ آمریکا فکر کندما با تکنولوژی های نوین آن جنگنده را سرنگون کردیمولی ما خوب میدانیموقتی خدا بخواهدسپاه ابرهه با سنگ ریزه ها تار و مار میشوندو نمرود با یک پشه هلاک میشودو برجهای بلند دشمنان نوح با سیل آب غرق میشوند.
بگذار وقتی فردای جنگ متخصصان دنیا به سراغ ما آمدند « که ما آن سلاح مخوف را به هر بهایی که باشد میخواهیم» به آنها بگوییم «این خدا بود که آن جنگنده نادیدنی را ساقط کرد و اگر خواهان آن سلاح هستید به خدا ایمان بیاورید.»
آقای خامنه ای عزیزبازهم شما راست میگفتید:ان معی ربی
@diialog
۱۹:۳۷
سوره مبارکه الأنفال آیه ۱۷فَلَم تَقتُلوهُم وَلٰكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُم ۚ وَما رَمَيتَ إِذ رَمَيتَ وَلٰكِنَّ اللَّهَ رَمىٰ ۚ وَلِيُبلِيَ المُؤمِنينَ مِنهُ بَلاءً حَسَنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليمٌ﴿۱۷﴾این شما نبودید که آنها را کشتید؛ بلکه خداوند آنها را کشت! و این تو نبودی (ای پیامبر که خاک و سنگ به صورت آنها) انداختی؛ بلکه خدا انداخت! و خدا میخواست مؤمنان را به این وسیله امتحان خوبی کند؛ خداوند شنوا و داناست.
۲۲:۳۵
۲۲:۳۵
شما تا به حال باختهاید؟ یا چیزی را از دست دادهاید؟ اگر آن لحظه رفیقی کنارتان نبوده، الان که بهش فکر میکنید دهانتان تلخ میشود و خطوط پیشانیتان جمع… اما رفیق همهچیز را عوض میکند. من حالا کیلومترها دورتر از خانهام در یک مأموریت هستم؛ چند شب پیش ماشینمان در تهران خورد به جدول. اگر چند رفیق پای کار نبودند که کمک کنند و ماشین را برای تعمیر ببرند، احتمالاً الان این خاطره را با اخم برایتان مینوشتم… من در محلهای اصابت زیاد دیدهام؛ همسایه کمک همسایه میکند، رفقا از راه میرسند برای جمع کردن خانه رفیقشان که حالا در کوچه پهن شده… و دیدهام کسانی را که تنها ماندهاند… مثل صاحب همین خانه در فیلم که اهل شمال بود و رفیقی نداشت که کمکش کند خانهاش را جمع کند… دانشجوهای جهادی شدند رفیقش؛ یکی از یزد، دانشجوی هوافضا، پلاستیک میچسباند جای پنجرهها… آن یکی مهندس مکانیک دانشگاه تهران، نخالههای انفجار را میریخت توی سطل سر کوچه… صاحبخانه اما لبخند داشت… چون فهمیده بود رفیق خوب گاهی به جای اول قصه، در میانه های آن از راه میرسد@zanboureasal_ir
۱۰:۰۳
بازارسال شده از دی یا لوگ 🇮🇷
در عرف تکنولوژی موشکیبرای ماهیت سوخت موشک ها دو دسته بندی مشخص شده۱. موشک سوخت جامد۲. موشک سوخت مایعهرکدام از این سوخت ها برای خودشان مزایایی دارندیکی قدرت انبار داری میدهدیکی قدرت رانش بیشتر ایران اما به تکنولوژی جدیدی رسیدهکه تا به حال نه بلوک غرب و نه بلوک شرق به آن دست نیافته اندایران به جز دو سوخت ذکر شدهموشکها را به سوخت دیگری نیز مجهز کردهسوخت الله اکبرسوخت مناجات پای لانچر هااین سوخت اثرش را مستقیماً بر نتیجه نشان میدهد.نوعی ناوبری با دقت بالاتر به موشک میدهد.انگار که موشک های ما سه مرحلهای باشدمرحله اولشلیک تا رسیدن به جو یا خارج آنمرحله دوم، جدا شدن سری جنگی از بوسترو مرحله سومناوبری الهی که با سوخت مناجات ها پای لانچر و اذکار مردم عمل میکند.در این مرحله خدا ناوبری موشکها را به دست گرفته و مانور های واپسین را انجام میدهد.موشکها رهگیر را رد میکندو به نقطه ای که صلاح بداند میکوبد.فیلم مهاجر را یادتان هستکه اپراتور پهپاد وقتی آن را گم میکردچشم میبست و کار را به خدا میسپرد.حالا این قصه بچهای موشکی استوقتی سر جنگی جدا شددیگر هدایت با خداستیعنی وقتی خدا را یاری کنیحالا خدا تو را یاری میکند.موشکهای ماجدا از سوخت مایع و جامدمجهز به سوخت الله اکبر نیز هست...
