تشنگی در حجابِ سراب
برای ایرانیان، «تشنگی» همواره کلیدی برای نفوذ به لایههای درونی حقیقت و عبور از ظاهر فریبندهی پدیدهها بوده است؛ مفهومی که میتوان آن را از رموز کامیابی مردمان فلات ایران دانست. در ادبیات فارسی نشانههای فراوانی دیده میشود که ما را به حفظ این عطش درونی فرا میخواند، و اندیشمندان و بزرگان ما نیز کوشیدهاند این شعله را در جان انسانها زنده و پویا نگه دارند. چنانکه مولانا میگوید: «آب کم جو، تشنگی آور به دست / تا بجوشد آبت از بالا و پست». با این حال، همین تشنگی ضامن بقا و استمرار زندگی ماست. چهبسا اگر احساس نیاز و عطش در ما نبود، نهتنها ادامهی حیات ممکن نمیشد، بلکه درک ارزش و لذت سیراب شدن نیز از دست میرفت. تجربهی تشنگی، همانند تجربهی عشق، حالتی است که انسان را درگیر میکند و به حرکت وامیدارد؛ در حالی که میداند رسیدن به مقصود کاملاً در اختیار او نیست، اما همین میل و اشتیاق میتواند او را به معشوق نزدیکتر سازد. در گذشته، این احساس کمبود و نیاز، مردم این سرزمین را برمیانگیخت تا با بهرهگیری از خلاقیت و تلاش، از امکانات اندک، دستاوردهایی ارزشمند بیافرینند. اما در دوران معاصر، وفور منابع و ثروتهای بهدستآمده - بهویژه از طریق نفت - اختلالی در این وضعیت ایجاد کرده است. این ثروت موجب شده هم در سطح مدیریت و هم در میان مردم، انگیزهی فعالیت و کوشش در بسیاری از عرصهها کاهش یابد. بهبیان دیگر، گویی سرابِ بیابان ما را فریب داده و به جای تلاش خلاقانه، به جستوجوی راههای کوتاهتر برای بهرهبرداری سریعتر از منابع موجود سوق داده است.یکی از میانبرهایی که در دوران معاصر و با ابتنای به ثروت نفتی بهشدت گریبانمان را گرفته، «چاه عمیق» است. روی آوردن به چاه عمیق یعنی به سمت سراب رفتن؛ چرا که حفر این چاهها به دلیل ایجاد فرونشستهای متعدد و کم شدن آبدهی قناتها و چاههای قدیم عرصهای برای تاختن بیابان فراهم کرده است. بلایی که ثروت نفتی و تکنولوژی جدید نظیر پمپ، احداث سد و حفر چاههای عمیق و اساسا تفکر تکنولوژیک بر سر ما آورده است، چیزی فراتر از پایین رفتن سطح آبهای زیرزمینی و خشک شدن قناتهاست؛ مشکل اصلی تغییر موضع ایرانیان نسبت به سرزمینشان است. اگر تا دیروز اهالی این سرزمین در آبادانی آن سهمی بر عهده داشتند، امروز گویی بیش از آنکه خود را شریک آبادانی بدانند، سهمخواهِ منابع ملی شدهاند. همه تشنهاند، اما این تشنگی آنها را به فعالیت دعوت نمیکند؛ چون احساس میکنند همهچیز بیزحمت وجود دارد و کسانی موفقاند که بتوانند با زحمتِ کمتر، سهم بیشتری از ثروت موجود و بالفعل را از آن خود کنند.شاید تنها راه صلاح و بقا، بازگشت به تشنگیِ حقیقی باشد. در جهانی که با راحتیها و پیشرفتهای ظاهری خود، ما را در مسیر بیوقفه مصرف و بیمحابا به سوی «سراب» میبرد، باید درک کنیم که حقیقتاً «تشنگی» شرط اصلی رشد و ارتقاء است. هر اقدامی که منتهی به تجربه تشنگی حقیقی شود، حتی اگر در ابتدا دشوار یا پیچیده به نظر برسد، قطعاً در نهایت صحیح خواهد بود. اما اگر نتوانیم درک کنیم که تشنگی جزو ذات ماست، حتی حفر قناتها و ساختن خانهها نیز میتواند به آسیب و ضرر بدل شود. اگر درس میخوانیم، اما این آموختن برای رفع تشنگی درونی ما نیست، و اگر خانه میسازیم، اما از آن برای یافتن جایگاه واقعیمان در جهان نمیخواهیم، باید بدانیم که در اشتباهیم. عشق، تلاش، آموختن و ساختن همه باید بهعنوان پاسخ به تشنگی درونی باشد. اگر چنین نباشد، آن وقت میبینیم که «سرزمین» ما همچون معشوقی آزردهخاطر، از ما فاصله میگیرد و خود را از دست میدهیم. ما باید به یاد بیاوریم که تشنگی، آن جرقهای است که انسان را به حرکت در میآورد، و بدون آن، حتی منابع غنی موجود نیز قادر به سیراب کردن ما نخواهند بود. وقتی نتواستهایم این عطش حقیقی را در خود بیابیم، نمیتوانیم از سرزمینمان بهدرستی مراقبت کنیم و آن را به «شهرهای آباد» بدل سازیم. تشنه بودن، یعنی درکِ کمبود نه بهمثابهی ضعف، بلکه بهمثابهی آغازِ حرکت. یعنی فهم این حقیقت که آبادانی، نه از وفورِ بیزحمت، بلکه از طلب، کوشش و مشارکت پدید میآید. هر زمان که این تشنگی در ما زنده باشد، سرزمین نیز بار دیگر خود را بر ما آشکار خواهد کرد؛ و هر زمان که آن را فراموش کنیم، ایران برای ما از خانه، به منبعی برای مصرف تقلیل خواهد یافت.
سعید حاتمی ؛ پژوهشگر توسعه و حکمرانی ( با الهام از اندیشهها و نوشتههای مهندس سیدمحمد بهشتی )
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
@abadani_iran
برای ایرانیان، «تشنگی» همواره کلیدی برای نفوذ به لایههای درونی حقیقت و عبور از ظاهر فریبندهی پدیدهها بوده است؛ مفهومی که میتوان آن را از رموز کامیابی مردمان فلات ایران دانست. در ادبیات فارسی نشانههای فراوانی دیده میشود که ما را به حفظ این عطش درونی فرا میخواند، و اندیشمندان و بزرگان ما نیز کوشیدهاند این شعله را در جان انسانها زنده و پویا نگه دارند. چنانکه مولانا میگوید: «آب کم جو، تشنگی آور به دست / تا بجوشد آبت از بالا و پست». با این حال، همین تشنگی ضامن بقا و استمرار زندگی ماست. چهبسا اگر احساس نیاز و عطش در ما نبود، نهتنها ادامهی حیات ممکن نمیشد، بلکه درک ارزش و لذت سیراب شدن نیز از دست میرفت. تجربهی تشنگی، همانند تجربهی عشق، حالتی است که انسان را درگیر میکند و به حرکت وامیدارد؛ در حالی که میداند رسیدن به مقصود کاملاً در اختیار او نیست، اما همین میل و اشتیاق میتواند او را به معشوق نزدیکتر سازد. در گذشته، این احساس کمبود و نیاز، مردم این سرزمین را برمیانگیخت تا با بهرهگیری از خلاقیت و تلاش، از امکانات اندک، دستاوردهایی ارزشمند بیافرینند. اما در دوران معاصر، وفور منابع و ثروتهای بهدستآمده - بهویژه از طریق نفت - اختلالی در این وضعیت ایجاد کرده است. این ثروت موجب شده هم در سطح مدیریت و هم در میان مردم، انگیزهی فعالیت و کوشش در بسیاری از عرصهها کاهش یابد. بهبیان دیگر، گویی سرابِ بیابان ما را فریب داده و به جای تلاش خلاقانه، به جستوجوی راههای کوتاهتر برای بهرهبرداری سریعتر از منابع موجود سوق داده است.یکی از میانبرهایی که در دوران معاصر و با ابتنای به ثروت نفتی بهشدت گریبانمان را گرفته، «چاه عمیق» است. روی آوردن به چاه عمیق یعنی به سمت سراب رفتن؛ چرا که حفر این چاهها به دلیل ایجاد فرونشستهای متعدد و کم شدن آبدهی قناتها و چاههای قدیم عرصهای برای تاختن بیابان فراهم کرده است. بلایی که ثروت نفتی و تکنولوژی جدید نظیر پمپ، احداث سد و حفر چاههای عمیق و اساسا تفکر تکنولوژیک بر سر ما آورده است، چیزی فراتر از پایین رفتن سطح آبهای زیرزمینی و خشک شدن قناتهاست؛ مشکل اصلی تغییر موضع ایرانیان نسبت به سرزمینشان است. اگر تا دیروز اهالی این سرزمین در آبادانی آن سهمی بر عهده داشتند، امروز گویی بیش از آنکه خود را شریک آبادانی بدانند، سهمخواهِ منابع ملی شدهاند. همه تشنهاند، اما این تشنگی آنها را به فعالیت دعوت نمیکند؛ چون احساس میکنند همهچیز بیزحمت وجود دارد و کسانی موفقاند که بتوانند با زحمتِ کمتر، سهم بیشتری از ثروت موجود و بالفعل را از آن خود کنند.شاید تنها راه صلاح و بقا، بازگشت به تشنگیِ حقیقی باشد. در جهانی که با راحتیها و پیشرفتهای ظاهری خود، ما را در مسیر بیوقفه مصرف و بیمحابا به سوی «سراب» میبرد، باید درک کنیم که حقیقتاً «تشنگی» شرط اصلی رشد و ارتقاء است. هر اقدامی که منتهی به تجربه تشنگی حقیقی شود، حتی اگر در ابتدا دشوار یا پیچیده به نظر برسد، قطعاً در نهایت صحیح خواهد بود. اما اگر نتوانیم درک کنیم که تشنگی جزو ذات ماست، حتی حفر قناتها و ساختن خانهها نیز میتواند به آسیب و ضرر بدل شود. اگر درس میخوانیم، اما این آموختن برای رفع تشنگی درونی ما نیست، و اگر خانه میسازیم، اما از آن برای یافتن جایگاه واقعیمان در جهان نمیخواهیم، باید بدانیم که در اشتباهیم. عشق، تلاش، آموختن و ساختن همه باید بهعنوان پاسخ به تشنگی درونی باشد. اگر چنین نباشد، آن وقت میبینیم که «سرزمین» ما همچون معشوقی آزردهخاطر، از ما فاصله میگیرد و خود را از دست میدهیم. ما باید به یاد بیاوریم که تشنگی، آن جرقهای است که انسان را به حرکت در میآورد، و بدون آن، حتی منابع غنی موجود نیز قادر به سیراب کردن ما نخواهند بود. وقتی نتواستهایم این عطش حقیقی را در خود بیابیم، نمیتوانیم از سرزمینمان بهدرستی مراقبت کنیم و آن را به «شهرهای آباد» بدل سازیم. تشنه بودن، یعنی درکِ کمبود نه بهمثابهی ضعف، بلکه بهمثابهی آغازِ حرکت. یعنی فهم این حقیقت که آبادانی، نه از وفورِ بیزحمت، بلکه از طلب، کوشش و مشارکت پدید میآید. هر زمان که این تشنگی در ما زنده باشد، سرزمین نیز بار دیگر خود را بر ما آشکار خواهد کرد؛ و هر زمان که آن را فراموش کنیم، ایران برای ما از خانه، به منبعی برای مصرف تقلیل خواهد یافت.
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
۱۱:۳۳
لبه پرتگاه یا رهایی: روز واقعه پیشروی ایران، دشمنان و منطقه
۱۸ فروردین ۱۴۰۴
در آستانه چهلمین روز جنگ، به نظر میرسد منطقه در یک نقطه عطف راهبردی قرار گرفته است که در آن، تکلیف میان آتشبس موقت یا ورود به فاز جدید و مخربتر جنگ طی ساعات آینده روشن خواهد شد.با وجود تلاشهای میانجیگرانه و طرحهای پیشنهادی، نشانههای میدانی و سیاسی حاکی از آن است که احتمال تشدید جنگ، دستکم در کوتاهمدت، از احتمال آتشبس قویتر و واقعیتر است. اگرچه سناریوهای آتشبس پیشتر تا حدی ترسیم و تحلیل شدهاند، اما آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، پیامدهای ورود به یک مرحله جدید از جنگ با شدت بالاتر است. این مرحله میتواند معادلات قدرت در ایران و توازن کل منطقه را دستخوش تغییر کند.در این سناریو، روندها، اظهارات و نشانهها حاکی از آن است که حمله به زیرساختهای حیاتی بهعنوان اهرم اصلی فشار وارد میدان خواهند شد. همزمان، احتمال شکلگیری موج جدیدی از ترور یا حذف فیزیکی مقامات عالیرتبه مانند قالیباف و عراقچی و دیگران نیز افزایش مییابد. این اقدام با هدف ایجاد اختلال در زنجیره تصمیمگیری و کاهش انسجام در سطوح عالی قدرت دنبال میشود.در نگاه اول ممکن است اینگونه به نظر برسد که زیرساختهای ایران بهدلیل سالها تحریم، فرسوده و آسیبپذیر هستند و هدف قرار دادن آنها صرفاً یک اقدام تنبیهی است. اما در سطحی عمیقتر، میتوان گفت، هدف صرفاً تخریب نیست، بلکه بازطراحی نظم زیرساختی ایران هدف اصلی است، بهگونهای که در آینده، امکان اعمال نفوذ و کنترل از طرف آمریکا بر آن فراهم شود.با توجه به فرسودگی شدید زیرساختهای کشور به واسطه تحریمهای سنگین و همچنین وابستگی بخش عمدهای از زیرساختهای موجود به فناوریهای شرقی، بهویژه چین و روسیه، تخریب این ساختارها میتواند زمینه را برای ورود امریکا به فرآیند بازسازی پس از جنگ فراهم کند. بازسازیای که صرفاً اقتصادی یا فنی نخواهد بود، بلکه ماهیتی ژئوپلیتیکی داشته و میتواند به ابزار نفوذ پایدار آمریکا و حتی اسرائیل در سیاست داخلی و خارجی ایران تبدیل شود. شاید اصرار ترامپ بر اجرای چنین طرحی، چنین هدفی باشد.در چنین سناریویی، مدیریت زیرساختهای کلیدی (از انرژی و شبکههای حیاتی گرفته تا مسیرهای ترانزیتی و بهویژه تنگه هرمز) به یک اهرم قدرت تبدیل خواهد شد. این امر نهتنها امکان تأثیرگذاری مستقیم بر تصمیمات راهبردی ایران را فراهم میکند، بلکه بهعنوان یک ابزار موازنهسازی در برابر نفوذ چین و روسیه و حتی اروپا در منطقه نیز عمل خواهد کرد.به بیان دیگر، آنچه در حال شکلگیری است، صرفاً یک جنگ نظامی به بهانه مهار قدرت هستهای و موشکی ایران نیست، بلکه تلاشی برای بازتعریف معماری قدرت در ایران و منطقه است که در آن، کنترل زیرساختها معادل کنترل آینده سیاسی و اقتصادی تلقی میشود.از این منظر، روزهای پیشرو نهتنها تعیینکننده سرنوشت جنگ، بلکه مشخصکننده مسیر بلندمدت توازن قدرت در خاورمیانه خواهد بود. تصمیمی که در این مقطع گرفته میشود، میتواند ایران و منطقه را وارد مرحلهای کند که پیامدهای آن سالها ادامه داشته باشد.
نکته راهبردی: در چنین شرایطی، بازیگران داخلی و منطقهای باید درک کنند که زمان (۲۴ ساعت آینده) به یک متغیر اصلی قدرت تبدیل شده است. هرگونه تأخیر در تصمیمگیری یا واکنش، میتواند عملاً ابتکار عمل را به دشمنی واگذار کند که در پی تحمیل نظم جدید است. بنابراین، مدیریت زمان، همارز و همترازِ مدیریت منابع و قدرت خواهد بود و بازیگری موفقتر است که بتواند این دو را بهطور همزمان کنترل کند.
