دعوت به مذاکره و اظهار مذاکره، فریب افکار عمومی است.۱۴۰۳/۱۲/۲۲ بیانات در دیدار رمضانی با دانشجویان
العدلُ اساسُ المُلک
۱۶:۱۱
هُنر امام روحالله
هنر بزرگ امام این بود که اولاً با ملّت حرف زد، نه با یک قشر خاص، نه با یک حزب، با یک مجموعهی خاص. با ملت ایران حرف زد. به ملّت هویت داد. از ملّت مطالبه کرد و اظهار توقع کرد. هویت فرهنگی و تاریخی ملت را به یادشان آورد و از غلفت خارج کرد. ملت را به میدان آورد و وارد میدان کرد. این هنر بزرگ امام است.
همهی ما توجه نداشتیم به تواناییهای خودمان. امام ما را متوجه کرد به تواناییهایمان و به پیگیریهایمان. ما را وارد میدان کرد و ملّت را وارد میدان کرد و در این کار واقعاً مجاهدت کرد. خداوند متعال هم برکت داد و ملّت مرعوب نشدند؛ احساس مرعوب شدن را از ملّت سلب کرد.
۱۴۰۳/۱۲/۲۲ بیانات در دیدار رمضانی با دانشجویان
العدلُ اساسُ المُلک
هنر بزرگ امام این بود که اولاً با ملّت حرف زد، نه با یک قشر خاص، نه با یک حزب، با یک مجموعهی خاص. با ملت ایران حرف زد. به ملّت هویت داد. از ملّت مطالبه کرد و اظهار توقع کرد. هویت فرهنگی و تاریخی ملت را به یادشان آورد و از غلفت خارج کرد. ملت را به میدان آورد و وارد میدان کرد. این هنر بزرگ امام است.
همهی ما توجه نداشتیم به تواناییهای خودمان. امام ما را متوجه کرد به تواناییهایمان و به پیگیریهایمان. ما را وارد میدان کرد و ملّت را وارد میدان کرد و در این کار واقعاً مجاهدت کرد. خداوند متعال هم برکت داد و ملّت مرعوب نشدند؛ احساس مرعوب شدن را از ملّت سلب کرد.
۱۴۰۳/۱۲/۲۲ بیانات در دیدار رمضانی با دانشجویان
۰:۴۷
دلم خیلی برا اون سحرهایی که حاج رحمت(حامد کاشانی) میومد شبکه سه فضائل مولا رو میگفت تنگ شده...
العدلُ اساسُ المُلک
۱:۰۵
وَ كَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلًا أَلَّا يَعْرِفَ قَدْرَهُنادانى انسان همين بس كه قَدرِ خويش نشناسد.
قطرهای از خطبه 16 نهج البلاغه
العدلُ اساسُ المُلک
قطرهای از خطبه 16 نهج البلاغه
۲:۰۷
شیطان حکومت خویش را بر ضعفها و ترسها و عادات ما بنا کرده است
و اگر تو نترسی و از عادات مذموم خویش دست برداری و ضعف خویش را با كمال خليفة اللهی جبران کنی دیگر شیاطین را بر تو تسلطی نیست بگذار آمریکا با مانورهای "ستاره دریایی" و "جنگ ستارهها" خوش باشد.
دریا دِلِ مطمئن این بچه هاست و ستاره ها نور از ایمان این بچه مسجدی ها میگیرند همانها که در جواب تو میگویند "ما خط را نشکستیم خدا شکست" و همه اسرار در همین کلام نهفته است.
پ.ن: سیدمرتضی آوینی، گنجینهی آسمان
العدلُ اساسُ المُلک
و اگر تو نترسی و از عادات مذموم خویش دست برداری و ضعف خویش را با كمال خليفة اللهی جبران کنی دیگر شیاطین را بر تو تسلطی نیست بگذار آمریکا با مانورهای "ستاره دریایی" و "جنگ ستارهها" خوش باشد.
