بازارسال شده از روانشناسی به وقت جنگ
حجتالاسلام ترکاشوند ا حوزه علمیه قم:
منابع معتبر فقه اسلامی، قرنها پیش از تدوین نظریههای مدرن جنگ روانی، قواعد مشخصی برای مقابله با اقداماتی که موجب تضعیف اراده مدافعان و تقویت روحیه دشمن میشوند، وضع کردهاند:
1. تحقیر نیروهای خودی و ایجاد یأس (تخذیل) تخذیل به معنای تضعیف روحیه جبهه خودی از طریق تحقیر توانمندیهای داخلی، تمسخر ظرفیتهای دفاعی و ترویج ناامیدی است. فردی که این رفتار را انجام دهد، در فقه با عنوان «مُخَذِّل» شناخته میشود و بر اساس فتاوای مشهور، عمل وی حرام قطعی است. حضور چنین فردی در میدان جنگ نیز حتی از شمشیر دشمن خطرناکتر ارزیابی شده است.
2. بزرگنمایی دشمن و ایجاد زلزله روانی (ارجاف)ارجاف ریشه در واژه «رَجَفَه» به معنای زلزله دارد و در اصطلاح فقهی، القای دلهره و اضطراب در جامعه از طریق پخش شایعات و بزرگنمایی قدرت دشمن است. نمونه بارز آن ایجاد این باور است که دشمن با فشار یک دکمه قادر به نابودی کامل توان دفاعی کشور است. قرآن کریم در آیه ۶۰ سوره احزاب، این افراد را «مُرجِفون» نامیده و آنان را در ردیف منافقان قرار داده و دستور برخورد قاطع با آنان داده است.
منبع: خبرگزاری رسمی حوزه
@War_time_Psy
۱۳:۴۱
۲۱:۱۹
۱۴:۰۴
۱۶:۱۳
شعری از محمدحسین ملکیانبمناسبت ولادت امام رضا علیه السلام
یکایک سر شکست آن روز، اما عهد و پیمانغم دین بود در اندیشۀ مردم، غم نان نه
شبی ظلمانی و تاریک حاکم بود بر تهرانبه لطف حضرت خورشید اما بر خراسان نه
کبوترهای گوهرشاد بودیم و صدای تیرپریشان کرد جمع یکدل ما را، پشیمان نه
سراسر صحن از فوج کبوترها چنان پر شدکه چندین بار خالی شد خشاب آن روز و میدان نه
یکی فریاد میزد شرمتان باد آی دژخیمانبه سمت ما بیندازید تیر اما به ایوان نه
یکی فریاد سر میداد بر پیکر سری دارمکه آن را میسپارم دست تیغ و بر گریبان نه
برای او که کشتن را صلاح خویش میبیندتفاوت میکند آیا جوان یا پیر؟ چندان نه...
دیانت بر سیاست چیره شد آری جهان فهمید
رضاجان است شاه مردم ایران رضاخان نه
کلاه پهلوی هم کمکم افتاد از سر مردمنرفت اما سر آنها کلاه زورگویان، نه
به جمهوری اسلامی ایران گفتهایم آریبه هر چه غیر جمهوری اسلامی ایران، نه!گذشت آن روزها، امروز اما بر همان عهدیمنخواهد شد ولی اینبار جمع ما پریشان، نه!
کجا دیدی که یک مظلوم تا این حد قوی باشداگرچه قدرت ما میشود تحریم، کتمان نه
دفاع از حرم یعنی قرار جنگ اگر باشدزمین کارزار ما تلآویو است، تهران نه!
https://t.me/rezapourhosein https://rubika.ir/nullhttps://ble.ir/drpourhosein
یکایک سر شکست آن روز، اما عهد و پیمانغم دین بود در اندیشۀ مردم، غم نان نه
شبی ظلمانی و تاریک حاکم بود بر تهرانبه لطف حضرت خورشید اما بر خراسان نه
کبوترهای گوهرشاد بودیم و صدای تیرپریشان کرد جمع یکدل ما را، پشیمان نه
سراسر صحن از فوج کبوترها چنان پر شدکه چندین بار خالی شد خشاب آن روز و میدان نه
یکی فریاد میزد شرمتان باد آی دژخیمانبه سمت ما بیندازید تیر اما به ایوان نه
یکی فریاد سر میداد بر پیکر سری دارمکه آن را میسپارم دست تیغ و بر گریبان نه
برای او که کشتن را صلاح خویش میبیندتفاوت میکند آیا جوان یا پیر؟ چندان نه...
دیانت بر سیاست چیره شد آری جهان فهمید
رضاجان است شاه مردم ایران رضاخان نه
کلاه پهلوی هم کمکم افتاد از سر مردمنرفت اما سر آنها کلاه زورگویان، نه
به جمهوری اسلامی ایران گفتهایم آریبه هر چه غیر جمهوری اسلامی ایران، نه!گذشت آن روزها، امروز اما بر همان عهدیمنخواهد شد ولی اینبار جمع ما پریشان، نه!
کجا دیدی که یک مظلوم تا این حد قوی باشداگرچه قدرت ما میشود تحریم، کتمان نه
دفاع از حرم یعنی قرار جنگ اگر باشدزمین کارزار ما تلآویو است، تهران نه!
https://t.me/rezapourhosein https://rubika.ir/nullhttps://ble.ir/drpourhosein
۱۷:۴۱
۵:۳۱
بازارسال شده از روانشناسی به وقت جنگ
مطهره پورحسین ا دانشجوی روانشناسی:
اوایل جنگ بود؛ با کمترین صدایی با ترس از خواب میپریدم. احساس رنج، سبکی در سر، یخی در دست و پا مرا متوجه خود میکردند. این ترسها تبدیل به کابوس و تروما شده بود و شبها به سختی میخوابیدم. ذهنم پر از بداندیشی و وسوسه شده بود، از حال به آینده و بالعکس در حال گذر بود که چه شده و چه خواهد گذشت. در این یادداشت میخواهم تجربه ترسم و نحوه مواجهه با آن را با شما به اشتراک بگذارم.