حمیدرضا اکبری ؛پژوهشگر روابط بینالملل
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
@abadani_iran
۱۸ فروردین ۱۴۰۴
در آستانه چهلمین روز جنگ، به نظر میرسد منطقه در یک نقطه عطف راهبردی قرار گرفته است که در آن، تکلیف میان آتشبس موقت یا ورود به فاز جدید و مخربتر جنگ طی ساعات آینده روشن خواهد شد.با وجود تلاشهای میانجیگرانه و طرحهای پیشنهادی، نشانههای میدانی و سیاسی حاکی از آن است که احتمال تشدید جنگ، دستکم در کوتاهمدت، از احتمال آتشبس قویتر و واقعیتر است. اگرچه سناریوهای آتشبس پیشتر تا حدی ترسیم و تحلیل شدهاند، اما آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، پیامدهای ورود به یک مرحله جدید از جنگ با شدت بالاتر است. این مرحله میتواند معادلات قدرت در ایران و توازن کل منطقه را دستخوش تغییر کند.در این سناریو، روندها، اظهارات و نشانهها حاکی از آن است که حمله به زیرساختهای حیاتی بهعنوان اهرم اصلی فشار وارد میدان خواهند شد. همزمان، احتمال شکلگیری موج جدیدی از ترور یا حذف فیزیکی مقامات عالیرتبه مانند قالیباف و عراقچی و دیگران نیز افزایش مییابد. این اقدام با هدف ایجاد اختلال در زنجیره تصمیمگیری و کاهش انسجام در سطوح عالی قدرت دنبال میشود.در نگاه اول ممکن است اینگونه به نظر برسد که زیرساختهای ایران بهدلیل سالها تحریم، فرسوده و آسیبپذیر هستند و هدف قرار دادن آنها صرفاً یک اقدام تنبیهی است. اما در سطحی عمیقتر، میتوان گفت، هدف صرفاً تخریب نیست، بلکه بازطراحی نظم زیرساختی ایران هدف اصلی است، بهگونهای که در آینده، امکان اعمال نفوذ و کنترل از طرف آمریکا بر آن فراهم شود.با توجه به فرسودگی شدید زیرساختهای کشور به واسطه تحریمهای سنگین و همچنین وابستگی بخش عمدهای از زیرساختهای موجود به فناوریهای شرقی، بهویژه چین و روسیه، تخریب این ساختارها میتواند زمینه را برای ورود امریکا به فرآیند بازسازی پس از جنگ فراهم کند. بازسازیای که صرفاً اقتصادی یا فنی نخواهد بود، بلکه ماهیتی ژئوپلیتیکی داشته و میتواند به ابزار نفوذ پایدار آمریکا و حتی اسرائیل در سیاست داخلی و خارجی ایران تبدیل شود. شاید اصرار ترامپ بر اجرای چنین طرحی، چنین هدفی باشد.در چنین سناریویی، مدیریت زیرساختهای کلیدی (از انرژی و شبکههای حیاتی گرفته تا مسیرهای ترانزیتی و بهویژه تنگه هرمز) به یک اهرم قدرت تبدیل خواهد شد. این امر نهتنها امکان تأثیرگذاری مستقیم بر تصمیمات راهبردی ایران را فراهم میکند، بلکه بهعنوان یک ابزار موازنهسازی در برابر نفوذ چین و روسیه و حتی اروپا در منطقه نیز عمل خواهد کرد.به بیان دیگر، آنچه در حال شکلگیری است، صرفاً یک جنگ نظامی به بهانه مهار قدرت هستهای و موشکی ایران نیست، بلکه تلاشی برای بازتعریف معماری قدرت در ایران و منطقه است که در آن، کنترل زیرساختها معادل کنترل آینده سیاسی و اقتصادی تلقی میشود.از این منظر، روزهای پیشرو نهتنها تعیینکننده سرنوشت جنگ، بلکه مشخصکننده مسیر بلندمدت توازن قدرت در خاورمیانه خواهد بود. تصمیمی که در این مقطع گرفته میشود، میتواند ایران و منطقه را وارد مرحلهای کند که پیامدهای آن سالها ادامه داشته باشد.
نکته راهبردی: در چنین شرایطی، بازیگران داخلی و منطقهای باید درک کنند که زمان (۲۴ ساعت آینده) به یک متغیر اصلی قدرت تبدیل شده است. هرگونه تأخیر در تصمیمگیری یا واکنش، میتواند عملاً ابتکار عمل را به دشمنی واگذار کند که در پی تحمیل نظم جدید است. بنابراین، مدیریت زمان، همارز و همترازِ مدیریت منابع و قدرت خواهد بود و بازیگری موفقتر است که بتواند این دو را بهطور همزمان کنترل کند.
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
۱۹:۰۲
مهمترین اخبار در سی و نهمين روز از جنگ تحمیلی:
۱.سخنگوی صنعت برق:شبکه برق ایران با طول بیش از یک میلیون کیلومتر شبکهای گسترده و به همپیوسته است.با وجود نیروگاههای متعدد در مناطق مختلف، در صورت بروز حادثه در هر نقطه، امکان جبران کمبود برق از طریق سایر خطوط یا نیروگاهها وجود دارد.در حال حاضر نیروهای متخصص، آموزشدیده و با تجربه صنعت برق در حالت آمادهباش هستند و حدود ۳۰ هزار نفر از این نیروها در قالب گروههای عملیاتی مشغول فعالیتاند.
۲.فرمانده سابق سنتکام: ارتش آمریکا سالها روی «حمله زمینی» به ایران کار کرده؛ هدف تصرف جزایر کوچک استفرانک مککنزی، فرمانده بازنشسته ارتش آمریکا میگوید عملیات زمینی ممکن است شامل یگانهای ویژه و پیادهنظام معمولی باشد و هدف آن تصرف جزایر و پایگاههای کوچک است.او گفته «اگر جزیره خارک را تصرف کنید، واقعا میتوانید اقتصاد نفتی ایران را کاملا متوقف کنید.»
۳. قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل برای بازگشایی تنگه هرمز با رای وتوی چین و روسیه، به شکست انجامید. ۱۱ کشور از مجموع ۱۵ عضو، حامی این قطعنامه بودند و ۲ عضو یعنی پاکستان و کلمبیا رای ممتنع دادند.
۴.دفتر کییر استارمر، نخست وزیر بریتانیا، از آقای ترامپ خواست از تهدید خود مبنی بر نابودی «یک تمدن کامل» عقبنشینی کند.ولکر تورک، کمیسر حقوق بشر سازمان ملل متحد، هم «بیان تحریکآمیز» در جنگ خاورمیانه را محکوم کرد و هشدار داد که حملات عمدی به غیرنظامیان و زیرساختهای غیرنظامی جنایت جنگی محسوب میشود. او نوشت «هر فردی که مسئول جرایم بینالمللی باشد، باید در دادگاه پاسخگو شناخته شود.»
۵.اندیشکده هادسون در گزارشی ادعا کرد که نظام جمهوری اسلامی بر سه پایه استوار است: ۱. ایدئولوژی ۲. شبکه حمایتی ۳. دستگاه قهری. در ادامه گزارش ادعا شد که اعتراضات دی ماه باعث از بین رفتن پایه اول گشت و زمینه را برای جنگ آماده نمود. جنگ رژیم صهیونیستی و آمریکا دو پایه بعدی را متزلزل کرد به نحوی که پایه دوم با افزایش تخاصم میان ایران و کشورهای منطقه تضعیف گشت و پایه سوم نیز بر اثر ترور هدفمند فرماندهان سپاه پاسداران، کاهش توان عملیاتی و فشار بر روی امارات برای عدم کمک رسانی برای دور زدن تحریم ها هدف قرار گرفت. به زعم این اندیشکده تزلزل در این پایه ها در طول جنگ زمینه را برای ایجاد شورش هایی بعد از جنگ مهیا خواهد کرد.
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
@abadani_iran
۱.سخنگوی صنعت برق:شبکه برق ایران با طول بیش از یک میلیون کیلومتر شبکهای گسترده و به همپیوسته است.با وجود نیروگاههای متعدد در مناطق مختلف، در صورت بروز حادثه در هر نقطه، امکان جبران کمبود برق از طریق سایر خطوط یا نیروگاهها وجود دارد.در حال حاضر نیروهای متخصص، آموزشدیده و با تجربه صنعت برق در حالت آمادهباش هستند و حدود ۳۰ هزار نفر از این نیروها در قالب گروههای عملیاتی مشغول فعالیتاند.
۲.فرمانده سابق سنتکام: ارتش آمریکا سالها روی «حمله زمینی» به ایران کار کرده؛ هدف تصرف جزایر کوچک استفرانک مککنزی، فرمانده بازنشسته ارتش آمریکا میگوید عملیات زمینی ممکن است شامل یگانهای ویژه و پیادهنظام معمولی باشد و هدف آن تصرف جزایر و پایگاههای کوچک است.او گفته «اگر جزیره خارک را تصرف کنید، واقعا میتوانید اقتصاد نفتی ایران را کاملا متوقف کنید.»
۳. قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل برای بازگشایی تنگه هرمز با رای وتوی چین و روسیه، به شکست انجامید. ۱۱ کشور از مجموع ۱۵ عضو، حامی این قطعنامه بودند و ۲ عضو یعنی پاکستان و کلمبیا رای ممتنع دادند.
۴.دفتر کییر استارمر، نخست وزیر بریتانیا، از آقای ترامپ خواست از تهدید خود مبنی بر نابودی «یک تمدن کامل» عقبنشینی کند.ولکر تورک، کمیسر حقوق بشر سازمان ملل متحد، هم «بیان تحریکآمیز» در جنگ خاورمیانه را محکوم کرد و هشدار داد که حملات عمدی به غیرنظامیان و زیرساختهای غیرنظامی جنایت جنگی محسوب میشود. او نوشت «هر فردی که مسئول جرایم بینالمللی باشد، باید در دادگاه پاسخگو شناخته شود.»
۵.اندیشکده هادسون در گزارشی ادعا کرد که نظام جمهوری اسلامی بر سه پایه استوار است: ۱. ایدئولوژی ۲. شبکه حمایتی ۳. دستگاه قهری. در ادامه گزارش ادعا شد که اعتراضات دی ماه باعث از بین رفتن پایه اول گشت و زمینه را برای جنگ آماده نمود. جنگ رژیم صهیونیستی و آمریکا دو پایه بعدی را متزلزل کرد به نحوی که پایه دوم با افزایش تخاصم میان ایران و کشورهای منطقه تضعیف گشت و پایه سوم نیز بر اثر ترور هدفمند فرماندهان سپاه پاسداران، کاهش توان عملیاتی و فشار بر روی امارات برای عدم کمک رسانی برای دور زدن تحریم ها هدف قرار گرفت. به زعم این اندیشکده تزلزل در این پایه ها در طول جنگ زمینه را برای ایجاد شورش هایی بعد از جنگ مهیا خواهد کرد.
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
۲۱:۲۴
فرودستان و کارگران صدای غایب شان در روایت های جنگ
سال های سال کارگران و فرودستان در ایران با مشکلات و بحران های مختلف مواجه بودند و هستند؛ از افزایش دستمزد گرفته تا ایمنی کار و حق بیمه و سرکوب تشکل یابی که همه این ها حاصل سیاست های غلط حاکمیتی بوده است که به کارگران کمتر توجه کرده و سندیکاهای میانجی را محدود کرده و مطالباتشان را به رسمیت نمی شناسد.اما در میان روایت رسانه ها و جریان های سیاسی هم صدای کارگران غایب است. سال ها جریان های مختلف سیاسی ، کمتر به وضعیت اقتصادی واجتماعی کارگران پرداختند؛ حال امروز جنگ نیز بیشترین قربانی را از فرودستان و کارگران می گیرد.در جریان تهدیدهای ترامپ به بازگرداندن ایران به عصر حجر و عملیات های جنون آمیزش زیرساخت های حیاتی کشور دارد مورد اصابت قرار می گیرد زیرساخت هایی که یکی از مهم ترین محل حضور کارگران برای کار است٬ نابودی کارخانه های فولاد٬ حمله به تأسیسات گازی و نفتی و پتروشیمی ها اثرات بسیار مخربی بر زندگی و معیشت کارگران خواهد داشت ٬ در خبرها جان باختن تعداد زیادی از کارگران در جریان این حملات گزارش شده است. کارگرانی که با حقوق حداقلی حتی در روزهای جنگ و بحران برای امرار معاش خود و خانوادهشان می جنگند٬ کارخانه هایی که تخریب شدند و احتمالا تعدیل های گسترده نیروی کار در حین و پسا جنگ رخ خواهد داد و روز به روز معیشت طبقات فرودست تحت فشار بیشتری قرار خواهد گرفت.رسانه های رسمی از هر طرف خیلی این رنج را پوشش نمی دهند.از طرفی بعضی از بوقچی های رسانه ای با توهمات خود باز هم بدون توجه به این درد عظیم؛ می گویند مهم نیست به عصر حجر برگردیم دوباره از نو می سازیم و از پی این جنگ آزادی و رفاه به ارمغان خواهد آمد!
پارسا نصیری ؛ فعال دانشجویی
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
@abadani_iran
سال های سال کارگران و فرودستان در ایران با مشکلات و بحران های مختلف مواجه بودند و هستند؛ از افزایش دستمزد گرفته تا ایمنی کار و حق بیمه و سرکوب تشکل یابی که همه این ها حاصل سیاست های غلط حاکمیتی بوده است که به کارگران کمتر توجه کرده و سندیکاهای میانجی را محدود کرده و مطالباتشان را به رسمیت نمی شناسد.اما در میان روایت رسانه ها و جریان های سیاسی هم صدای کارگران غایب است. سال ها جریان های مختلف سیاسی ، کمتر به وضعیت اقتصادی واجتماعی کارگران پرداختند؛ حال امروز جنگ نیز بیشترین قربانی را از فرودستان و کارگران می گیرد.در جریان تهدیدهای ترامپ به بازگرداندن ایران به عصر حجر و عملیات های جنون آمیزش زیرساخت های حیاتی کشور دارد مورد اصابت قرار می گیرد زیرساخت هایی که یکی از مهم ترین محل حضور کارگران برای کار است٬ نابودی کارخانه های فولاد٬ حمله به تأسیسات گازی و نفتی و پتروشیمی ها اثرات بسیار مخربی بر زندگی و معیشت کارگران خواهد داشت ٬ در خبرها جان باختن تعداد زیادی از کارگران در جریان این حملات گزارش شده است. کارگرانی که با حقوق حداقلی حتی در روزهای جنگ و بحران برای امرار معاش خود و خانوادهشان می جنگند٬ کارخانه هایی که تخریب شدند و احتمالا تعدیل های گسترده نیروی کار در حین و پسا جنگ رخ خواهد داد و روز به روز معیشت طبقات فرودست تحت فشار بیشتری قرار خواهد گرفت.رسانه های رسمی از هر طرف خیلی این رنج را پوشش نمی دهند.از طرفی بعضی از بوقچی های رسانه ای با توهمات خود باز هم بدون توجه به این درد عظیم؛ می گویند مهم نیست به عصر حجر برگردیم دوباره از نو می سازیم و از پی این جنگ آزادی و رفاه به ارمغان خواهد آمد!
