بله | کانال مدرسه عالی تربیت مهرستان
عکس پروفایل مدرسه عالی تربیت مهرستانم

مدرسه عالی تربیت مهرستان

۵۹عضو
thumbnail
undefined اگر از شما بپرسند چند مسئله و چالش تربیتیِ نسل جدید را نام ببرید، چه می‌گویید؟ اگر کمی با حال و روز نسل جدید آشنا باشید، قطعاً یکی از پاسخ‌های شما «*رفاه‌زدگی کودکان*» و «*رفاه‌پروری والدین*» است.
undefined بسیاری از پدران و مادران تصور می‌کنند اگر فرزندشان را در ناز و نعمت بزرگ کنند و اجازه ندهند هیچ رنج و سختی‌ای به او برسد، لطف بزرگی در حق او کرده‌اند و وظیفۀ والدگری را به‌طور کامل به جا آورده‌اند.
undefined حتی اگر مدرسه بخواهد کمی سخت‌گیرانه‌ عمل کند، معمولاً با موج اعتراض خانواده‌ها مواجه می‌شود. بعضی‌ از والدین یا مربیان هم کرامت کودک را با سختی‌ ندادن به کودک اشتباه می‌گیرند و گمان می‌کنند هر نوع مواجهۀ کودک با سختی، به معنای زیر پا گذاشتن کرامت اوست.
undefined نتیجۀ چنین نگاهی آن است که کودک در بزرگسالی - در دانشگاه، محل کار، زندگی مشترک و دیگر موقعیت‌های زندگی- تابِ هیچ فشار و دشواری‌ای را ندارد و در مواجهه با مشکلات نمی‌تواند از پسِ خودش بربیاید.
undefined با توجه به فضای حاکم بر خانواده‌ها، بعید است مدارس به‌ تنهایی بتوانند این روند مخرب را اصلاح کنند؛ اما کاری که مدارس می‌توانند انجام دهند، آگاه‌سازی خانواده‌هایی است که از سرِ ناآگاهی و البته با حسن‌نیت، این واقعیت مهم را نادیده می‌گیرند.
undefined @edu_mehrestan

۱۴:۲۴

thumbnail
undefined رونمایی از سرود «دختراتو ببین»مراسم جشن نیمۀ شعبان- مسجد مقدس جمکران
undefined شاعر: محمدحسین ملکیانundefined موسیقی: امید روشن‌بینundefined تهیه‌کننده موسیقی: محمدعلی طیب‌نیاundefined تهیه شده در: شهر سرودundefined مجری طرح: پردیس هنری مهرستان
undefined @edu_mehrestan

۴:۴۵

thumbnail
undefined نوبتی هم باشه، نوبت مدیران عزیز هست. می‌خوایم کتابی به نام «*چگونه کارکنانی باانگیزه و عاشق کار و سازمان داشته باشیم؟*» نوشتۀ آقای دکتر بهزاد ابوالعلایی رو خدمت شما معرفی کنیم.
undefined این کتاب، نکات ارزشمندی دربارهٔ مدیریت منابع انسانی داره و برای مدیران مدارس و هرکسی که به واسطۀ نقش‌ و جاهگاهش، مدیریت یک یا چند نفر رو برعهده داره، می‌تونه مفید و راهگشا باشه. قصد داریم در ادامه، چند نکته کاربردی از این کتاب رو به شما مدیران محترم تقدیم کنیم. پس با ما همراه باشید...
undefined فقط بد نیست در این فاصله، نگاهی هم به محتواهای قبلی کانال با عنوان «*فقط مدیران بخوانند!*»، بندازید.undefined قسمت اولundefined قسمت دومundefined قسمت سوم
undefined @edu_mehrestan

