بازارسال شده از فردای فتح
آخرین نبرد
کنترل توی دستم بود و کانالهای تلویزیون را بالا و پایین میکردم، دلم نمیخواست حتی چند ثانیه از پخش زندهی سخنرانی را از دست بدهم. امروز روز بزرگی برای جبههی مقاومت بود؛ جمعیت زیادی از نیروهای بسیج، جانفداهای انقلاب اسلامی، گروههای همپیمان از کشورهای مسلمان و برادرانمان از عراق، لبنان و یمن در این جمع حضور داشتند. همانها که در جنگ رمضان با ما دست دوستی داده بودند و آمریکا را بهطور کامل از منطقه بیرون کردند، حالا کابوس بزرگ اسرائیل داشت نفسهای آخرش را میکشید و آمریکا مثل کلاف سردرگمی هرسال بیشتر به خود میپیچید. وقتی ستونهای قدرتش شکست، با دیگر غولهای جهان به جان هم افتادند. مردم دیگر در هرجای کرهی خاکی زیر سایهی این ناامنی و ظلم در طلب منجی با ما همصدا شده بودند. بالاخره تصویر مراسم روی صفحه ثابت شد. سخنرانی با لحن آرام اما محکم امام خامنهای شروع شد. از سالهایی گفت که مردم منطقه روزهای سختی را پشت سر گذاشته بودند و حالا بیش از گذشته در سرنوشت جهان نقش داشتند. دوربین گاهی روی ردیفی از آدمها میایستاد؛ دنبال چهره ی آشنایی بودم اما در آن جمعیت پیدا کردنش محال بود.هرچه سخنرانی جلوتر میرفت، سکوت و حیرت جمع بیشتر میشد. همه انگار تشنهی این لحظه بودیم، لحظهای که قائد امت، خودش در جمع یارانش حضرت حجت(عج) را صدا کند و از آمادگی ما بگوید. حالا با هر جملهای که خطاب به او میخواند صدای تکبیر و گریهی مردم فضا را پر میکرد.حس کردم دیوارهای خانه هم با آن صدا میلرزند. از جا بلند شدم و سمت پنجره رفتم، هوای خنک که به صورتم خورد نفس عمیقی کشیدم و بغضم را راهی چشمانم کردم. ایستادم مقابل عکس امام شهید که دیگر دلخوش به لبخند توی قابهایش بودیم. زیر لب گفتم: «آقاجان... تو ما رو بزرگ کردی، تو به ما یاد دادی دنبال چی بریم، حالا ازمون راضی هستی؟»نشستم سر سجاده و اینبار سورهی فتح را با شور و شوق بیشتری خواندم.در خانه که باز شد صدای مامان مامان پسرم از همان چارچوب در تا اتاق آمد. هنوز چفیه روی گردنش بود و صورتش از عجله و هیجان برق میزد. او هم در مراسم دیدار بود، بین جمعیت بسیجی جبههی مقاومت.نگاهی به قد و قامتش کردم و اجازه دادم دوباره از اول همهی جملات امام را برایم تکرار کند.بعد گوشیاش را نشانم داد که چطور در همین چندساعت، اینترنت بینالملل در تکاپوی تایید سخنان رهبرمان افتاده؛« اینجا رو ببین! یکی نوشته خامنهایِ شهید این روزا رو دیده بود که به مردمش از قبل همون جنگ رمضان گفته بود شما پیروز میشید و کار رو تموم میکنید.مامان واقعا شما چیکار کردین اون موقع؟ یادته ما شبا هم با مداحی حیدر حیدر میخوابیدیم؟ »
۱۸:۰۱
دستهی پرچم گردانی داشت رد میشد، ( اشتباهی آمدم بنویسم دستهی عزا، یادم آمد این ملت هنوز فرصت عزا پیدا نکردهاند. پرچم، سلاح و فلاح و پناهشان شده)بلندگو دست مداح معروف یا حتی خوش صدایی از شهر نبود، بی وقفه و رسا شعار میداد و جمعیت پشت سرش تکرار میکردند. یک مسیر طولانی، برای یک صف طویل از مردم، در یک محلهی شلوغ و متراکم. به صدای ظریفش نمیآمد بیشتر از ۱۰ سال داشته باشد.دهسالگی خودم را مرور کردم، معلم پرورشی برای هر مراسمی که دانشآموز مجری میخواست درِ کلاس ما را میزد. از لحظهای که معلممان صدایم میزد تا وقتی خودم را به پشت در میرساندم قلبم از زیر مانتوی تترون طوسی، خودش را به دهانم رسانده بود. همین که در را باز میکردم خیالم از بابت نرفتن به دفتر مدیر راحت میشد و میفهمیدم قرار است باز پشت میکروفن بروم. صدای بدی نداشتم، بیشتر از صدا، روان و با احساس خواندن متنها بود که به خاطرش برای اجرا شناخته شده بودم. گاهی برای اجرای منطقه یا کانون پرورشی فکری هم از مدرسه مرا میفرستادند.هرچقدر تا قبل از شروع مراسم تمرین کرده بودم باز همین که پشت میکروفن قرار میگرفتم رودههایم در هم پیچ میخورد، پشت لبم از عرق خیس میشد و اصواتی که از دهانم میآمد برایم غریبه بود. انگار که او من نبودم. همانقدر که کارم را خوب انجام میدادم از آن فراری بودم.