دریا دِلِ مطمئن این بچه هاست و ستاره ها نور از ایمان این بچه مسجدی ها میگیرند همانها که در جواب تو میگویند "ما خط را نشکستیم خدا شکست" و همه اسرار در همین کلام نهفته است.
پ.ن: سیدمرتضی آوینی، گنجینهی آسمان
۲:۳۳
سپاه زنی و پیروانِ حیوانِ زبانبستهای!
كُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ وَ أَتْبَاعَ الْبَهِيمَةِ، رَغَا فَأَجَبْتُمْ وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ.
از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه در مذمّت شهر بصره و مردم آن فرموده:(پس از پايان جنگ جمل و فتح بصره حضرت امر فرمود منادى ميان مردم نداء كند كه روز جمعه به نماز حاضر شوند، چون روز جمعه شد همه گرد آمده با آن جناب در مسجد جامع نماز خواندند، پس از آن حضرت به ديوار قبله تكيه داده ايستاد و بعد از اداى حمد و ثناى الهىّ و درود بر حضرت رسول و استغفار براى مؤمنين و مؤمنات فرمود):(1) اى مردم شما سپاه زنى (عائشه) و پيرو حيوان زبان بسته اى (شتر عائشه) بوديد، به صداى شتر بر انگيخته مى شديد (بدور آن جمع مى گرديديد) و هنگاميكه پى كرده شد (كشته گرديد) همگى گريختيد
(در جنگ جمل هودج عائشه را زره پوش و بر شترى نهاده در ميان لشگر قائم مقام علم نگاه داشته بدور آن گرد آمده بودند، عائشه آنها را بر جنگ ترغيب مى نمود و آنان پروانه وار به دورش گشته رجز خوانده كشته مى شدند، بزرگانشان فخر كنان مهار شتر را گرفته هر كدام بخاك مى افتاد ديگرى جاى او را مى گرفت، تا آنكه بر هودج و شتر زخم بسيار وارد آمد، حيوان زبان بسته از هول واقعه و سوزش زخمها فرياد ميكرد، ايشان بيش از پيش جمع شده دورش را مى گرفتند تا سه پاى شتر قطع شد و نمى افتاد، حضرت امير فرمود شيطان آنرا نگاه داشته شمشير بر آن بزنيد، چون شمشير زدند و بزمين افتاد مردم فرار كردند، پس كسانيكه مصالح دين و دنياى خود را در اختيار زنى نهاده از شترى پيروى كنند، مردمان پست باشند)
پ.ن۱: قطرهای از خبطه۱۳ نهجالبلاغهپ.ن۲: ترجمه از استاد فیض الاسلام
العدلُ اساسُ المُلک
كُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ وَ أَتْبَاعَ الْبَهِيمَةِ، رَغَا فَأَجَبْتُمْ وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ.
