بله | کانال شفا | تأملاتی در باب تعلیم و تربیت
عکس پروفایل شفا | تأملاتی در باب تعلیم و تربیتش

شفا | تأملاتی در باب تعلیم و تربیت

۱,۰۲۶عضو
... برای تقویت نظام تعلیم و تربیت عمومیمجتبی همتی فر۱۴۰۴۰۷۱۲
اغلب از خروجی مدارس چندان رضایت نداریم. برخی راه آن را عبور از «مدرسه» و کنار گذاشتن حاکمیت از امر تعلیم و تربیت می‌دانند. به دلایل مختلف به ویژه فلسفه سیاسی تعلیم و تربیتما، چنین ایده‌ای خطاست. پس چه باید کرد؟ تحول بنیادین و ارتقای نظام تعلیم و تربیت کشور. منتها به نظر می‌آید که در مسیر، خطاهای بزرگی رخ داده و باید نگران نتایج و پیامدهای این خطاها بود.اولین خطا - تقلیل تغییر به سندنویسی و قانون‌گذاری: ارتقای نظام تعلیم و تربیت کشور صرفاً از مسیر تدوین سند بالادستی و تصویب قانون نمی‌گذرد. بخش قابل توجهی از مسایل نظام آموزش و پرورش ما از سنخ امور نرم‌افزاری هستند. تمرکز بر فربه کردن قانونی باعث غفلت راهبردی از وجوه نرم تحول‌زا شده است. دور از ذهن نیست که در وضع موجود، اراده‌های حاکم، اسناد و قوانین جدید را هضم کند و به سمت و سوی دیگری بکشاند. دومین خطا - تمرکز تغییرات بر ساختار و پوسته: گلوگاه‌های تحول‌زا در آموزش و پرورش از سنخ ساختار و زیرساخت نیست؛ از این رو کم و زیاد کردن دوره‌های تحصیلی، تغییر چارت وزارتخانه (همچون یکی دو تا کردن معاونت‌ها) و تغییر نام واحدها (همچون مرکز سنجش و تضمین کیفیت آموزشی) گرچه پرسر و صدا و البته پرزحمت است، اما در تحقق اهداف اثر چندانی ندارد. در عین حال، این سبک به حاکم شدن الگوی مدیریتی می‌انجامد که از اقدامات مهم و اثرگذار منتها کم سر و صدا و نه چندان زودبازده گریزان است و رو به «نمایش» دارد.سومین خطا - غفلت از ریشه‌ها و پرداختن به سرشاخه‌ها: در فقدان پژوهش‌ها و تأملات عمیق و چندجانبه، پژوهش‌های ناتمام و چه‌بسا نظرات و تحلیل‌های شخصی مبنای تصمیم و اقدام کلان قرار می‌گیرد. به عوامل اصلی بروز چالش‌ها توجه کافی نمی‌شود و میل به تسریع در راهکاریابی، تمرکز را بر معلول‌ها یا علت‌های سطحی قرار می‌دهد. از این رو راهکارها چندان کارگشا نیست و حتی صفرا می‌فزاید. *حال چه باید کرد؟به نظر می‌رسد که اگر هدف واقعی ما «تقویت تعلیم و تربیت مدرسه‌ای» باشد، محورهای ذیل را می‌توان پراثر و اولویت‌دار دانست که از قضا در طرح‌های روز میز مغفول است:۱- توجه به هویت مدارس و ثبات کادر آن: با تغییر زود به زود مدیر مدرسه و کادر آن و جابه‌جایی سال به سال معلمان از مدرسه‌ای به مدرسه‌ی دیگر، فرصتی برای «شکل‌گیری هویت و تعلق مشترک» و «احساس هم‌سرنوشتی» پیش نمی‌آيد. در حالی که اغلب مدارس موفق ایران، با ثبات مدیران و کادر خود و تیم شدن به کامیابی رسیده‌اند. ۲- هدایت تربیتی بر اساس استعداد و علاقه: دانش‌آموز «خودش» را نمی‌شناسد و وضع کنونی مدرسه هم طوری است که به این شناخت کمک چندانی نمی‌کند. اینکه احساس می‌کنیم مدرسه ناکارآمد است و آموزش‌ها کم‌اثر و کم‌فایده، بیشتر به سردرگمی و گیجی دانش‌آموزان برمی‌گردد. ۱۲-۱۳ سال فرصت داریم که به دانش‌آموز کمک کنیم استعدادها و علاقه‌ها و آرمان خودش را بشناسد و در مسیر آن قرار بگیرد. جای برنامه‌های شناسایی و هدایت تربیتی و تحصیلی در مدرسه واقعاً خالی است.۳- بی‌توجهی به ظرف زمانی آموزش و تربیت: برنامه درسی در ظرف زمان (سال تحصیلی، روزهای تحصیلی هفته و ساعات مدرسه‌ای) تحقق پیدا می‌کند. این ظرف تحت تأثیر عواملی - همچون یکسان بودن تقویم آموزشی کشور، تعطیلات پرتعداد پیش‌بینی‌پذیر و غیرمترقبه، پرتی زمان روزانه و ... - کوچک و کم‌کیفیت شده است. نتیجه اینکه هزینه می‌کنیم، اما بهره نمی‌بریم. جای «تدبیر جامع» برای متناسب و بهره‌ور شدن زمان آموزش در اغلب برنامه‌ها و تصمیم‌ها خالی است. ۴- بهره‌مندی و کیفیت آمادگی و پیش‌دبستانی: اگر کودک و والدین پیش از ورود به مدرسه آمادگی لازم را داشته باشند، ورودی نظام آموزشی باکیفیت‌تر خواهد بود و فرآیندهای تربیتی و آموزشی بسیار اثرگذارتر. منتها در غلفتی تاریخی، روی دوره پیش‌دبستانی سرمایه‌گذاری نکرده‌ایم و درگیر بازی‌های آماری هستیم. به ویژه از منظر عدالت تربیتی، توجه به دهک‌های ضعیف‌تر و محرومیت‌های فرهنگی - توجه به کودکان روستایی، عشایری، مرزی، دهک‌های ضعیف‌تر اهمیت و اولویت راهبردی دارد. رایگان شدن آموزش پیش‌دبستانی و تمهید بسته تغذیه مکمل چندان اثر زودبازدهی دارد که می‌توان آن را به زودی در پایه اول ابتدایی به صورت ملموس چشید.۵- انگیزه‌مندی و توان‌افزایی مدیران و معلمان مدرسه: در مقایسه با دغدغه‌مندی و انگیزه کادر مدرسه، ساختمان و تجهیزات و ... در اولویت دوم قرار می‌گیرد. مدیران و معلمان باانگیزه حتی در کمبودها متوقف نمی‌شود و دانش‌آموزان را سرشار می‌کنند. مدیر و معلم باید احساس حمایت و تکریم کند. منتها وقتی ستاد به جای حمایت مسئولانه، در بزنگاه‌ها پشت مدیر مدرسه و معلم را خالی می‌کند، در واقع بی‌دغدغه‌ای و مسئولیت‌گریزی را آبیاری کرده است!@sheffa_jo