بزرگتر که شدم در مقاطع بعدی، هیچوقت دیگر برای چنین کاری داوطلب نشدم، در لاک درونگراییام بیشتر فرو رفتم و صدایم در نوشتن و خلق کلمات باقی ماند.حالا به پسربچههایی فکر میکنم که این شبها با صدایی محکم پشت بلندگو رهبری جمعیت را میکنند. بین مردم هم که راه میروند یکهو شروع میکنند به بلند شعار دادن و بقیه همراهیشان میکنند. به نورای دو سال و دهماههام فکر میکنم که با همهی خجالتی بودن و به ارث بردن درونگراییاش از من، وقتی پایش به تجمع خیابانی و خودرویی میرسد پرچم را بدون خستگی تکان میدهد و با صدایی بلندتر از همهی ما «حیدرحیدر و مگ بگ اسائیل» سر میدهد.به این پرچم فکر میکنم، به قدرتی که در خون و رگ و حنجرهی کودکانمان هم جاری کرده و زیر سایهاش بزرگشان میکند. قوی و پرصلابت مثل خودش.
#روایت#روایت_خیابان#جنگ_رمضان
۱۰:۴۷
بازارسال شده از مغز سبز | روزنوشتههای یک نورولوژیست
پویش مردمی بانوان ایرانی خطاب به مردم دنیا:
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
۱۴:۰۹
بازارسال شده از مغز سبز | روزنوشتههای یک نورولوژیست
پویش مردمی بانوان ایرانی خطاب به مردم دنیا:
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
۱۴:۱۰
بازارسال شده از مغز سبز | روزنوشتههای یک نورولوژیست
پویش مردمی بانوان ایرانی خطاب به مردم دنیا:
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
۱۴:۱۲
بازارسال شده از مغز سبز | روزنوشتههای یک نورولوژیست
پویش مردمی بانوان ایرانی خطاب به مردم دنیا:
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
۱۴:۱۳
بازارسال شده از مغز سبز | روزنوشتههای یک نورولوژیست
پویش مردمی بانوان ایرانی خطاب به مردم دنیا:
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
۱۴:۱۳
بازارسال شده از مغز سبز | روزنوشتههای یک نورولوژیست
پویش مردمی بانوان ایرانی خطاب به مردم دنیا:
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
۱۴:۱۴
بازارسال شده از مغز سبز | روزنوشتههای یک نورولوژیست
پویش مردمی بانوان ایرانی خطاب به مردم دنیا:
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
۱۴:۱۴
بازارسال شده از مغز سبز | روزنوشتههای یک نورولوژیست
پویش مردمی بانوان ایرانی خطاب به مردم دنیا:
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
۱۴:۱۵
بازارسال شده از مغز سبز | روزنوشتههای یک نورولوژیست
پویش مردمی بانوان ایرانی خطاب به مردم دنیا:
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
۱۴:۱۶
بازارسال شده از مغز سبز | روزنوشتههای یک نورولوژیست
پویش مردمی بانوان ایرانی خطاب به مردم دنیا:
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
۱۴:۱۶
بازارسال شده از مغز سبز | روزنوشتههای یک نورولوژیست
پویش مردمی بانوان ایرانی خطاب به مردم دنیا:
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
۱۴:۱۶
بازارسال شده از مغز سبز | روزنوشتههای یک نورولوژیست
پویش مردمی بانوان ایرانی خطاب به مردم دنیا:
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
ما ایرانیها در جنگ با صهیونیستها کم نگذاشتیم. رادار پیشرفتهی ارتش آمریکا را که از آخرین فناوریهای روز دنیا به شمار میروند، هدف قرار دادیم و نابود کردیم. از جمله رادار راهبردی هشدار زودهنگام در پایگاه هوایی سنتکام در العدید قطر با هزینهی حدود 1/1 میلیارد دلار کاملا نابود شد. و اینگونه منطقه امنتر خواهد شد. شما برای نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه چه میکنید؟
صفحهی "طلوع حقیقت" (Dawn of truth) را در اینستاگرام دنبال کنید:instagram.com/dawnoftruth_ir
برای ارسال ویدئو برای این پویش، به این آیدی پیام بدهید:@ravi_to_admin
@maghzesabz
۱۴:۱۷
دوستان عزیزم!