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
۱۲:۲۶
راه باریک آبادانی
پنج سناریو برای جنگ زمینی ایالات متحده علیه ایران "جغرافیایی پیچیده که هیچ نقطه ورودِ پاکی ارائه نمیدهد"
نوشتهٔ آرش رئیسینژاد ۳۱ مارس ۲۰۲۶ برای دههها، تهاجم زمینی ایالات متحده به ایران بهعنوان حد نهاییِ تشدید درگیری تلقی میشد؛ اقدامی بیش از حد پرهزینه برای آغاز و بیش از حد بیثباتکننده برای تداوم. این فرض اکنون در حال فرسایش است. با تشدید جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، آنچه زمانی غیرقابل تصور مینمود، اکنون بهطور فزایندهای محتمل شده است. پرسش دیگر صرفاً این نیست که آیا تهاجم زمینی ممکن است یا نه، بلکه این است که از کجا میتواند آغاز شود و آیا میتواند به نتایج راهبردی دست یابد یا خیر. در نگاه نخست، پیرامون ایران بهنظر میرسد چندین نقطهٔ ورود ارائه میدهد؛ از خلیج فارس و دریای عمان تا مرزهای غربی. اما این همان توهم مرکزی است. همان جغرافیایی که تهاجم را قابل تصور میکند، آن را از نظر راهبردی خودویرانگر نیز میسازد. جغرافیای نظامی ایران نیروهای خارجی را به مجموعهای محدود از گلوگاههای ساحلی، مراکز انرژی و کریدورهای مرزی هدایت میکند که کمتر مسیرهای موفقیتاند و بیشتر محرکهای تشدید گستردهتر. آنچه بهصورت مجموعهای از گزینهها بهنظر میرسد، در واقع نقشهای از پیامدهاست. این منطق در پنج گره بهروشنی قابل مشاهده است: جزیرهٔ خارک، تنگهٔ هرمز، جزایر ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک، کریدور چابهار-کنارک، و محور آبادان-خرمشهر. هر یک ظاهراً دسترسی فراهم میکند، اما هیچیک مسیر روشنی به سوی موفقیت راهبردی ارائه نمیدهد. ۱. جزیرهٔ خارک جزیرهٔ خارک روشنترین نمونه از تبدیل اهرم ظاهری به خطر استراتژیک است. بهعنوان گلوگاه صادرات نفت ایران که حدود ۹۰ درصد صادرات نفت خام از آن عبور میکند، خارک یک نقطهٔ کلاسیکِ آسیبپذیری بالقوه است. این جزیره که نسبتاً از داخل سرزمین ایران جداست و حدود ۸ کیلومتر طول و ۴ تا ۵ کیلومتر عرض دارد، کوچک، در معرض دید، و مملو از زیرساختهای حیاتی است. خارک مرکز ثقل اقتصادی ایران است و آن را به متراکمترین گرهٔ قدرت و آسیبپذیری اقتصادی کشور تبدیل میکند. از منظر صرفاً عملیاتی، این هدف وعدهٔ بیشترین اختلال را بدون نفوذ فوری عمیق به داخل خاک ایران میدهد. اما دقیقاً به همین دلیل خطرناک است. حمله به خارک در سطح یک اقدام نظامی محلی باقی نمیماند. با ضربه زدن به ستون فقرات صادرات نفت ایران، بلافاصله به بازارهای جهانی انرژی سرایت میکند و نگرانیهای گستردهتری دربارهٔ امنیت زیرساختهای خلیج فارس ایجاد میکند. به همان اندازه مهم، چنین حملهای تشدید را بهدنبال خواهد داشت و احتمالاً ایران را به سمت تلافی علیه تأسیسات انرژی منطقه سوق میدهد. پارادوکس روشن است: همان ویژگی که خارک را جذاب میکند، یعنی مرکزیت آن در اقتصاد ایران، تضمین میکند که هر حملهای به آن بهسرعت درگیری را بینالمللی خواهد کرد. خارک فقط یک هدف نیست، بلکه یک محرک تغییردهندهٔ بازی است. ۲. تنگهٔ هرمز تنگهٔ هرمز همچنان حیاتیترین صحنهٔ درگیری است. نزدیک به یکپنجم جریان جهانی نفت از این آبراه باریک عبور میکند و آن را به مهمترین گلوگاه انرژی در جهان تبدیل کرده است. اغلب از آن بهعنوان اهرمی برای کنترل یاد میشود که وعدهٔ نفوذ استراتژیکی عظیم میدهد. اما این چارچوب گمراهکننده است. هرمز یک نقطهٔ واحد قابل تصرف نیست، بلکه یک سامانهٔ پیچیدهٔ دریایی-سرزمینی است. هر تلاش معنادار برای کنترل آن مستلزم عملیات علیه بندرعباس، بزرگترین بندر ایران، و همچنین قشم، بزرگترین جزیرهٔ ایران، خواهد بود. اینها اجزای جداییناپذیر معماری دفاعی ایران در خلیج فارساند. کنترل تنگه، در واقع، به معنای ورود به جنگی بر سر قلمرو است. این امر یک معضل بنیادی ایجاد میکند. کنترل پایدار مستلزم تضعیف دفاع ساحلی، سرکوب توان موشکی و قابلیتهای دریایی نامتقارن، و حفظ حضور نظامی مستمر در محیطی بهشدت مناقشهآمیز خواهد بود. آنچه بهظاهر اهرمی بدون نیاز به جنگ تمامعیار ارائه میدهد، احتمالاً به یک کارزار طولانی و پرهزینه تبدیل میشود که مستقیماً با دفاع سرزمینی ایران گره خورده و بیثباتی بلندمدت در بازارهای جهانی انرژی و زنجیرههای تأمین ایجاد میکند. ۳. سه جزیره جزایر ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک دروازهٔ راهبردی غربی تنگهٔ هرمز را تشکیل میدهند. برخلاف خارک یا هرمز، این جزایر ارزش اقتصادی محدودی دارند اما از وزن نمادین و ژئوپولیتیکی قابلتوجهی برخوردارند. تصرف آنها توازن نظامی را بهطور قاطع تغییر نمیدهد و مسیر مستقیمی به داخل ایران باز نمیکند. اما از آنجا که در تقاطع حاکمیت ایران و ادعای دیرینهٔ امارات متحدهٔ عربی قرار دارند، هرگونه عملیات علیه آنها پیامدهای سیاسی نامتناسبی بههمراه خواهد داشت.
پنج سناریو برای جنگ زمینی ایالات متحده علیه ایران
"جغرافیایی پیچیده که هیچ نقطه ورودِ پاکی ارائه نمی دهد"
مجله معتبر فارن پالیسی ویدئویی کوتاه اما منسجم بر پایه نوشته ای که در روز های اخیر در کانال راه باریک آبادانی منتشر شد، از سناریوهای تهاجم زمینی احتمالی آمریکا به ایران ساخته است.
این پنج نقطه در جبهه جنوبی خلیج فارس و دریای مکران میتواند با هجوم از مرز غربی و حتی هلیبرن به درونِ عمقِ قلمروِ ایران ترکیب شود...
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
@abadani_iran
"جغرافیایی پیچیده که هیچ نقطه ورودِ پاکی ارائه نمی دهد"
مجله معتبر فارن پالیسی ویدئویی کوتاه اما منسجم بر پایه نوشته ای که در روز های اخیر در کانال راه باریک آبادانی منتشر شد، از سناریوهای تهاجم زمینی احتمالی آمریکا به ایران ساخته است.
این پنج نقطه در جبهه جنوبی خلیج فارس و دریای مکران میتواند با هجوم از مرز غربی و حتی هلیبرن به درونِ عمقِ قلمروِ ایران ترکیب شود...
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
۱۲:۵۳
مهمترین اخبار در چهلمین روز از جنگ تحمیلی:
۱. اولین خبری که به تیتر بسیاری از رسانههای جهان تبدیل شد به اعلام توافق آتشبس دو هفتهای میان ایران و آمریکا بر میگردد که هنوز اخبار موثقی از جزئیات آن منتشر نشده. برخی رسانهها از آمادگی دوطرف برای از سر گیری مذاکرات در روزهای آتی خبردادهاند.
۲.اگرچه از امروز میان ایران و آمریکا آتشبس دوهفتهای شکل گرفته اما امارات متحدهی عربی با حمله به زیرساختهای نفتی و پتروشیمی ایران از جمله هدف قرار دادن پالایشگاههای سیری و لاوان، تلاش نموده تا اهداف خود را در این جنگ پیگیری نماید و از پذیرش آتشبس امتناع کند.
۳.خلاصه ای از اظهارات بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل:او اشاره کرد که اسرائیل در صورت «لزوم» آماده ازسرگیری جنگ با ایران است و گفت «انگشت ما روی ماشه باقی است.»نخستوزیر اسرائیل سپس از حملات بیشتر امروز در لبنان گفت که اسرائیل اعلام کرده بود آتشبس موقت شامل حزبالله نخواهد شد.او افزود: «ما همچنان بهشدت به آنها ضربه میزنیم» و گفت حملات امروز «بزرگترین ضربه» بوده و طی آن ۱۰۰ هدف در ۱۰ دقیقه مورد حمله قرار گرفت.بنیامین نتانیاهو همچنین گفت توافق آتشبسی که یک روز پیش بین ایران و آمریکا حاصل شد، با هماهنگی اسرائیل انجام شده و ادعاها مبنی بر اینکه این کشور در لحظه آخر در جریان این توافق قرار گرفته را رد کرد.
۴.گروه هکری حنظله در پیامی نیروهای اسرائیلی را تهدید به انتشار تصاویر و اطلاعاتشان نمود و هشدار داد که هنوز شگفتیهای بسیاری در انتشار اطلاعات آنها در پیش دارد.
۵.طبق گفتهی رئیس انجمن بینالمللی ترابری هوایی حتی با باز ماندن تنگهی هرمز، بازگشت تردد به شرایط عادی ماهها زمان خواهد برد.
۶.معاون رئیسجمهور آمریکا جِی.دی. ونس: این یک سوءتفاهم بود، ایرانیها فکر میکردند آتشبس شامل لبنان هم میشود، اما ما هرگز چنین وعدهای ندادیم. اسرائیلیها، تا آنجا که من میدانم، به ابتکار خود پیشنهاد دادند که در لبنان کمی خویشتنداری نشان دهند تا به موفقیت مذاکرات کمک کنند. نه به این دلیل که بخشی از توافق آتشبس باشد.
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
@abadani_iran
۱. اولین خبری که به تیتر بسیاری از رسانههای جهان تبدیل شد به اعلام توافق آتشبس دو هفتهای میان ایران و آمریکا بر میگردد که هنوز اخبار موثقی از جزئیات آن منتشر نشده. برخی رسانهها از آمادگی دوطرف برای از سر گیری مذاکرات در روزهای آتی خبردادهاند.
۲.اگرچه از امروز میان ایران و آمریکا آتشبس دوهفتهای شکل گرفته اما امارات متحدهی عربی با حمله به زیرساختهای نفتی و پتروشیمی ایران از جمله هدف قرار دادن پالایشگاههای سیری و لاوان، تلاش نموده تا اهداف خود را در این جنگ پیگیری نماید و از پذیرش آتشبس امتناع کند.
۳.خلاصه ای از اظهارات بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل:او اشاره کرد که اسرائیل در صورت «لزوم» آماده ازسرگیری جنگ با ایران است و گفت «انگشت ما روی ماشه باقی است.»نخستوزیر اسرائیل سپس از حملات بیشتر امروز در لبنان گفت که اسرائیل اعلام کرده بود آتشبس موقت شامل حزبالله نخواهد شد.او افزود: «ما همچنان بهشدت به آنها ضربه میزنیم» و گفت حملات امروز «بزرگترین ضربه» بوده و طی آن ۱۰۰ هدف در ۱۰ دقیقه مورد حمله قرار گرفت.بنیامین نتانیاهو همچنین گفت توافق آتشبسی که یک روز پیش بین ایران و آمریکا حاصل شد، با هماهنگی اسرائیل انجام شده و ادعاها مبنی بر اینکه این کشور در لحظه آخر در جریان این توافق قرار گرفته را رد کرد.
۴.گروه هکری حنظله در پیامی نیروهای اسرائیلی را تهدید به انتشار تصاویر و اطلاعاتشان نمود و هشدار داد که هنوز شگفتیهای بسیاری در انتشار اطلاعات آنها در پیش دارد.
۵.طبق گفتهی رئیس انجمن بینالمللی ترابری هوایی حتی با باز ماندن تنگهی هرمز، بازگشت تردد به شرایط عادی ماهها زمان خواهد برد.
۶.معاون رئیسجمهور آمریکا جِی.دی. ونس: این یک سوءتفاهم بود، ایرانیها فکر میکردند آتشبس شامل لبنان هم میشود، اما ما هرگز چنین وعدهای ندادیم. اسرائیلیها، تا آنجا که من میدانم، به ابتکار خود پیشنهاد دادند که در لبنان کمی خویشتنداری نشان دهند تا به موفقیت مذاکرات کمک کنند. نه به این دلیل که بخشی از توافق آتشبس باشد.
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
۲۱:۵۲
از میدان جنگ تا ترازنامه شرکتها(چگونه جنگ هزینه تامین مالی را افزایش می دهد.)
در دنیای بههمپیوسته امروز، جنگها فقط روی نقشه و در میدان نبرد نمیمانند؛اثر آنها خیلی سریع خود را در سه نقطهای نشان میدهد که برای هر بنگاه حیاتیاند:• بازارهای مالی• نرخ ارز و قیمت انرژی• هزینه تأمین مالی و دسترسی به اعتبارتنشهای اخیر میان ایران و اسرائیل نمونهای روشن از این واقعیت است.اینگونه بحرانها، فراتر از هزینههای انسانی و امنیتی، با بالا بردن سطح ریسک و نااطمینانی، سرمایه را محتاطتر و گرانتر میکنند و در نهایت، مستقیماً روی ترازنامه و صورت جریان وجوه نقد شرکتها مینشینند.چرا (هزینه سرمایه) نقطه کانونی ماجراست؟برای هر مدیر، یک پرسش کلیدی همیشه وجود دارد: آیا بازده پروژهها و کسبوکار من، از هزینهای که برای تأمین اعتبار یا تسهیلاتی که پرداخت میکنم بالاتر است؟این همان مفهوم هزینه سرمایه است؛ حداقل بازدهی که:• وامدهندگان برای اعطای تسهیلات، و• سهامداران برای سرمایهگذاری در شرکتاز شما انتظار دارند. هر شوک سیاسی و اقتصادی که ریسک محیط کسبوکار را بالا ببرد، مستقیماً این هزینه را افزایش میدهد. جنگ دقیقاً از همین مسیر، اقتصاد و بنگاهها را تحت فشار قرار میدهد.
۱. فشارهای تورمی و سیاستهای پولی سختگیرانهاز تنش نظامی تا افزایش نرخ سود وامهای شماتنشهای ژئوپلیتیک در خاورمیانه، اغلب مسیرهای حیاتی تجارت، انرژی و مواد اولیه (ازجمله کودهای شیمیایی) را تحت تأثیر قرار میدهد. نگرانی درباره امنیت تنگه هرمز، افزایش هزینه حملونقل و جهش نرخ بیمه، مستقیماً به گرانتر شدن کالاهای وارداتی و نهادههای تولید منجر میشود.نتیجه برای کسبوکارها:• رشد هزینه تمامشده• بیثباتی قیمتی و تورم بالاتر• سختتر شدن برنامهریزی و بودجهریزیدر چنین فضایی، بانکهای مرکزی معمولاً مجبور میشوند سیاست پولی انقباضی در پیش بگیرند؛ یعنی:• افزایش نرخهای بهره• محدود کردن دسترسی به اعتباراین همان جایی است که برای بنگاهها، فشار کاملاً محسوس میشود:• هزینه استقراض بالا میرود.• سرمایهگذاران، برای جبران ریسک تورم، بازده بالاتری از سهام و اوراق میخواهند.به زبان ساده، هم هزینه بدهی و هم هزینه حقوق صاحبان سهام افزایش مییابد و هزینه سرمایه شرکت بالا میرود.
۲. نوسانهای ارزی؛ ضربه همزمان به واردکننده و صادرکنندهچرا حتی صادرکننده هم در نوسان ارز آسوده نیست؟درگیریهای منطقهای تقریباً همیشه با افزایش نوسان در بازار ارز همراه است.تضعیف ارزش پول ملی باعث میشود:• واردات مواد اولیه و قطعات گرانتر شود؛• تأمین مالی سرمایه در گردش سختتر و حجیمتر شود؛• فشار نقدینگی در بنگاهها بالا برود.برای واردکنندگان، این یعنی:• جهش در بهای تمامشده• نیاز بیشتر به سرمایه در گردش• وابستگی بیشتر به تسهیلات کوتاهمدت و خطوط اعتباریدر ظاهر، صادرکنندگان از تضعیف ارز منتفع میشوند؛اما در عمل، بیثباتی نرخ ارز:• برنامهریزی جریانهای نقدی را دشوار میکند،• ریسک وصول درآمدهای ارزی را بالا میبرد،• و اگر بخشی از هزینههای تولید ارزی باشد، جهش نرخ ارز میتواند بخش قابلتوجهی از سود را از بین ببرد.در کنار اینها، در فضای پرتنش ژئوپلیتیک:• دسترسی به تسهیلات ارزی محدودتر میشود،• وامدهندگان خارجی ریسک را با نرخهای بالاتر قیمتگذاری میکنند.