از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه در مذمّت شهر بصره و مردم آن فرموده:(پس از پايان جنگ جمل و فتح بصره حضرت امر فرمود منادى ميان مردم نداء كند كه روز جمعه به نماز حاضر شوند، چون روز جمعه شد همه گرد آمده با آن جناب در مسجد جامع نماز خواندند، پس از آن حضرت به ديوار قبله تكيه داده ايستاد و بعد از اداى حمد و ثناى الهىّ و درود بر حضرت رسول و استغفار براى مؤمنين و مؤمنات فرمود):(1) اى مردم شما سپاه زنى (عائشه) و پيرو حيوان زبان بسته اى (شتر عائشه) بوديد، به صداى شتر بر انگيخته مى شديد (بدور آن جمع مى گرديديد) و هنگاميكه پى كرده شد (كشته گرديد) همگى گريختيد
(در جنگ جمل هودج عائشه را زره پوش و بر شترى نهاده در ميان لشگر قائم مقام علم نگاه داشته بدور آن گرد آمده بودند، عائشه آنها را بر جنگ ترغيب مى نمود و آنان پروانه وار به دورش گشته رجز خوانده كشته مى شدند، بزرگانشان فخر كنان مهار شتر را گرفته هر كدام بخاك مى افتاد ديگرى جاى او را مى گرفت، تا آنكه بر هودج و شتر زخم بسيار وارد آمد، حيوان زبان بسته از هول واقعه و سوزش زخمها فرياد ميكرد، ايشان بيش از پيش جمع شده دورش را مى گرفتند تا سه پاى شتر قطع شد و نمى افتاد، حضرت امير فرمود شيطان آنرا نگاه داشته شمشير بر آن بزنيد، چون شمشير زدند و بزمين افتاد مردم فرار كردند، پس كسانيكه مصالح دين و دنياى خود را در اختيار زنى نهاده از شترى پيروى كنند، مردمان پست باشند)
پ.ن۱: قطرهای از خبطه۱۳ نهجالبلاغهپ.ن۲: ترجمه از استاد فیض الاسلام
۱:۵۱
دشمن بردهی ماشین است و تو ماشین را در خدمتِ ایمان کشیدهای.
پ.ن: سیدمرتضی آوینی، گنجینهی آسمان
العدلُ اساسُ المُلک
پ.ن: سیدمرتضی آوینی، گنجینهی آسمان
۲:۱۱
شما در حق خود متفرّقيد
فَيَا عَجَباً عَجَباً، وَ اللَّهِ يُمِيتُ الْقَلْبَ وَ يَجْلِبُ الْهَمَّ مِنَ اجْتِمَاعِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ
شگفتا شگفتا، به خدا سوگند، اين واقعيّت قلب انسان را مى ميراند و دچار غم و اندوه مى كند كه شاميان در باطل خود وحدت دارند، و شما در حق خود متفرّقيد.
پ.ن۱: قطرهای از خطبه۲۷ نهجالبلاغهپ.ن۲: این قطره مرثیهای است که اکنون هم دامنگیر فعالیتهای ما در سطوح مختلف میباشد. علاوه بر اینها همیشه سفره بهانه و توجیهات باز است.
العدلُ اساسُ المُلک
فَيَا عَجَباً عَجَباً، وَ اللَّهِ يُمِيتُ الْقَلْبَ وَ يَجْلِبُ الْهَمَّ مِنَ اجْتِمَاعِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ
شگفتا شگفتا، به خدا سوگند، اين واقعيّت قلب انسان را مى ميراند و دچار غم و اندوه مى كند كه شاميان در باطل خود وحدت دارند، و شما در حق خود متفرّقيد.
پ.ن۱: قطرهای از خطبه۲۷ نهجالبلاغهپ.ن۲: این قطره مرثیهای است که اکنون هم دامنگیر فعالیتهای ما در سطوح مختلف میباشد. علاوه بر اینها همیشه سفره بهانه و توجیهات باز است.
۲:۰۰
انسان میزان و معیار خویش را از آرمانش کسب میکند و آرمانما کربلاست.
در بطن همهی تلاشهای ما آرمان کربلا نهفتهاست و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا امروز، لحظهای بر ما نگذشتهاست جز آن که آن را با عاشورا محک زدهایم، و سّر استقامت ما نیز اینجاست.
پ.ن: سیدمرتضی آوینی، گنجینهی آسمان
العدلُ اساسُ المُلک
در بطن همهی تلاشهای ما آرمان کربلا نهفتهاست و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا امروز، لحظهای بر ما نگذشتهاست جز آن که آن را با عاشورا محک زدهایم، و سّر استقامت ما نیز اینجاست.
پ.ن: سیدمرتضی آوینی، گنجینهی آسمان
۲:۳۹
نرسد اگر به على كسى، به كجا رود؟ به كجا رسد؟به خدا قسم كه اگر كسى، به على رسد، به خدا رسد
سوى انبیا، سوى اولیا، ز طریق حب و ولا بیاكه به جایى ار برسد كسى، ز طریق حب و ولا رسد...