۷:۳۴

thumbnail
ویراستی‌نوشت-۱۴۰۴۰۷۱۶بهشتی برای شادکنندگان کودکان@sheffa_jo

۱۹:۵۳

thumbnail
ویراستی‌نوشت-۱۴۰۴۰۷۱۹آفت‌های ساده‌گری و ساده‌سازی
@sheffa_jo

۱۹:۴۶

thumbnail
ویراستی‌نوشت-۱۴۰۴۰۷۲۷
پانوشت: به جد باید نگران قالب‌گرایی و اقدامات نمایشی بود. در ضعف عقلانیت و فکر و معنا، به جای حل مسئله، سرگرم بازی شده‌ایم. این روزها که برخی از تصویب‌نامه‌های هیأت وزیران و ... را می‌بینیم، پوکی آنها عجیب به چشم می‌آید. انگار فقط رفع تکلیفی است از برنامه هفتم...مثال اخیرش، «تصویب‌نامه حمایت و پشتیبانی از مردمی‌سازی فرهنگ و جریان حلقه‌های میانی مروج گفتمان انقلاب اسلامی» است.@shefaa_jo

۱۸:۰۷

1_21518337461.pdf

۱۶۰.۱۲ کیلوبایت

مصوبه‌ای برای موجودی عجیب به نام «شهر کودک و نوجوان»مجتبی همتی فر ۱۴۰۴۰۷۲۸۱- در برنامه هفتم توسعه (بند چ ماده ۸۹)، حکمی درج شده که وزارت آموزش و پرورش از طریق کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مکلف شده بود که به بخش غیردولتی کمک کند تا «شهر کودکان و نوجوانان» ایجاد کند!برنامه‌ی توسعه قرار است هدف مهمی را محقق کند یا مسئله کلیدی را رفع نماید. این حکم کجا را نشانه گرفته است؟۲- در حکم مشخص نشده بود که دقیقاً منظور از موجودی به نام «شهر کودکان و نوجوان» چیست، گرچه محور فعالیت آن «سرگرمی» در نظر گرفته شده که به «رشد و مهارت و خلاقیت» پیوند بخورد. آیا منظور از شهر کودکان و نوجوان چیزی از سنخ شهرهای متناسب‌سازی شده برای رشد و یادگیری کودکان - همچون رجیلو امیلیا در ایتالیا - است؟ یا از سنخ شهربازی‌های سنتی یا جدید؟ یا به شهر نقش و کار مثل «کیدزانیا» شبیه است؟ یا عنوانی است برای ساماندهی مراکز موسوم به «خانه بازی»؟نمی‌دانستیم...۳- به تازگی آیین‌نامه اجرایی این ماده در هیئت دولت به تصویب رسید. انتظار می‌رفت که آن ابهام اینجا رفع شود. منتها در آن هم مشخص نیست که شهر کودک و نوجوان دقیقاً یعنی چه؟...این آیین‌نامه، شهر کودک و نوجوان را «مؤسسه‌ای» تعریف کرده که «با مجوز کانون»، «توسط بخش غیردولتی در چارچوب شرایط این آیین‌نامه تأسیس می‌شود»! در ماده ۲ آیین‌نامه هم که اهداف شهرهای کودک و نوجوان (همان مؤسسات سرگرمی غیردولتی) را ذکر نموده، همه آنچه که خوب است، گنجانده شده؛ از تقویت ایمان، اخلاق اسلامی و پرورش فکری تا استعدادپروری و مهارت‌آموزی و علم‌آموزی تا سلامت و بهداشت. گویی مؤسسه غیردولتی که ذیل نام شهر کودک و نوجوان قرار می‌گیرد، همه چیز هست و چیزی نیست.
پانوشت ۱: نمی‌توان حدس زد که این مصوبه قرار است چه مسئله‌ای از نظام تربیتی و فرهنگی کشور را حل کند، اما می‌توان حدس زد که چه بسا محملی برای راه‌دررو و فعالیت مراکز و فعالیت‌های شتر گاو پلنگ خواهد شد تا نابسامانی دیگری در پیچش ساختارها و نهادهای متعارف رقم بزنند. تجربه آن را پیشتر در موضوع مهدکودک‌ها داشته‌ایم...پانوشت ۲: اساسنامه کانون پرورش فکری را جلوی چشم بیاورید. اگر قرار بود که برای کانون پرورش فکری در پنج سال آینده تکلیفی تعیین شود، به نظرتان چه تکلیفی تعیین می‌شد؟ توسعه کمی خدمات مراکز کانون و اتصالشان با مدارس محله جزو آنهاست؟ چرا نیست؟...@Sheffa_jo

