ملت عزیز ایران!برای وحدتی که امروز در میان آحاد مختلف شما مردم عزیز شکل گرفته، هزینهای سنگین داده شده که در رأس آن، خون رهبر شهیدمان و پس از آن خون شهدای گلگونکفنمان است.
وحدتی که امروز شاهد آن هستیم، همان اتحاد مقدسی است که از آرزوهای رهبر شهیدمان بود که سرمایهای بیبدیل است و بدون آن، پیروزی ممکن نیست.
شما را به خون شهدا قسم میدهم صرفا با تحلیلهای متکی به گمان و با اطلاعات ناقص و با ایجاد بدبینی، این وحدت را نشکنید.
@abbasivaladi
۲۰:۲۹
#محسن_عباسی_ولدی
هشت پرواز از یک آشیانه
@abbasivaladi
۲۰:۳۲
به غیر از شور و شیدایی ندیدمشکوهی اینچنین، جایی ندیدمدر این کربوبلای عشق و ایثارخدایا غیر زیبایی ندیدم!
۲۰:۳۳
محسن عباسی ولدی
به احترام استاد عباسی ولدی و صبر عاشورایی او... به غیر از شور و شیدایی ندیدم شکوهی اینچنین، جایی ندیدم در این کربوبلای عشق و ایثار خدایا غیر زیبایی ندیدم!
" />
#یوسف_رحیمی
@Yusof_Rahimi
بشنوید! این صدای لرزشِ زمین نیست؛ این طنینِ گامهای ارادهای است که کوه را به زانو درمیآورد. ایستاده بر بلندایِ صبر، در برابر صفی از تابوتهایی که نه پیکر، بلکه قطعاتِ خورشید را در خود جای دادهاند.
لطفا اگر کلیپ را ندیده اید اول کلیپ را مشاهده کنید. بنده و همسر با دیدن کلیپ اشک ها ریختیم و غبطه ها خوردیم.او (استاد عباسی ولدی) ایستاده است؛ نه همچون سوگواری درهمشکسته، بلکه چونان سرداری که در میانهی میدان، سرخترین فصلِ کتابِ زندگیاش را ورق میزند. نگاه کن! نامها را میخواند و لرزه بر اندامِ واژهها میاندازد: «محمدحسن، هانیه، رقیه، علی، مهدی، زهرا...» این نه یک وداع، که یک سانِ نظامی است! او به چشمِ جهان خیره میشود و فریاد میزند: «چقدر قشنگ است این مرگ خانوادگی!»این کلام، پتکی است بر سرِ تقدیر. او از مجموعهی «بهانهی بودن» میگوید؛ از فصلی که با خونِ عزیزترینهایش امضا شده است. او خواهرانش را به رزمگاهی از جنسِ ایمان فرا میخواند: «فاطمه! مریم! الهه! بیایید!» اینجا مقتل نیست، اینجا میعادگاهِ عظمت است. او هشت داغِ شعلهور را نه بارِ مصیبت، که «مدالِ افتخار» و «هدیهی الهی» بر سینه میزند.او با طنینِ «زیارت عاشورا» در گلو، حماسهی «حمدِ شاکرین» را سر میدهد. فریاد میزند که: «ای چرخِ روزگار! ای خدایِ مقتدر! اگر این بارِ گران را بر دوشِ ما نهادی، لابد در پیکرِ ما جانی صخرهگون دیدهای!» باید تندیسِ این روحِ بلند و این قامتِ استوار را از صلبِ سنگ و مفرغ تراشید و در میادینِ شهر برافراشت تا جهان بداند معنایِ "رضاً بِقَضائِک" چیست. سیر و سلوکِ او، که از خاکسترِ داغ، شعلهی شکر میسازد، باید سطر به سطر در مکتبخانههای غیرت تدریس شود.او پای آن تابوتهای مطهر، با خدایِ خویش پیمانی خونین میبندد. این روایتِ یک شکست نیست؛ این بیانیهی قدرتِ روحی است که مرگ را به بازی گرفته است. مگر این ملت با چنین ریشههایی شکست پذیرند؟ ملتی که در اوجِ بلا، وظیفه را میجوید و در قعرِ مصیبت، شکوهِ الهی را میبیند، هرگز به زانو در نخواهد آمد.او زینبوار ایستاده و با نگاهی که از افقهای دور خبر میدهد، فریاد میزند: «ما رَأَیْتُ اِلّا جَمیلاً...» و اینگونه، حقِ این هدیهی سرخ را با «عزت و ایستادگی» به کمال میرساند.