سکانس اول: با شروع حمله وحشیانه و شنیدن خبر تلخ شهادت رهبر شهیدمان، از ترس تهی شدم و غم ماتم و بغضی که هیچ جور کوتاه نمی آمد را تجربه کردم. تجربه حس های منفی و شوکه کننده، سعی کردم تعادل خود را حفظ کنم تا بتوانم مواظب خانواده ام نیز باشم. برای فرار از مواجهه با ترس به سفری خارج از تهران رفتم اما خاطراتم از دیدار با رهبری مرتبا در ذهنم مرور میشد و ترس و تروما مرا رها نمیکرد و بی حوصله، کسل، بی حس و حتی با ترسی بیشتر از قبل به تهران برگشتم و تلاش کردم به زندگی عادی و درسم ادامه بدهم.
سکانس دوم: در یکی از روزهای سخت جنگ که برایم پر از تلخی، پوچی و با صداهایی عجیب و غریب بود؛ گاهی به خیابان میرفتم و از خدا مرتباً میخواستم که به مردم و بچه ها رحم کند. در چنین حس و حال خاصی بودم که در یکی از استوری های گوشی اطلاعیه ای بود که برای کار جهادی به نیرو نیاز داشند. چه کسی در این روزهای سخت و بی حالی، به فکر کمک به دیگران هم می افتد؟! نگاه کردم عزمم را جزم کردم و پیام دادم که من هم میخواهم در گروه جهادی فعالیت کنم. خودمم ازین کارم تعجب کرده بودم، در نهایت رفتم و جلسه ای گذاشتند و با صحبت هایی که انجام شد قرار شد در یک کارگروه جهادی شروع به کار کنم.
خودم از متن پیامم تعجب کرده بودم که آخه من؟! آنهم در این وضعیت؟ با این همه ترس؟! ولی رفتم... همزمان با جلسه معارفه، چشم از آسمان برنمیداشتم که مبادا جنگنده ای رد شود و من قالب تهی کنم!از فردای آن روز، سکانس زیبای زندگی من در این ایام (شبها تا سحر) شروع شد: مینی بوسِ سیار! مینی بوس همدل تهران، مینی بوسی که سیار در شهر اما ثابت قدم در وطن دوستی و همدلی بود. با آن مینی بوس تا سحر به نیروهای جهادی و بازرسی ها نوشیدنی و خوراکی میدادیم و میدهیم تا کمی خستگی در کنند. شب اول حس عجیبی داشتم و دمنوش و چای با من بود. اما تعارف کردن چای، تشکر آنها و دیدن رفع خستگی شان حس قشنگی وارد وجودم کرد. صبحها درسهای دانشگاه را داشتم و شبها زودتر از موعد در ایستگاه حاضر بودم تا جا نمانم.
سکانس سوم: منی که در هفته های اول جنگ از شدت ترس، خانواده را به خارج از تهران کشانده بودم؛ کارم به جایی رسیده بود که در یکی از این شبها در حوالی میدان آزادی و در فاصله کمی شاهد موشک باران فرودگاه مهرآباد بودم. آنهم من با خونسردی! باورم نشد. منی که از ترس لرزش پنجره ها و سایه جنگنده ها، به اتاق پناه می بردم یا از چارچوب درب جدا نمیشدم؛ روبروی دود غلیظی ایستاده بودم که همان لحظه موشک باران شده بود.
چه تناقض عجیبی و چه تفاوت جالبی! من همدلی های شبانه را نظاره گر بودم و دیگر صدای انفجار مرا نمیترساند. اختلال پس از حادثه و افکار غیرقابل کنترلم در هنگام ترس به خاطره ای شیرین در ذهنم تبدیل شده بود. ترس جایش را به تصویر صورتهایی که با اندک مهربانی ما، خستگی شان مرتفع شده بود، داده بود. من در دل ترس بودم اما دیگر ترسی نداشتم. انگار بزرگتر شده بودم.
من موفق شده بودم با زدن به دل خطر، مواجهه با آن و فرارنکردن از موقعیت ترس، از تروما و حادثه تلخ جنگ برای خودم پیشرفت و رشد (Post-traumatic growth) قابل توجهی ایجاد کنم. آن هم با یک مینی بوس سیار! مینی بوسی که هم اکنون نیز هرشب برقرار است.
@War_time_Psy
۱۷:۱۳
بازارسال شده از Vahid Behrang
این چه پرسشی است!؟
دریا اسم دختره
آیا توجه کرده اید !
وقتی که به بالا نگاه می کنیم
آسمان ، خورشید، ستاره، ناهید، زهره، مهتاب، باران، به نامِ خانمهاست؛
به دریا نگاه می کنیم
مروارید، صدف، موج ، پری ،
به نام خانومهاست . !
به باغچه نگاه میکنیم
شبنم ، مریم ، نسترن ، رز ، نرگس ، یاس ، نیلوفر ، لاله ،
به نام خانم هاست .
به دشت نگاه میکنیم
آهو ، غزال ، گلشن ، مارال به نام خانمهاست .
به دل کوه نگاه میکنیم
طلا ، نقره، الماس ، یاقوت ،
به نام خانمهاست.
به تن نگاه میکنیم
نفس، جان ، گیسو، کمند ، تن ناز ، ماه رو
به نام خانمهاست.
دیگر سئوالی ندارم.
این چه ابهت وحکمتی
است که خودکلمه
،، دنیا،،
هم به نام خانمهاست.
