رمان های جذاب من🔥
----
------

-----
---- 
-------------

-------------- #رمان_باغ_خزان_ارغوان #پارت_4 _شماهم می تونید برید خونه ،نیازی نیست اینجا باشید _ممنونم _داداش من نمیام ،دلواپسم _شنیدی دکتر چی گفت که! _بگه ،من نمی تونم _باشه، می مونیم صبح شده بود که دکتر شیفت رفت داخل بخش ویژه ،بعداز نیم ساعت آمد بیرون بدون اینکه چیزی بگه رفت _بیا بریم صبحونه بخوریم دختر ،اینجوری غش می کنی _چیزی میل ندارم ،تا وقتی مامان نبینم هیچی نمی خوام داداش رفت بوفه و با دوتا ساندویج سرد برگشت _بیا بخور بزور کمی ازش خوردم تقریبا ساعت ۱۱صبح بود که دکتر مامان آمد رفت داخل بخش ،ده دقیقه بعد پرستار بخش با یک کاغذ آمد و لیستی که دستش بود و خوند که اسم مامان هم داخلش بود _این افراد مرخص هستند ،دم در بخش منتظر باشید یکی یکی میان بیرون بعداز چند دقیقه در باز شد و مامان روی یک ویلچر نشسته بود آمد بیرون پریدم تو بغلش
غزل -- هرگونه کپی از رمان و انتشار آن حرام و پیگرد قانونی دارد.
نویسنده ،غزل 
https://ble.ir/dehkadeh_rooman ----
------

-----
---- 
-------------

--------------
----
#رمان_باغ_خزان_ارغوان
#پارت_5
_ مامانم ،مامان جونم
_ارغوانم،عزیزدلم خوبی مامان؟!
_اره عزیز دلم
_بهتری مامان
_اره بهترم
دادش آمد جلو
_سلام مامان
_سلام گل پسرم
_خوبی شیرمردم ؟
_خوبم
_شما ازکجا فهمیدید من آوردن اینجا ؟!
_هیچی مادر بعدا برات میگیم
_باشه پسرم
پرستار آمد بیرون
_همراه خانم محترمی بیاد دارو های بیمار بگیره
من رفتم داخل ،ایستگاه پرستاری
--
هرگونه کپی از رمان و انتشار آن حرام و پیگرد قانونی دارد.
نویسنده ،غزل
https://ble.ir/dehkadeh_rooman
----
۹.۹K
۹:۵۶