۱۲:۴۶

thumbnail
undefined انتقال فرهنگ
undefined بچه‌ها را در راهپیمایی بیاورید. ما در شرایطی به این راهپیمایی می‌آییم که نه کسی به ما تیر می‌زند، نه تانکی روبه‌روی ماست.
undefined ملت فلسطین در حالی به راهپیمایی می‌آید که جلویشان تانک است و به آنها تیراندازی می‌کنند. ممکن است اینجا نهایتاً بارانی باشد. اما به سمت آنها تیر می‌آید! حالا ما بچه کوچکمان را در باران نیاوریم؟ باید بیاوریم!
undefined انتقال فرهنگ از نسلی به نسل دیگر در همین مراسمات است. یعنی شما با آوردن فرزندانتان در این راهپیمایی‌ها، یک کتاب از مطالب نسل گذشته را به امضای این بچه می‌رسانید و بچه رشد فرهنگی پیدا می‌کند.
undefined آیت الله حائری شیرازی، راه رشد، جلد سوم، صفحه۲۳۷.
undefined منبع: @Bavar_tarbiat
undefined @edu_mehrestan

۱۵:۳۰

thumbnail
undefined* قالَ عَلیٌ عَلیه السَّلام:*
undefined مَنْ نَامَ عَنْ نُصْرَةِ وَلِيِّهِ، انْتَبَهَ بِوَطأَةِ عَدُوِّهِ.
undefined کسی که به هنگام یاری ولیّ (رهبر) خود بخوابد، با لگد دشمن از خواب بیدار خواهد شد!
undefined @edu_mehrestan

۶:۱۸

undefined توصیه‌های کاربردی برای ارتقای دل‌بستگی کارکنان به سازمان
دکتر بهزاد ابوالعلایی در فصل پنجم کتاب «[چگونه کارکنانی باانگیزه و عاشق کار و سازمان داشته باشیم؟](https://ble.ir/edu_mehrestan/6828333960752660393/1770727605968)» بیان می‌کند که پس از مطالعۀ کتاب‌ها و بررسی مدل‌ها، نظریه‌ها و تجارب سازمان‌های موفق جهان، به توصیه‌های پانزده‌گانۀ زیر برای ارتقای دلبستگی کارکنان به سازمان دست یافته است. این توصیه‌ها را که حاصل سال‌ها دانش و تجربه نویسنده است، با هم مرور می‌کنیم:
undefined ۱. تحقیق و جستجو کنید تا بفهمید کارکنانِ خوب چرا به سازمان شما می‌پیوندند، چرا در سازمان می‌مانند و چرا سازمان را ترک می‌کنند.
undefined ۲. شرایط کار را طوری فراهم کنید که کارکنان بتوانند خودِ ایده‌آل‌شان را در کار بیابند و بسازند.
undefined ۳. کارکنان مشتاق و پرانگیزه بیش‌از مدیر به رهبر نیاز دارند.
undefined ۴. منابع و امکانات فراوان و مناسب تهیه کرده و در اختیار کارکنان قرار دهید.
undefined ۵. محیط کار را شاد و شاداب کنید.
undefined ۶. کارکنان را تأیید و تشویق کنید و برنامه‌های پاداش و قدرشناسی متنوعی داشته باشید.
undefined ۷. اختیار بدهید، فضای مشارکت ایجاد کنید، وارد جزئیات نشوید.
undefined ۸. به کارکنان القا کنید که کارشان مهم است، از آن‌ها کار باکیفیت مطالبه کنید، آن‌ها را جدی و دقیق ارزیابی کنید و به آن‌ها پرتعداد و صادقانه بازخورد بدهید.
undefined ۹. محیط کار سازمان را براساس احترام، اعتماد و شایستگی بنا کنید؛ محیط کاری مناسب و همکاران خوب و شایسته از ملزومات انگیزش و دل‌بستگی کارکنان است.
undefined ۱۰. ایجاد حفظ و تقویت انگیزه، انرژی و دل‌بستگی کارکنان را به مسئولیت مشترک همهٔ مدیران و سرپرستان سازمان تبدیل کنید.
undefined ۱۱. با کارکنان مثل داوطلبان رفتار کنید.
undefined ۱۲. ثابت کنید و نشان دهید که رشد و پیشرفت و آیندهٔ کارکنان برای شما و سازمان مهم است.
undefined ۱۳. این فرصت را برای کارکنان فراهم کنید که با آرمان‌ها، ارزش‌ها و مأموریت سازمان احساس هم‌راستایی و نزدیکی کنند.
undefined ۱۴. خوب و مناسب حقوق بپردازید؛ نظام جبران خدمت منصفانه و رقابتی داشته باشید.
undefined ۱۵. تلاش کنید تا توازن بیشتری بین زندگی شخصی و زندگی شغلی کارکنان برقرار کنید.
undefined اگر دوست دارید دربارهٔ بعضی از این توصیه‌ها بیشتر بدانید، در ادامه با ما همراه باشید.
undefined @edu_mehrestan