ایرانیان صاحب چنین فرهنگ قوی و افتخار آمیز هستند وبا خردگرایی تمام نامهای موجود در طبیعت را که به نوعی بازیبایی،ظرافت وعظمت روحی، روانی مرتبط هستند برای خانمها اختصاص داده، آیا چنین پدیدهای رادر فرهنگهای دیگر سراغ دارید؟
تقدیم به مهر بانوی ایران زمین
امروز سالگرد نامگذاری کشور عزیزمان
"ایران" است
حتی نام،، ایران،، هم
مختص خانم هاست
در سال ۱۳۱۴ شمسی طبق بخشنامه وزارت امور خارجه و تقاضای دولت وقت؛ و تصویب مجلس شورای ملی،
نام رسمی “ایران”
(به جای پارس و پرشیا) برای کشور ما انتخاب شد.
نامی که امروز ایران گفته میشود، بیش از ۶۰۰ سال پیش "اِران" تلفظ می شد.
زنده یاد سعید نفیسی نویسنده و پژوهشگر نامی ایرانی در دی ماه ۱۳۱۳ نام "ایران" را به جای "پرشیا" پیشنهاد کرده بود .
واژه ی "ایران" بسیار کهن و پیش از آمدن آریایی ها به سرزمین مان گفته میشد و نامی تازه و ساخته و پرداختهای نیست ...
واژه " ایران" از دو بخش درست شده است:
بخش اول " ایر "
به معنی اصیل، نجیب ، آزاده و شریف است ؛ بخش دوم به معنی سرزمین، جا و مکان است.
معنی کلی واژه ایران،
“سرزمین آزادگان و نجیب زادگان"* میباشد.
چو ایران نباشد تن من مباد
تقدیم به همه ی جان فداهای ایران جانتنگه هرمزخاک ایران است وفقط آب روی آن راگرفته است
۱۵:۱۵
بازارسال شده از Hossien
برادر بزرگوارم، سردار رشید ملت، جناب آقای سید مجید موسوی! سلام و بهراستی درود خدا و خلق خدا بر شما باد.اینجانب، بیژن عبدالکریمی، به عنوان یک معلم سادۀ دانشگاهی و فردی که تمام زندگی حقیقی خودش را وقف فرهنگ و صیانت از کیان فرهنگ و خرد دینی و معنوی ایران، این سرزمین پاک و با آن مردم نجیب و بینظیرش، ساخته است، خاضعانه و خاکسارانه بر دستان و بازوان همۀ سربازان شجاع و غیور مام وطن بوسه زده، به شما، در مقام فرمانده هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بالاتر از آن، در مقام یک پاسدار ایرانزمین، اعلام میدارم که نه تنها به شجاعت و خردمندی نیروهای مسلح و دفاعی کشورم در عرصۀ میدان و رزم، بلکه به عقلانیت و شعور استراتژیک شما در میدان دیپلماسی نیز عمیقاً باور داشته، خواهان تبعیت دیپلماسی کشور، که گاهی از شائبههای غربپرستی و منطق ترس و تسلیم به دور نیست، از منطق میدان، و نه برعکس، هستم. بیتردید و به حکم عقلانیت، اینجانب رأی و نظر آنانی را که با جان و قطرات خونشان در میادین وفاداریشان به ملت را تا آخرین حدهای ممکن نشان دادهاند، بر رأی و نظر کسانی که دل در هوای غرب و فرهنگ رفاه داشته، و حتی بعضاً از شائبۀ فساد مالی رنج میبرند، ترجیح داده، تا آخرین قطرۀ خون و تا آخرین نفس در جنگ ناجوانمردانه و پرفریب آمریکا و اسرائیل در کنار شما بوده و خواهم ماند.
با عشق و خاکساریبیژن عبدالکریمی۳ اردیبهشتماه ۱۴۰۵
۱۱:۱۵
بازارسال شده از آثار هنری مقاومت | جنگ رمضان
"باید برخاست" و چند نکته
قطعه فاخر و ماندگار "باید برخاست" در واقع سرود پایانی دهه ی محرم هیئت انصار ولایت یزد است که جناب آقای محسن محمدی پناه به خوبی آن را اجرا کرده و حجةالاسلام محمد مروستی زاده آن را سروده است.سالها پیش در یزد توفیق آشنایی با این دو بزرگوار را داشتم.در کنار توفیقات الهی که نصیب تولید کنندگان این اثر شده، بی شک مجموعه ای از عوامل مثل شعر خوب، ملودی خوب، اجرای زیبا و تدوین خوب و فضای شب عاشورایی اجرا، در دیده شدن و پسندیده شدن این قطعه مؤثر بوده اند.
استقبال متفاوت از این اثر، بار دیگر این حقیقت را به یاد ما می آورد که مخاطب در کنار شور و هیجان، تشنه ی محتواست. آن هم محتوایی عمیق و درآمیخته با حقایق و معارف اصیل دینی و شیعی.
این اثر به خصوص برای جنگ رمضان سروده نشده و طبق روال محرم های یک هیئت برای سرود پایانی آماده شده.فراگیری "باید برخاست" در ایام جنگ نشان می دهد که در هر زمانه ای بازخوانی و دوباره خوانی سرچشمه های معرفتی و تاریخی شیعه، می تواند مناسب ترین پاسخ را برای نیازهای همان روز پیش روی جامعه بگذارد.
علاوه بر کلیدواژه ها و اشارات محتوایی پیدا و پنهان این اثر، پیداست که دست شاعر از مباحث به روز دینی و علوم اجتماعی پر بوده و ظهور این کلیدواژه ها در شعر اتفاقی نیست.داشتن نگاه فلسفه ی تاریخی و روایت انسانی،توجه به دیدگاه تربیتی فطرت و طبیعت،توجه به نظریات علوم اجتماعی و ضرورت رؤیاپردازیدر کنار اشارات قرآنی و سیره ای،از پشتوانه های فکری این اثر به شمار می روند.البته بعضی کلیدواژه ها می توانند با ویرایش هنری، به شکل شاعرانه تری در اثر حضور داشته باشند .