۱۶:۳۰

بازارسال شده از رقیه فاضل
thumbnail
undefined*الذّاکرات*شهید جمیله الشنطی، از مصادیق بارز زنان اهل ذکر در این دوران است؛ الذّاکرات.ذکر و مقاومتاو از رهبران مقاومت است که به این راز عجیب در عالم پی برده که کسی نمیتواند در برابر هجمه دشمن مقاومت کند و نترسد، الا اینکه اهل ذکر باشد. ذکر، یعنی آنچه به انسان تلنگر میزند و نسبت به موقعیتش هوشیار میکند. مومن وقتی موقعیتش را در عالم میفهمد، متوجه میشود که خودش فقر مطلق است و هر چه هست، اوست و از اوست و به سوی او باز میگردد. مومن وقتی متذکر است، دیگر غم ندارد و دلش محکم میشود، چون آنچه که میماند خداست و اسرائیل نابود شدنی است. «میفرمایند الذّاکر فی الغافلین کالمقاتل فی الفارّین. ذاکر در میان جمعِ غافل مثل همان سرباز رزمنده‌ی ایستادگی‌کننده است در میان کسانی که دارند فرار می‌کنند». برای همین در میدانهای سخت به ذکر کثیر دعوت شده ایم. «میفرماید اذا لقیتم فئة فاثبتوا و اذکروا اللَّه کثیرا؛ در میدان جهاد وقتی در مقابل تهاجم دشمن قرار گرفتید، ایستادگی کنید و ذکر کثیر خدا بکنید. ثبات قدم به خرج بدهید، ایستادگی کنید و ذکر خدا کنید. چرا؟ چون این ذکر، دل را قرص میکند. دل که قرص شد، دل که ثبات پیدا کرد، قدم هم ثبات پیدا میکند. در میدان جنگ اینجوری است. میدان جنگ قبل از آن که پاهای ما، که سست‌عنصر هستیم، به طرف عقب جبهه مشغول دویدن و فرار شود، دل ما فرار کرده. این دل ماست که جسم ما را به فرار وادار میکند؛ و الّا اگر دل ایستاده باشد، جسم می‌ایستد. در همه‌ی میدانهای جنگ - هم میدان جنگ نظامی، هم میدان جنگ سیاسی، هم میدان جنگ اقتصادی، هم میدان جنگ تبلیغاتی - ذکر خدا کنید که این ذکر خدا موجب فلاح و کامیابی شماست. ذکر خدا پشتوانه‌ی ثبات قدم است».1ذکر و تربیتشهید جمیله الشنطی، اهل ذکر است، چون اهل تربیت است و میداند غایت تربیت، تقوا است و إنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوۡاْ إِذَا مَسَّهُمۡ طَـٰٓئِفࣱ مِّنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ تَذَكَّرُواْ. انسان متقی حتی اگر گاهی حواسش پرت شد، چون اهل ذکر است، زود هوشیار میشود و بعد از هوشیاری و تلنگر و تذکر، اهل برائت از سپاه شیطان میشود. شهید الشنطی، دکتری علوم تربیتی دارد و مسئول دانشگاه ها و دارالقرآن های غزه است و خوب فهمیده که برای تربیت، قران لازم است. قرآن ذکر است و اینگوه غزه را به دارالقرآن تبدیل میکند. او کاملا درک کرده که غزه اگر اهل قرآن بشود، تربیت میشود و اهل مقاومت. او به اهمیت تربیت قرآنی زنان کاملا پی برده و با پیگیری فعالیتهای قرآنی برای عموم اهل غزه و به ویژه برای زنان، سرمایه بزرگی را برای مقاومت ایجاد کرده است. این انس مردم غزه با قرآن، بخشی از تلاشها و برنامه های این زن بزرگ اهل ذکر است که با نظر لطف الهی نتیجه داده. او مخاطب خودش را با قرآن تربیت کرده و اهل مقاومت. برقراری کلاسهای قرآن در خانه ها و مساجد و بعد از آن راه اندازی شبکه ای از دارالقرآن ها در غزه از فعالیتهای جدی قرآنی او بوده و نهایتا پیشبرد پروژه صفوة الحفاظ (حافظان قرآن برگزیده) در غزه که برنامه ای منظم و فکر شده برای انس با قرآن و حفظ قرآن است، با پیگیری های این زن اهل ذکر بوده است. این برنامه حفظ، بر خلاف تاکید بر حافظه تصویری در حفظ قرآن، بر مرور قسمتهای حفظ شده از قرآن در سیاق و سیر خود آیات قرآن تاکید دارد که طبیعتا امکان تدبر را هم بیشتر فراهم میکند و امکان اینکه حافظ قرآن به محافظ قرآن تبدیل شود را بیشتر میکند. شیوه حفظ و انس در این برنامه، دسته جمعی است و یک حافظ را مورد توجه جمع قرار نمیدهد، بلکه گروهی از حافظان هستند که آیات حفظ شده خود را ارائه میدهند و نهایتا یک جامعه قرآنی است که مورد توجه قرار میگیرد. شهید الشنطی نه تنها خودش اهل ذکر است که ذکر را اقامه کرده است.«وقتی دسته‌جمعی ذکر گفتیم، آثار و برکات ذکر بر دسته‌جمع نازل میشود، بر جمع نازل میشود. در قرآن دارد: ‌فَاِنَّ الذِّکرىٰ تَنفَعُ المُؤمِنین؛ این نفع، مال همه میشود. اینجا این نفع، نفع عمومی است، همه‌ی مجموعه نفع میبرند. یا «فَاذکُرونی اَذکُرکُم»؛ «اَذکُرکُم»، این عنایت ویژه‌ی الهی، مترتّب است بر ذکر؛ اینجا ذکر، ذکر دسته‌جمعی است، پس آن عنایت هم مربوط به جمع میشود.»2جامعه و ذکری به نام الشنطیشهید الشنطی هم خودش اهل ذکر بود، هم ذکر را اقامه کرد و هم با شهادتش مایه تذکر شد كه خطری که تربیت و قرآن برای صهیونیستها دارد، چقدر جدي است. او قبل تر هم در فهرست ترور رژیم قرار گرفته بود تا اينكه در 19 اكتبر 2023 ترور شد و به شهادت رسيد. تامل در هدفگیری شهید از سوی صهیونیستها، تذکری برای ما و تمامی فعالین تربیتی، قرآنی و مقاومت در جهان اسلام است. آنجا که قرآن و تربیت و مقاومت به هم میرسند، خطر برای صهیونیستها ایجاد میشود. چه شورانگیز!1- بیانات آقا ۱۳۸۶/۰۶/۳۱2- بیانات آقا ۱۴۰۱/۰۵/۰۵https://ble.ir/rq_fazel

۶:۵۵

thumbnail
نرم‌افزارهای تحول‌ساز زیست‌بوممجتبی همتی فر ۱۴۰۴۰۸۱۰

پانوشت: توفیقی بود که در چهارسوق امسال، تجربه‌هایی از حکمرانی مردم‌پایه در سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک را ارایه نمایم. تجربه‌ای که حاصل تلاش جمع بزرگی از فعالان و دغدغه‌مندان تعلیم و تربیت است.چنین فرصت‌های گفت و گو و آموختن از ایده‌ها و تجربیات دیگران، از ضرورت‌های تحول تربیتی است؛ و چقدر کم داریم...«الفتا» نمونه بومی شده و مدرسه‌ای چنین رویدادهایی است که بعد از سه دوره‌ی موفق برگزاری و رو به رشد، متأسفانه معلق مانده است. تفاوت «چهارسوق، الفتا و یارستان کودکستان» با جشنواره‌های شکلی وزارتی در عمق نفوذ و نرم‌افزار ویژه آن است که آن را فراتر از یک رویداد چند ساعته و سخنرانی می‌کند. فهم این تمایزها و ظرافت‌های مهم برای افراد مانده در ظاهر و پیله بروکراسی بسی دشوار است. انشاءالله چشم‌ها و دل‌ها گشوده شود...@sheffa_jo

۱۴:۳۳

thumbnail
ویراستی‌نوشت-۱۴۰۴۰۸۱۹نماز در تعمیرگاه

پانوشت-۱: تعمیرگاه بزرگی بود و استادکارها هم جوان و خوش برخورد. بچه‌های مسجد بودند و برادر. شاگردهای جوان و نوجوان هم مؤدب و سربه‌کار. دور از انتظار نیست که در چنین فضای حرفه‌ای، علاوه بر مهارت و فن، آداب و اخلاق کسب و کار و تدین هم آموخته شود. واقعاً جا دارد روی این مصداق‌ها کار کنیم. پانوشت-۲: عکس را بعد از نماز و خلوت شدن گرفتم. @sheffa_jo