۱۱:۴۱

thumbnail
undefined بر یک پیام متمرکز شوید!
undefined نکته‌ای کاربردی برای ارائه‌ها
undefined ترجمهٔ ویدئو:۱، ۲، ۳… حالا فقط می‌خوام به اون قرمزه نگاه کنی. بقیه رو نادیده بگیر و فقط قرمزه رو بگیر. باشه؟ فقط قرمز رو. تمرکز کردی روش؟ خوبه… ۳،۲،۱… آفرین، همینه! وقتی همه رو با هم پرت کردم، مطمئنم ذهنت درگیر شد که «کدوم رو بگیرم؟ کدوم مهمه؟ نمی‌دونم!»
وقتی ما ۵۰ تا اسلاید داریم که هر کدوم ۱۰ تا نکته دارن و مخاطب رو از بین‌شون عبور می‌دیم، مخاطب از کجا بفهمه چی مهمه و چی کم‌اهمیت‌تره؟ به‌ عنوان ارائه‌دهنده، این وظیفه توست که اهمیت‌ها رو مشخص کنی.
وقتی به او گفتم «به قرمزه نگاه کن، قرمز مهمه، فقط قرمز رو بگیر»، ناگهان وقتی پرت کردم، دقیقاً می‌دونست باید چیکار کنه. حالا تصور کن همین کار رو در ارائه‌ات انجام بدی.
undefined@edu_mehrestan

۱۵:۴۸

thumbnail
#الگوی_مدرسه_زندگی
undefined*مؤلفۀ مدرسه زندگی چیست؟*مدرسۀ زندگی یک مفهوم کلی و عام است. اگر بخواهیم مدرسۀ زندگی را جزئی‌تر و دقیق‌تر معرفی کنیم، باید ببینیم این مفهوم‌ از چه اجزا و عناصری تشکیل شده است. به اجزا و عناصر تشکیل‌دهندۀ مفهوم مدرسه زندگی «مؤلفه‌» می‌گوییم. وقتی این مؤلفه‌ها در کنار هم قرار می‌گیرند، تصویر روشن‌تری از مدرسۀ زندگی ارائه می‌کنند.
undefined*مدرسۀ زندگی چه مؤلفه‌هایی دارد؟*تعیین مؤلفه‌های مدرسۀ زندگی به مبانی نظری آن بستگی دارد. در الگوی مدرسۀ زندگی، ۷ مؤلفۀ زیر، مفهوم مدرسۀ زندگی را تشکیل می‌دهند:undefinedخانواده‌محوریundefinedپویش دخترانه/پسرانهundefinedفضای تعاملیundefinedتجربۀ عملیundefinedرویکرد حل مسئلهundefinedانتخابگریundefinedیادگیری یکپارچه
undefined توضیح کوتاهی از هر مؤلفه‌ را در تصویر بالا ببینید و برای مطالعۀ بیشتر به کتاب «[مدرسه‌ای برای زندگی](https://ble.ir/edu_mehrestan/6548029027834692324/1766074867801)» مراجعه کنید.
undefined @edu_mehrestan