اتفاقات ارزشمند این اثر در کنار توفیق غبطه برانگیر اثر "بزن که خوب می زنی" از دوست شاعر فاضلمان، حجةالاسلام علی مقدم، نشان می دهد که شعر حوزه های علمیه به بلوغ و بالندگی باارزشی رسیده و باید شاهد دوران پرافتخار شعر انقلابی حوزویان در جلوداری جبهه ی حق و مبارزه با کفر و نفاق باشیم.ان شاءلله.
این قطعه در کنار قطعه بزن که خوب می زنی را می توان از فراگیرترین قطعات این ایام دانست.جالب است که این هر دو اثر به زبان معیار و با ادبیات فاخر و فخیم سروده شده اند.البته که در زبان محاوره نیز آثار درخشانی در این ایام ارائه شده.بی آنکه بخواهم یکی از این دو زبان را نسبت به دیگری ارزش گزاری کنم، می خواهم دوستان شاعری را که از ابتدا به بهانه ی عدم ارتباط مخاطب با زبان معیار و غیر صمیمی بودن آن، به سراغ این زبان نمی روند، به تجدید نظر در این عقیده دعوت کنم.خوب است که هر یک از زبان های معیار و محاوره از سر توانایی و با ملاحظات هنری توسط شاعر انتخاب شوند نه از سر ناتوانی و عادت.
به گمانم "باید برخاست" می تواند سرود پایانی تمام تجمعات خیابانی این شب ها باشد و باز فکر می کنم این سرود مرزهای جغرافیایی را نیز درخواهد نوردید و ترنم جان های مشتاق در بیرون از این مرزها خواهد شد؛ چرا که حرف دل تشنگان حقیقت و عدالت است و مهمتر اینکه مختوم به لبیک به سرورمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
یادداشت از آیات غمزه
@artmoghavemat
یادداشت از آیات غمزه
@artmoghavemat
۴:۲۰
خانواده در قرارهای شبانه مردم
حضور مردم در خیابان و میادین در پهنهی کشور برکات زیادی داشته و دارد. کافی است کمی در باره رفتار بعثت گونه آنان تامل و دقت کنیم، نشانههایی از رشد و رفتارهای جمع گرایانه را به وفور مشاهده میکنیم.
برای نمونه، من توجه کرده ام و شاید شما هم به این نکته توجه داشتهاید که مردم عموما در اجتماعات و حتی رژه های ماشینی در شب، به صورت خانوادگی شرکت میکنند. این رفتار زیبای ارتباطی و تربیتی نزدیک دو ماه است که ادامه دارد. در شرایط عادی کمتر پیش میآمد که همه اعضای خانواده باهم و هرشب و حتی هفتهای یک بار باهم بیرون بروند، اما در هنگامهی دفاع از سرزمین خویش، در کمال آرامش و علاقه به صورت خانوادگی در این شبها در میادین و خیابان شرکت میکنند. و جالب است که در این اجتماعات، به وفور کالسکه کودک همراه پدر و مادر دیده میشود. همراه داشتن نوزاد وکودک، بهترین نشانهی باهم بودن یک خانواده است. برکات این رفتار در سلامت روانی و ارتباطی خانوادهها استمرار خواهد داشت.
https://t.me/rezapourhosein https://rubika.ir/nullhttps://ble.ir/drpourhosein
حضور مردم در خیابان و میادین در پهنهی کشور برکات زیادی داشته و دارد. کافی است کمی در باره رفتار بعثت گونه آنان تامل و دقت کنیم، نشانههایی از رشد و رفتارهای جمع گرایانه را به وفور مشاهده میکنیم.
برای نمونه، من توجه کرده ام و شاید شما هم به این نکته توجه داشتهاید که مردم عموما در اجتماعات و حتی رژه های ماشینی در شب، به صورت خانوادگی شرکت میکنند. این رفتار زیبای ارتباطی و تربیتی نزدیک دو ماه است که ادامه دارد. در شرایط عادی کمتر پیش میآمد که همه اعضای خانواده باهم و هرشب و حتی هفتهای یک بار باهم بیرون بروند، اما در هنگامهی دفاع از سرزمین خویش، در کمال آرامش و علاقه به صورت خانوادگی در این شبها در میادین و خیابان شرکت میکنند. و جالب است که در این اجتماعات، به وفور کالسکه کودک همراه پدر و مادر دیده میشود. همراه داشتن نوزاد وکودک، بهترین نشانهی باهم بودن یک خانواده است. برکات این رفتار در سلامت روانی و ارتباطی خانوادهها استمرار خواهد داشت.
https://t.me/rezapourhosein https://rubika.ir/nullhttps://ble.ir/drpourhosein
۲۲:۳۱
بازارسال شده از روانشناسی به وقت جنگ
کورش علیانی ا نویسنده:دو ماه است که خیابانهای ایران صحنه کنش جمعی مداومی است؛ و بسیاری از روشنفکران ایرانی، خصوصا گروهی عمده از متخصصان علوم اجتماعی در سکوتی کمسابقه فرو رفتهاند. بعضی حتی یک یادداشت سیصد کلمهای روزنامهای یا پلتفرمی ننوشتهاند.
