روزه فقط گشنگی نیست🫣
یه جورایی میشه گفت تمرین قوی بودنه
وقتی میتونی جلوی دلت رو بگیری و یه کاری رو که برات سخته انجام بدی حس میکنی چقدر خفنی
همین حس خفنی باعث میشه اعتماد به نفست بره بالا و باورت شه که از پس هر کاری برمیای
سلامتی با اعتماد به نفساش صلوات
#چشمک
#بچه_شیعه
#ماه_رمضان
#روزه
#اطاعت_بندگی
#حیدری_ام
@Cheshmmakapp
یه جورایی میشه گفت تمرین قوی بودنه
وقتی میتونی جلوی دلت رو بگیری و یه کاری رو که برات سخته انجام بدی حس میکنی چقدر خفنی
همین حس خفنی باعث میشه اعتماد به نفست بره بالا و باورت شه که از پس هر کاری برمیای
سلامتی با اعتماد به نفساش صلوات
#چشمک
#بچه_شیعه
#ماه_رمضان
#روزه
#اطاعت_بندگی
#حیدری_ام
@Cheshmmakapp
۱۵:۲۲
سلام سلام صدتا سلام
عاقا یه سوال
گوش به فرمان تراز ما بچه شیعه ها هم هست؟؟
اصلا نییییست که نییییست...
گشتم نبود نگرد نیییست ...
چون همشون اینجان ...
#چشمک
#بچه_شیعه
#ماه_رمضان
#روزه
#اطاعت_بندگی
#حیدری_ام
@Cheshmmakapp
عاقا یه سوال
گوش به فرمان تراز ما بچه شیعه ها هم هست؟؟
اصلا نییییست که نییییست...
گشتم نبود نگرد نیییست ...
چون همشون اینجان ...
#چشمک
#بچه_شیعه
#ماه_رمضان
#روزه
#اطاعت_بندگی
#حیدری_ام
@Cheshmmakapp
۱۱:۲۹
اُه اُه یادم اومد ...
تازه اگه سحر و افطار ، درست غذا بخوریم 
میدونید روزه چقدر به سلامتیمون کمک میکنه و ...کبد مَبِدِمون تمیز میشه ...
سلامتیِ خودمون صلوااات
#چشمک#بچه_شیعه#ماه_رمضان#روزه#اطاعت_بندگی#حیدری_ام@Cheshmmakapp
میدونید روزه چقدر به سلامتیمون کمک میکنه و ...کبد مَبِدِمون تمیز میشه ...
سلامتیِ خودمون صلوااات
#چشمک#بچه_شیعه#ماه_رمضان#روزه#اطاعت_بندگی#حیدری_ام@Cheshmmakapp
۱۳:۰۸
اووووففف… همهجام درد میکنه!همین که هلال ماه خدا رو دیدن
بدبختی از جایی شروع شد که فهمیدم خدا تو این ماه انگار جشن جایزه راه انداخته!
اصلاً حالم از این ریختوپاش به هم میخوره!یکی نیست بگه: خدایاااا چه خبره این همه امتیاز و پاداش؟!
ما یازده ماه جون میکنیم…برنامه میچینیم… وسوسه میکنیم…بعد تو یه ماه همهچی دود میشه میره هوا!
ولی صبر کن… هنوز امید هست!
بعضیا اصلاً خبر ندارن خدا چه مهمونی بزرگی راه انداخته…از فردا بهونه «معده درد» میارن
فعلاً از پشت میلهها گزارش میدم…ولی حواستون باشه!این ماه دقیقاً همون چیزیه که منو رو کلافه میکنه!
#چشمک#حیدری_ام#ماه_رمضان#ابلیسچه
@Cheshmmakapp*
۱۶:۲۶
سلاممم به همهی چشمکیهای گلِ گلابمممم ⚘️

حال و احوال دلاتون کوکه؟

بچهااا اونایی که روزهاین یه خبر خوش براتون دارم

اوّلش سخته آرههه
شکم غر میزنه

ساعت کِش میاد

ولی کمکم بدنت میگه: باشه رفیق، پایهام!

پس ناامید نشو قهرمان

تو داری تمرین قدرت میکنی!
اسمشم هست: اطاعتِ بندگی 🤍
#چشمک
#بچه_شیعه
#ماه_رمضان
#روزه
#اطاعت_بندگی
#حیدری_ام
@Cheshmmakapp
حال و احوال دلاتون کوکه؟
بچهااا اونایی که روزهاین یه خبر خوش براتون دارم
اوّلش سخته آرههه
شکم غر میزنه
ساعت کِش میاد
ولی کمکم بدنت میگه: باشه رفیق، پایهام!
پس ناامید نشو قهرمان
تو داری تمرین قدرت میکنی!
اسمشم هست: اطاعتِ بندگی 🤍
#چشمک
#بچه_شیعه
#ماه_رمضان
#روزه
#اطاعت_بندگی
#حیدری_ام
@Cheshmmakapp
۱۲:۱۸
راستییی 
خیلیاتون درست حدس زدین
بلههه…
اون نوشتههای زندان کارِ یه «ابلیسچه» بود
از شاگردای ممتاز ابلیس!
(البته ممتاز تو خرابکاری نه تو انسانیت
)
داستاناشون باحاله
بخونیم، بخندیم، حواسمون جمع باشه گول نخوریم
آخرشم جایزه بگیریممم