۱۹:۱۳

ساختار نظام آموزش و پرورش ایران- فصل اول - ویرایش 3.1۵- ۱۴۰۴۰۸14.pdf

۴۱۰.۸۴ کیلوبایت

تأملی در ساختار «آموزش و پرورش»مجتبی همتی فر۱۴۰۴۰۸۲۱
۱- هر دغدغه‌مند آموزشی باید با نظام آموزش و پرورش کشور آشنا باشد. نمی‌توان بدون شناخت نظام آموزشی، کنشگر بود یا اینکه تحول را دنبال کرد. باید بدانیم که می‌خواهیم در چه نظامی کار کنیم و در چه ساختار و سازوکارهایی بناست که تحول به وجود آوریم.برای این منظور، مجموعه‌ای از دروس در رشته علوم تربیتی گنجانده شده است، همچون آشنایی با تاریخ تعلیم و تربیت ایران، مقاطع سه‌گانه تحصیلی (پیش‌دبستانی، ابتدایی و متوسطه) و سازمان و قوانین آموزش و پرورش. متأسفانه فقر منابع غنی و عمیق در علوم تربیتی ما، در چنین دروسی بسیار جدی‌تر است. اغلب منابع موجود، قدیمی و کم‌عمق‌اند و بیشتر به اطلاعات پراکنده، نامنسجم و نه چندان به روز می‌پردازند؛ از این رو به مخاطب بینش صحیحی نمی‌دهند. نتیجه چنین وضعیتی را می‌توان پیش‌بینی کرد...۲- در این چند ترم، علاوه بر دروس تخصصی حوزه فلسفه تعلیم و تربیت، توفیق یافته‌ام که با دانشجویان کارشناسی دروس مذکور را مباحثه کنیم. در غیاب منابع مناسب، سعی می‌کنیم عصاره‌ای از نکات مفید آثار موجود، یافته‌های پژوهشی جدید، اسناد و قوانین اصلی و گزارش‌های اندیشکده‌ها را به گفت و گو بگذاریم.از همین جمله در ترم جاری در درس سازمان و قوانین آموزش و پرورش، تلاش کردیم که با نگاهی متفاوت به مرور ساختار سازمانی وزارت آموزش و پرورش بپردازیم. از آنجا که یکی از نکات برنامه هفتم پیشرفت، اصلاح ساختاری آموزش و پرورش بوده،‌ بهانه‌ای شد تا روی این بحث بیشتر تمرکز کنیم. خلاصه نکات را برای بهره بردن از نظرات دوستان تقدیم می‌کنم.۳- از بحث به این رسیدیم که مهمترین نکاتی که باید در اصلاح ساختاری آموزش و پرورش در نظر گرفت،‌ عبارتند از:- وزارت آموزش و پرورش بخشی از نظام تعلیم و تربیت کشور است که تحقق اهداف تربیتی فقط با این وزارتخانه ممکن نیست و نباید «تعلیم و تربیت» را به «وزارت آموزش و پرورش» تقلیل داد. مجموعه‌ای از ساختارها و فرآيندهای رسمی و غیررسمی در کنش و برهم‌کنش با هم نقش‌آفرین هستند و قاعدتاً باید با هم، هم‌آهنگ باشند. این هماهنگی به ویژه در نقاط اتصال و مَفصَل‌های ارتباطی اهمیت بیشتری می‌یابد (مثل سازمان سنجش و کنکور در ارتباط وزارت آپ و وزارت عتف). - وزارت آموزش و پرورش هم فقط «ساختار» نیست! هر چند ساختار می‌تواند تسهیل‌کننده و یا مانع و هدردهنده فرصت‌ها باشد! در ایده‌های اصلاحی / تحولی باید به فرآیندها و سازوکارها، قوانین و مقررات، توان و کیفیت بدنه کارشناسی و اجرایی و شاید مهم‌تر از آن، «فرهنگ تربیتی و سازمانی» توجه کرد. صرف تغییر ظاهری در ساختارها، گرهی باز نمی‌کند.- به نظر می‌آید که ساختار کنونی وزارت آپ چندان بر اساس طرح‌واره مفهومی و ایده‌ای محوری شکل نگرفته است. بخشی از آن به تناسب ساختار اداری کشور است و بخشی نیز به اقتضا و تدریجی کم و زیاد شده است. درک منطق کنونی مقدمه لازم هر گونه پیشنهاد اصلاحی است و البته هر پیشنهاد، باید بر اساس منطق قابل قبولی و دارای ایده محوری درستی بنا شده باشد. - باید عمیقاً به چگونگی تحقق اهداف آموزشی و پرورشی اندیشید. بازی با اسامی واحدها و طرح ایده‌های ساده‌انگارانه ادغام و حذف و ... واحدهای سازمانی بدون اینکه عمقی داشته باشد، فقط برای رفع تکلیف قانونی مناسب است و اگر وضع را بدتر نکند، بهتر نمی‌کند! متأسفانه وضع کنونی به این سمت است...- پیچیدگی‌های موقعیت آموزشی کشور ما به نحوی است که با ایده‌های اقتباسی و ترجمه‌ای (همچون شعارهای کلی و مبهم «تمرکززدایی» و «مدرسه‌محوری»)، کارها راه نمی‌افتد. پراکندگی زیاد جغرافیایی مدارس، ضرورت توجه به عدالت تربیتی، ملاحظات اجتماعی و فرهنگی، فرهنگ سازمانی کشور و فضای سیاست‌زده حاکم بر آن و ... از مواردی هستند که باید بدان‌ عنایت داشت.- اگر قرار است به ساختار بیاندیشیم، باید به مسایلی فکر کنیم؛ اینکه چرا مدیران ما به تعداد نیروی بیشتر و ساختار وسیع‌تر مایل‌اند و ساختار کوچک‌تر و چابک‌تر را دون شأن و نشانه‌ی ضعف می‌دانند؟ نقاط تعارض منافع و تداخل وظایف و ناهماهنگی‌ها کجاست؟ چرا در این ساختار عظیم مهمترین ابزار کار «جلسه» است و چه ابزارهای کارآمد دیگری می‌تواند به کار گرفته شود؟ از کارهایی که انجام می‌شود، کدام واقعاً لازم است؟ کدام فرآیندهای عادت‌شده، قابل حذف یا تعدیل هستند؟ در این میان، چه امور مهمی را می‌توان به مردم سپرد؟ چه کارهایی قابل اتوماسیون و الکترونیک‌سازی است؟ چه اموری را می‌توان برون‌سپاری کرد؟ کدام ساختارها از روی تعارف ایجاد شده و اکنون مدعی دارد و نباید از تغییر آن هراس داشت؟ خلأهای آموزش و پرورش کجاست؟ مثلاً چه کسی در این بدنه به این عظمت اجرایی، به صورت اصولی «فکر و طراحی» می‌کند؟ ایده‌هایی مثل «ایجاد معاونت اقتصادی» با لحاظ تجربه‌های مشابه در آپ (صندوق ذخیره فرهنگیان) و سایر دستگاه‌ها واقعاً چقدر راهگشاست؟
پانوشت: در کلاس، با دانشجویان درباره این‌ها اجمالاً بحث کردیم و البته دغدغه‌ام بیشتر طرح پرسش و فعال کردن ذهن‌هاست و هر طرحی، نیاز به تأمل و واکاوی ابعاد مختلف دارد. فایل پیوست هم در واقع همان ارائه کلاسی است.@sheffa_jo