میدونم صبوری کردن تو این شرایط خلأ و تعلیق خیلی سخته.تو این لحظههایی که همهی ما دوست داریم با نواختن سیلی محکمی قاتلان شهدای لبنان عزیز رو سرجاشون بنشونیم.میدونم دندون روی جگر گذاشتن تا آشکار شدن جزئیات ماجرا آسون نیست.اما هیچکدوم از اینا دلیل نمیشه کسانی رو که ۴۰ روز تو خط مقدم جنگ بودن و هر لحظه احتمال ترورشون بود، چه در میدان و چه در دیپلماسی، اینطور زیر باران تهمت و انتقاد بگیریم.
یادتون رفته غمی که بعد از شهادت تلخ شهید لاریجانی به قلب همهمون نشست؟مبادا روزی دوباره دست حسرت بگزیم که چرا وزیر خارجهمون، چرا رئیس مجلسمون، چرا رئیسجمهورمون، چرا فلان و فلان و فلان کس وسط میدون ایستاد و زخمزبانهای ما قلبش رو فشرد و بعد کنار خانوادهش...
نگرانی حق ماست، مطالبه و سوال هماما شرایط جنگی رو ببینیمطبق اصل ۱۱۰ قانون اساسی،جنگ و صلح در جمهوری اسلامی عزیز ما تحت اختیار یکنفره!شورای عالی امنیت ملی، بدون اذن رهبری معظم هیچ بیانیهای نمیتونه صادر کنهچرا صبر نداریم؟چرا خیال میکنیم بیشتر از فرماندهان میدان، تاکتیک جنگی بلدیم؟چرا خودمون رو همهچیزدان میدونیم؟مگه فرماندهی جنگی باید تمام جزئیات رو به سربازانش بگه؟پس ولایتپذیری ما کجاست؟این آزمون صبر، فتنه و امتحان این روزهای ماست.مبادا رفوزه بشیم.
"الا و لایحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصبرباید بصیرت پیدا کرد،باید در این راه صبور بود..."
