راجعون
ویدئو | استاد عابدینی "این جمهوری اسلامی نتیجه خون همه انبیاء و اولیا و اوصیاءِ تاریخ است! اسباببازی ما نیست که هرجور خواستیم با آن برخورد کنیم! بترسیم! ایجاد ناامیدی با عنوان غیرت در دفاع، مثل بیغیرتی است! اگر با کلام ما یک نفر ناامید شود، تا آن را درست نکنیم بقیه اعمال ما درست نیست! تمام اعمال ما #حبط است مگر جبران کنیم..." ╭─❥❥┅─❁╮ @hejrat_kon ╰❀─❥─┅┄╯ #جمهوری_اسلامی_ایران_حرم_است #و_أن_لو_استقاموا #و_فتح_قریب #آینده_روشن_است #امید
دلیلش چیست؟┄┄┅••=✿؛
؛✿=••┅┄┄دلیل اینکه این کلمات امثال استاد عابدینی با اینکه بارها تکرار شده اما در برخی بچه های انقلابی در نمیگیرد،دلیل اینکه بسیاری از کلمات رهبری در توضیح اهمیت پشتیبانی تامّ و تمام از جمهوری اسلامی و حمایت حداکثری از آن در نمیگرفت،دلیل اینکه وصیت نامه حاج قاسم که در آن جمهوری اسلامی حرم اصلی اهل بیت ع قلمداد میشد و مرام مکتبی او در تعامل با جمهوری اسلامی هیچ وقت در برخی جدی گرفته نشد،
دلیل اینکه پیشرفتهای جمهوری اسلامی و عظمتهایی که آفریده در چشم ایشان پر رنگ نیست و روایت آن را علی رغم اصرارهای فراوان رهبر شهید جدی نگرفتند و از اولویت خارج ساختند
دلیل اینکه امروز و این روزها، در وسط معجزهی بزرگ الهی، در این بیداری و بعث بزرگ و این اتحاد قلبی مردم با هم و با نظام که باید همگی غرق در نور نشاط و شعف، برای مرحله های بعدی حرکت، شاکرانه و صابرانه از آن پاسداری کنیم، با طرح مسائل حاشیهای و بدبینیها، تولید تشویش و نگرانی و تفرقه و دوقطبی میکنند
دلیل اینکه به اسم غیرت و حفاظت و پاسداری از انقلاب و دستورات رهبری از حقیقت رهبری و منطقها و روشها و طرحها و دردهایش بیرون میافتند و از صف مردم و رهبری و نظام فاصله میگیرند و از همخوانی و همنوازی در سمفونی مردم دور میشوند و فریادی جداگانه را پیشه میسازند
دلیل اینها و بسیاری مشابه این در برخی بچه انقلابیها چیست؟ کشف دلیل آن واقعا تأمل میخواهد؟ باید در این وادی فارغ از دعوا و درگیری اندیشید و فارغ از دعوا و درگیری، برادرانه و مشفقانه گفتگو کرد هر چند که دعوا و درگیری هم با ایشان به جای خود درست است و باید جلوی صفی که میسازند جلوی حرکت نظام جمهوری اسلامی ایران و چوبی که لای چرخ این حرکت میگذارند و زحماتی که برباد میدهند از امام شهید برای حرکت همآهنگ امام و مردم و نظام، محکم و مردانه ایستاد،البته به نحوی که نقض غرض نگردد و این خود به دعوایی تفرقه افکن و دوقطبی ساز در مردم بدل نگردد (که البته بسی سخت است و موفقیت در آن نادر و خودش مرز دانش است، اینکه با تفرقه افکن به گونه ای برخورد کنی که واقعا برخورد باشد و او را متوقف سازد و در عین حال خود این برخورد تفرقه انگیز و فاصلهافکن نباشد، خیلی صفا و صبر و درایت و توفیق میخواهد . رزقنی الله)
امروز که در مدار این حیات مبعوث ایران گام میزنیم، همهمان باید تلاش کنیم، ضعفها و نقصها و فاصلههایمان با حقیقت نورانی این انقلاب و نظام مقدس را چاره کنیممسولین یک طور، نخبگان یک طور و مردم یک طور و من یک طور اینجاست که عمیقا به حضور و ارشاد و اسوگی و پیشافتادن عالمان ربانی و معلمان طریق زمانهشناس نیازمندیم ┄┄┅••=••┅┄┄خدا رحمت کند اساتیدی که استادانه ما را از درههای افراط و تفریط دور میکنند
باشد که همهمان بتوانیم خود را به صراطمستقیم این زمانه برسانیم و درش ثابت قدم بمانیم.
┄┄┅••=✿؛
؛✿=••┅┄┄
@hamzeh_vatanfada
@bazgasht_be_khishtan
دلیل اینکه پیشرفتهای جمهوری اسلامی و عظمتهایی که آفریده در چشم ایشان پر رنگ نیست و روایت آن را علی رغم اصرارهای فراوان رهبر شهید جدی نگرفتند و از اولویت خارج ساختند
دلیل اینکه امروز و این روزها، در وسط معجزهی بزرگ الهی، در این بیداری و بعث بزرگ و این اتحاد قلبی مردم با هم و با نظام که باید همگی غرق در نور نشاط و شعف، برای مرحله های بعدی حرکت، شاکرانه و صابرانه از آن پاسداری کنیم، با طرح مسائل حاشیهای و بدبینیها، تولید تشویش و نگرانی و تفرقه و دوقطبی میکنند
دلیل اینکه به اسم غیرت و حفاظت و پاسداری از انقلاب و دستورات رهبری از حقیقت رهبری و منطقها و روشها و طرحها و دردهایش بیرون میافتند و از صف مردم و رهبری و نظام فاصله میگیرند و از همخوانی و همنوازی در سمفونی مردم دور میشوند و فریادی جداگانه را پیشه میسازند
دلیل اینها و بسیاری مشابه این در برخی بچه انقلابیها چیست؟ کشف دلیل آن واقعا تأمل میخواهد؟ باید در این وادی فارغ از دعوا و درگیری اندیشید و فارغ از دعوا و درگیری، برادرانه و مشفقانه گفتگو کرد هر چند که دعوا و درگیری هم با ایشان به جای خود درست است و باید جلوی صفی که میسازند جلوی حرکت نظام جمهوری اسلامی ایران و چوبی که لای چرخ این حرکت میگذارند و زحماتی که برباد میدهند از امام شهید برای حرکت همآهنگ امام و مردم و نظام، محکم و مردانه ایستاد،البته به نحوی که نقض غرض نگردد و این خود به دعوایی تفرقه افکن و دوقطبی ساز در مردم بدل نگردد (که البته بسی سخت است و موفقیت در آن نادر و خودش مرز دانش است، اینکه با تفرقه افکن به گونه ای برخورد کنی که واقعا برخورد باشد و او را متوقف سازد و در عین حال خود این برخورد تفرقه انگیز و فاصلهافکن نباشد، خیلی صفا و صبر و درایت و توفیق میخواهد . رزقنی الله)
امروز که در مدار این حیات مبعوث ایران گام میزنیم، همهمان باید تلاش کنیم، ضعفها و نقصها و فاصلههایمان با حقیقت نورانی این انقلاب و نظام مقدس را چاره کنیممسولین یک طور، نخبگان یک طور و مردم یک طور و من یک طور اینجاست که عمیقا به حضور و ارشاد و اسوگی و پیشافتادن عالمان ربانی و معلمان طریق زمانهشناس نیازمندیم ┄┄┅••=••┅┄┄خدا رحمت کند اساتیدی که استادانه ما را از درههای افراط و تفریط دور میکنند
باشد که همهمان بتوانیم خود را به صراطمستقیم این زمانه برسانیم و درش ثابت قدم بمانیم.