۲۲:۲۵

thumbnail
پای درس استاد شهید۱۴۰۴۰۹۰۷مجتبی همتی فر
۱- این ترم با دانش‌جوهای علوم تربیتی، درس «اخلاق حرفه‌ای در تعلیم و تربیت» را دارم. طرح درس را که آماده می‌کردم، مثل بقیه درس‌ها، دغدغه‌ام این بود که چطور باید آن را به متن زندگی شخصی و حرفه‌ای ایشان بکشانم. روز قبل از هر جلسه برایم یک چالش است؛ اینکه بحث را چطور پیش ببریم که فایده و اثر مثبت داشته باشد. از تجربیات و آموخته‌های عملی‌ام می‌گویم، از مثال‌های عینی، از غیررسمی‌های ناگفته و کم‌گفته. به تناسب از فیلم سینمایی و مستند برای ماده بحث و گفت و گو استفاده می‌کنیم.۲- بحثمان به مرام اخلاقی در معلمی و سازمان‌های تربیتی رسید. از قضا به تازگی مستندی خوب درباره شهید طهرانچی دیده بودم؛ «تا آخرین عمود». به نظرم رسید که شخصیت دکتر طهرانچی - از معلمی دانشگاه و مدیریت سازمان‌های آموزشی تا جهادگری علمی - نمونه عالی برای بحث است. در آغاز، از دانش‌جوها پرسیدم که نام دکتر طهرانچی را قبل‌تر شنیده‌اید؟ درباره ایشان چه می‌دانید؟ اغلب می‌دانستند که جزو شهدای اخیر بوده‌اند و نه بیشتر. پیشینه مختصری از ایشان گفتم و بقیه را موکول به مستند کردم. از همه خواستم که حین تماشا، برداشت‌های خودشان را از شخصیت دکتر طهرانچی از منظر اخلاق حرفه‌ای بنویسند و تحویل بدهند.۳- مستند روایتی ۴۳ دقیقه‌ای از زندگی خانوادگی - حرفه‌ای شهید طهرانچی است که زیست علمی،‌ مدیریتی و خانوادگی و معنوی او را ترسیم می‌کند. روایت با چهره نوه بامزه و خندان ایشان آغاز می‌شود و بعد فرزندان و برادر و دوستان و شاگردان و همکاران هر یک بخشی از زنده‌گی او را برایمان می‌گویند. هر چند جوانب و جزییات زیادی ناگفته مانده، اما خودش آغازی است بر معرفی این چنین چهره‌های شاخصی.۴- فیلم که تمام شد، اولین پرسش عجیب بود. سؤال چندان به تیپ پرسنده نمی‌خورد. با گلایه‌ای دغدغه‌مندانه پرسید وقتی می‌دانیم که چنین دانشمندانی داریم، چرا اجازه می‌دهیم که آن‌ها ترور کنند؟ چرا راحت آن‌ها را از دست می‌دهیم؟ نظر دیگران را در این باره خواستم. برخی از نفوذ و کوتاهی گفتند. برخی دیگر نکات جالب و ظریفی گفتند؛ اینکه چرا دانشمندان علم و فناوری و مراکز علمی ما هدف تروریسم دولتی قرار می‌گیرند و به تعبیر دقیق‌تر چرا «تروریسم دولتی» اسرائیل و آمریکا شخصیت‌ها و مراکز علمی ما را هدف می‌گیرد؟ بعد از این بحث، جنبه‌های برجسته شهید طهرانچی را از منظر اخلاق حرفه‌ای به صورت ۳۶۰ درجه مرور کردیم.
پانوشت -۱: دوره کارشناسی علوم تربیتی را تقریباً رها کرده‌ایم. منابع خوب و مفید و به‌روز کم داریم و یا به تعبیری نداریم؛ منابعی که چارچوب فکری دانشجویان را با نگاه بومی بسازد. از همین رو ناگزیر باید رفت سراغ منابع نه چندان متعارف. این چنین است که مستندهای خوب غنیمت است.پانوشت -۲: نوجوان و جوان امروز مستضعف‌اند. کوتاهی ماست که بحث‌های جدی را به نحو مناسب به ایشان ارائه نکرده‌ایم. چه‌بسا دست کم‌شان گرفته‌ایم...پانوشت -۳: بار اول مستند را با خانواده دیدیم. دختر شهید طهرانچی جایی می‌گفت که «ایشان گرچه چهره علمی بود، اما در خانه و پیش ما «بابا» بود». بچه‌ها همین را دست گرفتند که در خانه «بابا» نیستی! این چنین شد که موقعیت ویژه «بابا بودن» به عنوان یک شاخص ارزیابی تبدیل شده و حضورم ارزیابی می‌شود!@sheffa_jo

۶:۵۷

thumbnail
طرحواره‌ای از تربیت کودک در اندیشه ره‌بری مجتبی همتی فر۱۴۰۴۰۹۱۵در سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک، تلاشی آغاز شده بود تا پشتوانه نظری زیست بوم اوان کودکی باشد و تا جایی که مطلع هستم، این الگوی نظری در گام‌های آخر خود قرار دارد. در این سیر، مطالعه مفصلی انجام شد و در بخشی از آن، بنا گردید طرحواره تربیتی کودکی در اندیشه ره‌بری هم پژوهیده شود. یکی از پژوهشگران خبره این حوزه، زحمت را بر عهده گرفت. حاصل این تلاش ارزشمند، در سازمان مورد بازخوانی و گفت و گو قرار گرفت و نهایتاً برای بهره بردن عموم از آن، به انتشارات انقلاب اسلامی سپرده شد. الحمدلله که چندی است این اثر به طبع رسیده است و انشاءالله مورد بهره هم قرار خواهد گرفت. اگر این اثر را مطالعه کرده‌اید و نظری دارید، خوشحال خواهم شد که از آن بهره‌مند شویم.@sheffa_jo