@maghzesabz
🧪 کارگاه کیمیاگری، از مس نفس تا زرِ جان
۱۴:۳۳
« عمو شهید شد!» از کی شهادت وارد ادبیات دوسال و نیمه تو شد که من نفهمیدم. کی تابوت پوشیده با پرچم ایران را درک کردی و با دیدنش ناخودآگاه گفتی « عمو شهید شد!» چه خوب کاری کردم با تو به بدرقه پیکر شهدا رفتم. خداراشکر هرشب با هم میدان هستیم. کی تو چیزهای بزرگی که من یادت ندادم را یاد گرفتی. چرا فکر میکردم همه چیزهای مهم زندگی را خودم مستقیم باید یادت دهم. چند روز پیش سوار کامیون زرد رنگت خودت را عقب و جلو میکردی و از آشپزخانه شنیدم میگفتی:« نه سازش نه تسلیم نبرد با آمریکا» اوج تلاشم برای انتقال ولایتپذیری و استکبار ستیزی به تو وقتی بود که موقع پخش بیانات آقا تلویزیون را روشن کنم و با جمعیت تکبیر بگویی و مرگ بر آمریکا یاد بگیری. حالا از همه تصورات من جلو زدی. آن روز که وقتی جنگنده لعنتیشان از بالای سقفمان رد شد و دنیا برایم تمام شد، سریع بغلت کردم و یا زهرا گفتم و دراز کشیدیم کف خانه، با خودم گفتم تهرانیها در این چند هفته اندازه دهها سال بزرگ شدند که با صدای بمب و جنگنده زندگی میکنند. ببخشید مادر، بزرگ شدن خدایی تو را ندیدم. اما حالا میفهمم شاید مهمتر از حضور من، حضور توست. همینجا، همین لحظهها زمان تربیت توست. همین لحظههایی که در خیابان و میدان هستیم و تو دنبال بازی میکنی و انگار هیچ توجهی به اطرافت نداری اما همه چیز در تو دارد شکل میگیرد. تو باید سرباز لشکر خدا باشی. این نیت دیرینه و قرار من با امام زمان از لحظهای که هنوز نبودی، بوده و هست. برای همین این شبها به نیت لبیک به ولی خدا با تو با تمام خستگی و اشکهایم قدم برمیدارم. مرا ببخش برای لحظههایی که از دویدن دنبالت خسته شدم و مادر خوبی برایت نبودم. همه امید دستهای خالی مادر، در این حال و هوا به عشق ولی خدا قد بکش، قوی باش و برای همه کاستی و بدیهایم، امید ...
#جنگ_رمضان#روایت_خیابان
🧪کارگاه کیمیاگری، از مس نفس تا زر جان
۱۸:۵۰
بازارسال شده از گُذَرْ... |کافاِی
داشتنِ نگاهِ مدیریتی، حاکمیتی و حتی توحیدی، اقتضا میکند که شما «همه» را در نظر بگیرید. اما نه به معنی سخیف «پلورالیزم».
درنظر گرفتن «همه» یعنی همان اقتضایی که سالهاست ظهور را به تاخیر انداخته. بالنده شدن عقل همهی مردم برای شارع و به تبع آن، حاکمیت دارای ضریب خیلی مهمیست.
همه باید بفهمند اسراییل چه جنایتکاریست.همه باید بفهمند آمریکا خائن است.همه باید بفهمند ایران مقتدر اما مظلوم است. جنگطلب نیست و برای احقاق حقوق انسانی تلاش میکند.
حالا چگونه همه بفهمند؟به ضرب کتک و گلوله؟با داد و فحش و جدل؟!
در همین کانتکس است که «سکوت» و «فعل» امام جامعه بسیار مهم میشود.چون امام که همهچیز را میداند. اما باید صبر کند. استراتژی بچیند. سیاس باشد. تا حجت را بر «همه» تمام کند.
امام حسین -علیهالسلام- قریب به ۹ سال، به صلحِ بستهشده بین امامحسن -علیهالسلام- و معاویه، راضی شد.چرا؟اگر همان اول کار، میزد زیر میز همهچیز، عاشورا ماندگار میشد؟!
پس مهم است که اگر بر موضع حق هستی، گاهی صبر کنی، سکوت کنی، تا دشمن ماهیت خودش را نشان دهد.تا به همه ثابت شود.
الان هم در این جریانات باید نگاه جهانی داشت.مگر خواستهی همهی ما ظهور نیست؟!امام زمان که برای تعداد محدودی نیست.امام، امامِ «همه»ست.
کافاِی@gozar_hich
درنظر گرفتن «همه» یعنی همان اقتضایی که سالهاست ظهور را به تاخیر انداخته. بالنده شدن عقل همهی مردم برای شارع و به تبع آن، حاکمیت دارای ضریب خیلی مهمیست.
همه باید بفهمند اسراییل چه جنایتکاریست.همه باید بفهمند آمریکا خائن است.همه باید بفهمند ایران مقتدر اما مظلوم است. جنگطلب نیست و برای احقاق حقوق انسانی تلاش میکند.
حالا چگونه همه بفهمند؟به ضرب کتک و گلوله؟با داد و فحش و جدل؟!
در همین کانتکس است که «سکوت» و «فعل» امام جامعه بسیار مهم میشود.چون امام که همهچیز را میداند. اما باید صبر کند. استراتژی بچیند. سیاس باشد. تا حجت را بر «همه» تمام کند.