اینجا «چشمک»ه
جایزه بارونه
️
بریم ببینم روز اول چه بلایی سر ابلیسچه اومده
#چشمک
#بچه_شیعه
#ماه_رمضان
#روزه
#اطاعت_بندگی
#حیدری_ام
@Cheshmmakapp
خیلیاتون درست حدس زدین
بلههه…
اون نوشتههای زندان کارِ یه «ابلیسچه» بود
از شاگردای ممتاز ابلیس!
(البته ممتاز تو خرابکاری نه تو انسانیت
داستاناشون باحاله
بخونیم، بخندیم، حواسمون جمع باشه گول نخوریم
آخرشم جایزه بگیریممم
اینجا «چشمک»ه
جایزه بارونه
بریم ببینم روز اول چه بلایی سر ابلیسچه اومده
#چشمک
#بچه_شیعه
#ماه_رمضان
#روزه
#اطاعت_بندگی
#حیدری_ام
@Cheshmmakapp
۱۲:۲۵
دیشب انقدر دستم درد میکرد که یادم رفت اسممو روی دیوار زندان بنویسم! 

من همون نوچهی قسمخوردهی جناب ابلیسم…
ولی برای اینکه لو نرم، فعلاً صدام کنید:
ابلیسچه


این عکسمم قبل از دستگیری
فرشتههای بازداشتگاه ازم گرفتن!

من اردوهای علمی زیادی رفتم!
کلی دوره تخصصی گولزدن گذروندم!

فارغالتحصیل ممتاز از *ابلیسگاه قدمچی!
تخصصم چیه؟قدمبهقدم فرو کردن شاخکهام توی قلب نوجوونا…آروم… بیصدا…!

تو همین عکس داشتم سهشاخ میرفتم سمت قلب یه پسر نوجوونکه هی توی اینستاگرام بچرخه و بچرخه و بچرخه…

ولی یهوووو غروب ماه خدا شد
ریختن سرم! دستگیرم کردن!شماره زندانی هم چسبوندن رو سینم:۲۹۳۸

#چشمک#ابلیسچه#اولین_سحر_حبس
@Cheshmmakapp*
من همون نوچهی قسمخوردهی جناب ابلیسم…
ولی برای اینکه لو نرم، فعلاً صدام کنید:
ابلیسچه
این عکسمم قبل از دستگیری
فرشتههای بازداشتگاه ازم گرفتن!
من اردوهای علمی زیادی رفتم!
کلی دوره تخصصی گولزدن گذروندم!
فارغالتحصیل ممتاز از *ابلیسگاه قدمچی!
تخصصم چیه؟قدمبهقدم فرو کردن شاخکهام توی قلب نوجوونا…آروم… بیصدا…!
تو همین عکس داشتم سهشاخ میرفتم سمت قلب یه پسر نوجوونکه هی توی اینستاگرام بچرخه و بچرخه و بچرخه…
ولی یهوووو غروب ماه خدا شد
#چشمک#ابلیسچه#اولین_سحر_حبس
@Cheshmmakapp*
۱۲:۴۲
گفتم این عکسمم داشته باشین با شماره زندانی ام

شانس که نداریم یه وقت دیدین منو با همهی ابلیسچهها
تو ماه رمضون یهوووفففف

پودر شدیم رفتیم هواااا

تعجب نکنینااا
کارِ مهمونی خداست
اه چقدر بدم میاد از این ماه

#چشمک
#ماه_رمضان
#بچه_شیعه
@Cheshmmakapp
شانس که نداریم یه وقت دیدین منو با همهی ابلیسچهها
تو ماه رمضون یهوووفففف
پودر شدیم رفتیم هواااا
تعجب نکنینااا
کارِ مهمونی خداست
اه چقدر بدم میاد از این ماه
#چشمک
#ماه_رمضان
#بچه_شیعه
@Cheshmmakapp
۱۳:۰۱
نمیدونم چرا از اذان سحر به بعد فشارم میفته! 
جناب ابلیس تو کلاساشون همیشه میگن:
«وقتی از سحر به بعد این آدما قرآن میخونن و به خدا پناه میبرن، ما افت فشار میکنیم!»

اه اه اه …
این آدمای قرآنخون واقعاً اعصاب برام نذاشتن!
هی تو سوره بقره داستان رانده شدن جناب ابلیسخان رو میخونن و کیف میکنن!
ولش کن… کفری شدم حسابی!
بقیه خاطرات زندان رو فردا شب مینویسم…


#چشمک
#زندان_نوشتههای_ابلیسچه
#اولین_سحر_حبس
@Cheshmmakapp
جناب ابلیس تو کلاساشون همیشه میگن:
«وقتی از سحر به بعد این آدما قرآن میخونن و به خدا پناه میبرن، ما افت فشار میکنیم!»
اه اه اه …
این آدمای قرآنخون واقعاً اعصاب برام نذاشتن!
هی تو سوره بقره داستان رانده شدن جناب ابلیسخان رو میخونن و کیف میکنن!
ولش کن… کفری شدم حسابی!
بقیه خاطرات زندان رو فردا شب مینویسم…
#چشمک
#زندان_نوشتههای_ابلیسچه
#اولین_سحر_حبس
@Cheshmmakapp
۱۶:۰۰
قبلِ رسیدن ماه خدا 
*اردوی علمی قدمچی یک میلیارد و پنجاه و پنجم برگزار شد!

آره درست خوندی… ما هر چند روز یه بار اردو داریم!یه جورایی کلاسای تقویتی گولزدنِ پیشرفتهست!