┄┄┅••=✿؛
۲۳:۵۲
۱:۵۰
بازارسال شده از اسلام ناب
#میراث_خامنهای#میراثی_برای_آینده
۱۴:۳۸
بازارسال شده از تاریخچهٔ ماجرای من
۱۵:۵۳
بازارسال شده از تاریخچهٔ ماجرای من
۱۵:۵۳
بازارسال شده از تاریخچهٔ ماجرای من
۱۶:۲۲
بازارسال شده از حسیبا
من تو دانشگاه جامعه شناسی خوندم. نمیدونم خاصیت رشته ماست یا چی؟ ولی جون میده برای اینکه فکر کنی خیلی حالیته! ۱۹۸۴ و مزرعه حیوانات میخوندم و کتابای هانا آرنت رو میزدم زیر بغلم و فکر میکردم الان دارم مراتب آگاهی و روشنفکری رو پنج تا یکی بالا میرم. از کنار حراست دانشگاه که رد میشدم، یه چشمغره گنده به خانومای چادریش میدادم و وقتی از دم دانشکده الهیات میگذشتم یه پوزخندی میومد رو لبم که اینارو ببین! بیسوادا!
به موزیکایی که گوش میدادم، به اینکه داستایوسکی خوندم، اینکه وقتی استاد از فیلم ۱۲ مرد خشمگین و پنجره پشتیِ هیچکاک حرف زده بود و جز من کسی ندیده بود، به خودم افتخار میکردم. به لیست تیک خورده ۲۵۰ فیلم برتر سینما، به اطلاعات عمومیم! این آخوندا که ایران رو گرفتن چی میفهمن آخه؟ به جلد کتابِ "کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم" نگاه میکردم و میگفتم بالاخره به "جمهوری اسلامی رفت و ما ماندیم و حتی خندیدیم" هم میرسیم.
ملغمه عجیبی بود! از مارکس و رویاهاش بدم میومد، از چپهای طرفدار کمونیسم دل خوشی نداشتم؛ اما انقلاب کارگری؟ واقعا آرزوی شیرینی بود! دلم برای فلسطین هم میسوخت؛ اما انقدر ضعیف بودم که وقتی تو انجمن علمی دروغ میگفتن این پولهای ایرانه که میره تو جیب عربای فلسطین و لبنان، لبم رو گاز میگرفتم تا حرفی نزنم.
کمی بعدتر افتادم وسط یه سیاهچالهای که داشت میخوردتم. در وحشت و اضطراب زندگی میکردم. هیچ دوستی نمیتونست کمک کنه مطلقا هیچکس! پشت دانشکده رو صندلی پلاستیکیهای بوفه نشسته بودیم که انگار یهو خاموش شدم انگار اینجا و این آدما مال من نبودن یا من مال اونا! آدم که تنها میشه تازه میگه خدا؟ نمی دونم هستی یا نه اگه هستی پس یه نشونه بفرست!
میگن آدم وقتی آتیش میگیره، تندتر میدوعه. منم همینطور. یک نفر گفت تو که انقدر سوال داری برو مطهری بخون! مطهری؟ آخوند؟ همینم کم بود! اینم یه مرحله جدید در توهین به شعور خودم. نمیدونم رودربایستی بود یا قرار گرفتن در عمل انجام شده، اما مطهری خوندم. در منظومه ذهنی من این دیگه ته بیکلاسی بود، ادعام میشد آخه!
کمکم فهمیدم چقدر در "توهم دانایی" زندگی میکردم. من به مطهری، به استاد شهید مطهری مدیونم. گاهی اوقات(اغلب اوقات) که احساس ناکافی بودن عین خوره ذره ذره وجودم رو میجوعه میگم حداقل شاید همین گقتن از "راههای طی شدهام" برای یک نفر مهم بود.
هر راهی بلد بودم رفتم، سراغ هرکسی که میشناختم گرفتم. به قول چاووشی همه چیز دروغ بود، همه چیز نقاب بود...! مطهری و اسلام تونست جواب سوالاتم رو بده نه برتراند راسل و نیچه. مارکس و کمونیسم نتونست جایگاه مهم کارگر رو نشونم بده، امام خامنهای تونست. منِ این روزها برای خودم عجیبم، هنوز با به اندازه کافی خوب و کامل نبودن دست به یقهام؛ اما به گمشدگی اون روزها نیستم، کمی پیدا ترم!
به موزیکایی که گوش میدادم، به اینکه داستایوسکی خوندم، اینکه وقتی استاد از فیلم ۱۲ مرد خشمگین و پنجره پشتیِ هیچکاک حرف زده بود و جز من کسی ندیده بود، به خودم افتخار میکردم. به لیست تیک خورده ۲۵۰ فیلم برتر سینما، به اطلاعات عمومیم! این آخوندا که ایران رو گرفتن چی میفهمن آخه؟ به جلد کتابِ "کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم" نگاه میکردم و میگفتم بالاخره به "جمهوری اسلامی رفت و ما ماندیم و حتی خندیدیم" هم میرسیم.
ملغمه عجیبی بود! از مارکس و رویاهاش بدم میومد، از چپهای طرفدار کمونیسم دل خوشی نداشتم؛ اما انقلاب کارگری؟ واقعا آرزوی شیرینی بود! دلم برای فلسطین هم میسوخت؛ اما انقدر ضعیف بودم که وقتی تو انجمن علمی دروغ میگفتن این پولهای ایرانه که میره تو جیب عربای فلسطین و لبنان، لبم رو گاز میگرفتم تا حرفی نزنم.
کمی بعدتر افتادم وسط یه سیاهچالهای که داشت میخوردتم. در وحشت و اضطراب زندگی میکردم. هیچ دوستی نمیتونست کمک کنه مطلقا هیچکس! پشت دانشکده رو صندلی پلاستیکیهای بوفه نشسته بودیم که انگار یهو خاموش شدم انگار اینجا و این آدما مال من نبودن یا من مال اونا! آدم که تنها میشه تازه میگه خدا؟ نمی دونم هستی یا نه اگه هستی پس یه نشونه بفرست!
میگن آدم وقتی آتیش میگیره، تندتر میدوعه. منم همینطور. یک نفر گفت تو که انقدر سوال داری برو مطهری بخون! مطهری؟ آخوند؟ همینم کم بود! اینم یه مرحله جدید در توهین به شعور خودم. نمیدونم رودربایستی بود یا قرار گرفتن در عمل انجام شده، اما مطهری خوندم. در منظومه ذهنی من این دیگه ته بیکلاسی بود، ادعام میشد آخه!
کمکم فهمیدم چقدر در "توهم دانایی" زندگی میکردم. من به مطهری، به استاد شهید مطهری مدیونم. گاهی اوقات(اغلب اوقات) که احساس ناکافی بودن عین خوره ذره ذره وجودم رو میجوعه میگم حداقل شاید همین گقتن از "راههای طی شدهام" برای یک نفر مهم بود.
هر راهی بلد بودم رفتم، سراغ هرکسی که میشناختم گرفتم. به قول چاووشی همه چیز دروغ بود، همه چیز نقاب بود...! مطهری و اسلام تونست جواب سوالاتم رو بده نه برتراند راسل و نیچه. مارکس و کمونیسم نتونست جایگاه مهم کارگر رو نشونم بده، امام خامنهای تونست. منِ این روزها برای خودم عجیبم، هنوز با به اندازه کافی خوب و کامل نبودن دست به یقهام؛ اما به گمشدگی اون روزها نیستم، کمی پیدا ترم!
