قیام عاطفی | زهرا فقیهی
چرا غرب از آیتالله خامنهای میهراسید؟
عبدالوهاب فراتی غرب با خونسردی تمام، انفجار هستهای در هیروشیما را تماشا کرد؛ با آرامش، کودتاهای بیشمار را طراحی نمود؛ و با متانت، ملتها را زیر چکمههای استعمار خرد کرد. اما در برابر آیتالله خامنهای، این خونسردیِ تاریخی را از دست داد. چرا؟ زیرا او تنها رهبری بود که نقاب تمدن، حقوق بشر، دموکراسی و توسعه را از چهره غرب کنار زد و نشان داد که در پشت این مفاهیم فریبنده، چه حقیقتی نهفته است. او غرب را در برهنگی نظریاش به تصویر کشید و این کاری بود که جز او، هیچیک از رهبران معاصر شرق و غرب، جسارت انجام آن را نداشتند. آیتالله خامنهای نشان داد که غرب با تمام ادعاهای روشنگرانهاش، در عمیقترین لایه، گرفتار سه بیماری مهلک است: پوچی وجودی، سلطهگری پنهان و مصرفزدگی بیروح. او ثابت کرد که نظام لیبرال غرب، وعده آزادی میدهد اما در عمل انسان را به بردهای مصرفگرا تبدیل میکند. وعده دموکراسی میدهد اما در پشت آن، سلطه شبکههای اطلاعاتی و مالی را پنهان کرده است. وعده پیشرفت میدهد اما در باطن، توسعهای را طراحی کرده که فقط به سود قدرتهای بزرگ تمام میشود. این افشاگری برای غرب، فاجعهبارتر از یک حمله نظامی بود؛ چون اسطوره مشروعیت خود غرب را هدف گرفته بود. غرب تا پیش از انقلاب اسلامی، خود را آخرین تاریخ و تنها مسیر ممکن تمدن معرفی کرده بود. اما آیتالله خامنهای، امکان زیستنی دیگر را به جهان نشان داد؛ زیستنی که نه در تقلید کورکورانه از غرب، که در بازگشت آگاهانه به خویشتن خویش تعریف میشد. این زلزلهای در دستگاه معرفتی غرب بود؛ چراکه برای اولین بار، یک شرقی نه از موضع ضعف، که از موضع تمدن جایگزین، به نقد هستیشناختی غرب نشست. و اینجا، شهادت، گواهِ صدق بر تمام این ادعاها بود. او چهار دهه تکرار کرد که غرب از معنایی که او به مقاومت بخشیده میهراسد؛ غربیها این را شعار میپنداشتند. اما وقتی تا پای جان ایستاد و شهادت را پذیرفت، به جهانیان ثابت کرد که ادعاهایش نه شعار، که حقیقتی بود که جان خود را بر سر آن نهاد. شهادت، منطق زیستن جایگزین او را از یک نظریه انتزاعی به واقعیتی عینی تبدیل کرد؛ واقعیتی که با خون تضمین شد و دیگر هیچ قدرتی نمیتواند آن را نادیده بگیرد. غرب از این شهادت بیش از حیاتش هراسید؛ چون فهمید که با مرگ یک رهبر، معنایی که او بنیان نهاد، نه تنها پایان نمییابد، که جاودانه میشود. این، همان راز هراس ابدی غرب است؛ هراسی که نه از موشک، که از حقیقتی برآمده از دلِ ایمان و خون سرچشمه می گیرد. https://eitaa.com/forati129 https://eitaa.com/Habibollah_Babai
آیتالله خامنهای و رسوایی باطن مردانۀ مفهوم برابری جنسیتی!
تاریخ را که ورق بزنید، غرب که همواره با قهر و غلبۀ مستقیم در زمینههای مختلف سلطهگری میکرد، در دورههای بعد متوجه شد که شیوۀ زورگویی مستقیم هم هزینهبر است و هم مقاومت زیادی از سوی انسانها به وجود میآورد و هم به سرعت باطن کثیف او را آشکار میکند. این نقطه، آغاز تبدیل شدن تمدن غرب از «باطل آشکار» به «باطل پنهان» بود.