۳. افزایش ریسک کشور و تنگتر شدن کانالهای اعتباریوقتی (خطر بیرون) تبدیل به (هزینه تأمین مالی داخل) میشود جنگ، حتی اگر محدود و کوتاهمدت باشد، معمولاً به افزایش ریسک سیاسی کشور منجر میشود. این تغییر به سرعت در موارد زیر منعکس میشود:• شاخصهای ریسک کشور• رتبه اعتباری دولت• استانداردهای وامدهی بانکها و نهادهای مالیپیامد مستقیم برای دولت و بنگاهها:• افزایش هزینه استقراض• کاهش دسترسی به منابع مالی بینالمللی• سختتر شدن تأمین مالی پروژههای بزرگدر چنین شرایطی، بانکها و مؤسسات مالی:• وثیقههای سنگینتری مطالبه میکنند،• نرخهای بهره مؤثر را بالا میبرند،• دوره بازپرداخت را کوتاهتر میکنند،• و در موارد حاد، کانال اعتباری برخی مشتریان را عملاً میبندند.این وضعیت نهفقط پروژههای توسعهای، بلکه تأمین مالی روزمره کسبوکار را هم تحت فشار قرار میدهد.۴. کدام صنایع بیشتر زیر ضرب هستند؟همه در بحراناند، اما به یک اندازه آسیب نمیبینندشدت اثر جنگ و تنشهای ژئوپلیتیک بر صنایع مختلف یکسان نیست.چهار عامل تعیینکننده اصلی:1. میزان وابستگی به واردات مواد اولیه و فناوری2. ساختار زنجیره تأمین3. نوع بازارهای هدف (داخلی / خارجی / منطقه پرریسک)4. ترکیب هزینهها (ریالی / ارزی)۴.۱ صنایع وابسته به تجارت خارجی؛ اولین قربانیان اختلال
در دنیای بههمپیوسته امروز، جنگها فقط روی نقشه و در میدان نبرد نمیمانند؛اثر آنها خیلی سریع خود را در سه نقطهای نشان میدهد که برای هر بنگاه حیاتیاند:• بازارهای مالی• نرخ ارز و قیمت انرژی• هزینه تأمین مالی و دسترسی به اعتبارتنشهای اخیر میان ایران و اسرائیل نمونهای روشن از این واقعیت است.اینگونه بحرانها، فراتر از هزینههای انسانی و امنیتی، با بالا بردن سطح ریسک و نااطمینانی، سرمایه را محتاطتر و گرانتر میکنند و در نهایت، مستقیماً روی ترازنامه و صورت جریان وجوه نقد شرکتها مینشینند.چرا (هزینه سرمایه) نقطه کانونی ماجراست؟برای هر مدیر، یک پرسش کلیدی همیشه وجود دارد: آیا بازده پروژهها و کسبوکار من، از هزینهای که برای تأمین اعتبار یا تسهیلاتی که پرداخت میکنم بالاتر است؟این همان مفهوم هزینه سرمایه است؛ حداقل بازدهی که:• وامدهندگان برای اعطای تسهیلات، و• سهامداران برای سرمایهگذاری در شرکتاز شما انتظار دارند. هر شوک سیاسی و اقتصادی که ریسک محیط کسبوکار را بالا ببرد، مستقیماً این هزینه را افزایش میدهد. جنگ دقیقاً از همین مسیر، اقتصاد و بنگاهها را تحت فشار قرار میدهد.
۱. فشارهای تورمی و سیاستهای پولی سختگیرانهاز تنش نظامی تا افزایش نرخ سود وامهای شماتنشهای ژئوپلیتیک در خاورمیانه، اغلب مسیرهای حیاتی تجارت، انرژی و مواد اولیه (ازجمله کودهای شیمیایی) را تحت تأثیر قرار میدهد. نگرانی درباره امنیت تنگه هرمز، افزایش هزینه حملونقل و جهش نرخ بیمه، مستقیماً به گرانتر شدن کالاهای وارداتی و نهادههای تولید منجر میشود.نتیجه برای کسبوکارها:• رشد هزینه تمامشده• بیثباتی قیمتی و تورم بالاتر• سختتر شدن برنامهریزی و بودجهریزیدر چنین فضایی، بانکهای مرکزی معمولاً مجبور میشوند سیاست پولی انقباضی در پیش بگیرند؛ یعنی:• افزایش نرخهای بهره• محدود کردن دسترسی به اعتباراین همان جایی است که برای بنگاهها، فشار کاملاً محسوس میشود:• هزینه استقراض بالا میرود.• سرمایهگذاران، برای جبران ریسک تورم، بازده بالاتری از سهام و اوراق میخواهند.به زبان ساده، هم هزینه بدهی و هم هزینه حقوق صاحبان سهام افزایش مییابد و هزینه سرمایه شرکت بالا میرود.
۲. نوسانهای ارزی؛ ضربه همزمان به واردکننده و صادرکنندهچرا حتی صادرکننده هم در نوسان ارز آسوده نیست؟درگیریهای منطقهای تقریباً همیشه با افزایش نوسان در بازار ارز همراه است.تضعیف ارزش پول ملی باعث میشود:• واردات مواد اولیه و قطعات گرانتر شود؛• تأمین مالی سرمایه در گردش سختتر و حجیمتر شود؛• فشار نقدینگی در بنگاهها بالا برود.برای واردکنندگان، این یعنی:• جهش در بهای تمامشده• نیاز بیشتر به سرمایه در گردش• وابستگی بیشتر به تسهیلات کوتاهمدت و خطوط اعتباریدر ظاهر، صادرکنندگان از تضعیف ارز منتفع میشوند؛اما در عمل، بیثباتی نرخ ارز:• برنامهریزی جریانهای نقدی را دشوار میکند،• ریسک وصول درآمدهای ارزی را بالا میبرد،• و اگر بخشی از هزینههای تولید ارزی باشد، جهش نرخ ارز میتواند بخش قابلتوجهی از سود را از بین ببرد.در کنار اینها، در فضای پرتنش ژئوپلیتیک:• دسترسی به تسهیلات ارزی محدودتر میشود،• وامدهندگان خارجی ریسک را با نرخهای بالاتر قیمتگذاری میکنند.
۳. افزایش ریسک کشور و تنگتر شدن کانالهای اعتباریوقتی (خطر بیرون) تبدیل به (هزینه تأمین مالی داخل) میشود جنگ، حتی اگر محدود و کوتاهمدت باشد، معمولاً به افزایش ریسک سیاسی کشور منجر میشود. این تغییر به سرعت در موارد زیر منعکس میشود:• شاخصهای ریسک کشور• رتبه اعتباری دولت• استانداردهای وامدهی بانکها و نهادهای مالیپیامد مستقیم برای دولت و بنگاهها:• افزایش هزینه استقراض• کاهش دسترسی به منابع مالی بینالمللی• سختتر شدن تأمین مالی پروژههای بزرگدر چنین شرایطی، بانکها و مؤسسات مالی:• وثیقههای سنگینتری مطالبه میکنند،• نرخهای بهره مؤثر را بالا میبرند،• دوره بازپرداخت را کوتاهتر میکنند،• و در موارد حاد، کانال اعتباری برخی مشتریان را عملاً میبندند.این وضعیت نهفقط پروژههای توسعهای، بلکه تأمین مالی روزمره کسبوکار را هم تحت فشار قرار میدهد.۴. کدام صنایع بیشتر زیر ضرب هستند؟همه در بحراناند، اما به یک اندازه آسیب نمیبینندشدت اثر جنگ و تنشهای ژئوپلیتیک بر صنایع مختلف یکسان نیست.چهار عامل تعیینکننده اصلی:1. میزان وابستگی به واردات مواد اولیه و فناوری2. ساختار زنجیره تأمین3. نوع بازارهای هدف (داخلی / خارجی / منطقه پرریسک)4. ترکیب هزینهها (ریالی / ارزی)۴.۱ صنایع وابسته به تجارت خارجی؛ اولین قربانیان اختلال
۹:۴۲
در ادامهصنایعی مثل:• داروسازی• خودروسازی• صنایع پیشرفته و تکنولوژیمحورکه به واردات مواد اولیه، قطعات یا فناوری وابستهاند، از اولین بخشهایی هستند که ضربه میخورند. همچنین شرکتهایی که بازارهای صادراتی آنها در مناطق ناپایدار یا درگیر قرار دارد، با:• افزایش هزینههای عملیاتی• نیاز بیشتر به سرمایه در گردش (بهخاطر تأخیر در تأمین و اجبار به نگهداری موجودی بالاتر)• رشد هزینههای لجستیک، حملونقل و بیمه• و کاهش پیشبینیپذیری جریانهای نقدیروبهرو میشوند.بانکها نیز برای این شرکتها ریسک بالاتری در نظر گرفته و نرخ بهره بیشتری طلب میکنند.۴.۲ انرژی و حملونقل؛ در خط مقدم ریسکصنایع انرژی و حملونقل در خط مقدم اثرات مستقیم درگیریهای منطقهای قرار دارند؛ خاصه زمانی که امنیت تنگه هرمز بهعنوان شریان اصلی انتقال انرژی جهان تهدید میشود.پیامدها:• جهش در قیمت نفت و گاز• افزایش شدید هزینه بیمه و حملونقل دریایی• احتمال محدودیت یا وقفه در صادرات و واردات انرژی، این شرایط هم هزینههای عملیاتی را بالا میبرد و هم دسترسی به منابع مالی خارجی را محدودتر میکند؛ چون وامدهندگان، این بخش را بهشدت پرریسک ارزیابی میکنند.۵. منظر بنگاهی؛ چه چیزی تعیین میکند که چه کسی دوام میآورد؟حتی در یک صنعت واحد، همه شرکتها به یک اندازه آسیب نمیبینند.سه عامل داخلی نقش کلیدی دارند:۵.۱ ساختار سرمایه؛ بدهکارها بیشتر زیر فشار میروندشرکتهایی که پیش از بحران، سطح بدهی بالایی داشتهاند، در شرایط:• افزایش نرخ بهره• محدود شدن منابع اعتباریبا فشار مضاعف مواجه میشوند:• هزینه بهره بالا میرود،• تمدید تسهیلات قبلی سختتر میشود،• بانکها شروط سختگیرانهتری برای وامهای جدید میگذارند.این بنگاهها یا مجبورند بهرههای بسیار بالا را بپذیرند، یا اساساً به اعتبار جدید دسترسی نخواهند داشت.۵.۲ سلامت مالی و سودآوری؛ سپر اصلی در برابر بحرانشرکتهایی که:• حاشیه سود مناسب• جریان نقدی قوی• و صورتهای مالی سالم دارند،توان بیشتری برای تحمل شوکهای ناشی از جنگ و نااطمینانی دارند.در مقابل، بنگاههایی که پیش از بحران هم از نظر مالی شکننده بودهاند، سریعتر در معرض:• افزایش هزینه سرمایه،• محدودیت اعتباری،• و کاهش اعتماد سرمایهگذارانقرار میگیرند.۵.۳ مدیریت سرمایه در گردش؛ میدان اصلی نبرد در زمان جنگدر شرایط جنگی و تنش شدید:• هزینههای عملیاتی افزایش مییابد،• زنجیره تأمین دچار اختلال میشود،• دوره وصول مطالبات طولانیتر میگردد،• و شرکتها مجبور میشوند موجودیهای بالاتری نگه دارند.مجموع این عوامل، نیاز به سرمایه در گردش و نقدینگی کوتاهمدت را بالا میبرد؛ دقیقاً در زمانی که دسترسی به منابع مالی:• دشوارتر،• و گرانتر شده است.شرکتهایی که پیش از بحران هم در مدیریت سرمایه در گردش ضعیف بودهاند، بسیار سریعتر با بحران نقدینگی روبهرو میشوند.جمعبندی مدیریتی• جنگ و تنش ژئوپلیتیک، اگرچه در ظاهر پدیدهای بیرون از کسبوکار است، اما در عمل از طریق تورم، نوسان ارز، ریسک کشور و رفتار سرمایهگذاران مستقیماً به ترازنامه و صورتهای مالی شرکتها میرسد.• بنگاههایی که بدهی بالاتر، سلامت مالی ضعیفتر و مدیریت سرمایه در گردش ناکارآمد دارند، در این فضا شدیدتر آسیب میبینند.• در مقابل، شرکتهایی که بهموقع ساختار مالی خود را تعدیل، منابع تأمین مالی را متنوع و نقدینگی خود را هوشمندانه مدیریت میکنند، بحران را به فرصتی برای تقویت جایگاه رقابتی تبدیل خواهند کرد.در نهایت، تجربه بسیاری از بحرانهای اقتصادی نشان میدهد:در دورههای نااطمینانی شدید، تفاوت اصلی میان شرکتهایی که سقوط میکنند و شرکتهایی که دوام میآورند، نه در شدت بحران، بلکه در کیفیت مدیریت ریسک و انعطافپذیری مالی آنهاست.
امیرحسین یعقوبی ؛ دانش پژوه
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
@abadani_iran
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
۹:۴۲
فرهنگ سیاسی ایران.pdf
۳۴۱.۴۹ کیلوبایت
جناب آقای دکتر همایون کاتوزیان در پاسخ به پیام اعضای پویش راه باریک آبادانی، ضمن استقبال از طرح ایدهی آبادانی ایران در شرایط فعلی، چند مطلب از نوشتههای خود را برای ما ارسال نمودند تا با مخاطبانمان به اشتراک بگذاریم.
بدون شک همفکری و تبادل طرحها و ایدههای صاحبنظرانی همچون دکتر کاتوزیان و دیگر اساتیدی که در روزهای آتی مطالبشان در پویش منتشر خواهد شد میتواند در میانهی فراخی جنگ، راه باریکی بهسوی آبادانی ایران بگشاید.
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
@abadani_iran
بدون شک همفکری و تبادل طرحها و ایدههای صاحبنظرانی همچون دکتر کاتوزیان و دیگر اساتیدی که در روزهای آتی مطالبشان در پویش منتشر خواهد شد میتواند در میانهی فراخی جنگ، راه باریکی بهسوی آبادانی ایران بگشاید.