۶:۱۲
راجعون
من تو دانشگاه جامعه شناسی خوندم. نمیدونم خاصیت رشته ماست یا چی؟ ولی جون میده برای اینکه فکر کنی خیلی حالیته! ۱۹۸۴ و مزرعه حیوانات میخوندم و کتابای هانا آرنت رو میزدم زیر بغلم و فکر میکردم الان دارم مراتب آگاهی و روشنفکری رو پنج تا یکی بالا میرم. از کنار حراست دانشگاه که رد میشدم، یه چشمغره گنده به خانومای چادریش میدادم و وقتی از دم دانشکده الهیات میگذشتم یه پوزخندی میومد رو لبم که اینارو ببین! بیسوادا! به موزیکایی که گوش میدادم، به اینکه داستایوسکی خوندم، اینکه وقتی استاد از فیلم ۱۲ مرد خشمگین و پنجره پشتیِ هیچکاک حرف زده بود و جز من کسی ندیده بود، به خودم افتخار میکردم. به لیست تیک خورده ۲۵۰ فیلم برتر سینما، به اطلاعات عمومیم! این آخوندا که ایران رو گرفتن چی میفهمن آخه؟ به جلد کتابِ "کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم" نگاه میکردم و میگفتم بالاخره به "جمهوری اسلامی رفت و ما ماندیم و حتی خندیدیم" هم میرسیم. ملغمه عجیبی بود! از مارکس و رویاهاش بدم میومد، از چپهای طرفدار کمونیسم دل خوشی نداشتم؛ اما انقلاب کارگری؟ واقعا آرزوی شیرینی بود! دلم برای فلسطین هم میسوخت؛ اما انقدر ضعیف بودم که وقتی تو انجمن علمی دروغ میگفتن این پولهای ایرانه که میره تو جیب عربای فلسطین و لبنان، لبم رو گاز میگرفتم تا حرفی نزنم. کمی بعدتر افتادم وسط یه سیاهچالهای که داشت میخوردتم. در وحشت و اضطراب زندگی میکردم. هیچ دوستی نمیتونست کمک کنه مطلقا هیچکس! پشت دانشکده رو صندلی پلاستیکیهای بوفه نشسته بودیم که انگار یهو خاموش شدم انگار اینجا و این آدما مال من نبودن یا من مال اونا! آدم که تنها میشه تازه میگه خدا؟ نمی دونم هستی یا نه اگه هستی پس یه نشونه بفرست! میگن آدم وقتی آتیش میگیره، تندتر میدوعه. منم همینطور. یک نفر گفت تو که انقدر سوال داری برو مطهری بخون! مطهری؟ آخوند؟ همینم کم بود! اینم یه مرحله جدید در توهین به شعور خودم. نمیدونم رودربایستی بود یا قرار گرفتن در عمل انجام شده، اما مطهری خوندم. در منظومه ذهنی من این دیگه ته بیکلاسی بود، ادعام میشد آخه! کمکم فهمیدم چقدر در "توهم دانایی" زندگی میکردم. من به مطهری، به استاد شهید مطهری مدیونم. گاهی اوقات(اغلب اوقات) که احساس ناکافی بودن عین خوره ذره ذره وجودم رو میجوعه میگم حداقل شاید همین گقتن از "راههای طی شدهام" برای یک نفر مهم بود. هر راهی بلد بودم رفتم، سراغ هرکسی که میشناختم گرفتم. به قول چاووشی همه چیز دروغ بود، همه چیز نقاب بود...! مطهری و اسلام تونست جواب سوالاتم رو بده نه برتراند راسل و نیچه. مارکس و کمونیسم نتونست جایگاه مهم کارگر رو نشونم بده، امام خامنهای تونست. منِ این روزها برای خودم عجیبم، هنوز با به اندازه کافی خوب و کامل نبودن دست به یقهام؛ اما به گمشدگی اون روزها نیستم، کمی پیدا ترم!
روز معلم مبارک┄┄┅••=✿؛
؛✿=••┅┄┄
از عجایب انقلاب ما در تفاوت با همهی دنیای شرق و غرب این است که؛انقلاب ما با آن عظمت و دگرگونی بزرگ، نمادش نه چریکی چون چگوارا با آن کلاه کج تکاوری است نه عناصری چون روسای سیاستمدار احزاب چپ و راست
نماد انقلاب ما یک معلم فلسفه و الهیات است.یک عنصر عمیقا حوزوی_دانشگاهیکسی که سوالات جامعه را شناسایی میکند و برایش پاسخ میسازد و پاسخ را به زبانی معلمی به جامعه بازمیگرداندو البته چون فیلسوف است سوالات عمیق جامعه که با عمق ذهن و قلب شان گره خورده است را گزینش میکند نه سوالات سطحی و شبهات کلیشهای که روی زبانها میچرخدو حتی اگر به سوالات روزمرهی آنها هم اعتنا میکند به سوال، عمق میبخشد و ریشههای آن سوال را پیش میکشد
این است راز ماندگاری انقلاب مااین است راز تفاوت این انقلاب با سایر انقلابهااین است که این انقلاب هر روز که پیش میرود رشد و رویشی دیگر دارد و جلوهی با طراوت نویی میسازد
چون انقلاب اسلامی برای ساختن حرکت در مردم، عمق ذهن و قلب انسان ایرانی را نشانه رفته است، نه فقط انسان ایرانی که انسان قرن رانه با زور و زر و تزویر، بلکه با فهم و بیان
انقلاب اسلامی نه یک انقلاب سیاسی و ساختاری علیه یک رژیم که انقلابی در نهاد و بنیاد جان انسان امروز استانقلابی است در فلسفهی بودن در جهان و معنای زندگی انسانانقلابی در معنای سیاست، حکومت، اجتماع، خانواده، اقتصاد مهمتر از همه انقلابی در معنای دین و اسلام
این تغییر است که مادر همهی تغییرهای بزرگ استبرای همین بیش از گلوله و تانک و میلیشیا ، بیش از رسانه و پروپاگاندای تبلیغاتی، به معلم نیاز دارد ، به بیان و تبیین نیاز دارد
انقلابی که به طرفدار نیاز ندارد بلکه شاگرد میخواهد، دست و پای ما آن قدر به کارش نمی آید، بلکه در تمنای عقل و قلب و اراده های ماست.چنین انقلابی همهی عرصههای واقعی حیات را به مدرسه تبدیل میکند،جبهههای جنگش را مدرسه انسان سازی میخواند، بسیج نظامی اش را مدرسه عشق معرفی میکند،دانشگاهش را کارخانهی انسان سازی میداند، تلویزیونش را ...خانواده اش را ...میدان سیاست و سازندگی اش را ...