زمانی که امام در بحبوحۀ مبارزات انقلابی قرار داشت، عدهای از سر نادانی به او میگفتند باطل که با باطل فرقی نمیکند! پس چرا او به قوتی که جلوی غرب ایستاده جلوی بلوک شرق نایستاده؟ آنها متوجه نبودند که شورویِ آن زمان، باطل آشکار بود و چیزی که به صورت عیان باطل باشد خیلی زود فطرت انسانها آن را پس میزند و به نابودی میرسد اما آنچه ایجاد مشکل میکند باطلی است که روی خودش «روکش حق» کشیده باشد. خودتان کلاهتان را قاضی کنید؛ چپی که مستقیماً خدا را انکار میکرد خطرناکتر بود یا آمریکایی که روی سر مردم ژاپن بمب اتم میریخت و میگفت این خواست خدا بود که ما چنین بمبی در اختیار داشته باشیم؟
به همین ترتیب وقتی گذشتۀ غرب را با برش جنسیت بررسی کنید، خواهید دید چطور غربی که زن را همتراز با حیوان، مجانین و صغار میدانست، در نظریات علمی به صراحت زن را ضدتمدن خطاب میکرد و در نظام حقوقی انگلیس و آمریکا دکترین «محجوریت زن شوهردار» وجود داشت، چطور به مفهوم فریبندۀ تساوی جنسیتی رو آورد؟
در گذشته به راحتی میشد از برتر بودن مرد دفاع کرد و آن را تئوریزه نمود. مردان غربی به صورت عیان بر زنان سلطه داشتند اما چیزی نگذشت که مانند استعمار قدیم، کارآمدی این روش مورد تردید قرار گرفت؛ این سلطۀ مردانه هم چهرۀ خود را تغییر داد و از ظاهر کار به باطن آن کشید. اینبار نیاز بود تا بدون اینکه انسانها احساس بدی داشته باشند یا از سوی دیگران توبیخ شوند، خودشان با دل و جان از غلبۀ مرد بر زن دفاع کنند. برای همین سلطۀ مردانه خودش را زیر نقاب توجیهپذیر «برابری جنسیتی» پنهان کرد.
این یکی از همان مفاهیمی بود که خامنهای شهید، باطن آن رسوا کرد. اما نه به سبک و سیاقی که جریان تحجر چنین میکرد تا شکاف نابرابری زن و مرد را بیشتر کند. مگر اصلا کسی در جهان وجود دارد که از واژۀ «برابری» که به سرعت فطرت انسان را فراخوان میکند بدش بیاید؟ هوشمندی رهبر شهید همین بود که به موازاتی که «باطن مردانۀ نظریه برابری جنسیتی» را تبیین میکرد، برابری زن و مرد را از حاق معنای «زوجیت» بیرون میکشید. او نمیخواست نقدهای شرقی به غرب بکند تا از قِبل نقد به غرب، در دام حرفهای شرقی بیفتد. همزمان که چشمش به باطل پنهان بود، به باطل آشکار هم بود اما میدانست که غرب همیشه پیچیدهتر و خطرناکتر عمل میکند.
در جهانی که مرد بهعنوان انسان برتر مفروض گرفته شده و مردانگی (به معنای عقلانیت، احساسات و زیست مردانه) خودش را تا ساحت انسانیت بسط داده، صحبت از تساوی جنسیتی یعنی «به زن دروغ میگوییم که همه چیز انسانی است درحالیکه مردانگی متن جامعه را پر کرده است!» به زن یاد بدهیم از زنانگی خود دست بکشد و مثل مرد فکر کند، مثل مرد احساس کند و مثل مرد زندگی کند. یعنی مردانگی، زیرپوستی میشود ارزش و معیار انسان بودن تلقی میشود. از همه بدتر اینکه به زنان یاد میدهد خودشان را از دریچۀ نگاه مرد غربی تعریف کنند به تصور اینکه اینها «انسانی» است! مرد غربی که زن را چیزی جز بدن جسمانیاش نمیبیند، یکبار جنسی بودن زن را بهعنوان حوزۀ قدرت او جا میزند و بار دیگر زن را به نیروی کار و چرخ توسعۀ سودجویان تبدیل میکند.
