بله | کانال دریا شو
عکس پروفایل دریا شود

دریا شو

۷۷ عضو
thumbnail
چند نفر از مادرای کلاس علی زحمت کشیدن و یه گوشه‌ی کلاس این چیدمان رو اجرا کردن.آن‌قدر برای بچه‌ها جذاب بود🥺خدا خیرشون بده.
پ.ن: وقتی خودمون به کمک مدرسه بریم صحنه های قشنگی شکل می‌گیره.
#السلام_علیک_ایتها_الفاطمة_المعصومة
@daryasho

۱۴:۰۲

thumbnail

۱۴:۰۲

thumbnail
undefined نشست ادبی با محوریت نقد و بررسی رمان پلنگ برفی
undefinedانجمن ادبی افرای بابل ششمین نشست نقد ادبی خود را برگزار می‌کند‌.
undefinedرمان نامزد شده در سیزدهمین جشنواره شعر و داستان انقلابundefined

undefinedرمان اقلیمی پلنگ برفی نوشته‌ سرکار خانم فائزه کردفیروزجایی سومین رمان منتشر شدهٔ مؤسسه افراست که در این نشست توسط انجمن ادبی افرای بابل به دبیری سرکار خانم طیبه مهدی‌‌زاده بررسی خواهد شد.

undefinedشرکت حضوری در نشست برای عموم آزاد و رایگان است.undefinedبرای شرکت در بستر مجازی به آیدی زیر پیام دهید.@mahdizadeh122

undefined پنجشنبه ۱۵ آبان ماه ۱۴۰۴. ساعت ۸:۳۰ صبحundefinedبابل. خیابان دارالشفاء. نصیرایی۱۵. خانه شعر و داستانundefined @afraeeha_ir
undefinedموسسه فرهنگی هنری افرا

۱۸:۲۸

thumbnail
#پلنگ_برفی

۱۹:۰۶

بازارسال شده از فائزه فیروزجائی
thumbnail

۵:۲۲

thumbnail
فرزندان امانت‌های خدا هستند دست پدر و مادر...
نمی‌دانم در این سال‌ها چطور امانت‌داری کرده‌ام. اما می‌دانم لحظه لحظه‌ی آن با خودم تکرار می‌کردم مراقب دلت باش. نکند چنان وابسته‌ی امانت خدا شوی که وقتی خواست امانتش را پس بدهی یا دست دیگری بسپاری، منکر امانت‌داری‌ات شوی و خودت را مالک بدانی.
این روزها می‌فهمم که چقدر این گوشزدها برای محکم بودن در این راه لازم بوده. شاید اگر نبودند همه چیز جور دیگری پیش می‌رفت. یا شاید هم پس می‌رفت.
خلاصه هزاران هزار بار خدا را شکر بابت کلماتی که در قلبم تکرار می‌شد...
ممنون میشم برای خوشبختی و عاقبت بخیری عروس و داماد گلمون دعا کنید🥰
#عروس#داماد#مادرزن#ازدواج#امانت@daryasho

۴:۲۸

thumbnail
ما کوچیکا ازینکه دستمون قاب صورت رهبر بشه کلی ذوق می‌کنیمundefined

این دیدار مثل یه خواب شیرین و کوتاه بود که هزار بار تو ذهنم تکرار می‌شهundefined
#دیدار#حضرت_ماه#آقا

@daryasho

۱۶:۰۴

امتحان ولایت پذیری
گاهی اوقات تازه وقتی باید بین خواست قلبی خودمان و امر ولی انتخاب کنیم راستی راستی داریم امتحان ولایت پذیری را پس می‌دهیم. مثلا زمانی که برای خرید جهیزیه دنبال خرید بهترین و زیباترین لوازم هستیم زیاد بین دوراهی کالای ایرانی و خارجی قرار می‌گیریم. اما وقتی خدا لطف می‌کند و جمله رهبری در ذهن بالا می‌آید ازینکه به کالای خارجی فکر کرده‌ایم شرمنده می‌شویم. همان جمله که رهبر انقلاب فرمودند: «جوان‌ها اگر همان‌قدر که به تیم رئال و فلان تیم فوتبال تعصب دارند، نسبت به تولید داخلی تعصب داشته باشند، بسیاری از مشکلات ما حل خواهد شد.»خصوصا در وضع اقتصادی کنونی. اگر انتخاب ما فقط یک قدم در ارتقای کشور اثر داشته باشد، چطور می‌توانیم دریغش کنیم؟این وقت‌ها حتی می‌گردیم دنبال شرکتی که بیشترین قطعات تولید داخل را دارد باشد که قوتی شود به جان ایران عزیز🥰

#کالای_ایرانی#تولید_ملی#امتحان@daryasho

۶:۵۷

thumbnail
وصیت‌نامه‌ای شهید سجاد زبرجدی رزق امروزم بود. فکر کردم شما هم شریک بشید خوبه...