به مریض دل نرسد شفا، ز دواى بوعلى از خدامگر از محبت مرتضى، مرض دلى به شفا رسد
من «كبریایى» خسته را، بده ساقیا ز مى ولاز شراب حب على مگر همه درد من به دوا رسد
العدلُ اساسُ المُلک
سوى انبیا، سوى اولیا، ز طریق حب و ولا بیاكه به جایى ار برسد كسى، ز طریق حب و ولا رسد...
به مریض دل نرسد شفا، ز دواى بوعلى از خدامگر از محبت مرتضى، مرض دلى به شفا رسد
من «كبریایى» خسته را، بده ساقیا ز مى ولاز شراب حب على مگر همه درد من به دوا رسد
۰:۵۳
عدالت مجسم را تاب نیاوردند و خوارج هنگامی که مولا مشغول یک کاری(نماز) بود به شهادت رساندند.
میدانستند هیچ کس توان ندارد که مستقیما با علی(ع) مقابل شود.
العدلُ اساسُ المُلک
میدانستند هیچ کس توان ندارد که مستقیما با علی(ع) مقابل شود.
۰:۵۵
بازارسال شده از خط حزب الله
۱۱:۳۷
۰:۵۷
دنیا خانهی آرزوهایی است که زود نابود میشود.پ.ن۱: قطرهای از خطبه ۴۵ نهجالبلاغه مولانا
العدلُ اساسُ المُلک
۱:۱۷
اساسُ المُلک
دنیا خانهی آرزوهایی است که زود نابود میشود. پ.ن۱: قطرهای از خطبه ۴۵ نهجالبلاغه مولانا
العدلُ اساسُ المُلک
اي كشته در محراب از فرط عدالت
خدا لعنت کند آنهایی را که اسیر آرزوهای دنیایشان شدند. بر معاویه صفتهایی لعنت که همیشه سعی داشتند حقیقت را کتمان روایتهای معیوبشان از واقعیت کردند.
به قربان مظلومیتت علی که معاویه لعنتالله علیه به حقانیتت علم داشت و برایت گریه کرد، اما زنجیر دنیا پلکش را به روی حقیقت بسته.
اینک ما و وحشت دنیای بیعلی...
اي كشته در محراب از فرط عدالتخوش بر شما دادند پاداش رسالت
پ.ن۳:شعر از استاد سازگار
العدلُ اساسُ المُلک
خدا لعنت کند آنهایی را که اسیر آرزوهای دنیایشان شدند. بر معاویه صفتهایی لعنت که همیشه سعی داشتند حقیقت را کتمان روایتهای معیوبشان از واقعیت کردند.
به قربان مظلومیتت علی که معاویه لعنتالله علیه به حقانیتت علم داشت و برایت گریه کرد، اما زنجیر دنیا پلکش را به روی حقیقت بسته.
اینک ما و وحشت دنیای بیعلی...
اي كشته در محراب از فرط عدالتخوش بر شما دادند پاداش رسالت
پ.ن۳:شعر از استاد سازگار
۱:۱۸
اساسُ المُلک
اي كشته در محراب از فرط عدالت خدا لعنت کند آنهایی را که اسیر آرزوهای دنیایشان شدند. بر معاویه صفتهایی لعنت که همیشه سعی داشتند حقیقت را کتمان روایتهای معیوبشان از واقعیت کردند. به قربان مظلومیتت علی که معاویه لعنتالله علیه به حقانیتت علم داشت و برایت گریه کرد، اما زنجیر دنیا پلکش را به روی حقیقت بسته. اینک ما و وحشت دنیای بیعلی... اي كشته در محراب از فرط عدالت خوش بر شما دادند پاداش رسالت پ.ن۳:شعر از استاد سازگار
العدلُ اساسُ المُلک
خوب شد تيغ تو بشكافت سرم را دشمن هم تو بر آرزوي خويش رسيدي هم من
آمدي دير چرا چشم براهت بودماز همان شب كه تن فاطمهام گشت كفن
شاديام بود همان دم كه توام تيغ زدي عمر من بود سراسر همه اندوه و محن
استاد سازگار
العدلُ اساسُ المُلک
آمدي دير چرا چشم براهت بودماز همان شب كه تن فاطمهام گشت كفن
شاديام بود همان دم كه توام تيغ زدي عمر من بود سراسر همه اندوه و محن
استاد سازگار
۱:۲۸
وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ ﴿۲﴾
و چه فرصتهایی که وسط مهمونی خدا داشتم، بازی میکردم.