۱۹:۰۵

thumbnail
ویراستی‌نوشت - ۱۶ آذر ۱۴۰۴روز [گوگولی] دانشجو
@sheffa_jo

۵:۰۵

thumbnail
ویراستی‌نوشت - ۱۴۰۴۰۹۱۹نامسئله‌ای حل شد...@sheffa_jo

۱۴:۰۰

thumbnail
ویراستی‌نوشت - ۱۴۰۴۰۹۲۹تحقیر معلمی به بهانه طنز
پانوشت-۱: نمی‌دانم چطور باید توجیه کنیم که برای ساختن برنامه طنز در پلتفرم‌های نمایش خانگی، اگر قرار باشد حرفه‌ای را دست‌مایه استتدآپ قرار بدهند، «معلم» و «معلمی» و مدرسه بشود سوژه؟ مثلاً چرا پزشک و پزشکی سوژه نشده؟! چرا بانک و بانکداران نه؟! چرا مدیران دولتی و غیردولتی نه؟!اگر طنز قرار است با تلخند، به اصلاح جامعه کمک کند، زاویه مطرح کردن و چگونگی پرداختن موضوع خیلی مهم می‌شود. اما اگر باشد «تخریب» کنند، چطور؟پانوشت -۲: ما در چهره‌نگاری معلمان الگو چقدر اهتمام کردیم که انگاره جامعه از معلم و معلمی درست شود؟@sheffa_jo

۱۸:۱۳

thumbnail
اگر گُــــــل آقا بود...مجتبی همتی فر۱۴۰۴۱۰۰۵
۱- یکی از پلتفرم‌های نمایش خانگی مجموعه استندآپ کمدی جدیدی را پخش کرده. اولین قسمتش «فضای مدرسه» را سوژه کرد و به ویژه «معلم» را دستمایه طنازی قرار داد. کمدین بنا به سبک طنز ایستاده، با مرور خاطراتی از زاویه اول شخص، با هنر خدادادی‌اش فضای مدرسه و معلمی را می‌نواخت و حضار نیز به سبک این چنین برنامه‌هایی، به صورت جمعی می‌خندیدند.نقطه کانونی سیر روایت کمدین بخش‌هایی بود که حواشی کلاس و مدرسه را وسط گذاشت و با این استدلال که این‌ها معلول «پایین بودن حقوق معلمی» است، به روایت خنده‌آمیز موقعیت‌هایی پرداخت که معلم‌ها برای جبران هزینه‌های زندگی، بالاجبار چه کارهایی که نمی‌کنند و به چه انحایی دنبال سرکیسه کردن دانش‌آموزان و اولیا آن‌ها هستند. بگذریم که این موقعیت‌ها چقدر واقعی و چقدر فراگیرند...۲- فرصتی شد تا این برنامه را در کلاس با چندی از معلم‌ها ببینیم و درباره‌اش گفت و گو کنیم. برخی با آن همراه بودند و از آن دفاع می‌کردند. استدلالشان این بود که در اینجا، طنز شده زبان حال اعتراضی معلمان خطاب به مسئولان؛ شاید هم تلنگری به سکوت و انفعال معلمان باشد. می‌گفتند کلیت حرفش حق بود، هر چند جاهایی اغراق کرد و از دایره انصاف و واقعیت خارج شد. برخی دیگر اما از این برنامه ناراحت و دل‌خور بودند. حرفشان این بود که گرچه وضع اقتصادی معلم‌ها تعریفی ندارد، اما این برنامه شأن معلم و معلمی را در جامعه و در ذهن دانش‌آموزان تنزل می‌دهد. این حرف‌ها به محافل تخصصی و حرفه‌ای مربوط است، نه کف جامعه.۳- به شخصه به دسته دوم مایل‌ترم، هر چند با دسته اول هم همدلی‌هایی دارم. حتماً حقوق معلم باید به نحوی باشد که معیشت ضروری‌اش گره نخورد، وگرنه فرهنگ جامعه بر زمین خواهد ماند. همچنان که کارگران هم که قرار است تولید و هسته استقلال اقتصادی را بچرخانند، نباید دلشان از آخر ماه بلرزد. اکنون وضع اغلب جامعه در بخش اقتصادی خوب نیست، ولی باید خط مقدم‌ها را محکم‌تر کرد. مسئولان برنامه‌ریز و مجری باید تدبیری بکنند. بی‌تدبیری می‌شود ضعف اقتصادی، وابستگی می‌آورد و وابستگی هم آرمان‌ها را پایین می‌کشد.۴- با این حال تکمله‌هایی هم دارم که به نظرم نادیدن آن‌ها، تحلیل را ناقص می‌کند. چه‌بسا آنچه از آن دلخوشیم، در نهان آسیبی ریشه‌ای زده است و حواسمان نیست. ویژگی هنر این است که اثر می‌گذارد، هر چند پیامش حقیقت نداشته باشد! این را گوشه ذهن داشته باشیم.این را که بپذیریم، اولین نکته مهم این خواهد بود: بیننده و شنونده نقدهای طنازانه این چنینی، فقط جامعه فرهنگیان نیستند که از بیان درددل‌های معلمانه خوش‌دل باشیم و آن را کنایه‌ای به مسئولان بدانیم تا تکانی بخورند. باید توجه کنیم که عموم جامعه این حرف‌ها را - برخی درست و اغلب آمیخته با غلط - می‌بینند و می‌شنوند. با این جهت‌گیری، دور نیست که دیوارهای حرمتی که پیش‌تر با بی‌تدبیری ترک خورده بود، به طور کامل فرو بریزد و «معلم» به عنوان پیامبر جامعه دیگر آن قدر و منزلت معنوی را در چشم و دل و ذهن دانش‌آموزان و اولیا نداشته باشد. آنگاه حتی اگر حقوق معلمی بالا و بالا برده شود، شأن و حرمت معلم و معلمی را نمی‌توان به راحتی برگرداند و چهره اجتماعی معلم را بازسازی کرد... دیگر شوق مستعدها به معلم شدن و معلمی کردن را نباید انتظار داشت... دیگر انگیزه و شوق درونی معلم را نمی‌توان طلب کرد... ۵- نکته مهم دیگر اینکه وضع کنونی مدرسه و معلم و معلمی بیش از آنکه به خود ایشان برگردد، به اراده و اقدام غیر و بالادست وابسته است که تعلیم و تربیت ما را به «تحقیر» کشانده است. نقد عاملان مدرسه‌ای (اینجا باید بگویم «حمله و تحقیر چهره تعلیم و تربیت») چندان تغییری در وضع ایجاد نمی‌کند، اگر موقعیت را پیچیده‌تر نکند. ۵- نکته آخر اینکه اگر مسئولان کوچک‌کننده تعلیم و تربیت به نقد کشیده شوند و افکار، نظرها، بیان‌ها، تصمیم‌ها و برنامه‌ها (یا بی‌برنامگی‌هایشان) و آنچه انجام می‌دهند و نمی‌دهند، دستمایه طنز شود، خیلی بیشتر می‌توان امید به فشار اجتماعی و شکل‌گیری جریان اصلاحی داشت. به نظرم طرح چنین نقدهایی در فضای عمومی بسیار هم ارزشمند است، هر چند جرئت‌مندی هم می‌خواهد! نمی‌دانم جوان‌ها و ابوطالب‌ها این جرأت را هم دارند یا اینکه فقط به دنبال جلب مخاطب‌‌اند، بی‌توجه به اثرات منفی عمیق کارشان؟
پانوشت: دانش‌آموز که بودم، مردم زیر برنامه‌های تعدیل ساختاری دولت‌ها وقت به عنوان «قشر آسیب‌پذیر» رنج می‌کشیدند و جریان خصوصی‌سازی از جمله به صورت مدرسه غیردولتی وارد شده بود. آن موقع، مرحوم کیومرث صابری با مجله «گل‌آقا»یش مرهم زخم مردم بود که طنز مکتوب و تصویری را بهانه می‌کرد تا زشتی‌ها و تلخی تصمیم‌ها و برنامه‌ها و اقدامات دولت‌مردان را به رُخشان بکشد. این روزها، چقدر جای گل آقای فهیم و جرئت‌مند خالی است...
@sheffa_jo