سلام علیکم و رحمه الله
خداوند منان، تمام مخلوقات خود را در اختیار اشرف مخلوقات قرار داد تا اشرف مخلوقات حق را از باطل تشخیص دهد و سپس حق را انتخاب نموده و دائم به یاد و رضای خداوند مشغول باشد تا از حق منحرف نشود. اگر این بنده اشتباه کند تمام محیط اطراف به او تذکر می دهند، اگر گوش و چشم او نمرده باشد اثبات این جمله بسیار ساده است! شما چهل روز دایم الوضو باشید خواهید دید که درهای رحمت خداوند چگونه یک به یک در مقابل شما باز خواهد شد.
نمازهای واجب خود را دقیق و اول وقت بخوانید، خواهید دید که چگونه درهای خداوند در مقابل شما باز خواهد شد.
سوره واقعه را هر شب یک مرتبه بخوانید، خواهید دید که چگونه فقر از شما روی برمی گرداند.
انسان اگر می خواهد به جایی برسد، با نماز شب می رسد.
برادران و خواهران من، اگر ما در راه امام زمان(عج) نباشیم بهتر است هلاک شویم و اگر در راه امام زمانمان استوار بمانیم بهتر است آرزوی شهادت کنیم، زیرا شهادت زندگی ابدی است.
برادران و خواهران من، امام زمان(عج) غریب است. نباید آقا را فراموش کنیم، زیرا آقا هیچ وقت ما را فراموش نمی کند و مدام در رحمت دعای خیرش هستیم. از شما بزرگواران خواهشی دارم، بعد از نمازهای یومیه دعای فرج فراموش نشود و تا قرایت نکردید از جای خود بلند نشوید زیرا امام منتظر دعای خیر شما است.
هر گناه ما، مانند سیلی است برای حجت ابن الحسن (ارواحنا فداه)
سه چیز را هر روز تلاوت کنید
1- زیارت عاشورا
2- نافله
3- زیارت جامعه کبیره
اگر درد و دل داشتید و یا خواستید مشورت بگیرید بیایید سر مزارم، به لطف خداوند حاضر هستم.
من منتظر همه شما هستم. دعا می کنم تا هرکسی لیاقت داشته باشد شهید شود. خداوند سریع الاجابه است، پس اگر می خواهید این دعا را برای شما انجام دهم شما هم من را با خوشی یاد کنید.
همه ما همدیگر را در آخرت زیارت می کنیم. یکی با روی ماه و یکی با روی سیاه، انشالله همه با روی ماه باشیم.
و سلام را به امام زمان(عج) بفرستید تا رستگار شوید.
خواندن فاتحه و یاد شما بسیار موثر است برای من، پس فراموش نکنید و از من راضی باشید. همه شما را به جان حضرت زهرا(س) قسم می دهم که من را فراموش نکنید و یادم کنید من هم حتما شما را یاد می کنم. نگذارید شیطان باعث جدایی ما بشود.
السلام علیکم
@daryasho

۵:۱۳

اندر فواید ازدواج آشنایی با شخصیت‌های جدیده.مثلا بنده تازه متوجه شدم که چرا وقتی تو خیابون از کنار بعضی آدم‌ها رد میشیم بوی عطرشون تا چند متر همراهمونه! خودم و اطرافیان نزدیک بخاطر حساسیت خیلی به صورت حداقلی از عطر استفاده می‌کنیم، اما آدم‌هایی وجود دارن که تا هشت تا پاف نزنن خیالشون راحت نمیشه که عطر تو جونشون نشسته.
خب من تازه فهمیدم که باید به میزان عطر زدن شخصیت‌هام توی داستان هم توجه کنم!
با سپاس از خداوند منان بابت این رزق و نعمتundefined
#یلدا#تفکر#شخصیت
@daryasho