از این روست که مهمترین جهاد این انقلاب «جهاد تبیین » است،جهادی و تبیینی که انسان ایرانی، بلکه انسان جهانی را در افق انقلاب اسلامی قرار دهد
و اینگونه است که این انقلاب همه چیزش را از دل تعلیم و تعلم و پرورش انسان دنبال میکندبهشتی را میسازد و بهشتی قانون اساسی رارجایی و رییسی را و او دولتی از خدمت راتهرانی مقدم و مجید موسوی و حاجی زاده را میسازد و آنها جریان موشکی و پهبادی را حسن و محمد باقری و رشید را و آنها دنیایی از تدبیرهای جنگی راحاج قاسم و سلامی و پاکپور و موسوی را میسازد و آنها دومینویی از پیروزیها را علیمحمدی و شهریاری و احمدی روشن و رضایینژاد و کاظمی آشتیانی را و آنها دنیای دانش هستهای و سلول بنیادی را محسن حججی را و او قابی از غیرت و عاطفه را حاج عبدالله والی را و او شهری از جهاد رامحمدحسین فهمیده را و او حیات استشهادی را و هزار هزار انسان را و از دل او هزار هزار عمل و ابتکار حیرتآفرین را در ابعاد یک ملت
در این انقلاب عجیب آسمانی، همه چیز حامل پیام و درس و بیان است، چون همه چیز به تو ختم میشود، تویی که بیش از این گوشت و استخوان و مغزی ، بیش از طمع و ترسی، تویی که عقلی، تویی که قلبی ، تویی که انسانیدر این انقلاب حتی خون و مرگ هم درس است و پیامبلکه مهمترین درس و مهمترین پیاماین است که آخرین تعلیم معلمانش به درسِ خون ختم میشود و مرگ معلم میشود آخرین صفحهی تدریسشاز مطهری تا بهشتی و از بهشتی تا خامنه ایاین است که امروز آخرین درس امام شهید، آیت الله خامنهای این طور از خیابان، مدرسه ساخته و زنگ درس و زنگ تفریح را به هم آمیخته و شبهایی از نشاط و فهم و حماسه را در اندازه یک کشور رقم زده است
حال این من و تویی که میخواهیم به این انقلاب الهی خدمت کنیمفقط اگر با جدیت پای تعلم و درس این معلمان انقلاب باشیم میتوانیم و فقط اگر با جدیت در میدان تعلیم و تبیین انقلاب برای مردم باشیم، این انقلاب پیش میرود مهم هم نیست که طلبهای یا دانشجو، مهندسی یا دکتر، کارگری یا صنعتگر، خانهداری یا خانهساز، معلمی یا پرستار، رانندهای یا بازاری، زنی یا مرد، میانسالی یا کهنسال، جوانی یا نوجوان
در مدرسه انقلاب همه و همه باید هم متعلم باشیم و شاگرد هم معلم و مدرس و الا با همهی سر و صداهایمان دشمن با دنیایی از سرگرمی و سرگردانی آنچه را که با تهدید و تحریم به دست نیاورده دنبال خواهد کرد.┄┄┅••=••┅┄┄
شادی روح معلم بزرگ انقلاب استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری صلوات
┄┄┅••=✿؛
؛✿=••┅┄┄
@hamzeh_vatanfada
@bazgasht_be_khishtan
از عجایب انقلاب ما در تفاوت با همهی دنیای شرق و غرب این است که؛انقلاب ما با آن عظمت و دگرگونی بزرگ، نمادش نه چریکی چون چگوارا با آن کلاه کج تکاوری است نه عناصری چون روسای سیاستمدار احزاب چپ و راست
نماد انقلاب ما یک معلم فلسفه و الهیات است.یک عنصر عمیقا حوزوی_دانشگاهیکسی که سوالات جامعه را شناسایی میکند و برایش پاسخ میسازد و پاسخ را به زبانی معلمی به جامعه بازمیگرداندو البته چون فیلسوف است سوالات عمیق جامعه که با عمق ذهن و قلب شان گره خورده است را گزینش میکند نه سوالات سطحی و شبهات کلیشهای که روی زبانها میچرخدو حتی اگر به سوالات روزمرهی آنها هم اعتنا میکند به سوال، عمق میبخشد و ریشههای آن سوال را پیش میکشد
این است راز ماندگاری انقلاب مااین است راز تفاوت این انقلاب با سایر انقلابهااین است که این انقلاب هر روز که پیش میرود رشد و رویشی دیگر دارد و جلوهی با طراوت نویی میسازد
چون انقلاب اسلامی برای ساختن حرکت در مردم، عمق ذهن و قلب انسان ایرانی را نشانه رفته است، نه فقط انسان ایرانی که انسان قرن رانه با زور و زر و تزویر، بلکه با فهم و بیان
انقلاب اسلامی نه یک انقلاب سیاسی و ساختاری علیه یک رژیم که انقلابی در نهاد و بنیاد جان انسان امروز استانقلابی است در فلسفهی بودن در جهان و معنای زندگی انسانانقلابی در معنای سیاست، حکومت، اجتماع، خانواده، اقتصاد مهمتر از همه انقلابی در معنای دین و اسلام
این تغییر است که مادر همهی تغییرهای بزرگ استبرای همین بیش از گلوله و تانک و میلیشیا ، بیش از رسانه و پروپاگاندای تبلیغاتی، به معلم نیاز دارد ، به بیان و تبیین نیاز دارد
انقلابی که به طرفدار نیاز ندارد بلکه شاگرد میخواهد، دست و پای ما آن قدر به کارش نمی آید، بلکه در تمنای عقل و قلب و اراده های ماست.چنین انقلابی همهی عرصههای واقعی حیات را به مدرسه تبدیل میکند،جبهههای جنگش را مدرسه انسان سازی میخواند، بسیج نظامی اش را مدرسه عشق معرفی میکند،دانشگاهش را کارخانهی انسان سازی میداند، تلویزیونش را ...خانواده اش را ...میدان سیاست و سازندگی اش را ...
از این روست که مهمترین جهاد این انقلاب «جهاد تبیین » است،جهادی و تبیینی که انسان ایرانی، بلکه انسان جهانی را در افق انقلاب اسلامی قرار دهد
و اینگونه است که این انقلاب همه چیزش را از دل تعلیم و تعلم و پرورش انسان دنبال میکندبهشتی را میسازد و بهشتی قانون اساسی رارجایی و رییسی را و او دولتی از خدمت راتهرانی مقدم و مجید موسوی و حاجی زاده را میسازد و آنها جریان موشکی و پهبادی را حسن و محمد باقری و رشید را و آنها دنیایی از تدبیرهای جنگی راحاج قاسم و سلامی و پاکپور و موسوی را میسازد و آنها دومینویی از پیروزیها را علیمحمدی و شهریاری و احمدی روشن و رضایینژاد و کاظمی آشتیانی را و آنها دنیای دانش هستهای و سلول بنیادی را محسن حججی را و او قابی از غیرت و عاطفه را حاج عبدالله والی را و او شهری از جهاد رامحمدحسین فهمیده را و او حیات استشهادی را و هزار هزار انسان را و از دل او هزار هزار عمل و ابتکار حیرتآفرین را در ابعاد یک ملت
در این انقلاب عجیب آسمانی، همه چیز حامل پیام و درس و بیان است، چون همه چیز به تو ختم میشود، تویی که بیش از این گوشت و استخوان و مغزی ، بیش از طمع و ترسی، تویی که عقلی، تویی که قلبی ، تویی که انسانیدر این انقلاب حتی خون و مرگ هم درس است و پیامبلکه مهمترین درس و مهمترین پیاماین است که آخرین تعلیم معلمانش به درسِ خون ختم میشود و مرگ معلم میشود آخرین صفحهی تدریسشاز مطهری تا بهشتی و از بهشتی تا خامنه ایاین است که امروز آخرین درس امام شهید، آیت الله خامنهای این طور از خیابان، مدرسه ساخته و زنگ درس و زنگ تفریح را به هم آمیخته و شبهایی از نشاط و فهم و حماسه را در اندازه یک کشور رقم زده است
حال این من و تویی که میخواهیم به این انقلاب الهی خدمت کنیمفقط اگر با جدیت پای تعلم و درس این معلمان انقلاب باشیم میتوانیم و فقط اگر با جدیت در میدان تعلیم و تبیین انقلاب برای مردم باشیم، این انقلاب پیش میرود مهم هم نیست که طلبهای یا دانشجو، مهندسی یا دکتر، کارگری یا صنعتگر، خانهداری یا خانهساز، معلمی یا پرستار، رانندهای یا بازاری، زنی یا مرد، میانسالی یا کهنسال، جوانی یا نوجوان
در مدرسه انقلاب همه و همه باید هم متعلم باشیم و شاگرد هم معلم و مدرس و الا با همهی سر و صداهایمان دشمن با دنیایی از سرگرمی و سرگردانی آنچه را که با تهدید و تحریم به دست نیاورده دنبال خواهد کرد.┄┄┅••=••┅┄┄
شادی روح معلم بزرگ انقلاب استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری صلوات
┄┄┅••=✿؛
۷:۰۷
تحلیلی از برادر خوبم حجت الاسلام #محمدصابرصادقی ، از فعالان عرصهی جهاناسلام برداشت از کانال ایشان در ایتا با عنوان نظممقاومت┄┄┅••=✿؛
؛✿=••┅┄┄اکنون که قدری از داغی دعوا پیرامون مذاکره گذشته است اتفاقا بهتر میتوان در این معنا تامل کرد ┄┄┅••=••┅┄┄ 
۱۷:۰۰
|مَنطق سکوت نظامی| چرا توقف آتش؟ ┄┄┅••=✿؛
؛✿=••┅┄┄
محمدصابر صادقی
چرا جمهوری اسلامی با تمام تجارب تلخ مذاکره با غربیها (خصوصاً آمریکا)، باز از ابزار مذاکره استفاده کرده و وارد سکوت نظامی میشود؟ این سؤالِ جمعیت معتنابهی از مردم(خیابان) است؛ هرچند طبق نظرسنجیها، عدهای کاملاً از آن دفاع میکنند! این نوشته درصدد پاسخ به هر دو طیف است و بر اساس تحلیل مبانی رهبر شهید و وقایع جاری، بدون اتکا به اخبار خاص، تدوین شده است.