ما کف خیابان با چه مواجه هستیم؟ هنوز میخواهیم با واژگان ساندیس و شام و کارت هدیه و بلندگو و جملاتی مثل «کسی نیست» و «با اتوبوس آمدهاند» موضوع را نادیده بگیریم یا تخریب کنیم و شایسته تحلیل ندانیم؟ موضوع از اینستاگرام هم کماهمیتتر است؟
ما کف خیابان با یک جنبش اجتماعی عجیب مواجه هستیم. جنبشی که نه تنها در آمار حضور، بلکه در شیوه و فرهنگ حضور زنانهترین جنبش معاصر ما است؛ بسیار زنانهتر از اعتراضاتی دربارهی حقوق زنان در سالهای پیش. مگر میشود این جنبش زنانه و فرهنگ زنانه حضور را نادیده گرفت و همچنان جایگاه دانش و فکر را حفظ کرد؟ گمان نکنم.
این سکوت جمعی را میتوان حمل بر احتیاط در برابر قضاوت سریع یا تلاش برای انباشت ماده خام تحلیل کرد. اما نادیده گرفتن فیزیک تن جمعی انسان در میدان برای علوم اجتماعی عواقب سختی دارد. زمان نیز به عنوان یک موضوع فیزیکی و صلب میگذرد و هر چه بگذرد، حمل به صحت کردن و حمل به صحت شدن هر دو مشکل میشود.
همه ترس من آن است که مبادا آنچه رخ داده، همان چیزی باشد که برخی نظریهپردازان علوم اجتماعی سالها پیش هشدار داده بودند: لحظهای که مردم بدون روشنفکران حرکت میکنند؛ لحظه شکاف. کوتاه بگویم؟ خیابانها فعال اند، نشانهها و زبان جدید تولید میشود. اما روشنفکران، و دانشگاهیان، و نهادهای فکری تقریباً هیچ واکنشی نشان ندادهاند.
این لحظهای است که تودهها پیش از نخبگان دست به عمل میزنند و نخبگان در بهترین حالت، تازه پس از وقوع رویداد، به تفسیر آن میپردازند. با کمی تلاش تفسیری این شبیه وضعیتی است که اورتگا ییگاست در عصیان تودهها توصیف میکرد.روشنفکران زمانی که درگیر بازیهای سیاسی و محاسبات شخصی میشوند، توانایی درک حرکت واقعی جامعه را از دست میدهند. سکوت امروز روشنفکران ایرانی را نیز میتوان در همین چارچوب دید؛ نه عقبماندگی، بلکه قطع ارتباط با وجدان عمومی.این تقریبا همان است که فروپاشی نمایندگی روشنفکری نام دارد.
سوال سوال سادهای است. اگر مردم توانستهاند بدون روشنفکران حرکت کنند، نقش روشنفکر در آینده ایران چه خواهد بود؟ باید پذیرفت که دورهی تاریخی او در ایران با حتی جهان به پایان رسیده است؟
منبع: @kuroshA
@War_time_Psy
۱۱:۲۹
روانشناسان در صحنه
جمعی از روانشناسان از شهرهای مختلف کشور با تشکیل سازمان مرام، به میدان آمده و همراه با کار علمی و پژوهشی، با رویهی جهادی در کنار آسیبدیدگان جنگ تحمیلی، فعالیتهای مشاورهای و درمانگری روانی انجام میدهند.
این فعالیت متمرکز در تهران نبوده و در شهرهای دیگر مورد آسیب نیز انجام شده و ادامه دارد. از این شهرها، حضور روانشناسان دغدغه مند،در شهر میناب جلوهای دیگر داشته است.
روز دوشنبه در دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران مراسم تقدیر از برگزیدگان روانشناسان و مشاوران مرام برگزار شد. نکته جالب توجه، غلبه چشمگیر خانمها نسبت به آقایان در این حرکت علمی، حرفهای است؛ همانگونه که در میادین و خیابانها نیز غلبه بر حضور خانم ها و خانواده هاست.
https://t.me/rezapourhosein https://rubika.ir/nullhttps://ble.ir/drpourhosein
جمعی از روانشناسان از شهرهای مختلف کشور با تشکیل سازمان مرام، به میدان آمده و همراه با کار علمی و پژوهشی، با رویهی جهادی در کنار آسیبدیدگان جنگ تحمیلی، فعالیتهای مشاورهای و درمانگری روانی انجام میدهند.
این فعالیت متمرکز در تهران نبوده و در شهرهای دیگر مورد آسیب نیز انجام شده و ادامه دارد. از این شهرها، حضور روانشناسان دغدغه مند،در شهر میناب جلوهای دیگر داشته است.
روز دوشنبه در دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران مراسم تقدیر از برگزیدگان روانشناسان و مشاوران مرام برگزار شد. نکته جالب توجه، غلبه چشمگیر خانمها نسبت به آقایان در این حرکت علمی، حرفهای است؛ همانگونه که در میادین و خیابانها نیز غلبه بر حضور خانم ها و خانواده هاست.
https://t.me/rezapourhosein https://rubika.ir/nullhttps://ble.ir/drpourhosein
۱۷:۵۲
رضا پورحسین:شاهی که آخر شد، محمدرضا از تولد تا سلطنت
در آیین رونمایی از کتاب "شاهی که آخر شد" نوشته آقای عباس سلیمی نمین در باغ کتاب، نکاتی را از کودکی محمدرضا و تاثیر آن در رفتارهای او در دوران سلطنت ارائه کردم. این کتاب یک پژوهش تاریخی است و عمده اسنادی که به آنها استناد شده است، مربوط به نزدیکان دربار و نزدیکان رضاخان و محمدرضاست.