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
۲۲:۱۲
*بنبست آرمانگرایی*
یدالله کریمی پور
پرسش بنیادین اینجاست که چرا حاکمیتی در طول نزدیک به نیم قرن از عمر خویش، ناگزیر از تحمل سه جنگ و نبرد مستقیم و چندین نبرد فرسایشی نیابتی شده است؟ چرا در میانه راه توسعه، نه تنها بازماندهایم، بلکه در فصولی از این تقویم، دچار افول و پسروی گشتهایم؟ گره کور این بیثباتی و نبود طمانینه ملی در کجا نهفته است؟
بسیاری بر این باورند که ریشه مشکلات در گرایش حکومت به توانمندیهای فنی مانند غنیسازی یا ابزارهای نظامی چون موشک و پهپاد نهفته است. ولی به گمانم، اینها تنها پوستهای از یک چالش ژرف ترند. اس اساس بحران در «اهداف استراتژیک» حکومت نهفته است؛ اهدافی که سوای از داوری اخلاقی درباره ماهیتشان، با واقعیتهای مادی و توازن قوای جهانی همخوانی ندارند. این اهداف، نه تنها دستیافتنی نمینمایند، بلکه بهانهای به دست قدرتهای بیگانه دادهاند تا از هرگونه گشایش در زیستِ ملی ما ممانعت کنند. کدام؟
۱. آیا در میان مدیران و تصمیمسازان ارشد نظام، کسی یافت میشود که با تکیه بر ابزارهای مادی و لجستیک کنونی، واقعاً به امکانِ «نابودی دولت اسرائیل» باورمند باشد؟ آیا هزینه کردنِ تمام ظرفیتهای دیپلماتیک و اقتصادی پای آرمانی که با قواعد صلبِ بینالمللی در تضاد است، منطقی جلوه میکند؟۲. آیا ذهنِ سلیمی میتواند در مخیله خویش، فرضیه «نابودی ایالات متحده آمریکا» را بهعنوان یک هدفِ در دسترس تصور کند؟ تقابلِ آشتیناپذیر با قدرتی که شاهرگهای اقتصاد و امنیت جهانی را در دست دارد، جز فرسایش توان داخلی چه دستاوردی داشته است؟۳. آیا ایده تشکیل «امت واحده مسلمانان»، در جهانی که بر بنیاد دولت-ملتها و منافع ملیِ متعارض بنا شده، فراتر از یک آرزوی دوردست، جایگاهی در دیپلماسی واقعگرایانه دارد؟به نظر میرسد رهایی از این مخمصه چهلوهفت ساله، مستلزم یک شجاعتِ ساختاری در بازنگریِ این اهداف است. جمهوری اسلامی بدون رها کردن این کلانروایتهای ناممکن و بدون ایجاد توازنی معقول در سیاست خارجی —بهویژه کاستن از تنش با غرب— نخواهد توانست به ثبات و توسعهای برسد که شایسته این ملت است. گره کار، در اصرار بر اهدافی است که جهان، تغییر آنها را شرطِ رها کردن گریبان ایران قرار داده است.کاش جنابان پزشکیان، ذوالقدر، قالیباف، عبداللهی، وحید، اعضای شورای امنیت ملی، در جایگاه تصمیم سازی و مشاورین تصمیم ساز، به کنه و ماهیت متن این کهنه سرباز ورود می کردند.
به سرنوشت و ته نوشت ایران بیندیشیم
@yadolah_karimipour
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
@abadani_iran
پرسش بنیادین اینجاست که چرا حاکمیتی در طول نزدیک به نیم قرن از عمر خویش، ناگزیر از تحمل سه جنگ و نبرد مستقیم و چندین نبرد فرسایشی نیابتی شده است؟ چرا در میانه راه توسعه، نه تنها بازماندهایم، بلکه در فصولی از این تقویم، دچار افول و پسروی گشتهایم؟ گره کور این بیثباتی و نبود طمانینه ملی در کجا نهفته است؟
بسیاری بر این باورند که ریشه مشکلات در گرایش حکومت به توانمندیهای فنی مانند غنیسازی یا ابزارهای نظامی چون موشک و پهپاد نهفته است. ولی به گمانم، اینها تنها پوستهای از یک چالش ژرف ترند. اس اساس بحران در «اهداف استراتژیک» حکومت نهفته است؛ اهدافی که سوای از داوری اخلاقی درباره ماهیتشان، با واقعیتهای مادی و توازن قوای جهانی همخوانی ندارند. این اهداف، نه تنها دستیافتنی نمینمایند، بلکه بهانهای به دست قدرتهای بیگانه دادهاند تا از هرگونه گشایش در زیستِ ملی ما ممانعت کنند. کدام؟
۱. آیا در میان مدیران و تصمیمسازان ارشد نظام، کسی یافت میشود که با تکیه بر ابزارهای مادی و لجستیک کنونی، واقعاً به امکانِ «نابودی دولت اسرائیل» باورمند باشد؟ آیا هزینه کردنِ تمام ظرفیتهای دیپلماتیک و اقتصادی پای آرمانی که با قواعد صلبِ بینالمللی در تضاد است، منطقی جلوه میکند؟۲. آیا ذهنِ سلیمی میتواند در مخیله خویش، فرضیه «نابودی ایالات متحده آمریکا» را بهعنوان یک هدفِ در دسترس تصور کند؟ تقابلِ آشتیناپذیر با قدرتی که شاهرگهای اقتصاد و امنیت جهانی را در دست دارد، جز فرسایش توان داخلی چه دستاوردی داشته است؟۳. آیا ایده تشکیل «امت واحده مسلمانان»، در جهانی که بر بنیاد دولت-ملتها و منافع ملیِ متعارض بنا شده، فراتر از یک آرزوی دوردست، جایگاهی در دیپلماسی واقعگرایانه دارد؟به نظر میرسد رهایی از این مخمصه چهلوهفت ساله، مستلزم یک شجاعتِ ساختاری در بازنگریِ این اهداف است. جمهوری اسلامی بدون رها کردن این کلانروایتهای ناممکن و بدون ایجاد توازنی معقول در سیاست خارجی —بهویژه کاستن از تنش با غرب— نخواهد توانست به ثبات و توسعهای برسد که شایسته این ملت است. گره کار، در اصرار بر اهدافی است که جهان، تغییر آنها را شرطِ رها کردن گریبان ایران قرار داده است.کاش جنابان پزشکیان، ذوالقدر، قالیباف، عبداللهی، وحید، اعضای شورای امنیت ملی، در جایگاه تصمیم سازی و مشاورین تصمیم ساز، به کنه و ماهیت متن این کهنه سرباز ورود می کردند.
به سرنوشت و ته نوشت ایران بیندیشیم
@yadolah_karimipour
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
۶:۰۵
در جستوجوی آبنقدی بر سادهانگاری بحران آب در ایران و ضرورت بازاندیشی در سیاستهای کلان آبی
بحران آب شرب در ایران، چون زنگ خطری بیامان، آینده زیستمحیطی و اقتصادی این سرزمین کهن را تهدید میکند. با این حال، در گفتمان عمومی و حتی در عرصه سیاستگذاری، برخی این بحران عظیم را به الگوهای مصرف شهروندان فروکاسته و صرفهجویی خانگی را چون نوشدارویی برای این دردِ مزمن و بیامان معرفی کردهاند. این در حالی است که دادههای معتبر، نشان میدهند که مصرف آب شرب خانگی تنها ۶ تا ۸ درصد از کل منابع آبی مصرفی کشور را در بر میگیرد، در حالی که بخش کشاورزی، با بلعیدن بیش از ۹۰ درصد آب کشور، قلب تپنده این بحران است. این دیدگاه یکجانبه، با نادیده گرفتن نقش محوری کشاورزی و سیاستهای نادرست کلان، مانند تأکید بر خودکفایی کشاورزی بدون توجه به محدودیتهای اقلیمی، تصویری ناقص و گمراهکننده از بحران ترسیم میکند. در این یادداشت، تلاش خواهد شد تا با نگاهی نقادانه و آکادمیک، این سادهانگاری را به چالش کشیده و با واکاوی دقیق ریشههای این بحران، راهکارهایی جامع برای مدیریت این سرمایه حیاتی پیشنهاد دهیم.
چرا تمرکز بر مصرف خانگی گمراهکننده است؟
مصرف آب شرب خانگی، هرچند در کلانشهرهایی چون تهران، بهظاهر پررنگ جلوه میکند، در برابر حجم عظیم منابع آبی مصرفی کشور، چون قطرهای در برابر دریاست. بر پایه گزارشهای معتبرِ موجود، از مجموع حدود ۱۰۰ میلیارد متر مکعب آب مصرفی سالانه کشور، تنها ۶ تا ۸ میلیارد متر مکعب به مصارف خانگی اختصاص مییابد. به بیان دیگر، حتی اگر تمام خانوارهای ایرانی مصرف آب خود را ۲۰ درصد کاهش دهند، این صرفهجویی تنها ۱ تا ۱٫۶ درصد از کل مصرف آب کشور را کاهش خواهد داد. این رقم، در برابر هدررفت گسترده آب در بخش کشاورزی، ناچیز است. کشاورزی، به دلیل بهرهگیری از روشهای سنتی و ناکارآمد آبیاری، مانند غرقابی، و کشت محصولات آببر، مانند هندوانه و چغندر قند، در مناطق کمآب، فشار بیسابقهای بر منابع آبی وارد میسازد. گزارشهای وزارت جهاد کشاورزی نشان میدهند که راندمان آبیاری در این بخش کمتر از ۴۰ درصد است، به این معنا که بیش از ۶۰ درصد آب مصرفی یا در اثر تبخیر از دست میرود یا به دلیل نفوذ عمیق در خاکهای نفوذپذیر، از دسترس خارج میشود.
️کشاورزی: قلب تپنده بحران آب
بخش کشاورزی، چون غولی تشنه، نه تنها بزرگترین مصرفکننده آب در ایران است، بلکه به دلیل مدیریت ناکارآمد و زیرساختهای فرسوده، نقشی کلیدی در تشدید این بحران ایفا میکند. روشهای سنتی آبیاری، که در بیش از ۸۰ درصد اراضی کشاورزی ایران به کار میروند، راندمان پایینی دارند و تبخیر گسترده و نفوذ عمیق آب را به دنبال دارند. افزون بر این، کشت محصولاتی مانند هندوانه، چغندر قند و برنج در مناطقی با اقلیم خشک و نیمهخشک، مانند خوزستان، اصفهان، فارس، و کرمان، فشار مضاعفی بر منابع آبی محدود کشور وارد میسازد. برای نمونه، تولید یک کیلوگرم هندوانه نیازمند حدود ۴۰۰ لیتر آب است، حال آنکه کشت این محصول در مناطق کمآب، نه تنها توجیه اقتصادی ندارد، بلکه به تخلیه سفرههای زیرزمینی و تشدید بیابانزایی منجر میشود.در سوی دیگر، کشورهای پیشرو در حوزهی کشاورزی با اقلیمهای مشابه ایران، همچون اسرائیل، با بهرهگیری از روشهای نوین آبیاری، مانند آبیاری قطرهای، و انتخاب محصولاتی متناسب با شرایط اقلیمی، راندمان مصرف آب را به بیش از ۸۰ درصد ارتقا دادهاند. این تجربه، چون مشعلی راهنما، نشان میدهد که اصلاح الگوهای کشاورزی و مدیریت هوشمند منابع آب، میتواند به کاهش چشمگیر هدررفت و پایداری منابع آبی منجر شود.
️نقد سیاست خودکفایی: خطایی در برابر اقلیم
یکی از ریشههای اصلی بحران آب در ایران، سیاستهای کلان نادرست، بهویژه تأکید بر خودکفایی در محصولات کشاورزی، است. این سیاست، که در دهههای گذشته بهعنوان راهبردی برای تأمین امنیت غذایی کشور دنبال شده، بدون توجه به محدودیتهای اقلیمی و منابع آبی ایران تدوین شده است. هدف خودکفایی، تولید حداکثری محصولاتی مانند گندم، برنج، و دیگر محصولات مورد نیاز در داخل کشور بوده، اما این رویکرد، بیاعتنا به ظرفیتهای زیستمحیطی ایران، پیامدهایی فاجعهبار به دنبال داشته است.برای نمونه، کشت گسترده برنج در مناطقی مانند اصفهان و فارس که با کمبود شدید آب مواجهاند، نه تنها منابع آبی را به تحلیل برده، بلکه به تخریب خاک و کاهش حاصلخیزی اراضی منجر شده است. همچنین، سیاستهای یارانهای برای خرید تضمینی محصولات کشاورزی، بدون توجه به نیاز آبی آنها، کشاورزان را به کشمکش با طبیعت واداشته و کشت محصولات آببر را تشویق کرده است.
بحران آب شرب در ایران، چون زنگ خطری بیامان، آینده زیستمحیطی و اقتصادی این سرزمین کهن را تهدید میکند. با این حال، در گفتمان عمومی و حتی در عرصه سیاستگذاری، برخی این بحران عظیم را به الگوهای مصرف شهروندان فروکاسته و صرفهجویی خانگی را چون نوشدارویی برای این دردِ مزمن و بیامان معرفی کردهاند. این در حالی است که دادههای معتبر، نشان میدهند که مصرف آب شرب خانگی تنها ۶ تا ۸ درصد از کل منابع آبی مصرفی کشور را در بر میگیرد، در حالی که بخش کشاورزی، با بلعیدن بیش از ۹۰ درصد آب کشور، قلب تپنده این بحران است. این دیدگاه یکجانبه، با نادیده گرفتن نقش محوری کشاورزی و سیاستهای نادرست کلان، مانند تأکید بر خودکفایی کشاورزی بدون توجه به محدودیتهای اقلیمی، تصویری ناقص و گمراهکننده از بحران ترسیم میکند. در این یادداشت، تلاش خواهد شد تا با نگاهی نقادانه و آکادمیک، این سادهانگاری را به چالش کشیده و با واکاوی دقیق ریشههای این بحران، راهکارهایی جامع برای مدیریت این سرمایه حیاتی پیشنهاد دهیم.
چرا تمرکز بر مصرف خانگی گمراهکننده است؟
مصرف آب شرب خانگی، هرچند در کلانشهرهایی چون تهران، بهظاهر پررنگ جلوه میکند، در برابر حجم عظیم منابع آبی مصرفی کشور، چون قطرهای در برابر دریاست. بر پایه گزارشهای معتبرِ موجود، از مجموع حدود ۱۰۰ میلیارد متر مکعب آب مصرفی سالانه کشور، تنها ۶ تا ۸ میلیارد متر مکعب به مصارف خانگی اختصاص مییابد. به بیان دیگر، حتی اگر تمام خانوارهای ایرانی مصرف آب خود را ۲۰ درصد کاهش دهند، این صرفهجویی تنها ۱ تا ۱٫۶ درصد از کل مصرف آب کشور را کاهش خواهد داد. این رقم، در برابر هدررفت گسترده آب در بخش کشاورزی، ناچیز است. کشاورزی، به دلیل بهرهگیری از روشهای سنتی و ناکارآمد آبیاری، مانند غرقابی، و کشت محصولات آببر، مانند هندوانه و چغندر قند، در مناطق کمآب، فشار بیسابقهای بر منابع آبی وارد میسازد. گزارشهای وزارت جهاد کشاورزی نشان میدهند که راندمان آبیاری در این بخش کمتر از ۴۰ درصد است، به این معنا که بیش از ۶۰ درصد آب مصرفی یا در اثر تبخیر از دست میرود یا به دلیل نفوذ عمیق در خاکهای نفوذپذیر، از دسترس خارج میشود.
بخش کشاورزی، چون غولی تشنه، نه تنها بزرگترین مصرفکننده آب در ایران است، بلکه به دلیل مدیریت ناکارآمد و زیرساختهای فرسوده، نقشی کلیدی در تشدید این بحران ایفا میکند. روشهای سنتی آبیاری، که در بیش از ۸۰ درصد اراضی کشاورزی ایران به کار میروند، راندمان پایینی دارند و تبخیر گسترده و نفوذ عمیق آب را به دنبال دارند. افزون بر این، کشت محصولاتی مانند هندوانه، چغندر قند و برنج در مناطقی با اقلیم خشک و نیمهخشک، مانند خوزستان، اصفهان، فارس، و کرمان، فشار مضاعفی بر منابع آبی محدود کشور وارد میسازد. برای نمونه، تولید یک کیلوگرم هندوانه نیازمند حدود ۴۰۰ لیتر آب است، حال آنکه کشت این محصول در مناطق کمآب، نه تنها توجیه اقتصادی ندارد، بلکه به تخلیه سفرههای زیرزمینی و تشدید بیابانزایی منجر میشود.در سوی دیگر، کشورهای پیشرو در حوزهی کشاورزی با اقلیمهای مشابه ایران، همچون اسرائیل، با بهرهگیری از روشهای نوین آبیاری، مانند آبیاری قطرهای، و انتخاب محصولاتی متناسب با شرایط اقلیمی، راندمان مصرف آب را به بیش از ۸۰ درصد ارتقا دادهاند. این تجربه، چون مشعلی راهنما، نشان میدهد که اصلاح الگوهای کشاورزی و مدیریت هوشمند منابع آب، میتواند به کاهش چشمگیر هدررفت و پایداری منابع آبی منجر شود.
