بله | کانال آقای شهید ☫
عکس پروفایل آقای شهید ☫آ

آقای شهید ☫

۴۶۱ عضو
thumbnail
روایت شماره ۹: مأموریتِ شبانه برای دیپلم undefined
در خانه‌ی کوچکِ «آقا سید جواد» در مشهد، قانون‌های سفت‌وسختی حکم‌فرما بود undefined.پدر، عالمی زاهد بود که یک آرزوی بزرگ برای پسرانش داشت: اینکه در مسیر علمِ دین بمانند و بوی تجدد، غرب و کارهای دولتی، آن‌ها را از هویتشان دور نکند. به همین دلیل، درِ دبیرستان‌های دولتی به روی «سید علی» و برادرانش بسته بود undefined.
پدر نگران بود؛ نگرانِ اینکه میز و صندلی‌های مدرسه، پسرها را از دنیای فقه و اصول جدا کند. اما «سید علی آقا» نوجوانی بود با ذهنی بی‌قرار undefined. او روزها با استعدادی خیره‌کننده، سخت‌ترین کتاب‌های حوزوی را پیش پدر و اساتید بزرگ می‌خواند... و شب‌ها، قلبش برای کشف دنیای ریاضیات، فیزیک و تاریخِ جهان می‌تپید undefined.
اینجا بود که یک «عملیات مخفیانه» آغاز شد.او و برادر بزرگترش عهدی برادرانه بستند:«بدون اینکه پدر بویی ببرد، درس‌های دبیرستان را هم تمام می‌کنیم!» undefined
از آن روز، زندگی سید علی دو نیمه شد:صبح‌ها: یک طلبه‌ی جدی با عبا و عمامه، غرق در مباحث علمیِ حوزه undefined.شب‌ها: یک دانش‌آموزِ پنهانی، زیر نورِ لرزانِ چراغ نفتی، در حال حلِ معادلات ریاضی undefined.
مهم‌ترین بخش مأموریت، هزینه‌ی آن بود. او حتی یک ریال هم از پدرش نخواست. سید علی از همان «شهریه» ناچیزِ طلبگی‌اش که پولِ نان و زندگی‌اش بود، پس‌انداز می‌کرد تا بتواند هزینه‌ی آموزشگاه‌های شبانه را خودش بپردازد undefined.تمرکز و هوش سرشارش معجزه‌ی زندگی‌اش بودند؛ درس‌هایی را که دیگران در چند سال می‌خواندند، او به‌صورت «جهشی» تنها در دو سال درنوردید! undefined
سرانجام، بدون اینکه آرامشِ پدر به هم بخورد، سید علی «دیپلم» رسمی‌اش را گرفت و ثابت کرد که برای یک ذهنِ بزرگ، هیچ درِ بسته‌ای وجود ندارد undefined. او هم به خواسته‌ی پدر احترام گذاشت و روحانیِ فاضل و اندیشمندی شد و هم بال‌های پروازش را در دنیای علوم جدید باز کرد undefined.
این دیپلمِ مخفیانه، مدالِ «استقلال و پشتکار» نوجوانی بود که یاد گرفت: برای رسیدن به قله، اگر راه اصلی بسته باشد، باید راه خودش را حتی در دلِ تاریکی شب باز کند undefined.
#آقا_سید_جواد_خامنه_ای #خاطرات_نوجوانی
undefined روایت قبل: روایت شماره ۸: حلقه‌ی آرامش روی خاک undefined
@aghayeshahid

۱۴:۴۱