امام حسین -علیهالسلام- قریب به ۹ سال، به صلحِ بستهشده بین امامحسن -علیهالسلام- و معاویه، راضی شد.چرا؟اگر همان اول کار، میزد زیر میز همهچیز، عاشورا ماندگار میشد؟!
پس مهم است که اگر بر موضع حق هستی، گاهی صبر کنی، سکوت کنی، تا دشمن ماهیت خودش را نشان دهد.تا به همه ثابت شود.
الان هم در این جریانات باید نگاه جهانی داشت.مگر خواستهی همهی ما ظهور نیست؟!امام زمان که برای تعداد محدودی نیست.امام، امامِ «همه»ست.
کافاِی@gozar_hich
۹:۱۸
شاید فقط به خاطر سخن رهبرمان به او پیام دادم.وقتی مانده بودم به او تسلیت بگویم یا نه.لیست پیام هایمان را نگاه کردم. کلا حساب پیامهایمان به هم سرانگشتی بود و آخرین پیام برای دی ماه ۱۴۰۱ .آخر یک همکلاسی بودیم. یک هم کلاسی ساده.تنها برای یک درس سر کلاس میدیدمش. بعدها متوجه شدم همان یک درس را هم مهمان بوده و جای دیگر مشغول تحصیل است.جثه ای ریز و میزه داشت.چهره ای که همیشه خوب با همه میجوشید و خوب میخندید.شمرده و درشت حرف میزد.همیشه خوب حجاب میگرفت و با مدل چادر ساده و روسری لبنانی بسته اش از در کلاس خارج میشد. منش و روشش به دلم نشسته بود.شاید اگر هم کلاس همیشگی میشد با او رفیق میشدم.آخرِ همان ترم، شب امتحان به من پیام داد برای یک جزوه. ولی حقیقتش یادم رفت برایش بفرستم.این را همان چندتا پیام میگوید.از او معذرت خواهی کرده ام که یادم رفته و او گفته اشکال ندارد، شب امتحان همه چیز توی هم میرود. با همین یک پیام، آن لبخند شیرین روی لبش توی ذهنم تداعی میشود.دیگر همان جا،همان ترم، همه چیز بین من و او تمام شد.حتی یادم است یکبار میخواستم حساب پیاهایمان را پاک کنم.اما دوستم گفته بود شاید بخواهد او را برای برادرشوهرش خواستگاری کند و هیچ شماره ای از او ندارد.همان شب حساب کاربری اش را توی لیست پیامهایم نگه داشتم، به امید اینکه به درد کار خیر دوستم بخورد.دوستم تصمیمش عوض شد ولی نام او توی لیست نام کاربری ها باقی مانده بود.و ماند تا امشب.امشب که داشتم توی گذشته خاطره تازه میکردم، اسمش را آن اواخر دیدم.اول نشناختم، وقتی پیام ها را باز کردم خوب خودش و لبخندش را یادم آمد.عکس پروفایلش را که باز کردم متوجه یک غم شدم.غم شهادت عزیزش.اول فکر کردم برادرش است اما با ردکردن هرعکس بیشتر دلم گرفت. همسرش بود و او داغ دلش را فریاد میزد.مطمئن شدم همین غم، همان لبخند همیشگی را از او گرفته است.دلم گرفت،خیلی خیلی گرفت. برای آن چهره مهربان.مانده بودم به او پیام بدهم و تسلیت بگویم یا نه.اصلا دیگر من توی خاطرش بودم که بخواهم تسلیت بگویم. اصلا مرهمی روی دلش میشدم یا نه؟یک همکلاسی چند ساعت و چند دقیقه ای.دل را یک دل کردم و با یک پیام گذشته ها را به حال دوختم.بماند که مرا خوب شناخت.بماند که چقدر مرهم شدم برای قلب پر دردش.من، همان هم کلاسی چند ساعت و چند دقیقه ای.فکر کنم آقایمان یک چیزی میدانست که همان اول سال گفت توی دیدار های عیدانه مان خانواده شهدا را اولویت بگذاریم.