۲۰:۴۵

thumbnail
رزق امروز:خداوند شاکره. یعنی چی؟یعنی نمی‌ذاره زحمتی هدر بره. قدرشو می‌دونه.یجا اثرشو نشونت میده‌‌undefined
@daryasho

۹:۴۴

thumbnail
۲۲ دی، خیلی‌ها قرآن جیبی در دست، کل راهپیمایی را طی کردند. این میان، چند مرد هم بودند که گویا بزرگ‌ترین قرآن خانه‌شان را همراه خودشان آورده بودند.
این مرد را تمام طول مسیر راهپیمایی دنبال کردم. حتی یک لحظه دستش را پایین نکشید. قدرت مچ دست‌هایش قوت قلب شد برایم.دلم از وجود مردان سرزمینم قرص بود، قرص‌تر شد. ‌مردان سرزمینم ایران با ذکر آیات قرآن موشک‌ها را در دل تلاویو نشانده بودند. مردانی که در دل مساجد و حسینیه‌ها رشد کرده بودند. دشمن خوب فهمیده بود چه چیز را باید نشانه بگیرد. همین شده بود که در کنار بانک و مغازه و خانه‌ی مردم با بغض تمام به مساجد حمله کردند و قرآن‌ها را آتش زدند. اما نمی‌دانستند امانت رسول خدا خط قرمز امت ماست. نمی‌دانست ایرانی جماعت مشت‌های قوی شده با قرآن را در صورتش فرود می‌آورد.
۲۲ دی باری دیگر به مسلمان ایرانی بودن خودم بالیدم و خدا را شکر کردم که مرا در این خاک پرورش داد.