جناب ابلیسخان همیشه روی یه تخت بلند تکیه میزنن،بعد با صدای جدی میگن:
«بچههااا… نزدیک ماه خدا هستیم! حواستونو جمع کنید!»
نزدیک رمضان که میشه اردوها فشردهتر میشه!وای به حال اون ابلیسچهای که جلسهی قبل ماه خدا رو غیبت کنه!
ابلیسخان فوراً تبعیدش میکنه…میفرستتش سراغ باایمانترین آدمها!
اونایی که حتی با کلفتترین شاخک و محکمترین نخ همگول نمیخورن!
گولزدنشون کار هر ابلیسچهای نیست…
من؟!من همیشه سریع خودمو میرسونممیام همون جلوی جلو پای تخت میشینم
نکتهها رو توی شاخکم ضبط میکنم!
که یه وقت گیر مخلصین نیفتم!
اون آدم مثبتهای نمازشبخون،اهل مهربونی،اهل گذشت،اهل دعا…
اینا اصلاً به هیچ گولی تن نمیدن!
کفر جناب ابلیسخان رو در میارن رسماً!

#چشمک#زندان_نوشتههای_ابلیسچه#یکی_از_نوچههای_ابلیسخان#دومین_سحر_حبس#ابلیسچه
@Cheshmmakapp*
*اردوی علمی قدمچی یک میلیارد و پنجاه و پنجم برگزار شد!
آره درست خوندی… ما هر چند روز یه بار اردو داریم!یه جورایی کلاسای تقویتی گولزدنِ پیشرفتهست!
جناب ابلیسخان همیشه روی یه تخت بلند تکیه میزنن،بعد با صدای جدی میگن:
«بچههااا… نزدیک ماه خدا هستیم! حواستونو جمع کنید!»
نزدیک رمضان که میشه اردوها فشردهتر میشه!وای به حال اون ابلیسچهای که جلسهی قبل ماه خدا رو غیبت کنه!
ابلیسخان فوراً تبعیدش میکنه…میفرستتش سراغ باایمانترین آدمها!
اونایی که حتی با کلفتترین شاخک و محکمترین نخ همگول نمیخورن!
گولزدنشون کار هر ابلیسچهای نیست…
من؟!من همیشه سریع خودمو میرسونممیام همون جلوی جلو پای تخت میشینم
نکتهها رو توی شاخکم ضبط میکنم!
اون آدم مثبتهای نمازشبخون،اهل مهربونی،اهل گذشت،اهل دعا…
اینا اصلاً به هیچ گولی تن نمیدن!
کفر جناب ابلیسخان رو در میارن رسماً!
#چشمک#زندان_نوشتههای_ابلیسچه#یکی_از_نوچههای_ابلیسخان#دومین_سحر_حبس#ابلیسچه
@Cheshmmakapp*
۱۲:۰۳
تصمیم گرفتم توی زندان برای روحیه ام یکی از درس های استاد و گوش کنم :
*«روش حفظ امید ابلیسچهها در ماه خدا»

نگاه کردم دیدم زندانبان نیست…یکی از هدفونهای شاخکم رو چپوندم تو گوشم
تو صوت میگفت:ماه رمضاندرهای بهشت بازه
درهای جهنم بستهست
و شیاطین در بندن… 

اینجاش بود که ابلیسخان یه خنده شیطانی زد که نزدیک بود گوشم بسوزه!

با ترس دست بلند کردم گفتم:«عالیجناب! ما رو بستن، جهنم هم بستهست… کجاش خنده داره؟!»
یهو شاخکشو پرت کرد سمتم!
گفت: «ابله! ما مثل خون تو رگ این آدما هستیم!روزه فقط جامونو تنگ میکنه!مگه نشنیدی پیامبر این مسلمون ها گفته دعا کنین شیطان نیان سراغتون؟!
پس یعنی راه هست! حتی از زندان!»

داشتم گوش میدادم راهها رو یاد بگیرم که یهو زندانبان رسید!

گفت شکنجه امروزت اینه:باید فیلم قرآن خوندن گروهی روزهدارا رو ببینی و حرص بخوری!

خود قرآن خوندنشون کم بود،حالا گروهی هم میخونن که ثوابش چندبرابر شه!
ولی صبر کنن…همین که زندانبان بره،من از همینجا کرمم رو میریزم تو جونشون!

آخه به من میگن:ابلیسچه… نه برگ چغندر!
🧄
#زندان_نوشتههای_ابلیسچه#دومین_سحر_حبس#ابلیسچه@Cheshmmakapp*
*«روش حفظ امید ابلیسچهها در ماه خدا»
نگاه کردم دیدم زندانبان نیست…یکی از هدفونهای شاخکم رو چپوندم تو گوشم
تو صوت میگفت:ماه رمضاندرهای بهشت بازه
اینجاش بود که ابلیسخان یه خنده شیطانی زد که نزدیک بود گوشم بسوزه!
با ترس دست بلند کردم گفتم:«عالیجناب! ما رو بستن، جهنم هم بستهست… کجاش خنده داره؟!»
یهو شاخکشو پرت کرد سمتم!
پس یعنی راه هست! حتی از زندان!»
داشتم گوش میدادم راهها رو یاد بگیرم که یهو زندانبان رسید!
گفت شکنجه امروزت اینه:باید فیلم قرآن خوندن گروهی روزهدارا رو ببینی و حرص بخوری!
خود قرآن خوندنشون کم بود،حالا گروهی هم میخونن که ثوابش چندبرابر شه!
ولی صبر کنن…همین که زندانبان بره،من از همینجا کرمم رو میریزم تو جونشون!
آخه به من میگن:ابلیسچه… نه برگ چغندر!
#زندان_نوشتههای_ابلیسچه#دومین_سحر_حبس#ابلیسچه@Cheshmmakapp*
۱۲:۲۸
چطورین قهرمانای چشمکی؟ 🥰
روزه بُردَتون یا شما روزه رو بُردین؟


نبینم بیحال باشینااا
🩹🫣
یه لبخند گنده لطفاً

باور کن جدی میگم…
بعداً دلت برای ماه رمضون تنگ میشه 🤍
حتی برای همین گشنگی ها

همین لحظههایی که با خودت میگی:
«وای کی افطاره؟!»