۱. مذاکره دیگر برای جمهوری اسلامی موضوعیت ندارد. عاقلۀ نظام، از مذاکرات توقع مذاکره واقعی، دادوستد عادلانه و پایبندی طرف مقابل به عهد را ندارد.
۲. مذاکرات، طریقیت دارد. مذاکره صرفاً یک ابزار، فرصت و فرجه است. از متن و حاق آن توقعی نیست، لکن از فرصت و حاشیه آن، توقعات بهجایی وجود دارد.
۳. فرصت مذاکره، چند حکمت دارد؛ اگر آن حکمتها منتفی شوند، مذاکره بهعنوان ابزار هم مفید نخواهد بود. اگر بتوان از این فرصت استفادۀ حکیمانه کرد، امری معقول است؛ وگرنه مضر خواهد بود.
۴. مهمترین حکمتِ فرصت مذاکره، تثبیت دستاوردها و حاکمیت بر آوردههای دوره جنگ، در دوره سکوت نظامی (توقفِآتش) است.
۵. ما یک سلاح واقعی بیشتر نداریم: مردم. بیتعارف اگر واقعنگر باشیم، سلاح و موشک و تنگه، فرع بر ارادۀ مردماند. دشمن در میانۀ جنگ رمضان، تلاش کرد رویداد تلخی شبیه ۱۸ دی رقم بزند که ناکام ماند. تمام حضور آمریکا در منطقه و هزینههای هنگفت و پشتیبانیهای سنگین دیگر کشورها از آمریکا در این جنگ، بر این محاسبه استوار بود که با شهادت رهبری و شروع جنگ همهجانبه، جامعه ایرانی فرومیپاشد و زمینه کودتا و اتمام جمهوری اسلامی مهیا میشود. وگرنه هیچ عقلانیت محاسبهگری آغاز این جنگ را تجویز نمیکرد! مردم ایران با ذکاوت و عمق دینی، دشمن را در این جنگ، صددرصد ناکام گذاشتند. مهم بود که با پشتسر نهادن هتک حرمتها، جامعه ایرانی بعد از جنگی مجاهدانه و پرهزینه، در توقفِآتش هم پشت حاکمیت و میدان بایستد و آنها را برای پیروزی کامل تشجیع کند.
۶. اینکه به دنیا نشان دهیم تنگه هرمز وارد نظم جدید مقاومت شده، به اثبات واقعی در توقفِآتش نیاز داشت. امروز ایران در سکوت نظامی، تنگه هرمز را بهعنوان اهرم ژئوپلیتیکی در اختیار دارد، دستاورد جنگ را تثبیت کرده و جهان را نسبت به قواعد مقاومت توجیه میکند. محاصره دریایی ترامپ برخلاف خواست او اشتباهی راهبردی است، زیرا قاعده مقاومت ایرانی را در مذاکرات معتبرتر میسازد.
۷. پیوستگی جبهه لبنان و ایران، نیازمند توجیهی بینالمللی در داخل و خارج بود؛ امری که قبلاً بهراحتی ابراز نمیشد(حتی در جنگ ۱۲ روزه و جنگهای قبلی مقاومت و مدافعان حرم، این ظرفیت اجتماعی نبود)، در این جنگ مهیا شد. پیوستگی این دو جبهه (و کل جبهه مقاومت) در برابر رژیم صهیونیستی و آمریکا، دستاورد جنگ بود که در توقفِآتش با فشار ایران بهصورت ۹۰درصدی در لبنان حاکم شد. گرچه دولت لبنان با کمک آمریکا سعی در خدشه دارد، اما بیاعتباریشان بیشتر مشخص شد.یک ملاحظه: وحدت الساحات، یک راهبرد با تاکتیکهای متفاوت است؛ نباید توقع یکسان داشت. توقعات، متناسب با اقتضائات جبهه و رَوند جنگ است. عراق و یمن نیز در همین قاعده عمل میکنند.
۸. ما قرار است برای همیشه با همسایگانمان زندگی کنیم؛ با تمام اختلافات! (در عقیده و زبان و نژاد و…). برخی که ترس از آمریکا را دلیل همراهیشان میدانند، یا باید ترس از ایران را هم بیفزایند، یا انتخاب دیگری کنند. در دوره مذاکرات و توقفآتش، این فرصت نهایی داده میشود تا تکلیف را مشخص کنند؛ چون اگر آمریکا جنگی بزرگتر علیه ما شروع کند، برای ادب کردن آمریکا تمام منافع متحدانش را از بین میبریم و عذری پذیرفته نخواهد بود.
۹. تنفس برای نیروهای نظامی که 40 روز پشتسرهم جنگیده، بسیار مغتنم است. هم استراحت، هم پر کردن خشاب و جبران کاستیها و برطرف کردن مشکلات. دشمن هم البته بیکار نیست و این فرصت برای دو طرف است؛ اما چون ما تنهاتر و کمبودجهتر هستیم، این تنفس بیشتر به نفع ماست، نه دشمن.
۱۰. مذاکرات جنگ و صلح، با مذاکرات برجام متفاوت است. برجام، پروژه فکری عدهای در دولت وقت بود که توانستهبود براساس آن از مردم رأی بگیرد؛ اما مذاکرات جنگ و صلح، پروژهای ملی، اجماعساز و ذیل اراده رهبری است.
پایان جنگ را بر اساس میزان قدرت إعمالِ اراده مینویسند و فرصت مذاکره، یکی از آن میزانسنهایی است که میتوان میزان قدرت #نظم_مقاومت را آزمود و متناسب با آن، برای آغاز مجدد جنگ، نسخههای بهروزشدهای تجویز کرد.