#حماسه#قرآن#خط_قرمز#امانت
@daryasho

۶:۵۱

بازارسال شده از طیبه مهدی‌زاده
کافی‌ست یکی دوبار پلک بزنی
من در چشمان علی برقی دیدم که دستگیرم شد امید، گنجِ زیر خاک نیست. که ساعت‌ها و روزها زمین سرد و تاریک را بکَّنی؛ و آخرش برسی به یک صندوق بزرگ طلایی که اسمش امید است. آن‌وقت زندگی برایت روشن شود. نه! امید این نیست.
علی وقتی از پنجشنبهٔ چهارراه ۱۷ شهریور تهران حرف می‌زد، من از زنده ماندنش ناامید شدم. صد و پنجاه نفر نیروی ضد شورش، گیر کرده بودند بین چند هزار نفر جمعیت آشوبگر. گفت هیچ شبی به اندازه آن شب، من قیچی شدن و محاصره را درک نکردم. و البته یک چیز دیگر را. مرگ را. بین چنین جمعیتی گیر کردن یعنی خود مرگ. دیگر امیدی نداشتیم. آن همه آدم اگر هرکدام لگدی به ما می‌پراند، از ما یک انگشتر هم باقی نمی‌ماند. چه برسد که سلاح داشتند و قمه و مدام سنگ می‌زدند درحالی که ما یک فشنگ جنگی هم نداشتیم.توی جمع خانوادگی نشسته بودیم. علی با آب و تاب تعریف می‌کرد و همه مات‌مان برده بود. بی‌تعارف می‌گفت که جمعیت‌ آشوبگران چقدر زیاد بود‌. می‌گفت که چقدر آتش و دود دیده‌. می‌گفت که چقدر گاز اشک‌آور از خودی خورده‌اند. می‌گفت که چطور امتحان و دانشگاه را پیچانده و بی‌خبر از پدر ‌و مادرش هرشب رفته به دل آشوب و از همین هم می‌ترسیده بعد از شهادتش، کسی دنبال جنازه‌اش نگردد. و من مانده بودم با این همه ظلمت و ترس، چطور حالا صحیح و سالم اینجاست و اینقدر هم سرزنده که برای اولین بار، «نمی‌خواهم» و «زود است» را کنار گذاشته و سرشب داشت به مادرش می‌گفت وقتش رسیده برایم آستین بالا بزنی. وسط همین فکرها بودم که چشمم خورد به گرد‌ن‌آویزش. نقش شمشیر ذوالفقار بود. حالا که علی قوز کرده و با انگشت روی فرش، طرح چهارراه ۱۷ شهریور را می‌کشید؛ ذوالفقار آویز گردنش، تاب می‌خورد. بی‌اختیار به امیرالمومنین توسل گرفتم که علی را نجات دهد. یادم رفته بود علی زنده مانده و حالا اینجاست و آنچه می‌شنوم قصه‌ای است از هفتهٔ پیش.گفت بین این ناامیدی، تنها کاری که کردیم این بود که به هم وصیت کنیم. بغل‌دستی‌هامان را میان آن تاریکی و سر و صدا و از پشت کلاه‌های فیس‌ماسک نمی‌شناختیم. اما همانطور که سوار موتور بودیم، همدیگر را بغل می‌کردیم و به هم می‌گفتیم خیلی خوب جنگیدی. جگر داشتی. ان‌شاءالله آن طرف هم باهمیم. یکی به گریه افتاده بود و دیگری آرنجنش را روی موتور جمع کرده بود و پیشانی‌اش را به آرنج رسانده بود. تا اینکه فرمانده‌مان رفت دوپا ایستاد روی یکی از موتورها. شروع کرد حرف زدن. از ابالفضل‌العباس گفت. از اینکه دوره‌تان کردند. وقت آن است که مثل عباس جگر کنید. شما هم شیربچه‌های حیدر کرارید. از پدر مدد بگیرید و بزنید به دل مرگ. هرچه باداباد.علی می‌گفت تا قبل حرف‌های فرمانده حس می‌کردم بی‌حس‌ترین آدم روی زمینم‌ با دست و پای شل مانده بودم ترک موتور. اما حالا با حرف‌های فرمانده می‌خواستم از کوه یکسره بالا بروم. آرایش نظامی گرفتیم و گاز موتورها را زیاد کردیم. راه افتادیم. بوق می‌زدیم و باتون‌هامان را به سپر می‌کوبیدیم و از ته دل نعره حیدر حیدر می‌زدیم. چشم باز کردیم دیدیم جمعیتی نمانده. همه‌شان دارند از نعره‌هامان فرار می‌کنند. ما که حیران معجزهٔ این ذکر شده بودیم جان تازه گرفتیم. رفتیم و باز هم رفتیم. تا اینکه واقعاً همه‌شان فرار کردند. فهمیدیم رمز پیروزی همین است. باز هم رفتیم. با همین نعره‌ها میدان خراسان را گرفتیم. ونک را گرفتیم. شوش و مولوی را گرفتیم. بهارستان را گرفتیم. و تهران را پاک کردیم.
من از برق چشمان علی فهمیدم امید، گنجِ زیر خاک نیست. امید چشم است. همراه توست. در هر لحظه که وهم ناامیدی را جلویت دیدی؛ کافی‌ست یکی دوبار پلک بزنی. آن‌وقت می‌بینی دیگر آنقدرها هم تاریک نیست. می‌شود دید. دیدن، همان امید است. تا وقتی از ظلمت نترسی و به دلش بزنی؛ چشم هم همراهیت می‌کند. وهمِ ناامیدی را با نعره‌ای می‌شکند و دیدن را قسمتت می‌کند.
#طیبه_مهدی‌زاده#امید#شیربچه‌های_حیدر#ذوالفقار#بسیج_ضد_شورش@afra_mazandaran

۱۶:۴۰

بازارسال شده از حریر عادلی ☫
thumbnail
گوشه ای فهرست کتبی که در کتابخانه دانشگاه مشهد اتش زدند. این کتب از بلوای حمله اشرف افغان و قحطی ایران و جنگ اول جهانی و دوم جان سالم به در برده بودند.

+ به نقل از خانم مصطفوی زاده
@hariradeli

۱۵:۴۸

بازارسال شده از حریر عادلی ☫
thumbnail
اینجا رو ببین، یه ژاپنی اومده یه انیمه سه دقیقه ای ساخته درباره واقعیت اتفاقات ۱۸ و ۱۹ دی در ایران !
یه کم بعضی صحنه های خشن هست. undefined
اینو توی فیس بوکش منتشر کرده undefined

