۱۴:۲۴
۱۸:۴۷
۴:۴۵
۱۲:۴۶
۱۵:۳۰
۶:۱۸
دکتر بهزاد ابوالعلایی در فصل پنجم کتاب «[چگونه کارکنانی باانگیزه و عاشق کار و سازمان داشته باشیم؟](https://ble.ir/edu_mehrestan/6828333960752660393/1770727605968)» بیان میکند که پس از مطالعۀ کتابها و بررسی مدلها، نظریهها و تجارب سازمانهای موفق جهان، به توصیههای پانزدهگانۀ زیر برای ارتقای دلبستگی کارکنان به سازمان دست یافته است. این توصیهها را که حاصل سالها دانش و تجربه نویسنده است، با هم مرور میکنیم:
۱۱:۴۱
وقتی ما ۵۰ تا اسلاید داریم که هر کدوم ۱۰ تا نکته دارن و مخاطب رو از بینشون عبور میدیم، مخاطب از کجا بفهمه چی مهمه و چی کماهمیتتره؟ به عنوان ارائهدهنده، این وظیفه توست که اهمیتها رو مشخص کنی.
وقتی به او گفتم «به قرمزه نگاه کن، قرمز مهمه، فقط قرمز رو بگیر»، ناگهان وقتی پرت کردم، دقیقاً میدونست باید چیکار کنه. حالا تصور کن همین کار رو در ارائهات انجام بدی.
۱۵:۴۸
#الگوی_مدرسه_زندگی
*مؤلفۀ مدرسه زندگی چیست؟*مدرسۀ زندگی یک مفهوم کلی و عام است. اگر بخواهیم مدرسۀ زندگی را جزئیتر و دقیقتر معرفی کنیم، باید ببینیم این مفهوم از چه اجزا و عناصری تشکیل شده است. به اجزا و عناصر تشکیلدهندۀ مفهوم مدرسه زندگی «مؤلفه» میگوییم. وقتی این مؤلفهها در کنار هم قرار میگیرند، تصویر روشنتری از مدرسۀ زندگی ارائه میکنند.
*مدرسۀ زندگی چه مؤلفههایی دارد؟*تعیین مؤلفههای مدرسۀ زندگی به مبانی نظری آن بستگی دارد. در الگوی مدرسۀ زندگی، ۷ مؤلفۀ زیر، مفهوم مدرسۀ زندگی را تشکیل میدهند:
خانوادهمحوری
پویش دخترانه/پسرانه
فضای تعاملی
تجربۀ عملی
رویکرد حل مسئله
انتخابگری
یادگیری یکپارچه
توضیح کوتاهی از هر مؤلفه را در تصویر بالا ببینید و برای مطالعۀ بیشتر به کتاب «[مدرسهای برای زندگی](https://ble.ir/edu_mehrestan/6548029027834692324/1766074867801)» مراجعه کنید.
@edu_mehrestan
۱۸:۱۷
#زنگ_تفریح
میخواین بدونین چرا بچهها مدرسه میرن؟ جوابش رو میتونین توی این ویدئو پیدا کنین!
منبع: @learning_enjoyable
@edu_mehrestan
۵:۰۱
۱۷:۵۹
پیامبر رحمت (که درود خدا بر او و اهلش باد) فرمود:
۷:۳۹
🫀 شبیهسازی عملکرد قلب در کلاس
به همین سادگی میشه آموزش رو برای دانشآموزان ملموس و جذاب کرد؛ فقط کافیه کمی خلاقیت داشته باشیم!
منبع در تلگرام: @TeacherasLLL
@edu_mehrestan
۴:۱۶
۱۱:۴۱
همهٔ مشکلات برای «حل شدن» نیستند. بعضی فقط باید پذیرفته شوند، تا یاد بگیری در حضورشان رشد کنی و قوی بشوی.زندگی بدون سنگ نمیشود؛ اما میشود مثل درخت، در اطراف سنگ رشد کرد. نه با پاک کردن سختیها، بلکه با قویتر شدن از دلشان.
۱۷:۴۶
#الگوی_مدرسه_زندگی
شعار مدرسه زندگی «*یادگیری از زندگی*» و «*یادگیری برای زندگی*» است. اما چگونه یادگیری را به زندگی واقعی پیوند بزنیم؟
تأکید بر مهارتافزاییفعالیتهای تربیتی در مدرسۀ زندگی باید منجر به افزایش سطح مهارتهای عملی و کاربردی رهپویان متناسب با سن و جنسیت آنان شود.
ارتباط مدرسه با جامعهمدرسۀ زندگی باید جزئی از جامعه و در پیوند نزدیک با آن باشد و دیوارهای نامرئی نباید بین مدرسۀ زندگی و جامعه فاصله بیندازد.
شبیهسازی محیطهای واقعیدر مواردی که امکان تجربه در محیطهای واقعی وجود ندارد، میتوان موقعیتهای واقعی را برای رهپویان شبیهسازی کرد تا از این طریق درک بهتری نسبت به زندگی واقعی پیدا کنند.