#روایت#جنگ_رمضان
۱۲:۴۴
بازارسال شده از جان و جهان | به روایت مادران
#یک_فنجان_چای_وطنی
بیستوچهار سال هم غم بیخواهری کشیده بودم، هم لذت تکدختری را. از بچگی در هر بساط عروسی فامیل، بیش از همه میان بوی نویی آغشته به اسپندِ جهاز عروس گم میشدم. خانهشان مثل ویترین مغازههای لوکس میدرخشید و هوش از سرم میبُرد. شیفتهی روکش سفید گلدوزیشده روی چرخخیاطی و نخ و سوزنهایی بودم که قرار بود سالها سوراخ جوراب داماد را بدوزند.محو تماشای بوفهی گوشهی پذیرایی میشدم که دستچینِ بهروزترین ظروف دکوری بازار بود و حکم اعتبارنامهی کل جهیزیه را داشت. سرک میکشیدم لای لوازم برقی یکرنگی که زیر کاور طلقی پاپیوندار، گاهی برای اولین بار میدیدمشان.با یک نگاه، قابلمههایی را که از بزرگ به کوچک روی سر هم سوار شده بودند، میشمردم که در نگاه جمع هرچه تنوع جنسشان بیشتر بود، سخاوت و سلیقهی مادرِ عروس بیشتر جلوه میکرد.تازه در مسیر برگشت، این «سخاوت» توسط بزرگترها تحلیل میشد تا معلوم شود آباد کردن آشیانهی عروس و داماد، چقدر برای پدر و مادر دختر آب خورده است.جملهی پایانی را همیشه بابا میگفت: «مبارکشون باشه، منم برای یه دونه دخترم چندبرابرشو میذارم، همهش هم خارجی!» و با همین جمله، قند را فلّهای میریخت توی دل من که هنوز داشتم با دامن چیندار و دمپایی روفرشی نگیندوز، در خانهی رویایی آیندهام چای دم میکردم.
حالا رسیده بودیم به روز موعود. البته تا برسیم، در بالا و پایین جاده به مراتب سرگیجه هم گرفتیم؛ اما بابا هنوز سر حرفش بود و پافشاری میکرد تا هم محقق شدن آرزویش را ببیند، هم دهانپرکن فامیل باشد؛ تا کسی نگوید حاجآقا فلانی برای دخترش کم گذاشته!من هنوز هم با هر بهانهی سادهای در سراشیبی خیال میافتادم. ولی مرغِ من یک پا داشت؛ «فقط ایرانی».با همان یک پا هم وسط گود ایستاده بودم و میخواستم در بدو بدوهای خرید جهیزیه، حریف همهی حرفها و توقعات شوم.دیگر کلامِ استوار کسی در منتهیالیه قلب و ذهنم تکرار میشد؛ کلامی که قوت پاهایم شده بود، در عبور از مقابل تمام جنسهای خوشرنگ و لعاب خارجی بازار. قفل زبانم در دفاع از عقیدهام را گشوده بود. همان سفارشها شده بود دلخوشیِ چهارفصلی که بتوانم یک عمر به آن تکیه کنم و حسرت چشمپوشی بر وسایلی که هرکدام در نگاه اول دلربایی میکردند برای خرید، نخورم.
صراحتِ توصیههایش به جوانان برای سادگی در ازدواج و صداقت استدلالهایی که برای حمایت از جنس وطنی میآورد، در مقابل آنهمه عطش برای داشتن، خجالتزدهام می کرد.
نیت کردم، چادر به کمر بستم و حرفم همان یککلام شد؛ سهم کوچکی از مسیری که او روشن کرده بود.
اگر در حمل آن همه آرزو و هوس، سیمرغ بودم، پروانه شدم و بیوزن؛ سبک پریدم و با همان دامن چیندار، سالهادر فنجانهای بلور ایرانی چای ریختم و به جای بوفهی پرطمطراقی که مادرم دوست داشت بچیند، کنج پذیرایی را با کتابخانهام پر کردم.چای در آن خانه و آن فنجانها طعم بهتری داشت.
#فاطمه_امیدی
در جان و جهان هر بار یکی از مادران درباره چیزی سخن میگوید؛ از آفاق تا انفس...