راستییی
این شیطونا چه داستانایی دارنااا
هی نقشه میکشن، هی کم میارن!
بریم ببینیم امروز ابلیسچه چه خاطرهای رو کرده

(که بازم آخرش ضایع بشه
)
بزن بریممم

#چشمک
#ماه_رمضان
#رمضان
#بچه_شیعه
#حیدری_ام
@Cheshmmakapp
روزه بُردَتون یا شما روزه رو بُردین؟
نبینم بیحال باشینااا
یه لبخند گنده لطفاً
باور کن جدی میگم…
بعداً دلت برای ماه رمضون تنگ میشه 🤍
حتی برای همین گشنگی ها
همین لحظههایی که با خودت میگی:
«وای کی افطاره؟!»
راستییی
این شیطونا چه داستانایی دارنااا
هی نقشه میکشن، هی کم میارن!
بریم ببینیم امروز ابلیسچه چه خاطرهای رو کرده
(که بازم آخرش ضایع بشه
بزن بریممم
#چشمک
#ماه_رمضان
#رمضان
#بچه_شیعه
#حیدری_ام
@Cheshmmakapp
۱۳:۰۵
بالاخره این زندانبان سیریش رفت پی کارش!
اوففف… هنوز جای «ختمقرآنهای جمعی» که برای شکنجه نشونم داد میسوزه


ولی خب، ابلیسچه حرفهای تنبلی نمیکنه!
خواستم شاخک هدفونمو بذارم تو گوشم و کلاس آنلاین
*«قدمقدم گول زدن انسان در ماهخدا» رو گوش بدم کهتق!
در زندان باز شد!
یه ابلیسچهی چاق و چله رو کشونکشون آوردن انداختن وسط سلول!
با تعجب گفتم:هی ابلیسچه! چی کار کردی آوردنت زندان؟!
یهو زد زیر خنده… غشغش!
گفت:ماموریتم گول زدن یه دختر نوجوان روزهدار بود!
گفتم: خب؟!
گفت:دخترهِ تو چت با دوستش پشتسر معلم شیمیشون غیبت کرده بودن، میگفتن دماغش اندازه خرطوم فیله!
همین که غیبت کردن، روزهش برا من شل شد…
منم مثه مار لیز خوردم رفتم جلو آینه سراغش!

جلوی آینه وایساده بود، هی دماغشو اینور اونور میکرد.منم آروم آروم رفتم تو گوشش:
«دختر…نوک دماغت یه کم بالاتر بود بهتر نبود؟نگاه چقدر جوش زدی… یه عمل کن شاید یکی نگاهت کنه…»
همینطور زمزمه کردم…قطرهقطره…سمی ولی شیک!
یهو مامانش اومد تو اتاق:«ای واییی! بشین درس بخون! تو امتحان نداری؟!»
اینجا بود که من طبق تکنیک طلایی«فصل ناامیدسازی قدمبهقدم انسان»شروع کردم قلقلک دادن قلبش…
هیچکس دوستم نداره…من زشتم…تو درکم نمیکنی…
و بعدش؟
بووووم!
سر مادرش داد زد:«اصلاً تو منو نمیفهمی! بذار دماغمو عمل کنم!هی درس بخونم که چی؟!این همه درس خوندن آخرش چی میشه؟!نگاه چقدر زشتم!هیچکس دوستم نداره!شما چی از جونم میخواید؟!»
شروع کرد غر زدن به مامانش…به خودش…حتی به خدا…
و من؟داشتم کیف میکردم

که یهدفعه…
(اینجا دقیقاً همونجاییه که معمولاً نقشههای ما ابلیسچهها به فنا میره…)
ادامه دارد…