تنوع محیط یادگیریمحیط یادگیری رهپویان محدود به کلاس درس نیست و تمام فضاهای داخل و خارج از مدرسۀ زندگی محلی برای یادگیری محسوب میشوند.
استفاده از روش حل مسئلهیکی از روشهای مناسب برای ایجاد پیوند بین یادگیری و زندگی واقعی این است که رهپویان مسائل زندگی واقعی را شناسایی و برای حل آنها تلاش کنند.
تمرینهای عملکردیتمرینهایی که برای تثبیت یادگیری به رهپویان داده میشود، باید تا حد امکان با زندگی واقعی آنان مرتبط باشد، بهگونهای که بتوانند در عمل از آموختههای خود استفاده کنند.
مسئولیتسپاری به رهپویانوقتی در خانه، مدرسه، محله، شهر و... مسئولیتی به رهپویان سپرده میشود، برای انجام کارِ خواستهشده باید دانش خود را بهکار گیرند و بر موانع و محدودیتها غلبه کنند.
مثالهای هر بند را در کتاب مدرسهای برای زندگی ببینید.
@edu_mehrestan
۱۷:۳۲
۱۵:۳۷
مدرسه عالی تربیت مهرستان
باید زورت به خودت برسد...
*خاطرهای از جبار باغچهبان در ماه مبارک رمضان*
ده سالم بود و ماه رمضان روزه میگرفتم. یک روز دلم از گرسنگی ضعف رفت. دزدانه رفتم توی آشپزخانه. یک تکه نان از سفره برداشتم و یکی دو لقمه خوردم. تا دم افطار به پدر و مادرم نزدیک نشدم. شنیده بودم از لبهای آدم معلوم میشود که روزهخواری کرده یا نه. وقت افطار با نگرانی سر سفره نشستم و زیرچشمی مواظب پدر و مادرم بودم، اما بو نبرده بودند. بعد از آن، دو سه بار دیگر همان کار را کردم و باز هم نفهمیدند. اما چند روز بعد ترسی به جانم افتاد. به خودم گفتم «اما خدا چی؟ خدا هم ندید و نفهمید؟» ترسم بیشتر و بیشتر شد. در آن شرایط تنها کسی که میتوانستم به او پناهنده شوم مادرم بود که گرچه سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما زنی روشن و روشنفکر بود.
مادرم از وضع و حال من متوجه شده بود که اتفاقی افتاده. پرسید: «چرا نگرانی؟ از چه میترسی؟» اعتراف کردم. به او گفتم حتماً خدا دیده و فهمیده و روز قیامت مرا توی جهنم خواهد انداخت. مادرم با خندهرویی مرا دلداری داد و گفت «بیخودی میترسی، خدا با تو کاری نخواهد داشت، خدا هیچ بچهای را آتش نمیزند». از صدا و نگاهش معلوم بود که به آنچه میگفت اعتقاد داشت. راحت شدم. مادرم به حرفش ادامه داد و گفت «نه به جهنم خواهی رفت، نه مجازات دیگری خواهی دید. اما گیرم کسی ندید و نفهمید، تو که خودت را دیدهای و میدانی چه میکردی. تو باید از خودت خجالت بکشی، برای اینکه زورت به خودت نرسیده و عهدشکنی کردهای. تو بزرگ خواهی شد. مَرد خواهی شد و هزار جور سختی و بلا به تو رو خواهد آورد. تو باید زورِ جنگیدن با آنها را داشته باشی و *مردی که زورش به خودش نرسد، زورش به هیچ چیز دیگر هم نخواهد رسید.*»
سالها گذشت و من بزرگ شدم، مرد شدم. آمدم تبریز. کارم سخت بود. زباندار کردن لالها و آموختن خواندن و نوشتن به آنها در شهری که کسی مرا نمیشناخت، کار آسانی نبود. جنگی سخت و طولانی را در برابر خودم میدیدم. فارسیام آنچنان نبود. لهجۀ ترکی داشتم. هنوز نتوانسته بودم تابعیت ایران را بگیرم. مهاجر قفقازی بودم و گذرنامهی آذربایجانی داشتم. یاد حرف مادرم افتادم که میگفت «*اگر مرد زورش به خودش برسد، به خیلی چیزهای دیگر هم زورش خواهد رسید.*» تصمیم گرفتم سالی یک ماه روزه بگیرم. غیر از این تصمیم گرفتم در این ماه از خشم و عصبانیت هم روزه باشم؛ چون تدریس به کر و لالها صبر و حوصله میخواهد. گاهی فهماندن یک کلمه ممکن است از یک ساعت هم بیشتر طول بکشد و آدم بدون این که دستش پر باشد ممکن است عصبانی شود و تشر بزند.
منبع در تلگرام: @atrafpublication
دربارهٔ جبار باغچهبان بیشتر بدانید.
@edu_mehrestan
۱۷:۱۷
۸:۰۶