۱۸:۱۷

thumbnail
#زنگ_تفریح
undefined می‌خواین بدونین چرا بچه‌ها مدرسه می‌رن؟ جوابش رو می‌تونین توی این ویدئو پیدا کنین!undefined
undefined منبع: @learning_enjoyable
undefined @edu_mehrestan

۵:۰۱

thumbnail
undefined جلب توجه یا طلب رابطه؟
undefined در این خاطره، یک مربی به اشتباه خود در قضاوت رفتار یک دانش‌آموز اشاره می‌کند؛ زمانی که سؤالات مکرر او را به حساب جلب توجه گذاشت، غافل از آنکه نیازی حیاتی پشت آن پنهان بود.
undefined بسیاری از رفتارهای به ظاهر مزاحم کودکان، در واقع تلاشی برای برقراری ارتباط است و درک این نکته، یک تغییر نگاه کلیدی در مواجهه با دانش‌آموزان ایجاد می‌کند.
undefined بی‌حوصلگی و قضاوت عجولانه در برابر رفتارهای تکراری دانش‌آموزان، می‌تواند نیاز واقعی و گاهی حیاتی آن‌ها را نادیده بگیرد.
undefined برشی از درس *مهارت‌های کلاسداری*، دوره مهارت‌های پایه معلم راهنمای بانوان
undefined منبع: @mmtn_ir
undefined @edu_mehrestan

۱۷:۵۹

thumbnail
undefined امروز یه حدیث قشنگ دیدم، حیفم اومد با شما به اشتراک نذارم:
پیامبر رحمت (که درود خدا بر او و اهلش باد) فرمود:
undefined*إنّ في الجَنَّةِ داراً يُقالُ لَها دارُ الفَرَحِ، لا يَدخُلُها إلّا مَن فَرَّحَ الصِّبيانَ.*
undefined همانا در بهشت خانه‌ای است به نام «دار الفرح» كه تنها كسانى به آن داخل می‌شوند كه كودكان را شاد كنند.
undefined راستی! ماه مبارک رمضان نزدیکه. فکری برای خوشحال کردن بچه‌ها کردید؟
undefined @edu_mehrestan

۷:۳۹

thumbnail
🫀 شبیه‌سازی عملکرد قلب در کلاس
undefined به همین سادگی می‌شه آموزش رو برای دانش‌آموزان ملموس و جذاب کرد؛ فقط کافیه کمی خلاقیت داشته باشیم!
undefined منبع در تلگرام: @TeacherasLLL
undefined @edu_mehrestan

۴:۱۶

undefined کارکنانِ مشتاق و پرانگیزه، بیش از مدیر به رهبر نیاز دارند.
undefined مدیریت و رهبری دو مقوله‌اند: مدیران دستور می‌دهند، هماهنگ و کنترل می‌کنند و تلاش می‌کنند تا بیشترین استفادۀ ممکن از منابع موجود صورت گیرد. اما رهبران ویژگی‌هایی از خود نشان می‌دهند که کارکنان را به پیروی از آن‌ها ترغیب می‌کنند؛ آن‌ها نفوذ دارند، انگیزه می‌دهند و الهام‌بخش و اشتیاق‌آفرین هستند. مدیران کارکنان را به جلو هل می‌دهند، اما رهبران کارکنان را به‌ دنبال خود می‌کشند.
undefined مدیرانِ سازمان‌هایی که پیوستگی تام و تمام کارکنان به‌ کار و سازمان، از سرمایه‌های اصلی آن‌هاست و می‌توان این سرمایه را اصلی‌ترین مزیت رقابتی آن‌ها تلقی کرد، بیش‌ از آن‌که مدیر باشند، رهبر هستند و بیش‌ از آن‌که مدیریت کنند، رهبری می‌کنند.
undefined اما چنین مدیرانی چه ویژگی‌هایی دارند؟
undefined با رفتارشان الگویی برای کارکنان هستند.undefined به‌ طور وسیع ارتباط برقرار می‌کنند.undefined چشم‌انداز و آرمان می‌سازند.undefined آرمان‌شان را در گفتار و رفتارشان نشان می‌دهند.undefined حمایت می‌کنند. undefined مشتاق و باانگیزه‌اند.undefined با کارکنان‌شان دربارۀ موفقیت، گفتگوهای اثرگذار دارند. undefined جذابیت فراگیری دارند که همۀ اعضای تیم را مجذوب و حفظ می‌کند.undefined ظرفیت بالایی برای شنیدن دارند. undefined مراقب، متوجه و علاقه‌مند به حال‌ و روز کارکنان‌شان هستند و آن را نشان می‌دهند.undefined اعتماد کارکنان را جلب می‌کنند.undefined شجاع هستند و این شجاعت را در شرایط سخت نشان می‌دهند.
undefined برگرفته از کتاب «[چگونه کارکنانی باانگیزه و عاشق کار و سازمان داشته باشیم؟](https://ble.ir/edu_mehrestan/6828333960752660393/1770727605968
undefined @edu_mehrestan

