بازارسال شده از نانوشتهها
خانم بلاگری که کارش تولید روسری و استوری گذاشتن از سفرهایش به اینجا و آنجاست، حالا کارش به تحلیل سیاسی و حتی نظامی رسیده و خیلی راحت میگوید «بعد از توافق میزنند؟ خب بزنند. ما هم بدتر میزنیمشان. چرا مردم را ناامید میکنید و حس پیروزی را از آنها میگیرید؟». اینها را با نوشتاری طلبکار و از بالا به پایین مینویسد و دردِ من این است که مطمئنم نمیفهمد مفهوم کلنگی شدنِ امنیت را. نمیفهمد تعلیقِ مملکت بین جنگ و صلح را. نمیفهمد یکی درمیان، آشوب اقتصادی و جنگ خارجی به مدت سه سال پیاپی تا پایان دولت ترامپ را. نمیفهمد از داخل پوک شدن را. نمیفهمد بیارزش بودن کاغذپارههای توافق و اصل بودن گرههای بازنشدهی میدانی را. نمیفهمد تبدیل شدن به زمین نیابتیِ جنگ قدرتها را. و مهمتر از همه اینکه نمیفهمد که در همهی دنیا خط قرمز، «جلوگیری از حمله به کشور» است نه دست روی دست گذاشتن به این امید که «جوابش را میدهیم». اینکه جوابش را میدهی، هزینههای جانی و مالیات را جبران نمیکند. بفرمایید جواب سه رده ترور فرماندهان کشورت را بده. بسم الله. ترور سیاسیونِ رده یکت را جواب بده. زدن زیرساختِ ذوبشدهی صنایع دفاعیات را جواب بده. این الفبای سیاستِ نظامی است که در جنگ باید جوری بجنگی که پایانش پایان تمام جنگها باشد، نه نفسگیریِ دشمن برای تمهیدِ آشوب داخلی و سپس ضربه نظامی بعدی. خانم بلاگر اما متوجهِ هیچکدام از اینها نیست ولی چون دختر حرفگوشکنی است و به خطوط قرمزِ قرارگاههای بصیرتپراکنی متعهد است، حالا با پروموت تبدیلش کردهاند به مرجع فکری بخشی از زنان حزبالهی.
۱
۹:۴۳