۱۴:۰۸

thumbnail
حاج قاسم؛ فرزند مکتب اماممجتبی همتی فر۱۴۰۴۱۰۱۰
رشد انسان‌ها در بستر هر قیام الهی، دستاوردی بس بزرگ و به‌قدر پیروزی قیام و گاه بیش از آن ارزش می‌یابد. قیام اسلامی مردم ایران از حوالی سال ۴۱-۴۲ شمسی به مرجع دینی و ره‌بری روحانی متفکر، حاج‌آقا روح‌الله خمینی آغاز شد. این نهضت اگرچه ظاهر سیاسی داشت، ولی وجه فرهنگی‌ ـ‌ تربیتی در آن غالب بود.در این بستر غنی، نسلی از کودکان و نوجوان قد کشیده و رشد کردند. بعدها هم که بالیده شدند، هر یک بار سنگینی از انقلاب اسلامی را به دوش گرفتند؛ لذا، انصاف این است که نهضت امام خمینی رحمه‌الله‌علیه را حرکتی تربیتی و بیدارکننده با گستره‌ای فراتر از جغرافیا و زمان بدانیم. هرچه می‌گذرد، شاخه‌های پربرکت این حرکت میوه بیشتری می‌دهد. «حاج قاسم»، یکی از این شاخه‌هاست.نهضت «بیداری»نهضت امام خمینی، احیاگرانه بود؛ علاوه‌بر آنکه دین و آموزه‌های اسلامی را به زندگی برگرداند، به اجزای دین جان و معنا داد؛ حکومت و جامعه دینی، تربیت اسلامی، آزادگی و آزادی، مبارزه، مقاومت و جهاد و نهایتاً «شهادت».به خیال باطل حکومت پهلوی و پشتیبانان غربی، با تبعید امام، پرونده این حرکت فرهنگی و تربیتی هم بسته خواهد شد، اما به واقع این نهضت به‌صورت نرم ریشه یافت و ادامه پیدا کرد.پرچم اسلام برآمده از «اسلام ناب»در جریان این مبارزه، زنان و مردان نوجوان و جوان بیدار شدند و در مسیر رشد، بالیدند. عصاره این حرکت و جریان، بزرگ‌مردان و بزرگ‌زنانی هستند که می‌توان آن‌ها را نماد و تجسم‌یافته مکتب امام خمینی دانست که برای نسل‌های کنونی و آتی، الهام‌بخش و الگوی اسلام ناب هستند.اوج‌گرفتن نهضت در سال‌های ۵۶ و ۵۷، پیروزی انقلاب در بهمن سال ۵۷ و بعد هم میدان انسان‌ساز دفاع مقدس - همچون شتاب‌دهنده و تسهیل‌گر - زمینه‌هایی فراهم کردند که این ره‌روان، در میدان عمل هم آموخته شوند. در این زمینه‌ها، استعدادهایی گمنام که آرام‌آرام در حال ظهور و بروز بودند، فرصت یافتند، با شتاب بسیار بیشتری غربال شدند و بالیدند. بسیاری از جهادگران، سرداران و پیشروان انقلاب اسلامی در بطن همین میدان‌ها ظهور کردند و خودشان را نشان دادند و رشید شدند.سردار شهید حاج قاسم سلیمانی یکی از رویش‌ها و تربیت‌شدگان عجیب، بزرگ و بین‌المللی این مکتب است. او با فطرت روستایی، از قنات ملک، به جریان بیدارکننده نهضت وصل شد. استعدادش در دل نهضت و ذیل مکتب امام گام‌به‌گام شکوفا شد و پیوسته چنان رشد داد که ره‌بر انقلاب از او «نمونه برجسته‌ای از تربیت‌شدگان مکتب امام خمینی رحمه‌الله‌علیه» یاد کرده‌اند. حاج قاسم از جمله کسانی بود که حدود شصت سال در این مکتب نفس‌کشید و رشدیافت؛ لذا، به‌خوبی می‌توان او را نماد آن دانست. در نوجوانی، در میانه نهضت بزرگ‌شده و در جوانی‌ و میان‌سالی در گام اول انقلاب اسلامی عرصه‌ها و میدان‌هایی را تجربه کرد. تشخیص عرصه مجاهدهسردار سلیمانی با آن مبانی، در مقاطع و از وجوه مختلف کنشگری کرد و در برهه‌های مختلف نقطه منازعه حق و باطل را به‌درستی تشخیص داد. او با کنشگری فعال به مکتب تعیّن داده و در عرصه‌های محلی، ملی و بین‌المللی نقش‌آفرینی داشت.شهید سلیمانی صرفاً یک فرمانده نظامی مکتبی نبوده که فقط در میدان نظامی‌گری بدرخشد. آنچه از ایشان به یادگار مانده و آنچه از میدان کنش ایشان مشهود است، چنین برمی‌آید که او عرصه‌های جهاد خود را به تناسب موقعیت تشخیص داده و پیشرو بود. او در جبهه‌سازی مقاومت در سوریه، عراق و لبنان و فلسطین امیدآفرینی و ظرفیت‌سازی کرد و حتی جوانان افغانستانی و پاکستانی را هم به میدان مجاهدت کشاند. در بحران‌هایی مثل سیل پیش‌قدم بود و به مردم امید و کمک داد. در محرومیت‌زدایی کنشگر بود و سعی داشت که رنج‌ها را کم کند. در فتنه‌های سیاسی و اجتماعی جلوداری کرد و در عرصه فرهنگ‌سازی هم پیشرو و نوآور بود که موزه دفاع مقدس کرمان یکی از یادگارهای اوست.پرورش‌یافته و پرورش‌دهنده مکتب امام خمینی (ره) سلیمانی نه‌تنها در مکتب امام پرورش یافته بود، بلکه الهام‌بخش زنده‌ی نسلی شد که امام رحمه‌الله‌علیه را ندیده‌اند، اما شاگردان این مدرسه را درک کردند. سردار سلیمانی شخصیت محبوب مردمی است و نشان داد در مکتب امام می‌توان هم مبارز بود، هم عارف. پرورده مکتب امام خمینی، هر چند به اقتضای وظیفه در حوزه نظامی حضور دارد، به‌واسطه تربیت مکتبی روحیه لطیف عرفانی و تربیتی دارد.نسل ما سرداران شهید دوران دفاع مقدس همچون شهید بروجردی، شهید همت و شهید زین‌الدین و شهیدان باکری را مستقیم درک نکرده است. حاج قاسم یادگار نابی از آن نسل بود که برکت وجودی‌اش سال‌ها در جامعه جاری بود و بعد از شهادت نیز شاگردان «مدرسه تربیتی سلیمانی» بیشتر و بیشتر شده‌اند.@sheffa_jo