" />
رضا معممی مقدم
#محسن_عباسی_ولدی
#هشت_پرواز_از_یک_آشیانه
@abbasivaladi
لطفا اگر کلیپ را ندیده اید اول کلیپ را مشاهده کنید. بنده و همسر با دیدن کلیپ اشک ها ریختیم و غبطه ها خوردیم.او (استاد عباسی ولدی) ایستاده است؛ نه همچون سوگواری درهمشکسته، بلکه چونان سرداری که در میانهی میدان، سرخترین فصلِ کتابِ زندگیاش را ورق میزند. نگاه کن! نامها را میخواند و لرزه بر اندامِ واژهها میاندازد: «محمدحسن، هانیه، رقیه، علی، مهدی، زهرا...» این نه یک وداع، که یک سانِ نظامی است! او به چشمِ جهان خیره میشود و فریاد میزند: «چقدر قشنگ است این مرگ خانوادگی!»این کلام، پتکی است بر سرِ تقدیر. او از مجموعهی «بهانهی بودن» میگوید؛ از فصلی که با خونِ عزیزترینهایش امضا شده است. او خواهرانش را به رزمگاهی از جنسِ ایمان فرا میخواند: «فاطمه! مریم! الهه! بیایید!» اینجا مقتل نیست، اینجا میعادگاهِ عظمت است. او هشت داغِ شعلهور را نه بارِ مصیبت، که «مدالِ افتخار» و «هدیهی الهی» بر سینه میزند.او با طنینِ «زیارت عاشورا» در گلو، حماسهی «حمدِ شاکرین» را سر میدهد. فریاد میزند که: «ای چرخِ روزگار! ای خدایِ مقتدر! اگر این بارِ گران را بر دوشِ ما نهادی، لابد در پیکرِ ما جانی صخرهگون دیدهای!» باید تندیسِ این روحِ بلند و این قامتِ استوار را از صلبِ سنگ و مفرغ تراشید و در میادینِ شهر برافراشت تا جهان بداند معنایِ "رضاً بِقَضائِک" چیست. سیر و سلوکِ او، که از خاکسترِ داغ، شعلهی شکر میسازد، باید سطر به سطر در مکتبخانههای غیرت تدریس شود.او پای آن تابوتهای مطهر، با خدایِ خویش پیمانی خونین میبندد. این روایتِ یک شکست نیست؛ این بیانیهی قدرتِ روحی است که مرگ را به بازی گرفته است. مگر این ملت با چنین ریشههایی شکست پذیرند؟ ملتی که در اوجِ بلا، وظیفه را میجوید و در قعرِ مصیبت، شکوهِ الهی را میبیند، هرگز به زانو در نخواهد آمد.او زینبوار ایستاده و با نگاهی که از افقهای دور خبر میدهد، فریاد میزند: «ما رَأَیْتُ اِلّا جَمیلاً...» و اینگونه، حقِ این هدیهی سرخ را با «عزت و ایستادگی» به کمال میرساند.
#محسن_عباسی_ولدی
#هشت_پرواز_از_یک_آشیانه
@abbasivaladi
۲۰:۳۵
🪴 ما را خدا طوری آفرید که با محبت تو دلمان گرم شود به این دنیا و تاب بیاوریم این زندان تنگ و تاریک را.
🪴 شیطان که از این حقیقت آگاه شد، سرمان را گرم کرد به خود دنیا تا از تو غافل شویم.
🪴 خیلی از ما هدف تیر شیطان قرار گرفتیم و غافل شدیم و در این میانه اگر هنوز رمقی برای ماندن و نفس کشیدن داریم، مدیون نگاه لطف تو هستیم.
🪴 ما از تو غافل شدیم، اما تو از ما غافل نشدی. خدا را شکر که تو را داریم و ممنون که این همه مهربانی!
🪴 شبت بخیر مهربان امام من!
#بهانه_بودن #محسن_عباسی_ولدی
@abbasivaladi
۴:۵۷
۴:۵۷
#محسن_عباسی_ولدی
#هشت_پرواز_از_یک_آشیانه
@abbasivaladi
۱۴:۱۸
۱۴:۱۸
۱۴:۱۸
۱۴:۱۸
۱۴:۱۸
۱۴:۱۸
۱۴:۱۸
۱۴:۱۸
۱۴:۱۸
#محسن_عباسی_ولدی
#هشت_پرواز_از_یک_آشیانه
@abbasivaladi
۱۴:۱۸
#محسن_عباسی_ولدی
#هشت_پرواز_از_یک_آشیانه
@abbasivaladi
۲۰:۴۴
#بهانه_بودن #محسن_عباسی_ولدی
@abbasivaladi
۲۲:۲۱
۲۲:۲۱
۲۲:۲۱