مردانگی در این سطح حتی نهاد علم را هم تسخیر میکند. خاطرم هست پارسال داشتم صوت یک نشست داخلی درمورد پدیدارشناسی حجاب در سینمای ایران را گوش میکردم، یکی از مهمانان برنامه، استدلالش این بود که وجود حجاب در فیلمها و سریالها باعث میشود ما از دیدن «روابط انسانی» محروم شویم و مجبور باشیم آن روابط را «تخیل» کنیم؛ من اسم این پدیده را گذاشتهام: چشمچرانیِ مردانه با زبان علمی! مفهوم برابری جنسیتی و بعد از آن عدالت جنسیتی که به لحاظ تکوینی در غرب برای تثبیت همان نظم مردانۀ حاکم طراحی شده، به مردان اجازه میدهد نگاه خود را اصل بدانند و در پوشش «امر انسانی» به خورد زنان بدهند.
امام شهید وقتی میخواست وضعیت زن در غرب را توصیف کند از واژۀ «خضوع» استفاده میکرد. اینجا خضوع به معنای مثبت فروتنی نیست بلکه به معنای مواجهۀ زن با مرد از ناحیۀ فرودست است. به خلاف اینکه بسیاری تصور میکنند دین آمده تا زنان را سر به زیر و ساکت بار بیاورد، رهبر شهید در مقابل میگوید اسلام آمده زن را در برابر عوامل پستکننده جری و متکبر کند. زن به دنیا نیامده تا یک نسخۀ ناکافی از مرد باشد و یا به بهانۀ زن بودن از جامعه حذف شود.
زهرا ستاری فقیهی | @ZhrFaghihi
تاریخ را که ورق بزنید، غرب که همواره با قهر و غلبۀ مستقیم در زمینههای مختلف سلطهگری میکرد، در دورههای بعد متوجه شد که شیوۀ زورگویی مستقیم هم هزینهبر است و هم مقاومت زیادی از سوی انسانها به وجود میآورد و هم به سرعت باطن کثیف او را آشکار میکند. این نقطه، آغاز تبدیل شدن تمدن غرب از «باطل آشکار» به «باطل پنهان» بود.
زمانی که امام در بحبوحۀ مبارزات انقلابی قرار داشت، عدهای از سر نادانی به او میگفتند باطل که با باطل فرقی نمیکند! پس چرا او به قوتی که جلوی غرب ایستاده جلوی بلوک شرق نایستاده؟ آنها متوجه نبودند که شورویِ آن زمان، باطل آشکار بود و چیزی که به صورت عیان باطل باشد خیلی زود فطرت انسانها آن را پس میزند و به نابودی میرسد اما آنچه ایجاد مشکل میکند باطلی است که روی خودش «روکش حق» کشیده باشد. خودتان کلاهتان را قاضی کنید؛ چپی که مستقیماً خدا را انکار میکرد خطرناکتر بود یا آمریکایی که روی سر مردم ژاپن بمب اتم میریخت و میگفت این خواست خدا بود که ما چنین بمبی در اختیار داشته باشیم؟
به همین ترتیب وقتی گذشتۀ غرب را با برش جنسیت بررسی کنید، خواهید دید چطور غربی که زن را همتراز با حیوان، مجانین و صغار میدانست، در نظریات علمی به صراحت زن را ضدتمدن خطاب میکرد و در نظام حقوقی انگلیس و آمریکا دکترین «محجوریت زن شوهردار» وجود داشت، چطور به مفهوم فریبندۀ تساوی جنسیتی رو آورد؟
در گذشته به راحتی میشد از برتر بودن مرد دفاع کرد و آن را تئوریزه نمود. مردان غربی به صورت عیان بر زنان سلطه داشتند اما چیزی نگذشت که مانند استعمار قدیم، کارآمدی این روش مورد تردید قرار گرفت؛ این سلطۀ مردانه هم چهرۀ خود را تغییر داد و از ظاهر کار به باطن آن کشید. اینبار نیاز بود تا بدون اینکه انسانها احساس بدی داشته باشند یا از سوی دیگران توبیخ شوند، خودشان با دل و جان از غلبۀ مرد بر زن دفاع کنند. برای همین سلطۀ مردانه خودش را زیر نقاب توجیهپذیر «برابری جنسیتی» پنهان کرد.