۱۱:۴۱

thumbnail
undefined این تصویر یک استعارۀ فوق‌العاده زیبا از رشد، پذیرش و تاب‌آوری روانی است.
undefined در قاب اول، یک نهال کوچک دیده می‌شود که کنار یک سنگ بزرگ رشد می‌کند. سنگ نماد مشکلات، زخم‌ها یا خاطرات دردناک زندگی است؛ چیزهایی که سد راه رشد ما می‌شوند. در ابتدا، این مانع به‌نظر می‌رسد که مسیر زندگی را بسته است.
undefined در قاب دوم، درخت بزرگ‌تر شده و ریشه‌هایش در اطراف سنگ پیچیده‌اند. این یعنی به‌جای جنگیدن با مشکل یا تلاش برای حذف آن، درخت راهی پیدا کرده تا در حضور مانع، مسیر دیگری بسازد. یاد گرفته با وجود آن درد یا سختی، ادامه دهد.
undefined در قاب سوم، درخت بالغ شده؛ قوی، تنومند، و ریشه‌دار؛ اما سنگ هنوز همان‌جاست. این یعنی بعضی دردها و مشکلات هرگز کاملاً از بین نمی‌روند. اما ما یاد می‌گیریم با آن‌ها زندگی کنیم، در اطرافشان رشد کنیم و اجازه ندهیم مانع شکوفایی ما شوند.
undefined پیام عمیق تصویر:
همهٔ مشکلات برای «حل شدن» نیستند. بعضی فقط باید پذیرفته شوند، تا یاد بگیری در حضورشان رشد کنی و قوی بشوی.زندگی بدون سنگ نمی‌شود؛ اما می‌شود مثل درخت، در اطراف سنگ رشد کرد. نه با پاک کردن سختی‌ها، بلکه با قوی‌تر شدن از دلشان.
undefined منبع در تلگرام: @nazeriict
undefined @edu_mehrestan