یکی از ریشههای اصلی بحران آب در ایران، سیاستهای کلان نادرست، بهویژه تأکید بر خودکفایی در محصولات کشاورزی، است. این سیاست، که در دهههای گذشته بهعنوان راهبردی برای تأمین امنیت غذایی کشور دنبال شده، بدون توجه به محدودیتهای اقلیمی و منابع آبی ایران تدوین شده است. هدف خودکفایی، تولید حداکثری محصولاتی مانند گندم، برنج، و دیگر محصولات مورد نیاز در داخل کشور بوده، اما این رویکرد، بیاعتنا به ظرفیتهای زیستمحیطی ایران، پیامدهایی فاجعهبار به دنبال داشته است.برای نمونه، کشت گسترده برنج در مناطقی مانند اصفهان و فارس که با کمبود شدید آب مواجهاند، نه تنها منابع آبی را به تحلیل برده، بلکه به تخریب خاک و کاهش حاصلخیزی اراضی منجر شده است. همچنین، سیاستهای یارانهای برای خرید تضمینی محصولات کشاورزی، بدون توجه به نیاز آبی آنها، کشاورزان را به کشمکش با طبیعت واداشته و کشت محصولات آببر را تشویق کرده است.
۷:۴۳
در ادامه...این در حالی است که ایران، با متوسط بارش سالانه حدود ۲۵۰ میلیمتر (یکسوم میانگین جهانی)، در زمره کشورهای خشک و نیمهخشک جای دارد و نمیتواند بدون آسیب به منابع طبیعی، خودکفایی در تمامی محصولات کشاورزی را دنبال کند.سیاست خودکفایی و اقدامتی مثل خرید تضمینی محصولات، افزون بر این، با تشویق به حفر چاههای غیرمجاز برای تأمین آب کشاورزی، به تخلیه گسترده سفرههای زیرزمینی منجر شده است. گزارشهای وزارت نیرو نشان میدهند که تعداد چاههای غیرمجاز در ایران به بیش از ۱۰۰ هزار حلقه میرسد، و برداشت بیرویه از این چاهها، سطح آبهای زیرزمینی را در بسیاری از دشتهای کشور بهطور خطرناکی کاهش داده است. این روند، نه تنها به خشک شدن چاهها و قناتها انجامیده، بلکه پدیده فرونشست زمین را در مناطقی مانند همدان، کرمان، اصفهان، مشهد و تهران تشدید کرده است، که خود تهدیدی جدی برای زیرساختهای شهری و روستایی به شمار میرود.
چرا مصرف خانگی در کانون توجه قرار گرفته است؟
تمرکز بر مصرف خانگی، بهجای بخش کشاورزی و سیاستهای کلان، ممکن است ریشه در چند عامل داشته باشد. نخست، اجرای برنامههای آموزشی برای صرفهجویی خانگی، سادهتر و کمهزینهتر از اصلاح ساختارهای کشاورزی است. دوم، مواجهه با چالشهای پیچیدهتر، مانند تغییر الگوهای کشت یا نظارت بر چاههای غیرمجاز، نیازمند سرمایهگذاری کلان، هماهنگی بیندستگاهی، و اراده سیاسی است که ممکن است با مقاومتهای اجتماعی و اقتصادی همراه باشد. سوم، ملاحظات سیاسی و تمایل به ارائه راهحلهای سریع و نمایان، مانند تبلیغ صرفهجویی خانگی، میتواند سیاستگذاران را از تمرکز بر ریشههای اصلی بحران بازدارد. این در حالی است که اصلاح بخش کشاورزی و بازنگری در سیاستهای کلان، هرچند زمانبر و دشوار، تنها راهحل پایدار برای مدیریت بحران آب است.
️راهکارهای پیشنهادی برای مدیریت بحران آب
برای برونرفت از این بحران، رویکردی جامع و چندجانبه ضروری است که نه تنها بخش کشاورزی، بلکه سیاستهای کلان و مدیریت منابع آبی را در بر گیرد. بر همین اساس راهکارهای زیر پیشنهاد میشود:
نوسازی نظام آبیاری: گسترش استفاده از روشهای نوین آبیاری، مانند آبیاری قطرهای و هوشمند، برای کاهش هدررفت آب. این روشها میتوانند راندمان آبیاری را تا ۹۰ درصد افزایش دهند و فشار بر منابع آبی را بهطور چشمگیری کاهش دهند.بازنگری در الگوی کشت: ممنوعیت کشت محصولات آببر، مانند هندوانه، چغندر قند، و برنج، در مناطق کمآب و جایگزینی آنها با محصولاتی کمنیاز به آب، مانند زعفران، پسته، و گیاهان دارویی، که با اقلیم ایران سازگارترند.مدیریت منابع آب زیرزمینی: اعمال نظارت سختگیرانه بر حفر چاههای غیرمجاز و وضع قوانین بازدارنده برای جلوگیری از برداشت بیرویه از سفرههای زیرزمینی. بهرهگیری از فناوریهای پایش، مانند تصاویر ماهوارهای، میتواند به شناسایی و مهار این چاهها یاری رساند.بازچرخانی آب: سرمایهگذاری در فناوریهای تصفیه و بازیافت فاضلاب برای بهرهبرداری مجدد در کشاورزی و صنعت. این رویکرد میتواند وابستگی به منابع آب شیرین را کاهش دهد و پایداری منابع را تقویت کند.اصلاح سیاستهای یارانهای: بازنگری در یارانههای کشاورزی و هدایت آنها به سمت روشهای پایدار و محصولات کمآببر. برای نمونه، ارائه یارانه برای نصب سیستمهای آبیاری قطرهای میتواند انگیزهای برای کشاورزان ایجاد کند.آموزش و فرهنگسازی: آموزش کشاورزان برای پذیرش روشهای پایدار و آگاهیبخشی به شهروندان درباره اهمیت صرفهجویی در مصرف آب. این آموزشها باید با مشوقهای مالی همراه باشد تا اثربخشی لازم را داشته باشد.دیپلماسی آب: تقویت همکاری با کشورهای همسایه، مانند ترکیه و افغانستان، برای مدیریت عادلانه منابع آب مشترک، مانند رودخانههای هریرود و ارس. این امر میتواند به کاهش تنشهای منطقهای و تأمین پایدار آب کمک کند.
بازنگری در سیاست خودکفایی: تمرکز بر تولید محصولاتی که با اقلیم ایران سازگارند و بررسی امکان واردات محصولات آببر و حتی محصولات استراتژیکی مثل گندمو اصلاح الگوی کشت به سمت محصولاتی مانند زعفران و پسته، که نیاز آبی کمی دارند. این سیاست نیازمند بازنگری جدی است، زیرا ادامه آن به قیمت تخریب منابع آبی و زیستمحیطی کشور تمام شده است.
چرا مصرف خانگی در کانون توجه قرار گرفته است؟
تمرکز بر مصرف خانگی، بهجای بخش کشاورزی و سیاستهای کلان، ممکن است ریشه در چند عامل داشته باشد. نخست، اجرای برنامههای آموزشی برای صرفهجویی خانگی، سادهتر و کمهزینهتر از اصلاح ساختارهای کشاورزی است. دوم، مواجهه با چالشهای پیچیدهتر، مانند تغییر الگوهای کشت یا نظارت بر چاههای غیرمجاز، نیازمند سرمایهگذاری کلان، هماهنگی بیندستگاهی، و اراده سیاسی است که ممکن است با مقاومتهای اجتماعی و اقتصادی همراه باشد. سوم، ملاحظات سیاسی و تمایل به ارائه راهحلهای سریع و نمایان، مانند تبلیغ صرفهجویی خانگی، میتواند سیاستگذاران را از تمرکز بر ریشههای اصلی بحران بازدارد. این در حالی است که اصلاح بخش کشاورزی و بازنگری در سیاستهای کلان، هرچند زمانبر و دشوار، تنها راهحل پایدار برای مدیریت بحران آب است.
برای برونرفت از این بحران، رویکردی جامع و چندجانبه ضروری است که نه تنها بخش کشاورزی، بلکه سیاستهای کلان و مدیریت منابع آبی را در بر گیرد. بر همین اساس راهکارهای زیر پیشنهاد میشود:
نوسازی نظام آبیاری: گسترش استفاده از روشهای نوین آبیاری، مانند آبیاری قطرهای و هوشمند، برای کاهش هدررفت آب. این روشها میتوانند راندمان آبیاری را تا ۹۰ درصد افزایش دهند و فشار بر منابع آبی را بهطور چشمگیری کاهش دهند.بازنگری در الگوی کشت: ممنوعیت کشت محصولات آببر، مانند هندوانه، چغندر قند، و برنج، در مناطق کمآب و جایگزینی آنها با محصولاتی کمنیاز به آب، مانند زعفران، پسته، و گیاهان دارویی، که با اقلیم ایران سازگارترند.مدیریت منابع آب زیرزمینی: اعمال نظارت سختگیرانه بر حفر چاههای غیرمجاز و وضع قوانین بازدارنده برای جلوگیری از برداشت بیرویه از سفرههای زیرزمینی. بهرهگیری از فناوریهای پایش، مانند تصاویر ماهوارهای، میتواند به شناسایی و مهار این چاهها یاری رساند.بازچرخانی آب: سرمایهگذاری در فناوریهای تصفیه و بازیافت فاضلاب برای بهرهبرداری مجدد در کشاورزی و صنعت. این رویکرد میتواند وابستگی به منابع آب شیرین را کاهش دهد و پایداری منابع را تقویت کند.اصلاح سیاستهای یارانهای: بازنگری در یارانههای کشاورزی و هدایت آنها به سمت روشهای پایدار و محصولات کمآببر. برای نمونه، ارائه یارانه برای نصب سیستمهای آبیاری قطرهای میتواند انگیزهای برای کشاورزان ایجاد کند.آموزش و فرهنگسازی: آموزش کشاورزان برای پذیرش روشهای پایدار و آگاهیبخشی به شهروندان درباره اهمیت صرفهجویی در مصرف آب. این آموزشها باید با مشوقهای مالی همراه باشد تا اثربخشی لازم را داشته باشد.دیپلماسی آب: تقویت همکاری با کشورهای همسایه، مانند ترکیه و افغانستان، برای مدیریت عادلانه منابع آب مشترک، مانند رودخانههای هریرود و ارس. این امر میتواند به کاهش تنشهای منطقهای و تأمین پایدار آب کمک کند.
بازنگری در سیاست خودکفایی: تمرکز بر تولید محصولاتی که با اقلیم ایران سازگارند و بررسی امکان واردات محصولات آببر و حتی محصولات استراتژیکی مثل گندمو اصلاح الگوی کشت به سمت محصولاتی مانند زعفران و پسته، که نیاز آبی کمی دارند. این سیاست نیازمند بازنگری جدی است، زیرا ادامه آن به قیمت تخریب منابع آبی و زیستمحیطی کشور تمام شده است.
۷:۴۳
چالشها و ضرورت هماهنگی میان دستگاههای مختلف حاکمیتیاجرای این راهکارها با چالشهایی همراه است. مقاومتهای اجتماعی، بهویژه در میان کشاورزانی که به روشهای سنتی وابستهاند و مهارت دیگری برای کسب درآمد ندارند، یکی از موانع اصلی است. برای مثال، تغییر الگوی کشت ممکن است با اعتراضات اقتصادی و فرهنگی مواجه شود، زیرا بسیاری از کشاورزان به کشت محصولاتی مانند برنج عادت دارند و یا ممنوعیت کشت در برخی مناطق میتواند بر بحران بیکاری و مهاجرتهای دستهجمعی دامن بزند. همچنین، هماهنگی بین دستگاههای دولتی، از جمله وزارت نیرو، وزارت جهاد کشاورزی، و سازمان حفاظت محیطزیست، برای اجرای مؤثر این سیاستها ضروری است. نبود سرمایهگذاری کافی و ضعف در نظارت بر اجرای قوانین، میتواند اثربخشی این راهکارها را کاهش دهد.با این حال، تجربههای موفق جهانی، مانند مدیریت آب در کشورهای کمآب، نشان میدهد که با اراده سیاسی و برنامهریزی دقیق، میتوان بر این چالشها غلبه کرد.سخن پایانیبحران آب شرب در ایران، زخمی عمیق بر پیکره زیستمحیطی و اقتصادی این سرزمین است که درمان آن نیازمند نگاهی ژرف و آیندهنگر است. تمرکز یکجانبه بر مصرف خانگی، چون سرابی فریبنده، نه تنها راهحلی پایدار ارائه نمیدهد، بلکه با منحرف کردن توجه از ریشههای اصلی بحران، فرصت اصلاحات ساختاری را به تأخیر میاندازد. بخش کشاورزی، با مصرف بیش از ۹۰ درصد منابع آبی کشور، و سیاستهای نادرست کلان، مانند خودکفایی بیتوجه به محدودیتهای اقلیمی، قلب تپنده این بحراناند. برای رهایی از این تنگنا، باید شجاعانه به اصلاح الگوهای کشاورزی، نظارت سختگیرانه بر منابع آب، و بازنگری در سیاستهای کلان پرداخت. زمان آن فرا رسیده است که به جای سرزنش شهروندان، با نگاهی جامع و خردمندانه، سرمایه حیاتی آب را برای نسلهای کنونی و آینده پاس بداریم.
️پینوشت: گرچه آموزش عمومی برای صرفهجویی در مصرف آب ضرورتی انکارناپذیر است، کلید رهایی از این بحران در اصلاح سیاستهای کلان و مدیریت هوشمند منابع آبی نهفته است. تنها با این رویکرد میتوان از تشدید این بحران جلوگیری کرد و به سوی پایداری زیستمحیطی گام برداشت.