اگر بخواهیم شخصیت فردی را بشناسیم که او را ندیده یا کمتر از او شنیدهایم؛ باید سراغ مؤلفههایی برویم که بتوان از آنها به شناخت شخصیت فرد رسید. برای پی بردن به شخصیت فرد، از رگههای رفتاری و فکری فرد استفاده میکنیم. رگه یا صفت به معنای رفتارها و نگرشهایی است که از فرد ظاهر میشود. برای تحلیل شخصیت باید به سه مفهوم مهم اشاره کنیم: هویت، تعلق و دلبستگی. هویت، شناسنامه فردی و اجتماعی و فرهنگی فرد و به عبارت دقیقتر، مختصات فرد در هر موقعیت است. تعلق، از هویت برمیخیزد و گرایش انسان را به موقعیت نشان میدهد. متناظر با هویت، تعلق داریم؛ مثل تعلق جهانی، اقلیمی، سرزمینی، دینی، فرهنگی و قومی و از این قبیل. دلبستگی بهمعنای وابستگی نیست؛ بلکه نوعی پیوند ذاتی عاطفی بین کودک و مادر است. دلبستگی کودک به مادر، به دیگران و نیز ساحتهای اجتماعی و فرهنگی منتقل میشود؛ مثل دلبستگی به وطن، به دین، به فرهنگ و همانند آن. اگر دلبستگی ایمن باشد، انتشار این دلبستگی در بزرگسالی فرد نیز اتفاق میافتد. یعنی وقتی کسی در دوران کودکی، دلبستگی ایمن و صحیح پیدا کند، در جامعهی خودش منشأ شر نخواهد بود. یکی از نتایج دلبستگی ایمن، داشتن و احساس پایگاه امن است. اما اگر کسی دلبستگیاش ناایمن، تعارضآمیز، دوسوگرا یا بهعبارتی متعارض و متناقض شکل بگیرد، ضمن اینکه احساس پایگاه امن او خدشهدار میشود، در بزرگسالی نیز دلبستگی فرهنگی، سرزمینی و جهانیاش متناقض خواهد شد. به همین دلیل، کسانی که دلبستگی سرزمینی و اجتماعیشان، هویت و تعلق سست است، بهراحتی میتوانند وطن خود را رها و حتی آن را خراب کنند و از دشمن بخواهند که وطنشان را بمباران نماید. اعراض از وطن به معنای پشتکردن به وطن، ریشه در دوران کودکی دارد. در دلبستگی ایمن محال است که فرد از دشمن وطن بخواهد که به وطن حمله و آن را بمباران نماید؛ چیزی که در جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران، دیدیم و شنیدیم تا جایی که تعجب غیر ایرانیان را نیز برانگیخت.
در این کتاب از یک پدیده عجیب به نام پرون در دستگاه سیاسی کشور در دوران پهلوی یاد میشود که حتی به اندرونی شخصی محمدرضا شاه نیز وارد میشده است. پرون که دارای اختلال جنسی است، همراه همیشگی محمدرضا در کودکی است و از پدیدههایی است که برای فرزند رضاخان، هویتساز است. در بخش دیگری از کودکی محمدرضا با یک معلم زن فرانسوی مواجه می شویم که چند سال دو نفری با محمدرضا در کاخ بسر میبرد. انتخاب این خانم به عنوان معلم صرفا برای این بودکه بتواند به محمدرضا فرانسوی یاد بدهد.خانم ارفع نیز به دور از پدر و مادر، منبع دیگری برای شکلگیری هویت محمدرضا در کودکی مطرح میشود.
رجوع به مادر، به دین، به پدر، به وطن، و حتی به تبار و ریشههای تاریخی و تمدنی، در حقیقت رجوع به پایگاه امن با هدف جذب انگیزه، قوت و آرامش است. وقتی پایگاه امن مثل وطن به خطر میافتد، هرانسانی که هویت، تعلق و دلبستگی سالم داشته باشد، خطر برای وطن را برنمیتابد و برای رهایی پایگاه امن خویش از خطر، به مصاف دشمن میرود.
از آنسو، جالب است در زمان رضاخان، وقتی مملکت با خطر و حتی یورش متفقین مواجه میشود، به راحتی و به فرموده انگلیس، خاک وطن را بدون هیچ مقاومتی ترک و مردم خود را با دشمنان تنها میگذارد. و یا در دوره محمدرضا، وقتی او به راحتی بخش مهمی از خاک کشور(بحرین) را واگذار میکند؛ میتوان از بیتعلقی آنان به وطن یاد کرد که نتیجهی هویت ناپایدار و متناقض اوست.
مادر، تربیت درکنار پدرومادر، مهمترین پایگاه امن است که شواهد تاریخی نشان میدهند که نه رضاخان از آن بهرهای داشت و نه محمدرضا. این احساس در حالی خطرناک است که انسان نمیتواند بدون پایگاه امن زندگی کند. او پایگاه امن را در جاهای دیگری جستوجو میکند. روی آوردن به قمار، مواد مخدر تا جاسوسی، و راههای جبرانی دیگر که نمیتوانند جای دامن گرم مادر را بگیرند؛ نمونههایی از جستجوگری فرد برای درک و احساس پایگاه امن است.
در کتاب شاهی که آخر شد با مواردی مواجه میشویم که جالب است. برای مثال رضاخان که چندین همسر داشته، بهدنبال همسر پنجم نیز بوده است، اما باز هم آنها و زن و بچه را رها میکند و به زندگی بیثبات خود در تنهایی توام با خلاف، ادامه میدهد. در چنین شرایطی رضا خان عملاً به عنوان پدر برای محمدرضا نقشی ندارد و فرزندان وی موجوداتی رهاشده ه
در آیین رونمایی از کتاب "شاهی که آخر شد" نوشته آقای عباس سلیمی نمین در باغ کتاب، نکاتی را از کودکی محمدرضا و تاثیر آن در رفتارهای او در دوران سلطنت ارائه کردم. این کتاب یک پژوهش تاریخی است و عمده اسنادی که به آنها استناد شده است، مربوط به نزدیکان دربار و نزدیکان رضاخان و محمدرضاست.