#زندان_نوشتههای_ابلیسچه#سومین_سحر_ابلیس#ابلیسچه
@Cheshmmakapp*
اوففف… هنوز جای «ختمقرآنهای جمعی» که برای شکنجه نشونم داد میسوزه
ولی خب، ابلیسچه حرفهای تنبلی نمیکنه!
خواستم شاخک هدفونمو بذارم تو گوشم و کلاس آنلاین
*«قدمقدم گول زدن انسان در ماهخدا» رو گوش بدم کهتق!
یه ابلیسچهی چاق و چله رو کشونکشون آوردن انداختن وسط سلول!
با تعجب گفتم:هی ابلیسچه! چی کار کردی آوردنت زندان؟!
یهو زد زیر خنده… غشغش!
گفتم: خب؟!
گفت:دخترهِ تو چت با دوستش پشتسر معلم شیمیشون غیبت کرده بودن، میگفتن دماغش اندازه خرطوم فیله!
همین که غیبت کردن، روزهش برا من شل شد…
منم مثه مار لیز خوردم رفتم جلو آینه سراغش!
جلوی آینه وایساده بود، هی دماغشو اینور اونور میکرد.منم آروم آروم رفتم تو گوشش:
«دختر…نوک دماغت یه کم بالاتر بود بهتر نبود؟نگاه چقدر جوش زدی… یه عمل کن شاید یکی نگاهت کنه…»
همینطور زمزمه کردم…قطرهقطره…سمی ولی شیک!
یهو مامانش اومد تو اتاق:«ای واییی! بشین درس بخون! تو امتحان نداری؟!»
اینجا بود که من طبق تکنیک طلایی«فصل ناامیدسازی قدمبهقدم انسان»شروع کردم قلقلک دادن قلبش…
هیچکس دوستم نداره…من زشتم…تو درکم نمیکنی…
و بعدش؟
بووووم!
سر مادرش داد زد:«اصلاً تو منو نمیفهمی! بذار دماغمو عمل کنم!هی درس بخونم که چی؟!این همه درس خوندن آخرش چی میشه؟!نگاه چقدر زشتم!هیچکس دوستم نداره!شما چی از جونم میخواید؟!»
شروع کرد غر زدن به مامانش…به خودش…حتی به خدا…
و من؟داشتم کیف میکردم
که یهدفعه…
(اینجا دقیقاً همونجاییه که معمولاً نقشههای ما ابلیسچهها به فنا میره…)
ادامه دارد…
#زندان_نوشتههای_ابلیسچه#سومین_سحر_ابلیس#ابلیسچه
@Cheshmmakapp*
۱۳:۱۵
به خشکی شانس… دقیقاً همون لحظهای که فکر میکردم عملیاتم ترکونده 

افطار شد…
رفتن وضو گرفتن… نماز خوندن…
کنار هم نشستن سر سفره…

کمکم صداها آروم شد…
اخمها باز شد…
دلها نرم شد…
دعوا؟ پففف! دود شد رفت هوا!

من موندم و یه نقشه سوخته!
همین موقع فرشتهی زندانبان فهمید خرابکاری کردم.
یقهمو گرفت، کشونکشون آورد زندان

میگه قراره شکنجهم کنه!
چه شکنجهای؟!
فیلم بچه کوچولوهایی که «روزه کلهگنجشکی» گرفتن رو بذاره جلوم پخش کنه! 🥺
میگه آتیشت با دیدن ذوقشون خاموش میشه!
تازه تهدید کرده فیلم همون دختره رو هم بذاره…
اون لحظهای که بعد افطار، آروم شد…
رفت دست مامانشو بوسید…

نهههه! این دیگه خط قرمزه!
این بشرها با یه بوسه،
با یه اشک،
با یه سفره ساده افطار،
کل نقشههای ما ابلیسچهها رو به باد میدن!

ولی باشه…
سومین سحر حبسه…
ما هنوز تسلیم نشدیم…
ادامه دارد…
#زندان_نوشتههای_ابلیسچه
#یکی_از_نوچههای_ابلیسخان
#سومین_سحر_حبس
#ابلیسچه
@Cheshmmakapp
افطار شد…
رفتن وضو گرفتن… نماز خوندن…
کنار هم نشستن سر سفره…
کمکم صداها آروم شد…
اخمها باز شد…
دلها نرم شد…
دعوا؟ پففف! دود شد رفت هوا!
من موندم و یه نقشه سوخته!
همین موقع فرشتهی زندانبان فهمید خرابکاری کردم.
یقهمو گرفت، کشونکشون آورد زندان
میگه قراره شکنجهم کنه!
چه شکنجهای؟!
فیلم بچه کوچولوهایی که «روزه کلهگنجشکی» گرفتن رو بذاره جلوم پخش کنه! 🥺
میگه آتیشت با دیدن ذوقشون خاموش میشه!
تازه تهدید کرده فیلم همون دختره رو هم بذاره…
اون لحظهای که بعد افطار، آروم شد…
رفت دست مامانشو بوسید…
نهههه! این دیگه خط قرمزه!
این بشرها با یه بوسه،
با یه اشک،
با یه سفره ساده افطار،
کل نقشههای ما ابلیسچهها رو به باد میدن!
ولی باشه…
سومین سحر حبسه…
ما هنوز تسلیم نشدیم…
ادامه دارد…
#زندان_نوشتههای_ابلیسچه
#یکی_از_نوچههای_ابلیسخان
#سومین_سحر_حبس
#ابلیسچه
@Cheshmmakapp
۱۴:۵۴
همهشو داخل شاخکم ضبط کردم! 

یکی از طلاییترین سلاحهای ما ابلیسچهها چیه؟
*ناامید کردن انسانها!
اصلاً تخصص ویژهمونه!باید روی این تکنیک بیشتر کار کنم… حرفهایتر… مخفیتر… سمیتر!
مثلاً برم سراغ اونایی که یه کم خرابکاری کردن، یه کم گناه از دستشون در رفته…آروم برم تو گوششون بگم:
«الکی روزه نگیر…الکی نماز نخون…تو دیگه خیلی خرابی بدبخت!فکر کردی خدا نماز و روزهی تو رو قبول میکنه؟!ولش کن بابا… غذاتو بخور راحت باش…»
همین!یه جمله کوچیک…یه وسوسه نرم…

اصلاً این آدمها خیلی ساده ان !خدایی که به خاطر همینا ابلیسخان رو از بهشت پرت کرد بیرون رو جدی نمیگیرن…بعد میان حرف ما رو که دشمن رسمیشونیم گوش میدن!

یعنی رسماً میگن:«سلام دشمن جان، بیا ما رو راهنمایی کن!»
خنگتر از این موجود پیدا میشه؟!نه والا!