یاسین اژدری ؛ پژوهشگر علوم سیاسی
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
@abadani_iran
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
۷:۴۳
چه کسی در جنگ ایران پیروز می شود؟تعیین پیروز در جنگ میان ایالات متحده و اسرائیل با ایران به دلیل تفاوت بنیادین در اهداف و معیارهای موفقیت طرفین، پیچیده است. اهداف آمریکا طیفی از اقدامات محدود تا بلندپروازانه را شامل میشود: از نابودی برنامه هستهای ایران و تضعیف توان موشکی و نظامی متعارف آن گرفته تا قطع حمایت از نیروهای نیابتی مانند حزبالله و حماس و در نهایت تغییر حکومت در ایران. در همین راستا، آمریکا و اسرائیل با ترور رهبران و فرماندهان ارشد و حملات گسترده به زیرساختهای نظامی و دفاعی ایران، تلاش کردهاند این اهداف را محقق کنند.در مقابل، ایران تمرکز خود را بر حفظ حکومت، تداوم برنامه هستهای و بازسازی بازدارندگی در برابر آمریکا و اسرائیل قرار داده است. همچنین به دلایل استراتژیک و ایدئولوژیک، همچنان به حمایت از نیروهای نیابتی پایبند است. راهبرد ایران مبتنی بر تابآوری در برابر حملات و تحمیل هزینه به طرف مقابل است، با این فرض که بقای نظام میتواند به تحقق تدریجی سایر اهداف منجر شود. در این چارچوب، ایران با حمله به متحدان آمریکا در خلیج فارس و ایجاد اختلال در تنگه هرمز، فشار را از میدان نبرد مستقیم فراتر برده است.از منظر نظامی متعارف، آمریکا و اسرائیل به موفقیتهای قابل توجهی دست یافتهاند. توان موشکی ایران بهشدت کاهش یافته، بسیاری از زیرساختهای نظامی و تولیدی آن نابود شده و بخش بزرگی از نیروی دریایی از بین رفته است. همچنین شمار زیادی از رهبران و فرماندهان ارشد ایران کشته شدهاند. این دستاوردها نشاندهنده برتری تاکتیکی این دو کشور در میدان جنگ است و ایران را نسبت به پیش از جنگ در موقعیتی بهمراتب ضعیفتر قرار داده است.با این حال، این موفقیتها برای تحقق اهداف بلندمدت کافی نبودهاند. ایران همچنان از ظرفیت انسانی و ساختاری لازم برای بازسازی توان نظامی خود برخوردار است، هرچند این فرآیند زمانبر و پرهزینه خواهد بود. ضعف پدافند هوایی ایران نیز آن را در برابر حملات آینده آسیبپذیرتر کرده است. برنامه هستهای نیز اگرچه آسیب دیده، اما بهطور کامل از بین نرفته و امکان احیای آن وجود دارد.در حوزه سیاسی، هدف تغییر حکومت محقق نشده است. با وجود تلفات سنگین در سطح رهبری و سرکوب اعتراضات داخلی، ساختار قدرت همچنان پابرجاست. نیروهای نیابتی نیز با وجود تضعیف، همچنان فعالاند، اگرچه تأثیر عملیاتی آنها محدود بوده و در برخی موارد با واکنشهای شدیدتری از سوی اسرائیل مواجه شدهاند.در مقابل، ایران موفق شده هزینههای قابل توجهی به آمریکا و متحدانش تحمیل کند. حملات به کشورهای خلیج فارس موجب خسارات انسانی و اقتصادی شده و تصویر ثبات این کشورها را خدشهدار کرده است. همچنین انسداد تنگه هرمز، تأثیرات گستردهای بر بازارهای جهانی انرژی گذاشته و باعث افزایش شدید قیمت نفت، گاز و کالاهای اساسی شده است. این وضعیت فشار اقتصادی و سیاسی قابل توجهی بر آمریکا وارد کرده و خطر رکود اقتصادی جهانی را افزایش داده است.هزینههای جنگ برای آمریکا بهویژه در خارج از منطقه درگیری چشمگیر است. مصرف گسترده تسلیحات پیشرفته، توان نظامی این کشور را در سایر مناطق مانند اروپا و آسیا محدود کرده است. افزایش قیمت انرژی و کالاهای اساسی نیز اقتصاد بسیاری از کشورها را تحت فشار قرار داده و موجب افزایش نارضایتی و احساسات ضدآمریکایی شده است. این امر هزینههای سیاسی همکاری با آمریکا در سایر حوزههای بینالمللی را افزایش داده است.در بعد دیپلماتیک، نحوه ورود آمریکا به جنگ بدون هماهنگی کافی با متحدان و سپس انتقاد از آنها به دلیل عدم همراهی، به تضعیف روابط با شرکا انجامیده است. این وضعیت جایگاه بینالمللی آمریکا را با چالشهایی مواجه کرده است.در مجموع، در حالی که آمریکا و اسرائیل به برتریهای تاکتیکی و نظامی دست یافتهاند و توان نظامی ایران را بهطور قابل توجهی تضعیف کردهاند، ایران با اتکا به راهبرد فرسایشی، تحمیل هزینههای اقتصادی و گسترش دامنه بحران به سطح منطقهای و جهانی، موفق شده پیامدهای استراتژیک مهمی ایجاد کند. نتیجه نهایی جنگ را نمیتوان صرفاً بر اساس دستاوردهای نظامی تعیین کرد، بلکه مجموعهای از عوامل اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک در این ارزیابی نقش تعیینکننده دارند.
منبع گزارش:https://www.csis.org/analysis/who-winning-iran-war
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
@abadani_iran
منبع گزارش:https://www.csis.org/analysis/who-winning-iran-war
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
۱۹:۳۴
مهمترین خبرهای روز:
۱. پس از رایزنیهای بسیار برای شکلگیری گفتوگو میان ایران و ایالات متحده آمریکا، این دو کشور امروز در اسلامآبادِ پاکستان پای میز مذاکره نشستهاند. این مذاکرات که از ساعت ۱۶ امروز آغاز شده تا زمان تنظیم این خبر ادامه داشته است که نشان دهندهی شکلگیری فضای مثبت بین طرفین است.
۲. میخائیل اولیانوف نماینده روسیه در سازمانهای بینالمللی واقع در وین در شبکهی اجتماعی ایکس و در اظهار نظری قابل تأمل نوشت: "آیا ایالات متحده در تنگهی هرمز سهمی دارد که ادعای مدیریت مشترک آن را توجیه کند؟"
۳. درحالیکه ایران و آمریکا در اسلامآباد در حال مذاکره هستند، شبکهی العربیه از سفر قریبالوقوع محمدشهباز شریف، نخستوزیر پاکستان به کشور عربستان خبر داده است. گفتنی است که این سفر در راستای تحولات منطقهای برنامهریزی شده است.
۴. امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه در تماسی تلفنی با ولیعهد عربستان، آخرین تحولات منطقه با توجه به اعلام آتشبس میان ایران و ایالات متحده آمریکا را بررسی کردند. مکرون ساعاتی پس از تماس با بنسلمان، با رئیسجمهور کشورمان نیز تماس گرفت و محتوای این تماس نیز آخرین وضعیت آتشبس، مذاکرات با آمریکا و بررسی وضعیت لبنان مربوط بود. این اقدامات حاکی از افزایش تحرکات بینالمللی برای کاهش سطح تنشها در منطقهی خاورمیانه محسوب میشود.
۵. نتانیاهو در پیامی که در شبکهی اجتماعی ایکس منتشر کرد، رئیسجمهور ترکیه را به مماشات با ایران و کشتار شهروندان کرد متهم نمود. این ادعای او با واکنش وزارت خارجه ترکیه همراه شد و آنها هدف کنونی نتانیاهو را خراب کردن مذاکرات صلح عنوان نمودند.
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
@abadani_iran
۱. پس از رایزنیهای بسیار برای شکلگیری گفتوگو میان ایران و ایالات متحده آمریکا، این دو کشور امروز در اسلامآبادِ پاکستان پای میز مذاکره نشستهاند. این مذاکرات که از ساعت ۱۶ امروز آغاز شده تا زمان تنظیم این خبر ادامه داشته است که نشان دهندهی شکلگیری فضای مثبت بین طرفین است.
۲. میخائیل اولیانوف نماینده روسیه در سازمانهای بینالمللی واقع در وین در شبکهی اجتماعی ایکس و در اظهار نظری قابل تأمل نوشت: "آیا ایالات متحده در تنگهی هرمز سهمی دارد که ادعای مدیریت مشترک آن را توجیه کند؟"
۳. درحالیکه ایران و آمریکا در اسلامآباد در حال مذاکره هستند، شبکهی العربیه از سفر قریبالوقوع محمدشهباز شریف، نخستوزیر پاکستان به کشور عربستان خبر داده است. گفتنی است که این سفر در راستای تحولات منطقهای برنامهریزی شده است.
۴. امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه در تماسی تلفنی با ولیعهد عربستان، آخرین تحولات منطقه با توجه به اعلام آتشبس میان ایران و ایالات متحده آمریکا را بررسی کردند. مکرون ساعاتی پس از تماس با بنسلمان، با رئیسجمهور کشورمان نیز تماس گرفت و محتوای این تماس نیز آخرین وضعیت آتشبس، مذاکرات با آمریکا و بررسی وضعیت لبنان مربوط بود. این اقدامات حاکی از افزایش تحرکات بینالمللی برای کاهش سطح تنشها در منطقهی خاورمیانه محسوب میشود.
۵. نتانیاهو در پیامی که در شبکهی اجتماعی ایکس منتشر کرد، رئیسجمهور ترکیه را به مماشات با ایران و کشتار شهروندان کرد متهم نمود. این ادعای او با واکنش وزارت خارجه ترکیه همراه شد و آنها هدف کنونی نتانیاهو را خراب کردن مذاکرات صلح عنوان نمودند.
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
۲۰:۳۱
ایرانی متحد و متصل با پیوند خون
ایران قلب تپندهای که تمام اعضا را نگه داشته است و دارای رابطهای دو سویه است که اگر یکی از اعضا جدا شود از خون ریزی می میرد و اگر آن قلب به اعضا خون ندهد باز هم خودش می میرد.
ایرانی بودن فقط یک ویژگی که نشان دهنده تعلق به خاک است؛ نیست!ایرانی بودن نشانه شرافت و وفاداری به ناموس، اصالت، تمامیت ارضی و آرمانی است.نشان دهنده تاریخی است که از هویت و فرهنگ خود دفاع کرده.نشان دهنده شجاعتی است که با تاریکی و ظلم مبارزه کرده و نور و عدالت خواهی را به ارمغان آورده است.
ایرانیان از زمان باستان تا به الان نشان دادهاند که وطن و خاک و هویت و فرهنگ خود را به خون خود و زندگی خود که با ارزش ترین معیار برای یک انسان است ترجیح دادهاند که بیگانه ضربهای به آن وارد نکند.
اما در حال حاضر آتشی گریبان گیر شده است که تر و خشک را با هم می سوزاند و برای جلوگیری از سوختن بیشتر ریشه ایران، پیوندی عمیق باید برقرار شود؛ پیوندی خونی، تاریخی و دلی که مانع پاره شدن طناب اتحادی که تار و پودش با سختی و خون دل خوردن محکم شده است بشود.
ولی سال هاست که تیغ هایی در تلاش هستند این طناب را پاره کنند و تبر هایی در کمین نابود کردن درخت ایران و ریشهاش هستند.
به این دلیل است که ایرانیان باید یک آرمان و هدف داشتنه باشند، که آن حفاظت و نگاه داری از هویت خود که شامل فرهنگ و زبان و تاریخ و.. است؛ هویتی که باعث جدایی این تیغ ها و تبر ها از این طناب و درخت می شود. هرچند این هویت در این روز ها در حال فراموشی است ولی ما با خونمان قسم میخوریم که به این فراموشی که توسط فرهنگ متهاجم ایجاد شده پایان میدیم و اصالت را به ایرانمان برمیگردانیم.
پاینده باد ایران
امین جمشیدی ؛ فعال دانشجویی
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
@abadani_iran
ایران قلب تپندهای که تمام اعضا را نگه داشته است و دارای رابطهای دو سویه است که اگر یکی از اعضا جدا شود از خون ریزی می میرد و اگر آن قلب به اعضا خون ندهد باز هم خودش می میرد.
ایرانی بودن فقط یک ویژگی که نشان دهنده تعلق به خاک است؛ نیست!ایرانی بودن نشانه شرافت و وفاداری به ناموس، اصالت، تمامیت ارضی و آرمانی است.نشان دهنده تاریخی است که از هویت و فرهنگ خود دفاع کرده.نشان دهنده شجاعتی است که با تاریکی و ظلم مبارزه کرده و نور و عدالت خواهی را به ارمغان آورده است.
ایرانیان از زمان باستان تا به الان نشان دادهاند که وطن و خاک و هویت و فرهنگ خود را به خون خود و زندگی خود که با ارزش ترین معیار برای یک انسان است ترجیح دادهاند که بیگانه ضربهای به آن وارد نکند.
اما در حال حاضر آتشی گریبان گیر شده است که تر و خشک را با هم می سوزاند و برای جلوگیری از سوختن بیشتر ریشه ایران، پیوندی عمیق باید برقرار شود؛ پیوندی خونی، تاریخی و دلی که مانع پاره شدن طناب اتحادی که تار و پودش با سختی و خون دل خوردن محکم شده است بشود.
ولی سال هاست که تیغ هایی در تلاش هستند این طناب را پاره کنند و تبر هایی در کمین نابود کردن درخت ایران و ریشهاش هستند.
به این دلیل است که ایرانیان باید یک آرمان و هدف داشتنه باشند، که آن حفاظت و نگاه داری از هویت خود که شامل فرهنگ و زبان و تاریخ و.. است؛ هویتی که باعث جدایی این تیغ ها و تبر ها از این طناب و درخت می شود. هرچند این هویت در این روز ها در حال فراموشی است ولی ما با خونمان قسم میخوریم که به این فراموشی که توسط فرهنگ متهاجم ایجاد شده پایان میدیم و اصالت را به ایرانمان برمیگردانیم.
پاینده باد ایران
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
۱۵:۳۶
تاریخچه مبارزات جهانی با جنگقسمت اولدر صبح روز شنبه نهم اسفند ماه تجاوز نظامی آمریکایی و صهیونیستی به ایران عزیز شکل گرفت. این رخ داد مهم که تحولاتی جهانی در پی داشته است، باعث گفتوگوهایی پیرامون ابعاد این ماجرا شده است. یکی از محورهایی که توجه به آن مفید فایده میباشد، محور حقوقی این ماجرا است. در ادامه طی چندین بخش به بحث و بررسی پیرامون ابعاد حقوقی این تجاوز میپردازیم. ابتدا در وهله اول به صورت خلاصهوار تاریخچه اقدامات جهانی برای ریشهکن شدن تجاوزات نظامی را بررسی میکنیم.
اندیشه ممنوعیت حمله و تجاوز در عرصه بینالمللی اولین بار در کنفرانس بینالمللی صلح لاهه در سال۱۸۹۹ و ۱۹۰۷ نمود پیدا کرد. پیشنهاد تشکیل کنفرانسی بينالمللي برای بحث در خصوص «خلع سلاح جهانی» و «حل و فصل صلح آمیز منازعات بین المللی» از سوی نیکلای دوم امپراتور روسیه، نمایندگان 26 کشور جهان در شهر لاهه هلند را در 18 مه 1899 دور هم جمع کرد تا ضمن بحث و تبادل نظر در خصوص موضوعات گفته شده، اولین تجربه بشر در برگزاری کنفرانسهای بینالمللی امروزی نیز به ثبت برسد که اگر چه به تمامی اهداف خود نایل نیامد اما در نوع خود دستاوردی ارزشمند به شمار می رفت و موجب تصویب کنوانسیون های متعددی در خلال آن شد.این کنوانسیونها بعدها تأثیرات چشمگیری بر حقوق بین الملل، به ویژه حقوق جنگ و مقررات ناظر بر عملکرد سازمانهای بینالمللی بر جای گذارد. دستاورد مهم دیگر این کنفرانس، قانونمند کردن و نهادینه ساختن دو سنت «حکمیت و داوری» در حقوق بین الملل و تأسیس «دیوان دایمی داوری» در لاهه بود.پس از کنفرانس 1899، دومین کنفرانس بینالمللی از این نوع در اکتبر 1907 با هدف پیگیری مصوبات کنفرانس 1899 لاهه تشکیل شد. یکی از ویژگیهای این کنفرانس، جنبه بین المللی و جهانیتری آن نسبت به کنفرانس اول بود که با شرکت 44 کشور جهان در آن، تنها به محدودی از کشورهای اروپایی منحصر نشد و کنوانسیون های جدیدی نیز به تصویب رسید که رویه و عملکرد آن را از بسیاری جهات شبیه رویه کنونی در مجمع عمومی سازمان ملل به عنوان کاملترین نمونه سازمانهای بینالمللی نشان می دهد. قوانینی نظیر «یک ملت یک رأی» و اخذ تصمیمات با رأی اکثریت از جمله این ویژگی ها بود که برای نخستین بار در این کنفرانس نهادینه شد. سپس درپی بروز جنگ جهانی اول، کشورهای متفق با پیروزی در این جنگ در پی آن شدند تا با ایجاد یک سازمان بینالمللی با صلاحیت عام بتوانند صلح و امنیت بینالمللی را حفظ نمایند. درنتیجه، با انعقاد معاهده ورسای که سند موسس جامعه ملل نیز میباشد، این نهاد تاسیس شد. آنچه جامعه ملل برای صلح و امنیت بینالمللی به ارمغان آورد ایجاد رکن دائمی با عنوان شورای اجرایی بود که وظیفه اصلی آن حفظ صلح و امنيت بینالمللی بود. اما نکته مهم این است این سازمان پدیده جنگ را ممنوع ننمود، بلکه محدود نمود. برای نیل به هدف سازمان دولتها توافق نمودند که اختلافات خود را از طریق آئینهای مسالمتآمیز حل و فصل اختلافات و نزد جامعه ملل مطرح نمایند. درصورتی که یکی از اعضا به جنگ متوسل شود، فرض بر این است که بر علیه تمامی اعضای جامعه ملل متوسل به جنگ شده و اعضا مکلف هستند که کلیه روابط اقتصادی و سیاسی با دولت متجاوز را قطع نمایند. علاوهبر آن میثاق جامعه ملل در راستای محدود کردن توسل به زور توانست آیینهایی را پیشبینی کند که قبل از زور باید طی شود. برای مثال طبق ماده ۱۲ میثاق جامعه ملل باید ۳ ماه ابتدا از تاریخ حل و فصل اختلافات طی شود و اگر محکومعلیه در آن مدت حاضر نشود به تعهدات خود عمل کند، محکومله میتواند به زور متوسل شود. تجاوزات روسیه به فنلاند، ژاپن به چین و النهایه بروز جنگ جهانی دوم عدم کارآمدی این نهاد را پیش از پیش نمایان ساخت.