بله | ایتا 
بیستوچهار سال هم غم بیخواهری کشیده بودم، هم لذت تکدختری را. از بچگی در هر بساط عروسی فامیل، بیش از همه میان بوی نویی آغشته به اسپندِ جهاز عروس گم میشدم. خانهشان مثل ویترین مغازههای لوکس میدرخشید و هوش از سرم میبُرد. شیفتهی روکش سفید گلدوزیشده روی چرخخیاطی و نخ و سوزنهایی بودم که قرار بود سالها سوراخ جوراب داماد را بدوزند.محو تماشای بوفهی گوشهی پذیرایی میشدم که دستچینِ بهروزترین ظروف دکوری بازار بود و حکم اعتبارنامهی کل جهیزیه را داشت. سرک میکشیدم لای لوازم برقی یکرنگی که زیر کاور طلقی پاپیوندار، گاهی برای اولین بار میدیدمشان.با یک نگاه، قابلمههایی را که از بزرگ به کوچک روی سر هم سوار شده بودند، میشمردم که در نگاه جمع هرچه تنوع جنسشان بیشتر بود، سخاوت و سلیقهی مادرِ عروس بیشتر جلوه میکرد.تازه در مسیر برگشت، این «سخاوت» توسط بزرگترها تحلیل میشد تا معلوم شود آباد کردن آشیانهی عروس و داماد، چقدر برای پدر و مادر دختر آب خورده است.جملهی پایانی را همیشه بابا میگفت: «مبارکشون باشه، منم برای یه دونه دخترم چندبرابرشو میذارم، همهش هم خارجی!» و با همین جمله، قند را فلّهای میریخت توی دل من که هنوز داشتم با دامن چیندار و دمپایی روفرشی نگیندوز، در خانهی رویایی آیندهام چای دم میکردم.
حالا رسیده بودیم به روز موعود. البته تا برسیم، در بالا و پایین جاده به مراتب سرگیجه هم گرفتیم؛ اما بابا هنوز سر حرفش بود و پافشاری میکرد تا هم محقق شدن آرزویش را ببیند، هم دهانپرکن فامیل باشد؛ تا کسی نگوید حاجآقا فلانی برای دخترش کم گذاشته!من هنوز هم با هر بهانهی سادهای در سراشیبی خیال میافتادم. ولی مرغِ من یک پا داشت؛ «فقط ایرانی».با همان یک پا هم وسط گود ایستاده بودم و میخواستم در بدو بدوهای خرید جهیزیه، حریف همهی حرفها و توقعات شوم.دیگر کلامِ استوار کسی در منتهیالیه قلب و ذهنم تکرار میشد؛ کلامی که قوت پاهایم شده بود، در عبور از مقابل تمام جنسهای خوشرنگ و لعاب خارجی بازار. قفل زبانم در دفاع از عقیدهام را گشوده بود. همان سفارشها شده بود دلخوشیِ چهارفصلی که بتوانم یک عمر به آن تکیه کنم و حسرت چشمپوشی بر وسایلی که هرکدام در نگاه اول دلربایی میکردند برای خرید، نخورم.
صراحتِ توصیههایش به جوانان برای سادگی در ازدواج و صداقت استدلالهایی که برای حمایت از جنس وطنی میآورد، در مقابل آنهمه عطش برای داشتن، خجالتزدهام می کرد.
نیت کردم، چادر به کمر بستم و حرفم همان یککلام شد؛ سهم کوچکی از مسیری که او روشن کرده بود.
اگر در حمل آن همه آرزو و هوس، سیمرغ بودم، پروانه شدم و بیوزن؛ سبک پریدم و با همان دامن چیندار، سالهادر فنجانهای بلور ایرانی چای ریختم و به جای بوفهی پرطمطراقی که مادرم دوست داشت بچیند، کنج پذیرایی را با کتابخانهام پر کردم.چای در آن خانه و آن فنجانها طعم بهتری داشت.
#فاطمه_امیدی
در جان و جهان هر بار یکی از مادران درباره چیزی سخن میگوید؛ از آفاق تا انفس...
۱۶:۵۴
بازارسال شده از کتابنوش
هرشب دیده بودمش (حتی در مراسم تحویل سال که خیلیها منزل را ترجیح داده بودند) و دورادور می پاییدمش. فقط دوست داشتم چند دقیقه همکلامش شوم. یک شب بالاخره دل به دریا زدم و رفتم جلو تا به بهانه سپردن کاری، باب صحبت را باز کنم. گفتم: «این تراکت ها رو اگه من ببرم تو خیابون پخش کنم، بعضیا ظاهرمو که میبینن اصلا نمیگیرن، بعضیا روشون رو برمیگردونن، بعضیا میگیرن و پاره میکنن. ولی از شما میگیرن و شاید نگاهی بندازن.» گفت:«وضع منم بهتر از شما نیست. شب اول که این دو سه خیابان اصلی را راهپیمایی کردیم، من در جا همه دوستانم را از دست دادم. همه شان اینجاها مغازه دارند و مرا دیدند و دورم را خط کشیدند. غصه خوردم ولی آخرش گفتم مهم نیست، به جایش این طرف کلی دوست پیدا کردم.»