کافیه یه ذره ناامید بشن…یه لحظه فکر کنن دیگه تمومه…همین!قلاب خوردن!

اوووه اووه…زندانبان داره میاد سمت این یکی رفیقم!صدای قدمهاشو میشنوم…
فعلاً برم قیافه مظلوم بگیرم
تا فردا بیام و ادامه ماجراهای زندان بگم..
#زندان_نوشتههای_ابلیسچه#یکی_از_نوچههای_ابلیسخان#سومین_سحر_حبس#ابلیسچه
@Cheshmmakapp*
یکی از طلاییترین سلاحهای ما ابلیسچهها چیه؟
اصلاً تخصص ویژهمونه!باید روی این تکنیک بیشتر کار کنم… حرفهایتر… مخفیتر… سمیتر!
مثلاً برم سراغ اونایی که یه کم خرابکاری کردن، یه کم گناه از دستشون در رفته…آروم برم تو گوششون بگم:
«الکی روزه نگیر…الکی نماز نخون…تو دیگه خیلی خرابی بدبخت!فکر کردی خدا نماز و روزهی تو رو قبول میکنه؟!ولش کن بابا… غذاتو بخور راحت باش…»
همین!یه جمله کوچیک…یه وسوسه نرم…
اصلاً این آدمها خیلی ساده ان !خدایی که به خاطر همینا ابلیسخان رو از بهشت پرت کرد بیرون رو جدی نمیگیرن…بعد میان حرف ما رو که دشمن رسمیشونیم گوش میدن!
یعنی رسماً میگن:«سلام دشمن جان، بیا ما رو راهنمایی کن!»
خنگتر از این موجود پیدا میشه؟!نه والا!
کافیه یه ذره ناامید بشن…یه لحظه فکر کنن دیگه تمومه…همین!قلاب خوردن!
اوووه اووه…زندانبان داره میاد سمت این یکی رفیقم!صدای قدمهاشو میشنوم…
فعلاً برم قیافه مظلوم بگیرم
تا فردا بیام و ادامه ماجراهای زندان بگم..
#زندان_نوشتههای_ابلیسچه#یکی_از_نوچههای_ابلیسخان#سومین_سحر_حبس#ابلیسچه
@Cheshmmakapp*
۱۵:۳۶
سلامم بر همه ی مهمون های خدا...
همه ی رفقای چشمکی...
همه روزه بگیرا...
همه کله گنجشکی بگیرا...
باباااا ما دیگه کی هستیم
۴ روزه گشنگی و تشنگی کشیدیم،
آخ نگفتیم...
امروز قراره یه خاطره از این
بچه شیطون لعنتی
بشنویم که فکرشم نمیکنید این بو باعث نابود شدنشون بشه


کدوم بو؟
بفرما پست بعد🫡
#چشمک
#ماه_رمضان
#بچه_شیعه
#حیدری_ام
@Cheshmmakapp
همه ی رفقای چشمکی...
همه روزه بگیرا...
همه کله گنجشکی بگیرا...
باباااا ما دیگه کی هستیم
۴ روزه گشنگی و تشنگی کشیدیم،
آخ نگفتیم...
امروز قراره یه خاطره از این
بچه شیطون لعنتی
بشنویم که فکرشم نمیکنید این بو باعث نابود شدنشون بشه
کدوم بو؟
بفرما پست بعد🫡
#چشمک
#ماه_رمضان
#بچه_شیعه
#حیدری_ام
@Cheshmmakapp
۱۲:۱۹
روز چهارم؛ تکنیک فراموشی 

داشتم یواشکی فایل آموزشی «تکنیک فراموشی» رو گوش میدادم…
که یهووو…
زندانبان با یه سطل تو دستش وارد سلول شد!
سریع شاخکم رو قایم کردم
نبینه دارم آموزش میبینم!
قبل از اینکه شکنجهی رفیقم رو شروع کنه،
یهویی سطل رو چپه کرد روی سرش!
!

رفیقم همونجا ولو شد و بیهوش!
یه بویی کل زندان رو برداشت…
منم گیج و ویج میخوردم،
چشمام میسوخت،
آتیشم داشت کمنور میشد

زندانبان صاف تو چشمام زل زد و گفت:
«ابلیسچه… میدونی تو این سطل چی بود؟»
من که داشتم خفه میشدم گفتم:
«من عجولم! زود بگو راحت شم!
عجله تخصص ما ابلیسچههاست! بگو دیگه! بگو!»
ولی اون؟
اصلاً عجله نداشت…
آروم آروم یه دور تو سلول چرخ زد…
بعد سطل خالی رو برداشت…
عمیییق بو کشید

انگار عطر بهشت بود براش!
بعد سطل رو گرفت سمتم…
یه لحظه حس کردم الان خاکسترای تو شکمم برمیگرده بالا

خم شدم نگاه کردم تو سطل و…
فهمیدم این بوی وحشتناک…
همون بویی بود که ما ابلیسچهها ازش متنفرررریم…
بوی دهان روزهدارها نزدیک افطار! 
همونی که فرشتهها عاشقشن…
همونی که آتیش ما رو کم میکنه…
نهههههههه!