مجموع این رخدادها باعث شد که برخی کشورها در پی نفی کامل جنگ باشند. حاصل این اندیشه انعقاد پیمان بریان کلوگ فیمابين آمریکا و فرانسه در ۲۷ اوت سال ۱۹۲۷ شد. در این موافقتنامه سه مادهای برای اولین بار جنگ به عنوان ابزار سیاست ملی ممنوع شد.
در خلال جنگ جهانی دوم ایلات متحده آمریکا شروع به ایجاد طرحی برای پس از جنگ نمود. طرحی که مرکب از دو بخش بود. اول، قدرت نظامی پس از جنگ در دست رهبران فاتح متمرکز خواهد بود و این قدرتها هستند که باید مانع اقدام به تجاوز از سوی سایر ملل گردند و دوم، سازوکارهای تضمین صلح و امنیت بینالمللی باید متفاوت از جامعه ملل باشد تا دچار شکست نشود. سرانجام در سال ۱۹۴۲، وزارت امور خارجه انگلیس طرحی تحت عنوان <طرح قدرتهای چهارگانه> پیشنهاد نمود که یک سازمان میبایستی پس از جنگ که نشأتگیرنده از سوی شورایی مرکب از ایالات متحده آمریکا، اتحاد جماهیر شوروی، چین و انگلستان باشد تشکیل گردد.
اندیشه ممنوعیت حمله و تجاوز در عرصه بینالمللی اولین بار در کنفرانس بینالمللی صلح لاهه در سال۱۸۹۹ و ۱۹۰۷ نمود پیدا کرد. پیشنهاد تشکیل کنفرانسی بينالمللي برای بحث در خصوص «خلع سلاح جهانی» و «حل و فصل صلح آمیز منازعات بین المللی» از سوی نیکلای دوم امپراتور روسیه، نمایندگان 26 کشور جهان در شهر لاهه هلند را در 18 مه 1899 دور هم جمع کرد تا ضمن بحث و تبادل نظر در خصوص موضوعات گفته شده، اولین تجربه بشر در برگزاری کنفرانسهای بینالمللی امروزی نیز به ثبت برسد که اگر چه به تمامی اهداف خود نایل نیامد اما در نوع خود دستاوردی ارزشمند به شمار می رفت و موجب تصویب کنوانسیون های متعددی در خلال آن شد.این کنوانسیونها بعدها تأثیرات چشمگیری بر حقوق بین الملل، به ویژه حقوق جنگ و مقررات ناظر بر عملکرد سازمانهای بینالمللی بر جای گذارد. دستاورد مهم دیگر این کنفرانس، قانونمند کردن و نهادینه ساختن دو سنت «حکمیت و داوری» در حقوق بین الملل و تأسیس «دیوان دایمی داوری» در لاهه بود.پس از کنفرانس 1899، دومین کنفرانس بینالمللی از این نوع در اکتبر 1907 با هدف پیگیری مصوبات کنفرانس 1899 لاهه تشکیل شد. یکی از ویژگیهای این کنفرانس، جنبه بین المللی و جهانیتری آن نسبت به کنفرانس اول بود که با شرکت 44 کشور جهان در آن، تنها به محدودی از کشورهای اروپایی منحصر نشد و کنوانسیون های جدیدی نیز به تصویب رسید که رویه و عملکرد آن را از بسیاری جهات شبیه رویه کنونی در مجمع عمومی سازمان ملل به عنوان کاملترین نمونه سازمانهای بینالمللی نشان می دهد. قوانینی نظیر «یک ملت یک رأی» و اخذ تصمیمات با رأی اکثریت از جمله این ویژگی ها بود که برای نخستین بار در این کنفرانس نهادینه شد. سپس درپی بروز جنگ جهانی اول، کشورهای متفق با پیروزی در این جنگ در پی آن شدند تا با ایجاد یک سازمان بینالمللی با صلاحیت عام بتوانند صلح و امنیت بینالمللی را حفظ نمایند. درنتیجه، با انعقاد معاهده ورسای که سند موسس جامعه ملل نیز میباشد، این نهاد تاسیس شد. آنچه جامعه ملل برای صلح و امنیت بینالمللی به ارمغان آورد ایجاد رکن دائمی با عنوان شورای اجرایی بود که وظیفه اصلی آن حفظ صلح و امنيت بینالمللی بود. اما نکته مهم این است این سازمان پدیده جنگ را ممنوع ننمود، بلکه محدود نمود. برای نیل به هدف سازمان دولتها توافق نمودند که اختلافات خود را از طریق آئینهای مسالمتآمیز حل و فصل اختلافات و نزد جامعه ملل مطرح نمایند. درصورتی که یکی از اعضا به جنگ متوسل شود، فرض بر این است که بر علیه تمامی اعضای جامعه ملل متوسل به جنگ شده و اعضا مکلف هستند که کلیه روابط اقتصادی و سیاسی با دولت متجاوز را قطع نمایند. علاوهبر آن میثاق جامعه ملل در راستای محدود کردن توسل به زور توانست آیینهایی را پیشبینی کند که قبل از زور باید طی شود. برای مثال طبق ماده ۱۲ میثاق جامعه ملل باید ۳ ماه ابتدا از تاریخ حل و فصل اختلافات طی شود و اگر محکومعلیه در آن مدت حاضر نشود به تعهدات خود عمل کند، محکومله میتواند به زور متوسل شود. تجاوزات روسیه به فنلاند، ژاپن به چین و النهایه بروز جنگ جهانی دوم عدم کارآمدی این نهاد را پیش از پیش نمایان ساخت.
مجموع این رخدادها باعث شد که برخی کشورها در پی نفی کامل جنگ باشند. حاصل این اندیشه انعقاد پیمان بریان کلوگ فیمابين آمریکا و فرانسه در ۲۷ اوت سال ۱۹۲۷ شد. در این موافقتنامه سه مادهای برای اولین بار جنگ به عنوان ابزار سیاست ملی ممنوع شد.
در خلال جنگ جهانی دوم ایلات متحده آمریکا شروع به ایجاد طرحی برای پس از جنگ نمود. طرحی که مرکب از دو بخش بود. اول، قدرت نظامی پس از جنگ در دست رهبران فاتح متمرکز خواهد بود و این قدرتها هستند که باید مانع اقدام به تجاوز از سوی سایر ملل گردند و دوم، سازوکارهای تضمین صلح و امنیت بینالمللی باید متفاوت از جامعه ملل باشد تا دچار شکست نشود. سرانجام در سال ۱۹۴۲، وزارت امور خارجه انگلیس طرحی تحت عنوان <طرح قدرتهای چهارگانه> پیشنهاد نمود که یک سازمان میبایستی پس از جنگ که نشأتگیرنده از سوی شورایی مرکب از ایالات متحده آمریکا، اتحاد جماهیر شوروی، چین و انگلستان باشد تشکیل گردد.
۱۰:۴۳
در ادامه...در کنفرانس دامبارتوناوکس، مذاکرات میان ایلات متحده آمریکا، اتحاد جماهیر شوروی، انگلستان و چین در مورد پیشنها آمریکا شکل گرفت.در جریان این مذاکرات این مطلب مورد تایید قرار گرفت که سازمان پیشنهادی نباید دامنه فعالیتش محدود به صلح و امنیت بینالمللی باشد. همچنین نقش قدرتهای بزرگ و کوچک مورد بررسی قرار گرفت و بر این مطلب تاکید شد که چهار اعضای مذکور باید از عضویت دائمی در شورای امنیت(حق وتو) بهرهمند باشند، چیزی که سرانجام در کنفرانس یالتا به تصویب و موافقت رسید. سرانجام کنفرانس سانفرانسیسکو در ۲۵ آوریل ۱۹۴۵ با شرکت دولتهای دعوتکننده و دعوتشده تشکیل شد. دعوتنامه شامل این پیشنهاد بود که دولتهای دعوتشده در کنفرانس، پیشنهادهای مطروحه در کنفرانس دامبارتوناوکس را به عنوان مبنای منشور بپذیرند. به هر حال حاصل کنفرانس سانفرانسیسکو تصویب منشور ملل متحد به عنوان سند موسس سازمان ملل متحد بود که با عنایت به یکی از اهداف اصلی خود یعنی حفظ صلح و امنیت بینالمللی، مقررات ویژهای را در این زمینه مبذول داشت که در قسمت بعد به بررسی اجمالی آن میپردازیم.
امیر مهدی افشار ؛ فعال دانشجویی
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
@abadani_iran
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
۱۰:۴۳
بازارسال شده از به سمت روشنی|محمدمهدی عمادی
تلاش غرب و متحدانش برای کاهش اهمیت تنگه هرمز و دور زدن آن
حرف اصلی:آمریکا و اعراب متحدش، با علم به قطعی بودن استیلای ایران بر تنگه هرمز، به دنبال پروژههایی برای کاستن از وابستگی تجارت جهانی به این گلوگاه هستند؛ با این حال، این پروژهها عمدتاً مطلوبیت و قابلیت اجرای پایینی دارند.
غربیها و شرکایشان کاملاً آگاهند که با سیاستهای جنگافروزانه و فشارهای مداوم بر ایران، عملاً یک کارت بازی استراتژیک قدرتمند را به دست ایران سپردهاند. #تنگه_هرمز به عنوان یکی از حیاتیترین نقاط عبور نفت جهان (حدود ۲۰ درصد تجارت دریایی نفت) اکنون به ابزاری برای ایران تبدیل شده تا با توقف عبور کشتیها از آن، در برابر تهدیدات احتمالی واکنش نشان دهد. واشنگتن به خوبی میداند که این وضعیت نتیجه مستقیم جنگافروزی در ماه رمضان اخیر است؛ اگر آمریکا و رژیم صهیونیستی، تصمیم به حمله به ایران نگرفته بودند، الان مدیریت تنگه هرمز در دست ایرانیها نبود. از طرفی دشمن به خوبی واقف است که ابزارهای نظامی برای حذف استیلای ایران بر تنگه هرمز ناموثر و پرهزینه است؛ چرا که هرگونه عملیات نظامی گسترده نه تنها ریسک درگیری تمامعیار را بالا میبرد، بلکه نمیتواند رفع سایه ایران بر عبور و مرور کشتیها را در تنگه هرمز ضمانت نماید.
به همین دلیل، ترامپ و دولتهای عربی متحدش (به ویژه عربستان و امارات) به طور جدی به دنبال کاهش وابستگی به تنگه هرمز هستند تا از آسیبپذیری خود در برابر ایران بکاهند. در این راستا، اندیشمندان این کشورها در حال بحث بر روی پروژههایی مانند خطوط لوله از خلیج فارس به دریای سرخ (مانند خط لوله شرق-غرب عربستان با ظرفیت تا ۷ میلیون بشکه در روز به بندر ینبع) یا توسعه مسیرهای جایگزین در خاک امارات (مانند خط لوله حبشان-فجیره به دریای عمان و پیشنهادهای احداث کانال یا مسیرهای جدید برای دور زدن کامل تنگه) هستند. با این حال، تمامی این پروژهها مطلوبیت پایینی دارند؛ زیرا نیاز به سرمایهگذاری مالی و لجستیکی عظیم دارند، زمانبر هستند و مهمتر از همه، در برابر حملات احتمالی آینده ایران آسیبپذیرند؛ چرا که خطوط لوله و بنادر جایگزین مانند فجیره یا ینبع، خود هدف آسان موشکها و پهپادها قرار میگیرند و نمیتوانند به طور کامل صادرات روزانه از تنگه هرمز را پوشش دهند. لذا نمیتوان به آنها به عنوان «راهحل مناسب برای کاستن از اهمیت هرمز در تجارت بینالملل یا کم کردن اثرگذاری ایران بر آن» نگریست.
به قلم: محمدمهدی عمادی مقدم
کارشناس مسائل بینالملل
کانال به سمت روشنی
@Mahdi_Emadi_313
به قلم: محمدمهدی عمادی مقدم
۱۱:۵۱
جناب آقای دکتر زارعی
جناب آقای دکتر صفاییپور
اساتید محترم دانشگاههای صنعتی شریف و شهید بهشتی
درود بر شما
اکنون که ایران عزیزمان، فصلی تلخ از تاریخ پرافتخار خود را از سر میگذراند و مردم عزیز و فهیم این سرزمین از یکسو با حوادثی تلخ از جمله جنگ و بیثباتی دست به گریباناند و از سوی دیگر طمعورزان بینالمللی با چنگ و دندان نشان دادن در پی تاراج منابع و خدشهدار کردن عزت خانه آباء و اجدادیمان هستند، خلق صحنههای ماندگار و حماسی از مردم این دیار، همچون مرهمی بر زخمهای ایران پرافتخار محسوب میشود. در زمانی که حملات وحشیانه متجاوزان به خاک وطن، گریبان نهاد دانشگاه، این بخش جداییناپذیر هویت و وجود فرهیختگان ایرانی را میگیرد و صحنههای غمبار ویرانی و تخریب را در مراکز پیشران علم و توسعه رقم می زند، حضور جسورانه و معنادار شما اساتید شجاع و دلباختهی ایران عزیز در میان ویرانههای جامانده از حملات و پیگیری امر آموزش و پژوهش، موجب تقویت امید و انگیزه در دل دغدغهمندان در جای جای وطن میگردد. از طرف اعضای پویش "راه باریک آبادانی" که متشکل از دانشجویان وطنخواه در اقصی نقاط ایران عزیز است، به گرمی دست شما را میفشاریم و به حضور و وجودتان در نهاد دانشگاه افتخار میکنیم و یقین داریم با وجود امثال شما اساتید دغدغهمند، آبادانی ایران عزیز امری دستیافتنی خواهد بود.
به امید آبادانی ایران
با احتراماعضای پویش راه باریک آبادانی
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
@abadani_iran
جناب آقای دکتر صفاییپور
اساتید محترم دانشگاههای صنعتی شریف و شهید بهشتی
درود بر شما
اکنون که ایران عزیزمان، فصلی تلخ از تاریخ پرافتخار خود را از سر میگذراند و مردم عزیز و فهیم این سرزمین از یکسو با حوادثی تلخ از جمله جنگ و بیثباتی دست به گریباناند و از سوی دیگر طمعورزان بینالمللی با چنگ و دندان نشان دادن در پی تاراج منابع و خدشهدار کردن عزت خانه آباء و اجدادیمان هستند، خلق صحنههای ماندگار و حماسی از مردم این دیار، همچون مرهمی بر زخمهای ایران پرافتخار محسوب میشود. در زمانی که حملات وحشیانه متجاوزان به خاک وطن، گریبان نهاد دانشگاه، این بخش جداییناپذیر هویت و وجود فرهیختگان ایرانی را میگیرد و صحنههای غمبار ویرانی و تخریب را در مراکز پیشران علم و توسعه رقم می زند، حضور جسورانه و معنادار شما اساتید شجاع و دلباختهی ایران عزیز در میان ویرانههای جامانده از حملات و پیگیری امر آموزش و پژوهش، موجب تقویت امید و انگیزه در دل دغدغهمندان در جای جای وطن میگردد. از طرف اعضای پویش "راه باریک آبادانی" که متشکل از دانشجویان وطنخواه در اقصی نقاط ایران عزیز است، به گرمی دست شما را میفشاریم و به حضور و وجودتان در نهاد دانشگاه افتخار میکنیم و یقین داریم با وجود امثال شما اساتید دغدغهمند، آبادانی ایران عزیز امری دستیافتنی خواهد بود.
به امید آبادانی ایران
با احتراماعضای پویش راه باریک آبادانی
#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد
۱۵:۱۶