میگفت:«منو که میبینی! یه کم «کم حجابم». شوهرمم از این تیریپ لوتی و لاتیهاست. ما زیاد با هم حرف سیاسی نمیزدیم؛ انگار از دل هم خبر نداشتیم. روز شهادت آقا که بغضی بودم و به بعضیها بد و بیراه گفتم، گفت مگه دیگه کسی هم اونوری مونده؟از حرفش جا خوردم. انگار همدیگر را تازه کشف کرده بودیم. از اینکه فهمیدم او با من همفکر است ذوق زده شدم. از همان شب هر شب با سه تا فرزندمان به خیابان می آییم؛ هرچند هنوزم سیاسی نیستیم.»
چند شب بعد که داشت با آب و تاب و هیجان خاص خودش چیزی را برایم تعریف میکرد، چشمم افتاد به صفحه گوشی اش که روشن بود. عکس سید مرتضی آوینی تصویر زمینه اش بود. گفتم:« اوه اوه چقدرم فرهیخته ای. عکس چه شهیدی رو گذاشتی پس زمینه.» گفت:« من اصلا نمیشناسمش. فقط چند روز قبل از جنگ بود که خواب دیدم در شهر همهمه و اضطراب عجیبی برپاست، طوری که صدا به صدا نمیرسید. یک دفعه صدایی شبیه صدای بی سیم درست بیخ گوشم بلند شد که فریاد میزد آوینی، آوینی. خوابم فقط همین بود و بیدار شدم. از همسرم پرسیدم آوینی چیه؟ گفت اسم یه شهیده.»
خلاصه کمی از آنچه درباره شهید میدانستم برایش گفتم و گفتم: بیا که اتفاقا من کتابی درباره اش دارم برای فروش. فورا کتاب را خرید و من امروز ناگهان یادم افتاد آن شب که آن کتاب را از من خرید سالروز شهادت آوینی بود.
لابد این شهید عنایت ویژه ای به او دارد؛ چقدر غبطه برانگیز است.
@ketabnoooosh
میگفت:«منو که میبینی! یه کم «کم حجابم». شوهرمم از این تیریپ لوتی و لاتیهاست. ما زیاد با هم حرف سیاسی نمیزدیم؛ انگار از دل هم خبر نداشتیم. روز شهادت آقا که بغضی بودم و به بعضیها بد و بیراه گفتم، گفت مگه دیگه کسی هم اونوری مونده؟از حرفش جا خوردم. انگار همدیگر را تازه کشف کرده بودیم. از اینکه فهمیدم او با من همفکر است ذوق زده شدم. از همان شب هر شب با سه تا فرزندمان به خیابان می آییم؛ هرچند هنوزم سیاسی نیستیم.»
چند شب بعد که داشت با آب و تاب و هیجان خاص خودش چیزی را برایم تعریف میکرد، چشمم افتاد به صفحه گوشی اش که روشن بود. عکس سید مرتضی آوینی تصویر زمینه اش بود. گفتم:« اوه اوه چقدرم فرهیخته ای. عکس چه شهیدی رو گذاشتی پس زمینه.» گفت:« من اصلا نمیشناسمش. فقط چند روز قبل از جنگ بود که خواب دیدم در شهر همهمه و اضطراب عجیبی برپاست، طوری که صدا به صدا نمیرسید. یک دفعه صدایی شبیه صدای بی سیم درست بیخ گوشم بلند شد که فریاد میزد آوینی، آوینی. خوابم فقط همین بود و بیدار شدم. از همسرم پرسیدم آوینی چیه؟ گفت اسم یه شهیده.»
خلاصه کمی از آنچه درباره شهید میدانستم برایش گفتم و گفتم: بیا که اتفاقا من کتابی درباره اش دارم برای فروش. فورا کتاب را خرید و من امروز ناگهان یادم افتاد آن شب که آن کتاب را از من خرید سالروز شهادت آوینی بود.
@ketabnoooosh
۰:۴۶