العدلُ اساسُ المُلک
و چه فرصتهایی که وسط مهمونی خدا داشتم، بازی میکردم.
۰:۳۴
بازارسال شده از محسن قنبریان
• برای بنده که نهج البلاغه می خوانم و آرزو دارم چنانچه همان سال۵۹ وعده داده شد "آیین نامه این انقلاب به حساب آید"۱؛ کار رئیس جمهور در #عزل_معاون_پارلمانی برای سفر نوروزی به قطب جنوب #قابل_تقدیر و ستایش است.
• نه از جهت اینکه این تراز نهج البلاغه است! تراز، نامه۴۵ است؛ که حضور در یک مهمانی ای که فقراء در آن نیستند برای مسئول جایز نیست!بلکه از آن جهت که ایشان اجازه نداد مرزهای اشرافیت جابجا شود. خرید و عروسی و مراسمات و هدایا و عیدی و... بعضی از مسئولین با نهج البلاغه #ناترازی کم ندارد؛ اما گیر دادن به اینها دیگر نشانه اُمل بودن است!دست #پزشکیان درد نکند که از مرزشکنی جدیدِ آن بعض، جلوگیری کرد و با "دوست دیرین" خود مماشات نکرد.
• تقدیرم نه از آن جهت است که اولین برخورد اینچنین در جمهوری اسلامی است! نه! میدانم برخی فسادها و اشرافیت های دیگر حتی کمتر از این هم برخورد شده و میشود؛ لکن نامه زدن و اعلام کردن تراز نهج البلاغه و جای تقدیر دارد:"در دولتی که مفتخر به اقتدا به مولای متقیان است و در شرایطی که هنوز در کشورمان فشارهای اقتصادی بر مردم زیاد و محرومان پرشمارند، سفر پر هزینه تفریحی مسئولان رسمی، حتی با هزینههای شخصی، قابل دفاع و توجیهپذیر نبوده و با معیار سادهزیستی مسئولان سازگار نیست."علی(ع) هم میتوانست عثمان بن حنیف را بخاطر آن مهمانی، بی صدا عزل یا از بصره جابجا کند تا آبروی او و خانواده اش آسیبی نبیند؛ اما نامه۴۵ را به کارتابلش نفرستاد، عمومی و علنی به او زد تا مردم آن روز و امروز بدانند بخاطر کاری -که در ظاهر غیر قانونی هم نبوده- عزل شده است!این پدیده نادر و کم وقوعی در جمهوری اسلامی است. از قضا پرده گیری ها، جسارتها و مرزشکنی ها را زیاد کرد و بعضا "بخاطری که مطالبه گران پر رو نشوند"(!) برخوردهای محتمل مخفی می شد یا حداکثر در استعفاء بروز می کرد!
• "نهج البلاغه کتاب تدوین شده ی انقلاب اسلامی"۱ است. کار رئیس جمهور اگر ساده زیستیِ تراز نهج البلاغه را در همه مسئولان نهادینه نکند، اما اقلا حال مردم را خوب کرد.
......................................۱. رهبر انقلاب اسلامی ۵۹/۲/۱۳
۱۹:۱۸