رمان های جذاب من🔥
----
------

-----
---- 
-------------

-------------- # #رمان_باغ_خزان_ارغوان #پارت_3 داداش جمعیت و زده بود کنار و رفته بود داخل آمبولانس ،مامان و بی هوش و ازسرش خون می آمده تا نیمه های شب از امیر و مامان خبری نشد یکدفعه صدای کلید در آمد و پریدم پشت در _مامان؟ امیر امد داخل _اماده شو بریم بیمارستان از حال رفتم...زیر دستم گرفت _ارغوان نترس چیزی نشده ،بلندشو یک لیوان آب قند درست کردو بهم داد من وامیررفتیم بیمارستان _بابام _خواب هفت پادشاه وارد بیمارستان شدیم ،نگهبان آمد جلو دادش گفت: _فقط یک نفرتون میتونه بره بالا _خواهش می کنم ،خواهرم هم حالش خوب نیست،مادرم بستری ،نمی تونم بزارم تنها بره بالا نگهبان نگاهی بهم کرد _برید ،ولی یکتون سریع بیاد _ممنونم آقا _سوار آسانسور شدیم و رفتیم طبقه سوم ،بخش مراقبت های ویژه دیدم امیر دوید طرف دکتری که از بخش مراقبت های ویژه آمد بیرون _اقای دکتر،اقای دکتر _بله _حال مادرم خوبه،شهین دخت بانو محترمی _بله ،خداروشکر خطری نیست ،فقط یک ضربه به سرش خورده تا صبح باید بخش ویژه باشه تا خیالمون راحت بشه -- هرگونه کپی از رمان و انتشار آن حرام و پیگرد قانونی دارد.
نویسنده ،غزل 
https://ble.ir/dehkadeh_rooman ----
------

-----
---- 
-------------

--------------
----
#رمان_باغ_خزان_ارغوان
#پارت_4
_شماهم می تونید برید خونه ،نیازی نیست اینجا باشید
_ممنونم
_داداش من نمیام ،دلواپسم
_شنیدی دکتر چی گفت که!
_بگه ،من نمی تونم
_باشه، می مونیم
صبح شده بود که دکتر شیفت رفت داخل بخش ویژه ،بعداز نیم ساعت آمد بیرون بدون اینکه چیزی بگه رفت
_بیا بریم صبحونه بخوریم دختر ،اینجوری غش می کنی
_چیزی میل ندارم ،تا وقتی مامان نبینم هیچی نمی خوام
داداش رفت بوفه و با دوتا ساندویج سرد برگشت
_بیا بخور
بزور کمی ازش خوردم
تقریبا ساعت ۱۱صبح بود که دکتر مامان آمد رفت داخل بخش ،ده دقیقه بعد پرستار بخش با یک کاغذ آمد و لیستی که دستش بود و خوند که اسم مامان هم داخلش بود
_این افراد مرخص هستند ،دم در بخش منتظر باشید یکی یکی میان بیرون
بعداز چند دقیقه در باز شد و مامان روی یک ویلچر نشسته بود آمد بیرون
پریدم تو بغلش
--
هرگونه کپی از رمان و انتشار آن حرام و پیگرد قانونی دارد.
نویسنده ،غزل
https://ble.ir/dehkadeh_rooman
----
🥳۱
۹.۴K
۱۰:۴۷