اگر بخواهیم شخصیت فردی را بشناسیم که او را ندیده یا کمتر از او شنیدهایم؛ باید سراغ مؤلفههایی برویم که بتوان از آنها به شناخت شخصیت فرد رسید. برای پی بردن به شخصیت فرد، از رگههای رفتاری و فکری فرد استفاده میکنیم. رگه یا صفت به معنای رفتارها و نگرشهایی است که از فرد ظاهر میشود. برای تحلیل شخصیت باید به سه مفهوم مهم اشاره کنیم: هویت، تعلق و دلبستگی. هویت، شناسنامه فردی و اجتماعی و فرهنگی فرد و به عبارت دقیقتر، مختصات فرد در هر موقعیت است. تعلق، از هویت برمیخیزد و گرایش انسان را به موقعیت نشان میدهد. متناظر با هویت، تعلق داریم؛ مثل تعلق جهانی، اقلیمی، سرزمینی، دینی، فرهنگی و قومی و از این قبیل. دلبستگی بهمعنای وابستگی نیست؛ بلکه نوعی پیوند ذاتی عاطفی بین کودک و مادر است. دلبستگی کودک به مادر، به دیگران و نیز ساحتهای اجتماعی و فرهنگی منتقل میشود؛ مثل دلبستگی به وطن، به دین، به فرهنگ و همانند آن. اگر دلبستگی ایمن باشد، انتشار این دلبستگی در بزرگسالی فرد نیز اتفاق میافتد. یعنی وقتی کسی در دوران کودکی، دلبستگی ایمن و صحیح پیدا کند، در جامعهی خودش منشأ شر نخواهد بود. یکی از نتایج دلبستگی ایمن، داشتن و احساس پایگاه امن است. اما اگر کسی دلبستگیاش ناایمن، تعارضآمیز، دوسوگرا یا بهعبارتی متعارض و متناقض شکل بگیرد، ضمن اینکه احساس پایگاه امن او خدشهدار میشود، در بزرگسالی نیز دلبستگی فرهنگی، سرزمینی و جهانیاش متناقض خواهد شد. به همین دلیل، کسانی که دلبستگی سرزمینی و اجتماعیشان، هویت و تعلق سست است، بهراحتی میتوانند وطن خود را رها و حتی آن را خراب کنند و از دشمن بخواهند که وطنشان را بمباران نماید. اعراض از وطن به معنای پشتکردن به وطن، ریشه در دوران کودکی دارد. در دلبستگی ایمن محال است که فرد از دشمن وطن بخواهد که به وطن حمله و آن را بمباران نماید؛ چیزی که در جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران، دیدیم و شنیدیم تا جایی که تعجب غیر ایرانیان را نیز برانگیخت.
در این کتاب از یک پدیده عجیب به نام پرون در دستگاه سیاسی کشور در دوران پهلوی یاد میشود که حتی به اندرونی شخصی محمدرضا شاه نیز وارد میشده است. پرون که دارای اختلال جنسی است، همراه همیشگی محمدرضا در کودکی است و از پدیدههایی است که برای فرزند رضاخان، هویتساز است. در بخش دیگری از کودکی محمدرضا با یک معلم زن فرانسوی مواجه می شویم که چند سال دو نفری با محمدرضا در کاخ بسر میبرد. انتخاب این خانم به عنوان معلم صرفا برای این بودکه بتواند به محمدرضا فرانسوی یاد بدهد.خانم ارفع نیز به دور از پدر و مادر، منبع دیگری برای شکلگیری هویت محمدرضا در کودکی مطرح میشود.
رجوع به مادر، به دین، به پدر، به وطن، و حتی به تبار و ریشههای تاریخی و تمدنی، در حقیقت رجوع به پایگاه امن با هدف جذب انگیزه، قوت و آرامش است. وقتی پایگاه امن مثل وطن به خطر میافتد، هرانسانی که هویت، تعلق و دلبستگی سالم داشته باشد، خطر برای وطن را برنمیتابد و برای رهایی پایگاه امن خویش از خطر، به مصاف دشمن میرود.
از آنسو، جالب است در زمان رضاخان، وقتی مملکت با خطر و حتی یورش متفقین مواجه میشود، به راحتی و به فرموده انگلیس، خاک وطن را بدون هیچ مقاومتی ترک و مردم خود را با دشمنان تنها میگذارد. و یا در دوره محمدرضا، وقتی او به راحتی بخش مهمی از خاک کشور(بحرین) را واگذار میکند؛ میتوان از بیتعلقی آنان به وطن یاد کرد که نتیجهی هویت ناپایدار و متناقض اوست.
مادر، تربیت درکنار پدرومادر، مهمترین پایگاه امن است که شواهد تاریخی نشان میدهند که نه رضاخان از آن بهرهای داشت و نه محمدرضا. این احساس در حالی خطرناک است که انسان نمیتواند بدون پایگاه امن زندگی کند. او پایگاه امن را در جاهای دیگری جستوجو میکند. روی آوردن به قمار، مواد مخدر تا جاسوسی، و راههای جبرانی دیگر که نمیتوانند جای دامن گرم مادر را بگیرند؛ نمونههایی از جستجوگری فرد برای درک و احساس پایگاه امن است.
در کتاب شاهی که آخر شد با مواردی مواجه میشویم که جالب است. برای مثال رضاخان که چندین همسر داشته، بهدنبال همسر پنجم نیز بوده است، اما باز هم آنها و زن و بچه را رها میکند و به زندگی بیثبات خود در تنهایی توام با خلاف، ادامه میدهد. در چنین شرایطی رضا خان عملاً به عنوان پدر برای محمدرضا نقشی ندارد و فرزندان وی موجوداتی رهاشده ه
۱۹:۵۲
ستند.
فردی که با هویت سست و ناپایدار بار میآید، نمیتواند در هنگام قدرت، از حوزه فردی خود جدا شود. در حالی که رئیس یک کشور باید در حوزه اجتماعی تصمیم بگیرد، ممکن است تصمیمهای مهم را صرفاً برای ارضای نیازهای فردی خود اتخاذ کند، اما رنگ اجتماعی به آن بزند.