#انیمه_ژاپنی_سقوط_تهران
@hariradeli

۵:۴۲

thumbnail
پلتفرم
سکّو
ما معمولا سکو را محل ارتقا می‌دانیم. مثلا وقتی در مسابقات کشتی اول می‌شویم که ورزشکار کشورمان روی سکوی وسط می‌ایستد و مدال طلا به گردنش می‌آویزند.اما در فیلم پلتفرم سکو چنین جایگاهی ندارد. اصلا از همان اول فیلم گفته می‌شود که اینجا آدم یا جزو طبقات بالاست یا پایین یا سقوط می‌کند. بالا رفتن خود خواسته‌ای وجود ندارد. آدم‌ها از وقتی وارد آن فضا می‌شوند دیگر بازگشتی برایشان وجود ندارد.هر ماه، طبقه‌ی فرد بدون اختیار خودش عوض می‌شود و سکو که محل غذا رسانی است، غذای همه‌ی طبقات را یکجا می‌چیند. اگر طبقات بالایی، بیشتر از نیاز غذا بخورند به طبقات پایین هیچ نمی‌رسد. آدم‌هایی که در طبقات پایین بیدار می‌شوند و می‌خواهند زنده بمانند بلکه ماه آینده از آن فضا خارج شوند، راضی به خوردن گوشت هم سلولی‌شان می‌شوند. فضا به شدت تهوع آور است. خود من تا مدتی بعد از دیدن فیلم دیگر از فکر کردن به هیچ غذایی لذت نمی‌بردم و میل به غذا خوردن را از دست داده بودم.
در این فضا آدم‌ها دنبال اجرای عدالت‌اند. اما در فصل دوم هم با تمام تلاش‌ها عدالت برقرار نمی‌شود بلکه قوانینی وضع می‌شود که می‌خواهد با ایجاد وحشت به عدالت برسد.فیلم در دل تاریکی کورسوی نوری دارد. تنها کسانی که ازین سکو می‌توانند بالا بروند کودکانی هستند که وارد آن فضا شده‌اند. و آدم‌هایی که به قعر فضا سقوط می‌کنند با فرستادن بچه‌ها دنبال فرستادن پیام هستند. اما به چه کسی؟هیچ وقت هیچ غذایی به قعر فضای فیلم نمی‌رسد اما سقوط کنندگان هم‌چنان منتظرند. ظاهراً روحشان منتظر است. اما چرا روح مردگان هم در آنجا محبوس می‌ماند؟اصلا این فضا چرا بوجود آمده ؟طراح آن کیست؟مدیرش کجاست؟ ظاهراً اینجا زندان است اما چرا کارمندی از فضای بیرون داوطلبانه وارد این فضا می‌شود اما اطلاعات دقیقی از اینجا ندارد؟یا چرا باید مردی را به امید گرفتن مدرکی بدون جرم به جایی بفرستند که بازگشتی ندارد؟نویسنده اثر دنبال نشان دادن چه چیزی در قالب این فضا بوده؟ دنیا؟مرگ؟برزخ؟پوچی؟نمی‌دانم. نظر شما چیست؟@daryasho1

۶:۱۰

thumbnail
برادران ۲۲فردا داداشی بزرگه منتظرمونه. طراحی خانم کبری احمدی از سه برادرون!#دشمن_را_مأیوس_می‌کنیم@daryasho

۱۰:۱۴

الله اکبر امشب یعنی خدا از ناوهای ترامپ بزرگتر است.

۱۷:۲۰

thumbnail
ما داغداریم...همه‌ی ما که از همینجا ماشین‌هایمان را پارک کردیم و تا خود حرم پیاده رفتیم تا تازه به انتهای مسیر راهپیمایی برسیم، داغدار بودیم...ما برای ریخته نشدن خون‌های بیشتر به خیابان رفتیم تا دشمن ببیند با چه جمعیتی طرف است و به فکر غلط اضافی نیفتد...
@daryasho

۵:۱۳

thumbnail
یه سری از افرادی که وسط معرکه بودن و همراه دشمن، اونایی که آتیش رو وسط خیابون دیدن شایدم خودشون روشنش کردناحتمالا شاهد صحنه های وحشتناک اون شب‌ها هم بودناما خودشون نه کشته شدن نه دستگیر...همونا نامه نوشتن به رهبری جهت حلالیت طلبیدناز همراهی‌شون پشیمون شدنما کجای معرکه بودیم؟الان کجاییم؟@daryasho

۵:۱۴