۱۷:۴۶

thumbnail
#الگوی_مدرسه_زندگی
undefined شعار مدرسه زندگی «*یادگیری از زندگی*» و «*یادگیری برای زندگی*» است. اما چگونه یادگیری را به زندگی واقعی پیوند بزنیم؟
undefined تأکید بر مهارت‌افزاییفعالیت‌های تربیتی در مدرسۀ زندگی باید منجر به افزایش سطح مهارت‌های عملی و کاربردی رهپویان متناسب با سن و جنسیت آنان شود.
undefined ارتباط مدرسه با جامعهمدرسۀ زندگی باید جزئی از جامعه و در پیوند نزدیک با آن باشد و دیوارهای نامرئی نباید بین مدرسۀ زندگی و جامعه فاصله بیندازد.
undefined شبیه‌سازی محیط‌های واقعیدر مواردی که امکان تجربه در محیط‌های واقعی وجود ندارد، می‌توان موقعیت‌های واقعی را برای رهپویان شبیه‌سازی کرد تا از این‌ طریق درک بهتری نسبت به زندگی واقعی پیدا کنند.
undefined تنوع محیط‌ یادگیریمحیط یادگیری رهپویان محدود به کلاس درس نیست و تمام فضاهای داخل و خارج از مدرسۀ زندگی محلی برای یادگیری محسوب می‌شوند.
undefined استفاده از روش حل مسئلهیکی از روش‌های مناسب برای ایجاد پیوند بین یادگیری و زندگی واقعی این است که رهپویان مسائل زندگی واقعی را شناسایی و برای حل آن‌ها تلاش کنند.
undefined تمرین‌های عملکردیتمرین‌هایی که برای تثبیت یادگیری به رهپویان داده می‌شود، باید تا حد امکان با زندگی واقعی آنان مرتبط باشد، به‌گونه‌ای که بتوانند در عمل از آموخته‌های خود استفاده کنند.
undefined مسئولیت‌سپاری به رهپویانوقتی در خانه، مدرسه، محله، شهر و... مسئولیتی به رهپویان سپرده می‌شود، برای انجام کارِ خواسته‌شده باید دانش خود را به‌کار گیرند و بر موانع و محدودیت‌ها غلبه کنند.
undefined مثال‌های هر بند را در کتاب مدرسه‌ای برای زندگی ببینید.
undefined @edu_mehrestan

۱۷:۳۲

undefined باید زورت به خودت برسد...
undefined*خاطره‌ای از جبار باغچه‌بان در ماه مبارک‌ رمضان*
undefined ده سالم بود و ماه رمضان روزه می‌گرفتم. یک روز دلم از گرسنگی ضعف ‌رفت. دزدانه رفتم توی آشپزخانه. یک تکه نان از سفره برداشتم و یکی دو لقمه خوردم. تا دم افطار به پدر و مادرم نزدیک نشدم. شنیده بودم از لب‌های آدم معلوم می‌شود که روزه‌خواری کرده یا نه. وقت افطار با نگرانی سر سفره نشستم و زیرچشمی مواظب پدر و مادرم بودم، اما بو نبرده بودند. بعد از آن، دو سه بار دیگر همان کار را کردم و باز هم نفهمیدند. اما چند روز بعد ترسی به جانم افتاد. به خودم گفتم «اما خدا چی؟ خدا هم ندید و نفهمید؟» ترسم بیشتر و بیشتر شد. در آن شرایط تنها کسی که می‌توانستم به او پناهنده شوم مادرم بود که گرچه سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما زنی روشن و روشنفکر بود.
undefined مادرم از وضع و حال من متوجه شده بود که اتفاقی افتاده. پرسید: «چرا نگرانی؟ از چه می‌ترسی؟» اعتراف کردم. به او گفتم حتماً خدا دیده و فهمیده و روز قیامت مرا توی جهنم خواهد انداخت. مادرم با خنده‌رویی مرا دلداری داد و گفت «بی‌خودی می‌ترسی، خدا با تو کاری نخواهد داشت، خدا هیچ بچه‌ای را آتش نمی‌زند». از صدا و نگاهش معلوم بود که به آنچه می‌گفت اعتقاد داشت. راحت شدم. مادرم به حرفش ادامه داد و گفت «نه به جهنم خواهی رفت، نه مجازات دیگری خواهی دید. اما گیرم کسی ندید و نفهمید، تو که خودت را دیده‌ای و می‌دانی چه می‌کردی. تو باید از خودت خجالت بکشی، برای اینکه زورت به خودت نرسیده و عهدشکنی کرده‌ای. تو بزرگ خواهی شد. مَرد خواهی شد و هزار جور سختی و بلا به تو رو خواهد آورد. تو باید زورِ جنگیدن با آن‌ها را داشته باشی و *مردی که زورش به خودش نرسد، زورش به هیچ چیز دیگر هم نخواهد رسید.*»
undefined سال‌ها گذشت و من بزرگ شدم، مرد شدم. آمدم تبریز. کارم سخت بود. زباندار کردن لال‌ها و آموختن خواندن و نوشتن به آن‌ها در شهری که کسی مرا نمی‌شناخت، کار آسانی نبود. جنگی سخت و طولانی را در برابر خودم می‌دیدم. فارسی‌ام آن‌چنان نبود. لهجۀ ترکی داشتم. هنوز نتوانسته بودم تابعیت ایران را بگیرم. مهاجر قفقازی بودم و گذرنامه‌ی آذربایجانی داشتم. یاد حرف مادرم افتادم که می‌گفت «*اگر مرد زورش به خودش برسد، به خیلی چیزهای دیگر هم زورش خواهد رسید.*» تصمیم گرفتم سالی یک ماه روزه بگیرم. غیر از این تصمیم گرفتم در این ماه از خشم و عصبانیت هم روزه باشم؛ چون تدریس به کر و لال‌ها صبر و حوصله می‌خواهد. گاهی فهماندن یک کلمه ممکن است از یک ساعت هم بیشتر طول بکشد و آدم بدون این که دستش پر باشد ممکن است عصبانی شود و تشر بزند.
undefined منبع در تلگرام: @atrafpublication
undefined دربارهٔ جبار باغچه‌بان بیشتر بدانید.
undefined @edu_mehrestan