ادامه دارد…
#زندان_نوشتههای_ابلیسچه
#یکی_از_نوچههای_ابلیسخان
#چهارمین_سحر_حبس
#ابلیسچه
@Cheshmmakapp
داشتم یواشکی فایل آموزشی «تکنیک فراموشی» رو گوش میدادم…
که یهووو…
زندانبان با یه سطل تو دستش وارد سلول شد!
سریع شاخکم رو قایم کردم
نبینه دارم آموزش میبینم!
قبل از اینکه شکنجهی رفیقم رو شروع کنه،
یهویی سطل رو چپه کرد روی سرش!
!
رفیقم همونجا ولو شد و بیهوش!
یه بویی کل زندان رو برداشت…
منم گیج و ویج میخوردم،
چشمام میسوخت،
آتیشم داشت کمنور میشد
زندانبان صاف تو چشمام زل زد و گفت:
«ابلیسچه… میدونی تو این سطل چی بود؟»
من که داشتم خفه میشدم گفتم:
«من عجولم! زود بگو راحت شم!
عجله تخصص ما ابلیسچههاست! بگو دیگه! بگو!»
ولی اون؟
اصلاً عجله نداشت…
آروم آروم یه دور تو سلول چرخ زد…
بعد سطل خالی رو برداشت…
عمیییق بو کشید
انگار عطر بهشت بود براش!
بعد سطل رو گرفت سمتم…
یه لحظه حس کردم الان خاکسترای تو شکمم برمیگرده بالا
خم شدم نگاه کردم تو سطل و…
فهمیدم این بوی وحشتناک…
همون بویی بود که ما ابلیسچهها ازش متنفرررریم…
همونی که فرشتهها عاشقشن…
همونی که آتیش ما رو کم میکنه…
نهههههههه!
ادامه دارد…
#زندان_نوشتههای_ابلیسچه
#یکی_از_نوچههای_ابلیسخان
#چهارمین_سحر_حبس
#ابلیسچه
@Cheshmmakapp
۱۴:۴۴
ابلیسخان توی دورهی یکمیلیارد و پنجاهوچهارم اردوهای علمی قدمچی گفته بود:
«حواستون جمع باشه! خدا بوی دهان روزهدارها رو دوست داره!»
(البته اگه مسواک بزنن 🪥)
بعدش حدیثی از امام صادق خوند که فکر کنم هنوز تو حافظه خاکستریم مونده… آهااا، یادم اومد!
*خداوند به موسی وحی کرد: چرا با من حرف نمیزنی و مناجات نمیکنی؟!موسی گفت: خدایا روزهام، موقع روزه دهانم خیلی خوش بو نیست.خدا فرمود: ای موسیجان! بوی دهان روزهدار برای من از مشک خوشبوتر است.
انگار خدا دم افطار یه قرار خاص با روزهدارها میذاره؛یه تایم خصوصی، فقط خودش باشه و خودشون…

به نظرم خدا برای این انسانها خیلی پارتیبازی کرده!
برای همین آدمهایی که حرفشو یکی درمیون گوش میدن،لحظهبهلحظه وقت ویژه خالی میکنه برای حرف زدن!
سحر قبل اذان صبح یه جور…بینالطلوعین یه جور…دم افطار یه جور دیگه…
همیشه آنلاین!همیشه وقت داره!همیشه گوش میده!
الهی به زمین گرم جهنم بخورن!

اَه… آتش کینهی دلم شعله کشید

#زندان_نوشتههای_ابلیسچه#یکی_از_نوچههای_ابلیسخان#چهارمین_سحر_حبس#ابلیسچه
@Cheshmmakapp*
«حواستون جمع باشه! خدا بوی دهان روزهدارها رو دوست داره!»
(البته اگه مسواک بزنن 🪥)
بعدش حدیثی از امام صادق خوند که فکر کنم هنوز تو حافظه خاکستریم مونده… آهااا، یادم اومد!
*خداوند به موسی وحی کرد: چرا با من حرف نمیزنی و مناجات نمیکنی؟!موسی گفت: خدایا روزهام، موقع روزه دهانم خیلی خوش بو نیست.خدا فرمود: ای موسیجان! بوی دهان روزهدار برای من از مشک خوشبوتر است.
انگار خدا دم افطار یه قرار خاص با روزهدارها میذاره؛یه تایم خصوصی، فقط خودش باشه و خودشون…
به نظرم خدا برای این انسانها خیلی پارتیبازی کرده!
برای همین آدمهایی که حرفشو یکی درمیون گوش میدن،لحظهبهلحظه وقت ویژه خالی میکنه برای حرف زدن!
سحر قبل اذان صبح یه جور…بینالطلوعین یه جور…دم افطار یه جور دیگه…
همیشه آنلاین!همیشه وقت داره!همیشه گوش میده!
الهی به زمین گرم جهنم بخورن!
اَه… آتش کینهی دلم شعله کشید
#زندان_نوشتههای_ابلیسچه#یکی_از_نوچههای_ابلیسخان#چهارمین_سحر_حبس#ابلیسچه
@Cheshmmakapp*
۱۵:۵۱
خط چهارم رو هم با یه تیکه زغال کشیدم روی دیوار زندان ! 

بعد برای اینکه روحیهی خودم و رفیقِ بد ترکیبم رو بالا نگه دارم گفتم:
«ناراحت نباش! الان سریالهای ماهخدا شروع میشه…
همه با شکم ورقلمبیده لم میدن پای تلویزیون
یا میرن تو گوشیهاشون غرق میشن

باید کاری کنیم کمتر کسی با خدا حرف بزنه…
کمتر کسی دعای افتتاح و مناجات بخونه…
کمتر کسی دم سحر اشک بریزه…
که خدا نتونه به خاطر حال مناجات و اشک دم سحرشون،
بزنه توی شاخک ما!»