این یکی از همان مفاهیمی بود که خامنهای شهید، باطن آن رسوا کرد. اما نه به سبک و سیاقی که جریان تحجر چنین میکرد تا شکاف نابرابری زن و مرد را بیشتر کند. مگر اصلا کسی در جهان وجود دارد که از واژۀ «برابری» که به سرعت فطرت انسان را فراخوان میکند بدش بیاید؟ هوشمندی رهبر شهید همین بود که به موازاتی که «باطن مردانۀ نظریه برابری جنسیتی» را تبیین میکرد، برابری زن و مرد را از حاق معنای «زوجیت» بیرون میکشید. او نمیخواست نقدهای شرقی به غرب بکند تا از قِبل نقد به غرب، در دام حرفهای شرقی بیفتد. همزمان که چشمش به باطل پنهان بود، به باطل آشکار هم بود اما میدانست که غرب همیشه پیچیدهتر و خطرناکتر عمل میکند.
در جهانی که مرد بهعنوان انسان برتر مفروض گرفته شده و مردانگی (به معنای عقلانیت، احساسات و زیست مردانه) خودش را تا ساحت انسانیت بسط داده، صحبت از تساوی جنسیتی یعنی «به زن دروغ میگوییم که همه چیز انسانی است درحالیکه مردانگی متن جامعه را پر کرده است!» به زن یاد بدهیم از زنانگی خود دست بکشد و مثل مرد فکر کند، مثل مرد احساس کند و مثل مرد زندگی کند. یعنی مردانگی، زیرپوستی میشود ارزش و معیار انسان بودن تلقی میشود. از همه بدتر اینکه به زنان یاد میدهد خودشان را از دریچۀ نگاه مرد غربی تعریف کنند به تصور اینکه اینها «انسانی» است! مرد غربی که زن را چیزی جز بدن جسمانیاش نمیبیند، یکبار جنسی بودن زن را بهعنوان حوزۀ قدرت او جا میزند و بار دیگر زن را به نیروی کار و چرخ توسعۀ سودجویان تبدیل میکند.
مردانگی در این سطح حتی نهاد علم را هم تسخیر میکند. خاطرم هست پارسال داشتم صوت یک نشست داخلی درمورد پدیدارشناسی حجاب در سینمای ایران را گوش میکردم، یکی از مهمانان برنامه، استدلالش این بود که وجود حجاب در فیلمها و سریالها باعث میشود ما از دیدن «روابط انسانی» محروم شویم و مجبور باشیم آن روابط را «تخیل» کنیم؛ من اسم این پدیده را گذاشتهام: چشمچرانیِ مردانه با زبان علمی! مفهوم برابری جنسیتی و بعد از آن عدالت جنسیتی که به لحاظ تکوینی در غرب برای تثبیت همان نظم مردانۀ حاکم طراحی شده، به مردان اجازه میدهد نگاه خود را اصل بدانند و در پوشش «امر انسانی» به خورد زنان بدهند.
امام شهید وقتی میخواست وضعیت زن در غرب را توصیف کند از واژۀ «خضوع» استفاده میکرد. اینجا خضوع به معنای مثبت فروتنی نیست بلکه به معنای مواجهۀ زن با مرد از ناحیۀ فرودست است. به خلاف اینکه بسیاری تصور میکنند دین آمده تا زنان را سر به زیر و ساکت بار بیاورد، رهبر شهید در مقابل میگوید اسلام آمده زن را در برابر عوامل پستکننده جری و متکبر کند. زن به دنیا نیامده تا یک نسخۀ ناکافی از مرد باشد و یا به بهانۀ زن بودن از جامعه حذف شود.
۱.۴K
۱۵:۲۸