@diialog
@diialog
۲۲:۱۷
من زندان حلب را،سردخانهٔ پزشکی قانونی را،ماشین یک خانواده پرجمعیت که تصادف کرده را و خانهای که در زلزلهٔ آذربایجان قتلگاه ساکنانش شده را از نزدیک دیدهام.اما هیچکدام از این موقعیتها کاری را که مدرسهٔ شجره طیبه میناب با من کرد، با من نکردند. من اگر کارهای در مملکت بودم، دور تا دور مدرسه را شیشه میکشیدم و تبدیلش میکردم به موزه. ما رفته بودیم از مدرسهای که حالا دیگر نصفش نبود و گودال پر از آب جایش را گرفته بود، گزارش بگیریم. توی ساختمان پر بود از لوازمالتحریر بچههایی که الان در بهشت زهرای میناب دفن شدهاند. (البته اگر جنازهای مانده باشد.) جزئیاتی از این قتل عام هست که نمیشود راحت بیانشان کرد. باید مثل مقاتل بهشان گریز زد. یک ساعتی که در مدرسه تصویرگرفتیم، حس کردم دیگر ایستادن برایم سخت شده. بهانه آوردم و بقیهٔ تیم تصویربرداری را رد کردم بروند جای دیگری. زانوهایم انگار دیگر نمیخواستند وزنم را تحمل کنند. نشستم زیارت عاشورا گوش کنم و هی زیر لب برای خودم بگویم: «لا یوم کیومک یا ابا عبدالله»ذهنم لای خطهای زیارت عاشورا، قتل عام جلوی چشمهایم را مرور می کرد. دشمن دو یا سه موشک را با فاصلهٔ زمانی به یک نقطه زده بود و بچه های ترسیده و دور هم جمعشده را پرپر کرده بود. قتل صبر اتفاق افتاده بود. معلمها خیلی تلاش کرده بودند بچهها را ببرند یک کنج امن و در اصابت دوم یا سوم، معلمها هم شهید شدند. کفش یکی از همین معلمها در چند ده متری ساختمان به چشمم خورد. بعد دوباره حواسم را جمع زیارت عاشورا کردم. «فرحت بهی آل زیاد و آل مروان» توی ذهنم اتاق عملیات سنتکام و خوشحالی فرماندهان از عملیاتشان را تصویر کردم. نفسم تنگ شد. بیخیال رفت و برگشت شدم. زیارت را تمام کردم. آمدم از در مدرسه بیرون که چشمم به روسری گلدار صورتی کف آسفالت افتاد.
با تکههای پیکرمان
با گیسوان دخترمان
میخواستید چه کار کنید؟
برایم سؤال است که کاظم بهمنی وقتی بیتهای علاج را مینوشت و چاوشی وقتی میخواندش، میدانستند آن تکهٔ ۶ ثانیهای از موسیقی با من چه خواهد کرد؟فیلم آن زیارت عاشورا را در لینک پایین ببینید:
https://aparat.com/v/edvh07l
@zanboureasal_ir
با تکههای پیکرمان
با گیسوان دخترمان
میخواستید چه کار کنید؟
برایم سؤال است که کاظم بهمنی وقتی بیتهای علاج را مینوشت و چاوشی وقتی میخواندش، میدانستند آن تکهٔ ۶ ثانیهای از موسیقی با من چه خواهد کرد؟فیلم آن زیارت عاشورا را در لینک پایین ببینید:
https://aparat.com/v/edvh07l
@zanboureasal_ir
۱۲:۲۶
Qeshm Island.jpg
۱۷.۴۹ مگابایت
یک فروند کشتی تایلندی که بهدلیل تخطی و عبور غیرمجاز از تنگه هرمز هدف اقدام نیروی دریایی سپاه قرار گرفته بود، در سواحل قشم بهطور کامل به گل نشست.
حالا که کشتی یونانی تو کیش از بین رفته خوبه که کشتی تایلندی تو قشم به وجد اومده
حالا که کشتی یونانی تو کیش از بین رفته خوبه که کشتی تایلندی تو قشم به وجد اومده
۲۱:۲۵
تولد جمهوری اسلامی ایران مبارک.
۲۱:۰۳