م.ص.صادقی | ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
#عقلانیت_انقلابی#استمرار_مقاومت
@mssadeghi_ir
چرا جمهوری اسلامی با تمام تجارب تلخ مذاکره با غربیها (خصوصاً آمریکا)، باز از ابزار مذاکره استفاده کرده و وارد سکوت نظامی میشود؟ این سؤالِ جمعیت معتنابهی از مردم(خیابان) است؛ هرچند طبق نظرسنجیها، عدهای کاملاً از آن دفاع میکنند! این نوشته درصدد پاسخ به هر دو طیف است و بر اساس تحلیل مبانی رهبر شهید و وقایع جاری، بدون اتکا به اخبار خاص، تدوین شده است.
۱. مذاکره دیگر برای جمهوری اسلامی موضوعیت ندارد. عاقلۀ نظام، از مذاکرات توقع مذاکره واقعی، دادوستد عادلانه و پایبندی طرف مقابل به عهد را ندارد.
۲. مذاکرات، طریقیت دارد. مذاکره صرفاً یک ابزار، فرصت و فرجه است. از متن و حاق آن توقعی نیست، لکن از فرصت و حاشیه آن، توقعات بهجایی وجود دارد.
۳. فرصت مذاکره، چند حکمت دارد؛ اگر آن حکمتها منتفی شوند، مذاکره بهعنوان ابزار هم مفید نخواهد بود. اگر بتوان از این فرصت استفادۀ حکیمانه کرد، امری معقول است؛ وگرنه مضر خواهد بود.
۴. مهمترین حکمتِ فرصت مذاکره، تثبیت دستاوردها و حاکمیت بر آوردههای دوره جنگ، در دوره سکوت نظامی (توقفِآتش) است.
۵. ما یک سلاح واقعی بیشتر نداریم: مردم. بیتعارف اگر واقعنگر باشیم، سلاح و موشک و تنگه، فرع بر ارادۀ مردماند. دشمن در میانۀ جنگ رمضان، تلاش کرد رویداد تلخی شبیه ۱۸ دی رقم بزند که ناکام ماند. تمام حضور آمریکا در منطقه و هزینههای هنگفت و پشتیبانیهای سنگین دیگر کشورها از آمریکا در این جنگ، بر این محاسبه استوار بود که با شهادت رهبری و شروع جنگ همهجانبه، جامعه ایرانی فرومیپاشد و زمینه کودتا و اتمام جمهوری اسلامی مهیا میشود. وگرنه هیچ عقلانیت محاسبهگری آغاز این جنگ را تجویز نمیکرد! مردم ایران با ذکاوت و عمق دینی، دشمن را در این جنگ، صددرصد ناکام گذاشتند. مهم بود که با پشتسر نهادن هتک حرمتها، جامعه ایرانی بعد از جنگی مجاهدانه و پرهزینه، در توقفِآتش هم پشت حاکمیت و میدان بایستد و آنها را برای پیروزی کامل تشجیع کند.
۶. اینکه به دنیا نشان دهیم تنگه هرمز وارد نظم جدید مقاومت شده، به اثبات واقعی در توقفِآتش نیاز داشت. امروز ایران در سکوت نظامی، تنگه هرمز را بهعنوان اهرم ژئوپلیتیکی در اختیار دارد، دستاورد جنگ را تثبیت کرده و جهان را نسبت به قواعد مقاومت توجیه میکند. محاصره دریایی ترامپ برخلاف خواست او اشتباهی راهبردی است، زیرا قاعده مقاومت ایرانی را در مذاکرات معتبرتر میسازد.
۷. پیوستگی جبهه لبنان و ایران، نیازمند توجیهی بینالمللی در داخل و خارج بود؛ امری که قبلاً بهراحتی ابراز نمیشد(حتی در جنگ ۱۲ روزه و جنگهای قبلی مقاومت و مدافعان حرم، این ظرفیت اجتماعی نبود)، در این جنگ مهیا شد. پیوستگی این دو جبهه (و کل جبهه مقاومت) در برابر رژیم صهیونیستی و آمریکا، دستاورد جنگ بود که در توقفِآتش با فشار ایران بهصورت ۹۰درصدی در لبنان حاکم شد. گرچه دولت لبنان با کمک آمریکا سعی در خدشه دارد، اما بیاعتباریشان بیشتر مشخص شد.یک ملاحظه: وحدت الساحات، یک راهبرد با تاکتیکهای متفاوت است؛ نباید توقع یکسان داشت. توقعات، متناسب با اقتضائات جبهه و رَوند جنگ است. عراق و یمن نیز در همین قاعده عمل میکنند.
۸. ما قرار است برای همیشه با همسایگانمان زندگی کنیم؛ با تمام اختلافات! (در عقیده و زبان و نژاد و…). برخی که ترس از آمریکا را دلیل همراهیشان میدانند، یا باید ترس از ایران را هم بیفزایند، یا انتخاب دیگری کنند. در دوره مذاکرات و توقفآتش، این فرصت نهایی داده میشود تا تکلیف را مشخص کنند؛ چون اگر آمریکا جنگی بزرگتر علیه ما شروع کند، برای ادب کردن آمریکا تمام منافع متحدانش را از بین میبریم و عذری پذیرفته نخواهد بود.
۹. تنفس برای نیروهای نظامی که 40 روز پشتسرهم جنگیده، بسیار مغتنم است. هم استراحت، هم پر کردن خشاب و جبران کاستیها و برطرف کردن مشکلات. دشمن هم البته بیکار نیست و این فرصت برای دو طرف است؛ اما چون ما تنهاتر و کمبودجهتر هستیم، این تنفس بیشتر به نفع ماست، نه دشمن.
۱۰. مذاکرات جنگ و صلح، با مذاکرات برجام متفاوت است. برجام، پروژه فکری عدهای در دولت وقت بود که توانستهبود براساس آن از مردم رأی بگیرد؛ اما مذاکرات جنگ و صلح، پروژهای ملی، اجماعساز و ذیل اراده رهبری است.
پایان جنگ را بر اساس میزان قدرت إعمالِ اراده مینویسند و فرصت مذاکره، یکی از آن میزانسنهایی است که میتوان میزان قدرت #نظم_مقاومت را آزمود و متناسب با آن، برای آغاز مجدد جنگ، نسخههای بهروزشدهای تجویز کرد.
م.ص.صادقی | ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
#عقلانیت_انقلابی#استمرار_مقاومت
@mssadeghi_ir
۱۷:۰۰
#دولت_مقاومت؛ ویژگی ممتاز جمهوری اسلامی┄┄┅••=✿؛
؛✿=••┅┄┄
این نحوهی بودن جمهوری اسلامی، که خود را موجودی «شورشی» تصویر نمیکند، بلکه به عنوان یک بازیگر پایبند به حقوق بینالملل هویت مستقل مقاومتی خود را قالب #دولت_مقاومت پیش میبرد، یکی از جلوههای خرد سیاسی خامنهای شهید بود. همین وضعیت پیچیده است که دشمن را مستاصل کرده و آنها را وادار کرده با زیرپاگذاشتن اصول و قواعد و عرف بینالمللی به جنگ ایران بیایند.