بعد گفتم:
«پاشو باهم تکنیک فراموشی رو دم گوششون بگیم!
کاری کنیم یادشون بره درد و دل کردن با خدا رو…
یادشون بره چرا شروع کردن…
یادشون بره قرار بود برگردن سمتش…»
دوستِ بد ترکیبم با ذوق گفت:
*صلیعلیسهترکه
چشم انسانبترکه!
ادامه دارد…
#زندان_نوشتههای_ابلیسچه#یکی_از_نوچههای_ابلیسخان#چهارمین_سحر_حبس#ابلیسچه
@Cheshmmakapp*
بعد برای اینکه روحیهی خودم و رفیقِ بد ترکیبم رو بالا نگه دارم گفتم:
«ناراحت نباش! الان سریالهای ماهخدا شروع میشه…
همه با شکم ورقلمبیده لم میدن پای تلویزیون
یا میرن تو گوشیهاشون غرق میشن
باید کاری کنیم کمتر کسی با خدا حرف بزنه…
کمتر کسی دعای افتتاح و مناجات بخونه…
کمتر کسی دم سحر اشک بریزه…
که خدا نتونه به خاطر حال مناجات و اشک دم سحرشون،
بزنه توی شاخک ما!»
بعد گفتم:
«پاشو باهم تکنیک فراموشی رو دم گوششون بگیم!
کاری کنیم یادشون بره درد و دل کردن با خدا رو…
یادشون بره چرا شروع کردن…
یادشون بره قرار بود برگردن سمتش…»
دوستِ بد ترکیبم با ذوق گفت:
*صلیعلیسهترکه
چشم انسانبترکه!
ادامه دارد…
#زندان_نوشتههای_ابلیسچه#یکی_از_نوچههای_ابلیسخان#چهارمین_سحر_حبس#ابلیسچه
@Cheshmmakapp*
۱۶:۰۵
بچهتر که بودیم توی یک ابلیسستان درس میخواندیم؛
اسم ابلیسستانمان بود:
(دشمنان ابراهیم )
ولی برای افتتاحیه که خودِ ابلیسخان تشریف آورده بودند، تابلوی اسم مدرسه را با شاخکهای مبارکشان از جا کندند و پرت کردند توی آتش قلبشان!

حالا جالبش کجا بود؟
همهجای تابلو سوخت، جز اسم «ابراهیم»!
همین هم ابلیسخان را کفریتر کرد؛
افتتاحیه را نیمهکاره ول کرد و با غرغر رفت ...
آخه میدونید،
ابلیسخان هر وقت اسم ابراهیم را
میشنود، انگار دکمهی «دردِ سراسری بدنش» روشن میشود!
️
این را بعدها که کلاس قرآن رفتم فهمیدم؛
ابراهیم یکی از پیامبران خدا بوده و حسابی سنگ زده وسط فرق سر ابلیسخان 🪨
از آن موقع هر کس بخواهد شبیهاش بشود،
همین کار را تکرار میکند!
ما ابلیسچهها بیشترین آمار دود شدنمان دقیقاً مال همین *ماهخدا و ایام سنگانداختن توی حج است


توی دعاهای ماهخدا هم آدمها هی از خدا میخواهند حج را هر سال روزیشان کند؛ یعنی عملاً برنامهی «سنگباران سالانهی ابلیسچهها» را تمدید میکنند! 🪨🪨🪨الهی به زمین گرم جهنم بخورند!

توی این گرانی به فقرا کمک کنید، جای حج رفتن.جای زیارت رفتن.
(آخ آخخخ… با این جملهی شیطانیم چقدر آدمها رو گول زدم!

)
#زندان_نوشتههای_ابلیسچه#یکی_از_نوچههای_ابلیسخان#پنجمین_سحر_حبس#ابلیسچه@Cheshmmakapp*
اسم ابلیسستانمان بود:
(دشمنان ابراهیم )
ولی برای افتتاحیه که خودِ ابلیسخان تشریف آورده بودند، تابلوی اسم مدرسه را با شاخکهای مبارکشان از جا کندند و پرت کردند توی آتش قلبشان!
حالا جالبش کجا بود؟
همهجای تابلو سوخت، جز اسم «ابراهیم»!
همین هم ابلیسخان را کفریتر کرد؛
افتتاحیه را نیمهکاره ول کرد و با غرغر رفت ...
آخه میدونید،
ابلیسخان هر وقت اسم ابراهیم را
میشنود، انگار دکمهی «دردِ سراسری بدنش» روشن میشود!
این را بعدها که کلاس قرآن رفتم فهمیدم؛
ابراهیم یکی از پیامبران خدا بوده و حسابی سنگ زده وسط فرق سر ابلیسخان 🪨
از آن موقع هر کس بخواهد شبیهاش بشود،
همین کار را تکرار میکند!
ما ابلیسچهها بیشترین آمار دود شدنمان دقیقاً مال همین *ماهخدا و ایام سنگانداختن توی حج است
توی دعاهای ماهخدا هم آدمها هی از خدا میخواهند حج را هر سال روزیشان کند؛ یعنی عملاً برنامهی «سنگباران سالانهی ابلیسچهها» را تمدید میکنند! 🪨🪨🪨الهی به زمین گرم جهنم بخورند!
توی این گرانی به فقرا کمک کنید، جای حج رفتن.جای زیارت رفتن.
(آخ آخخخ… با این جملهی شیطانیم چقدر آدمها رو گول زدم!
#زندان_نوشتههای_ابلیسچه#یکی_از_نوچههای_ابلیسخان#پنجمین_سحر_حبس#ابلیسچه@Cheshmmakapp*
۱۲:۵۷