رمان های جذاب من🔥
----
------

-----
---- 
-------------

-------------- #رمان_باغ_خزان_ارغوان #پارت_اول _سوختم ،چقدر چای داغ بود!! _دخترخب مواظب باش _با این حرفت ،هرکسی هم باشه هول میشه خوب با این پیشنهاد داغ ،تو باشی اینجوری دست پاچه نمیشی؟! _والا منم باشم دست و پام گم می کنم _خوبه ،حداقل منو درک می کنی _حالاشرکتشون کجاست ؟! _تقریبا میدونم جای خوبی هست _گفتی حقوقش خوبه اره ؟ _اره _فقط اینکه خواستی بری خودت تنها نرو بگو من هم بیام _وا مگه من بچه ام ! خودم میرم _حالا بهم گفت: زنگ بهت میزنن _وروجک نری اونجا دلبری کنیا ،بشین کارت کن،بی زحمت برات کار پیدا کردم ،حواست باشه دوست ارسطو هست ،میفهمی چی میگم؟! _اره عزیزم بلندشدم ،بوسه ای به گونه اش زدم 
https://ble.ir/dehkadeh_rooman ----
------

-----
---- 
-------------

--------------
----
#رمان_باغ_ارغوان
#پارت_دوم
از هیجان تو پوست خودم نمی گنجیدم
_ارغوان
_بله خاله جان
مادرت کی از بیمارستان مرخص میشه؟
_حدودا یک هفته آینده ،ازبابات چه خبر؟
_هیچ دنبال عشق و حال خودش ،با زنش خوشه،چی بگم والا
_اها
_وقتی مامانت جریان زن دوم فهمید چیکار کرد؟!
_بعداز بحث اون شب بابات دیگه نیامده؟! اصلا چی شد ؟!
_نه خاله جان،وقتی مامان فهمید چمدونش و بدون هیچ کلامی جمع کردو بهش گفت :داخل دادگاه می بینمت
_من که فقط گریه میکردم ،با با وداداش دعواشون شد
داداش رفت دنبال مامان ببینه کجا میره ،جلو در آپارتمان که رسیده بود ،دیده بود خیلی شلوغه اهمیت نمیده و میره تا سرکوچه ومامانو پیدا نمی کنه و بر می گرده وقتی داشته از کنارجمعیت رد میشده زن همسایه جلو داداش میگیره
_پسر کجایی ؟!
_چرا آیفون جواب نمیدید
_مادرت حالش بده
_کجاست؟!
_تو آمبولانس
هرگونه کپی از رمان و انتشار آن حرام و پیگرد قانونی دارد.
نویسنده ،غزل
https://ble.ir/dehkadeh_rooman
----
۹.۵K
۸:۴۰