متن کامل بیانیه میراث خامنهای را در اینجا بخوانید.☫ میراث خامنهای | @mirasekhamenei
┄┄┅••=✿؛
؛✿=••┅┄┄
@hamzeh_vatanfada
@bazgasht_be_khishtan
┄┄┅••=✿؛
۱۳:۲۰
┄┄┅••=••┅┄┄
+_یه آرزوی بزرگیه کلیپ کوتاه
بعضیها میگن شدنی نیست!اما بعضی چیزها رو زمان نشون میدهشما دعوتین به دیدن آینده._#انجمن_اسلامی_دانشجویان_مستقل_
@Mostaghel_ku_┄┄┅••=••┅┄┄کار دانشجویی تمیز┄┄┅••=✿؛
؛✿=••┅┄┄کار دانشجویی تمیز، کاری است که ذهن و عاطفهی نخبگان جامعه را متوجه آرمانها و مقاصد حرکت انقلاب بنماید.عظمت این آرمان ها را برای جامعه نخبگان به تصویر بکشدو ایشان را به راهی که به این آرمانها ختم میشود دعوت کند و دست ایشان را در دست بزرگانی که پیشرو و جلودار این راه هستند قرار دهدبه زبان ساده ترجنبش دانشجویی باید عقلانیت #آرمان و #صراطی که #امامجامعه به آن فرامیخواند را به #زبانمتناسب اولا برای جامعه #نخبگان و بعد برای تودهی جامعه #تبیین نماید.زبان متناسب گاهی زبان حکمت و استدلال است، گاهی زبان روایت و تصویر و هنر، گاهی زبان نقد و مطالبه و بازخواست، گاهی زبان طنز و هجو ، گاهی زبان دلسوزی و عاطفه و عشق، گاهی زبان تایید و حمایت و پشتیبانی و گاهی زبان اقدام و همکاری و خدمتاین درایت جنبش دانشجویی است که ناظر به برهههای گوناگون و مخاطب گوناگون و موضوعات گوناگون کدام زبان را برای انجام رسالت خویش برگزیند.┄┄┅••=✿؛
؛✿=••┅┄┄
@hamzeh_vatanfada
@bazgasht_be_khishtan
۹:۰۵
ساخت #نظمنوینجهانی؛ هدف استراتژیک جمهوری اسلامی┄┄┅••=✿؛
؛✿=••┅┄┄نظم جدیدی بر جهان حاکم خواهد شد. یک خطوط اساسی ای هست که این نظم جدید مطمئنا این خطوط اساسی در آن هست ...؛
خطّ اساسی اوّل عبارت است از انزوای آمریکا؛ آمریکا در نظم جدید جهانی منزوی خواهد بود؛ ...؛
خطّ اساسی دوّم؛ انتقال قدرت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و حتّی علمی، از غرب به آسیا. ...؛
نقطهی سوّم، [یعنی] آن خطّ اساسی سوّم: فکر مقاومت و جبههی مقاومت در مقابل زورگویی گسترش خواهد یافت، که مبتکرش جمهوری اسلامی است.بیانات آیت الله خامنهای در دیدار با دانشآموزان ۱۴۰۱/۰۸/۱۱┄┄┅••=••┅┄┄
متن کامل بیانیه میراث خامنهای را در اینجا بخوانید.☫ میراث خامنهای | @mirasekhamenei┄┄┅••=••┅┄┄در کانال ساختایران با آثار قلم و اندیشهی حجت الاسلام #حسینمهدیزاده استاد مهمان امروز دورهی میراثخامنهای آشنا میشویم.https://eitaa.com/social_theory
┄┄┅••=✿؛
؛✿=••┅┄┄
@hamzeh_vatanfada
@bazgasht_be_khishtan
┄┄┅••=✿؛
۱۲:۳۵
بازارسال شده از میراث خامنهای (ره)
با حضور: حجت الاسلام والمسلمین وطن فدا
☫ میراث خامنهای | @mirasekhamenei
۱۱:۲۵
بازارسال شده از ادمین دوره میراث خامنهای
باحضور:حجتالاسلام وطنفدامعاونت دانشگاهی بنیاد نهضتفعال فرهنگی اجتماعی
با محوریت بررسی:ما و جنگ، رسالت اکنون جوان ایرانی
رسالت جوان ایرانی در جنگ تمدنی امروز چیست؟
بعثت نخبگان در فصل جدید انقلاب اسلامی چگونه است؟
زمان:شنبه ۱۹ اردیبهشت ماه
#جلسه_یازدهم#میراث_خامنهای#میراثی_برای_آینده
۱۱:۵۱
حکیمانههای انقلابی روز┄┄┅••=✿؛
؛✿=••┅┄┄
میخواهند القا کنند که رهبری تحت فشار است.
آیت الله سید حسن عاملیامام جمعهی دارالارشاد اردبیل┄┄┅••=••┅┄┄
آیت الله عاملی در خطبه های نمازجمعه اردبیل ۱۴۰۵/۲/۱۸
ممکن است یک عده بگویند رهبری تحت فشار است در حالیکه این اهانت به شأن رهبری است.
در تاریخ آمده که مرحوم میرزای شیرازی بعد از تحریم تنباکو و تاثیر فوق العاده آن در کوتاه کردن دست انگلیس از ثروت کشور گریه کرد و در علت آن گفت دشمن قدرت روحانیت را متوجه شد و لذا از این به بعد از روحانیت انتقام خواهد گرفت.
آنها بخاطر توانمندی رهبری در مهار بحرانها به شدت کینه رهبری را به دل دارند و قطعاً بعد از جنگ بسیار کارشناسی شده در تخریب ولایت فقیه و شخص رهبری تلاش خواهند کرد.
آنها تلاش خواهندکرد به جامعه القاء کنند که بین دولت و رهبری اختلاف وجود دارد.
آنها تلاش خواهند کرد به جامعه القاء کنند که سیاست خارجی کشور که توسط رهبری تعیین میشود موجب حصول مشکلات است و...
اما بصیرت ملت ما همه این شیطنتها را خنثی خواهدکرد.
در داخل هم ممکن است آب به آسیاب آنها بریزند. ممکن است یک عده در برابر تصمیمات شورای عالی امنیت ملی مخالفت کنند. در حالی که طبق قانون تمام تصمیمات شورای عالی امنیت ملی با رهبر معظم انقلاب هماهنگ میشود. حتی ممکن است بگویند رهبری تحت فشار تصمیم میگیرد.
متاسفانه عده ای از جریان انقلابی مدعی فشار به رهبری و دست بسته بودن ایشان هستند و عده ای در جریان اصلاحات با تکیه بر همین ادعا رهبری را کانالیزه و فاقد صلاحیت و مشروعیت میدانندو این دو لبه یک قیچی برای تخریب جایگاه ولایت فقیه است.
دریافت اخبار و موضوعات تحلیلی در کانال کرامت و بصیرت:
https://eitaa.com/joinchat/2774532098Cded73a3163
┄┄┅••=✿؛
؛✿=••┅┄┄
@hamzeh_vatanfada
@bazgasht_be_khishtan
┄┄┅••=✿؛
۱۵:۳۸
«*جنبش دانشجویی جایگزین ندارد*»یادداشت ۰┄┄┅••=✿؛
؛✿=••┅┄┄به زودی یادداشتی را در این خصوص تقدیم میکنم . ان شاء الله┄┄┅••=••┅┄┄اما پیش از آن دعوت میکنم، همهی مخاطبین عزیز را که به این سوال بیندیشیم؛امام شهید با چه ملاک و منطقی از سال ۱۳۷۵ تا روز شهادت در سال ۱۴۰۴، به طور منظم با جنبش دانشجویی گفتگو میکند، مهمترین حرفهایش را با ایشان در میان میگذارد و از اول تا آخر بدون هیچ چرخشی بر مسولیت جنبش دانشجویی در پیشرانی و پاسداری نسبت به آرمانها تأکید میورزد.