۲:۲۳

thumbnail
روایت الهی از ابتلاها۱۴۰۴۱۰۲۰مجتبی همتی فر
این روزها که جامعه انقلابی ایران با ابتلاء پیچیده‌ی دیگری مواجه شده است، اغلب خواص ساکت‌اند و برخی هم از روی نادانی یا چه بسا آگاهانه، فتنه را پیچیده‌تر می‌کنند.به نظرم کتاب «روایت الهی» در این روزها خواندنی‌تر خواهد بود و لازم. این کتاب تازه چاپ شده، بنا دارد چارچوبی منسجم برای فهم حوادث بر اساس روایت الهی (در مقابل روایت شیطانی و فراتر از روایت کمیت‌گرای مادیِ زمینی) ارائه کنند.بخشی از کتاب: «هر چه به آخرالزمان نزدیک‌تر می‌شویم، جنگ‌ها شناختی‌تر و ابتلائات عظیم‌تر می‌شوند، چرا که نبرد به دایره «وهم» و «عقل» کشیده می‌شود... هنر شیطان این است که در برابر حقیقت، آینه‌ای صیقلی قرار می‌دهد. هر چه انسان به این آینه (تصویر مجازی و وهمی) نزدیک‌تر می‌شود، از خودِ واقعیت دورتر می‌گردد. در مقابل این وهم‌سازی، خداوند به انسان عقل عطا کرده است که سحر شیطان را باطل می‌کند» (صص. ۱۲-۱۳).
@sheffa_jo

۲۰:۰۸

راهنمای مقابله با جنگ شناختی با روایت الهی- ویرایش ۱.۰۰- ۱۴۰۴۱۰۲۲.pdf

۱۸۵.۱۵ کیلوبایت

راهنمای مقابله با جنگ شناختی با روایتی الهی
در هنگامه‌ی امتدادیه‌ی جنگ ۱۲ روزه، درگیر این بودم که با چه مواجه هستیم و چه باید کرد؟ فرصتی شد که گفتارهای آیت‌الله محمدرضا عابدینی با عنوان «روایت الهی» (نسخه کنشگری ربیّون) را بخوانم که در حین روزهای جنگ با اسرائیل و پس از آن ارائه شده بود.این بیانات نکات ناب و نه چندان بیان شده‌ای داشت که در تحلیل وضع کنونی و ابتلای اخیر و چگونگی کنشگری اصولی هم مؤثر و کارآمد بود. در همان فرصت، سعی کردم نکات اصلی آن را احصا کنم تا در دسترس فعالان فرهنگی و تربیتی قرار بگیرد.آنچه پیش رو است، حاصل این تلاش است که البته حلاوت خواندن تفصیلی کتاب و بهره بردن از سفره غنی تفسیر و تبیین قرآن چیز دیگری است. امید که مفید باشد.@sheffa_jo

۲۰:۳۹

بازارسال شده از KHAMENEI.IR
thumbnail
undefined من زیر بیرق اباالفضل‌العبّاسم...
undefined چهارم شعبان، سالروز ولادت قمر بنی‌هاشم، حضرت عباس ابن علی علیهم‌السلام مبارک باد.
undefined Farsi.Khamenei.ir

۵:۲۸

thumbnail
برای جنگ باید آماده بود...مجتبی همتی فر۱۴۰۴۱۱۰۸۱- این روزها احساس می‌کنیم که سایه جنگ بر کشور سنگین‌تر شده. آن قدر که روزاروز حسش می‌کنیم. امروز که یکی از دانشجویان آمده بود برای پایان‌نامه، به موقع رساندن کارش را گوشزد کردم. گفت: «انشاءالله اگر جنگ نشه و شهید نشوم!».کاش که قدر این روزها را بدانیم. جنگ تلخی و سختی دارد، اما قدر زنده‌گی و فرصت‌ها را هم به یادمان می‌آورد. ۲- در چنین موقعیت‌هایی، شیب «رشد» می‌تواند خیلی تند باشد و جامعه و آدم‌ها را بکشد بالا. همچنان که می‌تواند سقوط بدهد، خیلی سریع! ترس‌ها و ضعف‌ها و موریانه‌های فکری زمین‌مان بزند.این ایام، فرصت ویژه رشد، یافتن استعدادها، تلاش و آماده بودن است. کاش قدرش را بدانیم.۳- این روزها کتاب «حوالی احمد» را دست گرفته‌ام. روایت‌هایی است از کسانی که در حوالی او با او زنده‌گی کرده‌اند. خواندنی است. جایی از کتاب چنین آمده که شهید حاج احمد کاظمی معروف بود به اینکه توأمان هم فکر راهبردی دارد و هم مرد عملیات میدانی است. او با چنین ویژگی بی‌نظیری، به یکی از دوستانش در دهه هشتاد چنین گفته بود: «جنگ حتمیه علی! ما قطعاً یه روز با آمریکا و اسراییل شاخ به شاخ می‌شیم. ولی تا اون موقع سه تا بازومون رو باید قوی کنیم؛ بسیج و موشکی و مهندسی... بسیج یعنی مردم. مردم باید باهامون باشن. مردم رو نداشته باشیم، انگار هیچی نداریم. موشک هم نداشته باشیم، دستمون خالی می‌شه و از پا درمی‌آییم. استحکامات و پناهگاه‌های مجهز هم باید داشته باشیم که اگه یه روزی جنگ شد، تلفات زیاد ندیم و مردم آسیب نبیین...» (حوالی احمد - صص. ۷۸-۸۰).
پانوشت-۱: بد نیست بدانیم که حاج احمد در سال ۱۳۸۴ به شهادت رسیده... بیست سال پیش و اکنون ماییم و این رویارویی...پانوشت -۲: انشاءالله ما هم فرزندان خمینی باشیم و سربلند از این ابتلا بیرون بیاییم و شیرینی پیروزی را هر چه زودتر بچشیم.@sheffa_jo

۲۱:۲۴