۱۵:۳۷

مدرسه عالی تربیت مهرستان
undefined باید زورت به خودت برسد... undefined*خاطره‌ای از جبار باغچه‌بان در ماه مبارک‌ رمضان* undefined ده سالم بود و ماه رمضان روزه می‌گرفتم. یک روز دلم از گرسنگی ضعف ‌رفت. دزدانه رفتم توی آشپزخانه. یک تکه نان از سفره برداشتم و یکی دو لقمه خوردم. تا دم افطار به پدر و مادرم نزدیک نشدم. شنیده بودم از لب‌های آدم معلوم می‌شود که روزه‌خواری کرده یا نه. وقت افطار با نگرانی سر سفره نشستم و زیرچشمی مواظب پدر و مادرم بودم، اما بو نبرده بودند. بعد از آن، دو سه بار دیگر همان کار را کردم و باز هم نفهمیدند. اما چند روز بعد ترسی به جانم افتاد. به خودم گفتم «اما خدا چی؟ خدا هم ندید و نفهمید؟» ترسم بیشتر و بیشتر شد. در آن شرایط تنها کسی که می‌توانستم به او پناهنده شوم مادرم بود که گرچه سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما زنی روشن و روشنفکر بود. undefined مادرم از وضع و حال من متوجه شده بود که اتفاقی افتاده. پرسید: «چرا نگرانی؟ از چه می‌ترسی؟» اعتراف کردم. به او گفتم حتماً خدا دیده و فهمیده و روز قیامت مرا توی جهنم خواهد انداخت. مادرم با خنده‌رویی مرا دلداری داد و گفت «بی‌خودی می‌ترسی، خدا با تو کاری نخواهد داشت، خدا هیچ بچه‌ای را آتش نمی‌زند». از صدا و نگاهش معلوم بود که به آنچه می‌گفت اعتقاد داشت. راحت شدم. مادرم به حرفش ادامه داد و گفت «نه به جهنم خواهی رفت، نه مجازات دیگری خواهی دید. اما گیرم کسی ندید و نفهمید، تو که خودت را دیده‌ای و می‌دانی چه می‌کردی. تو باید از خودت خجالت بکشی، برای اینکه زورت به خودت نرسیده و عهدشکنی کرده‌ای. تو بزرگ خواهی شد. مَرد خواهی شد و هزار جور سختی و بلا به تو رو خواهد آورد. تو باید زورِ جنگیدن با آن‌ها را داشته باشی و *مردی که زورش به خودش نرسد، زورش به هیچ چیز دیگر هم نخواهد رسید.*» undefined سال‌ها گذشت و من بزرگ شدم، مرد شدم. آمدم تبریز. کارم سخت بود. زباندار کردن لال‌ها و آموختن خواندن و نوشتن به آن‌ها در شهری که کسی مرا نمی‌شناخت، کار آسانی نبود. جنگی سخت و طولانی را در برابر خودم می‌دیدم. فارسی‌ام آن‌چنان نبود. لهجۀ ترکی داشتم. هنوز نتوانسته بودم تابعیت ایران را بگیرم. مهاجر قفقازی بودم و گذرنامه‌ی آذربایجانی داشتم. یاد حرف مادرم افتادم که می‌گفت «*اگر مرد زورش به خودش برسد، به خیلی چیزهای دیگر هم زورش خواهد رسید.*» تصمیم گرفتم سالی یک ماه روزه بگیرم. غیر از این تصمیم گرفتم در این ماه از خشم و عصبانیت هم روزه باشم؛ چون تدریس به کر و لال‌ها صبر و حوصله می‌خواهد. گاهی فهماندن یک کلمه ممکن است از یک ساعت هم بیشتر طول بکشد و آدم بدون این که دستش پر باشد ممکن است عصبانی شود و تشر بزند. undefined منبع در تلگرام: @atrafpublication undefined دربارهٔ جبار باغچه‌بان بیشتر بدانید. undefined @edu_mehrestan
undefined دقت کردید در این روایت، مادر جبار باغچه‌بان که ظاهرأ سواد خواندن و نوشتن نداشته است، چقدر ظریف و هوشمندانه یک چالش را به فرصت تربیتی تبدیل می‌کند؟
undefined وقتی کودک با ترس از جهنم اعتراف می‌کند، مادر او را تحقیر یا تهدید نمی‌کند؛ احساس گناه فلج‌کننده ایجاد نمی‌کند. ابتدا با خنده‌رویی و آرامش، امنیت روانی (دلبستگی ایمن) می‌سازد.
undefined او تربیت را از کنترل بیرونی به نظارت درونی منتقل می‌کند. به‌جای اینکه بگوید «خدا می‌بیند»، می‌گوید «خودت می‌دانی». این یعنی شکل‌دهی «وجدان اخلاقی»، نه اطاعتِ از سرِ ترس.
undefined او نمی‌گوید: «کار بدی کردی، بچه بدی هستی.» می‌گوید: «باید از خودت خجالت بکشی که زورت به خودت نرسیده.» تمرکز بر رفتار است، نه بر هویت. این تفاوت ظریف، شخصیت کودک را تخریب نمی‌کند.
undefined با گفتن جملهٔ «مردی که زورش به خودش نرسد، زورش به هیچ چیز دیگر هم نمی‌رسد.» او آینده‌نگرانه تربیت می‌کند؛ نه صرفاً برای همان روزِ روزه‌خواری.
undefined مادر خطا را به بحران تبدیل نمی‌کند؛ آن را به «*فرصت تربیتی*» تبدیل می‌کند. نتیجه چه می‌شود؟ سال‌ها بعد، باغچه‌بان در مسیر سخت آموزش ناشنوایان، از همان درس استفاده می‌کند و حتی «روزه از خشم» می‌گیرد.
undefined مادر نه سهل‌گیرِ بی‌مرز است، نه سخت‌گیرِ ترساننده. او هم مهربان است، هم مرز اخلاقی روشن دارد. اگر بخواهیم با ادبیات تربیتی امروز بگوییم، سبک او «*اقتدارگرایانه*» است، نه مستبدانه.
undefined @edu_mehrestan

۱۷:۱۷