یعنیآیا در این اعطاء نقش به جنبش دانشجویی ملاک و منطقی در میان است و کاری واقعی بر دوش این جنبش نهاده شده یا ۳۷ سال کلمات رهبری در این وادی تعارف و تربیت است؟ اگر ملاک و منطقی در میان هست، آیا این ملاک و منطق تاریخ مصرف دارد؟ آیا این ملاک و منطق شامل نهاد اجتماعی دیگری نیز میشود یا یگانه است؟آیا ضعف جنبش دانشجویی در انجام رسالت خویش، میتواند اصل رسالت را مخدوش سازد یا دلیل موجهی برای عبور از این نهاد اجتماعی گردد ما دامیکه آن ملاک و منطق موجود است؟
تأمل در این سوالات، زمینهای میسازد تا تبیین جایگاه بیبدیل جنبش دانشجویی هموارتر گردد.┄┄┅••=✿؛
؛✿=••┅┄┄
@hamzeh_vatanfada
@bazgasht_be_khishtan
یعنیآیا در این اعطاء نقش به جنبش دانشجویی ملاک و منطقی در میان است و کاری واقعی بر دوش این جنبش نهاده شده یا ۳۷ سال کلمات رهبری در این وادی تعارف و تربیت است؟ اگر ملاک و منطقی در میان هست، آیا این ملاک و منطق تاریخ مصرف دارد؟ آیا این ملاک و منطق شامل نهاد اجتماعی دیگری نیز میشود یا یگانه است؟آیا ضعف جنبش دانشجویی در انجام رسالت خویش، میتواند اصل رسالت را مخدوش سازد یا دلیل موجهی برای عبور از این نهاد اجتماعی گردد ما دامیکه آن ملاک و منطق موجود است؟
تأمل در این سوالات، زمینهای میسازد تا تبیین جایگاه بیبدیل جنبش دانشجویی هموارتر گردد.┄┄┅••=✿؛
۷:۲۲
بازارسال شده از ماهنامۀ سوره
کماکان این پرسش مطرح است که ملت ایران در این مرحله از انقلاب که اسرائیل را پس میزند و آمریکا را از منطقه اخراج میکند، چه چیزی را طلب میکند؟ به نظرم ما هنوز در انتظار این معنا هستیم تا خدای متعال فهم و اذن آن را به ما عطا کند تا بتوانیم آن را به شکل ملی تبیین کنیم. البته کمکم داریم توییتهایی از مردم منطقه با این مضمون میبینیم که: «ای کاش به یک اقتصاد یا سیاست مشترک و پیوستگی در منطقه فکر کنیم و ایران را الگوی خود قرار دهیم.»
آنچه حضرت امام از ابتدای انقلاب ترسیم کردند، یعنی تشکیل «امت اسلامی»، بخش ایجابی جنگ ماست. رهبر شهید انقلاب نیز در چند سال اخیر، بحث امت اسلامی را بارها تکرار کردهاند. این مفهوم شامل ایران و سایر کشورهای غرب آسیا میشود که باید آنها را در پیوندی واحد با یکدیگر دید. این تلاش و فهمِ مردم حاضر در میدان باید به تشکیل امت اسلامی منتهی شود. مردم کشورهای منطقه نیز باید به همین درک برسند تا درنهایت صحنه به یک کنش بزرگ ختم شود؛ کنشی که در آن دست در دست یکدیگر بدهیم تا حقیقت امت اسلام شکل بگیرد. به این معنا، همان اخوتی که میان ایرانیان وجود دارد، باید بین یک ایرانی با اتباع قطری، عراقی، عربستانی و اماراتی نیز به وجود بیاید. ما اکنون تصور میکنیم که این فقط جنگِ ایران با آمریکا و اسرائیل است. بله، این جنگ وجود دارد، اما همۀ ماجرا این نیست. این در واقع، «جنگ برای تشکیل امت اسلامی» است.
انقلاب ما فرهنگی بودانقلاب ما حتماً چهرۀ نظامی دارد، ولی ذات آن نظامی نیست. انقلاب اسلامی، انقلابِ کتاب، اعلامیهها و نوارهای حضرت امام است؛ انقلابِ جلسات و حلقههای دانشجویان با شهید مطهری، شهید باهنر و شهید بهشتی است. انقلاب ما، انقلابِ فهمها، ادراکها و بیدارشدنهاست. ما باید ایده بدهیم و نمونه خلق کنیم. برای مثال هر جا که جمع میشویم، از سر چهارراهها گرفته تا میدانهای اصلی شهر و مساجد، باید حلقههای فکری تشکیل دهیم. اگر بتوانیم این لایۀ ارتباطی را جدی کنیم، بسیار مؤثر خواهد بود. وظیفۀ ما بچههای انقلابی این است که نگذاریم حضور دو سه ساعته در میدان صرفاً به حضور فیزیکی بگذرد.امروز چهرۀ رذل دشمن و در مقابل، چهرۀ نورانی بچههای سپاه آشکار شده و افراد جدیدی به این میدان آمدهاند. ما موظف به ارتباط هستیم. البته ارتباط عاطفی و تشکر به جای خود، اما بهترین ارتباط این است: ای خواهر انقلابی من، آیا میتوانی با آن خواهر عزیزی که شاید به حسب ظاهر تیپِ مدنظر جمهوری اسلامی را نداشته باشد اما در میدان حاضر است، رفاقتی برقرار کنی؟ میتوانی او را به جلسۀ مطالعاتیتان در مسجد دعوت کنی؟ یا او را در گروههای خود در فضای مجازی راه بدهی؟ ما باید نسبت به این افراد احساس مسئولیت کنیم؛ البته با هنرمندی، انضباط و ذوق، نه به شکلی که ایجاد دلزدگی کند. باید این را باور کنیم که انقلاب ما به همین شکل بود؛ اما اگر این انقلاب نتواند در عمق جان و عقول جامعه جای بگیرد، این حرارتها ممکن است سرد و کمفروغ شود. این میدان، میدانِ حضور مؤثر و فعال بچههای انقلابی است. در اوایل کار، باید موکب برپا میکردیم، اما امروز یک مرحله جلوتر هستیم. ما میتوانیم ارتباط با عزیزانی را که به میدان آمدهاند عمیقتر کنیم و میدان را به فضایی با بصیرت عمیقتر تبدیل کنیم.
همۀ نیروهای فرهنگی را در خدمت آرمان امت واحدۀ اسلامی قرار بدهیماگر سخنران، مداح و نیروهای فرهنگی را جمع کنیم، میشود همۀ آنها را به سمت آرمان «امت واحدۀ اسلامی» سوق داد. به این معنا که حتی در کتابی هم که فروخته میشود، این شعار دمیده شده باشد. ما دسترسیهای خوبی داریم. هماکنون طلاب بسیاری از جهان اسلام، در «جامعةالمصطفی» قم تحصیل میکنند. به نظرم این عزیزان باید میدان به میدان حاضر باشند. جدا از اینکه بخواهیم افرادی را از منطقه بیاوریم، ظرفیتهای فراوانی از عزیزانی که در داخل ایران تحصیل میکنند وجود دارد: هریک از لبنانیها، عراقیها و سوریها ظرفیتی دارند؛ برادری از آفریقا چهارده سال زحمت کشیده، خانوادۀ خود را ترک کرده و به اینجا آمده است؛ آیا حیف نیست اینها در میدان حاضر نشوند؟ این افراد خودشان نمادی از امت اسلاماند. وقتی میبینیم یک گروه سرود لبنانی در میدان امام حسین(ع) تهران میخواند، این صحنه ما را به لبنان میبرد. حال بسیار خوبی به مردم ما میدهد و این آرمان را در آنها زنده میکند. به نظر من وظیفۀ ماست که اکنون این ظرفیتها را به یکدیگر متصل کنیم.
#سوره_فتح
۱۹:۳۵
بازارسال شده از ماهنامۀ سوره
سوره فتح - 70.pdf
۲.۰۹ مگابایت
• نسخهٔ الکترونیکی شمارهٔ هفتادم ویژهنامهٔ «سورهٔ فتح»(نسخه مناسب مطالعه در تلفن همراه)
#سوره_فتح
۱۹:۳۶