احساس کهتری شدید و شکلگیری بی هویت و لااقل هویت سردرگم و متناقض، فرد را به یک احساس کهتری و حتی سلوک ضد اجتماعی سوق دهد. فردی که دچار چنین وضعیت روانی است، برای جبران محرومیت، به رفتارهای دارای اختلال متوسل میشود. این فرد حتی اگر در مسئولیت اجتماعی قرار گیرد، دغدغه اصلیاش همچنان دغدغه فردی است و جهان ذهنی او همچنان در همان سطح باقی میماند.
محمدرضا در اوان کودکی، مدتهای زیادی به دور از مادر و پدر، تنها با معلم فرانسوی با هویتی متفاوت در یک کاخ بسر میبرد، پدر او نیز در پی ازدواجهای مکرر است و دور از خانواده زندگی میکند، و یا در دوران مدرسه، دور از پدر و مادر در پانسیونی در سوئیس و همراهی با یک کولی به نام ارنست پرون با ایرادات جنسی بسر میبرد. در اسنادی نیز نشان داده شده است که او در اثر تربیتهای عمدتا غیرایرانی، به زبان فارسی نیز علاقهای نشان نمیدهد. جالب است که محمدرضا بهگونهای بار میآید که رضاخان او را به ناچار از سوئیس فرامیخواند و در دفعات زیادی هم درباره صلاحیت ولیعهد خود برای پادشاهی آینده دچار تردید جدی میشود.
اما درباره توصیف رفتارهای رضاخان که یک رفتار جبرانی بهشمار میآید، کامرهارت وزیر مختار آمریکا میگوید"وقتی از نزد رضاشاه برگشتم، ایمان داشتم مردی را ملاقات کردم که چند قدم بیشتر با توحش فاصله ندارد". این برداشت در واقع به یک ترس بنیادین اشاره دارد؛ ترسی که ریشه در نبود پایگاه امن دارد و فرد همیشه نگران است که موجودیت و جایگاهش از سوی قدرت بالاتر سلب شود. این ترس نخست نسبت به انگلستان شکل گرفت و بعدها در محمدرضا پهلوی نسبت به آمریکا نمود پیدا کرد. چون این افراد فاقد هویت فردی پایدار بودند، همیشه تابع قدرت برتر بودند. وقتی بیگانه میگوید؛ "برو!"، میرود و نمیتواند مقاومت کند. اساساً شخصیتی که دچار احساس کهتری است، توان نه گفتن در برابر قدرت بالاتر را ندارد.
شخصیتهای تحقیر شده و دارای هویت. سست و محروم از پرورش درست، در مقابل قدرت برتر، ترس همهی وجودشان را میگیرد و به راحتی به فرمان آنان، بخشی از خاک خود را هم واگذار میکنند. جالب است که این افراد حتی تلاش میکنند تبارسازی کنند و برای خود یک ریشه تاریخی یا شرافت خانوادگی تعریف نمایند تا بر احساس کهتری خود سرپوش بگذارند. در کتاب آورده شده است که پدر رضاشاه تکلیفش مشخص است و اهل تاریخ او را میشناسند؛ اما محمدرضا تلاش دارد از پدر و جدش یک فرد اشرافی، ریشهدار و بااصالت بسازد تا تحقیر خود را پنهان سازد. تبارسازی نیز ابزاری برای پوشاندن احساس کهتری است.
https://t.me/rezapourhosein https://rubika.ir/nullhttps://ble.ir/drpourhosein
فردی که با هویت سست و ناپایدار بار میآید، نمیتواند در هنگام قدرت، از حوزه فردی خود جدا شود. در حالی که رئیس یک کشور باید در حوزه اجتماعی تصمیم بگیرد، ممکن است تصمیمهای مهم را صرفاً برای ارضای نیازهای فردی خود اتخاذ کند، اما رنگ اجتماعی به آن بزند.
احساس کهتری شدید و شکلگیری بی هویت و لااقل هویت سردرگم و متناقض، فرد را به یک احساس کهتری و حتی سلوک ضد اجتماعی سوق دهد. فردی که دچار چنین وضعیت روانی است، برای جبران محرومیت، به رفتارهای دارای اختلال متوسل میشود. این فرد حتی اگر در مسئولیت اجتماعی قرار گیرد، دغدغه اصلیاش همچنان دغدغه فردی است و جهان ذهنی او همچنان در همان سطح باقی میماند.
محمدرضا در اوان کودکی، مدتهای زیادی به دور از مادر و پدر، تنها با معلم فرانسوی با هویتی متفاوت در یک کاخ بسر میبرد، پدر او نیز در پی ازدواجهای مکرر است و دور از خانواده زندگی میکند، و یا در دوران مدرسه، دور از پدر و مادر در پانسیونی در سوئیس و همراهی با یک کولی به نام ارنست پرون با ایرادات جنسی بسر میبرد. در اسنادی نیز نشان داده شده است که او در اثر تربیتهای عمدتا غیرایرانی، به زبان فارسی نیز علاقهای نشان نمیدهد. جالب است که محمدرضا بهگونهای بار میآید که رضاخان او را به ناچار از سوئیس فرامیخواند و در دفعات زیادی هم درباره صلاحیت ولیعهد خود برای پادشاهی آینده دچار تردید جدی میشود.
اما درباره توصیف رفتارهای رضاخان که یک رفتار جبرانی بهشمار میآید، کامرهارت وزیر مختار آمریکا میگوید"وقتی از نزد رضاشاه برگشتم، ایمان داشتم مردی را ملاقات کردم که چند قدم بیشتر با توحش فاصله ندارد". این برداشت در واقع به یک ترس بنیادین اشاره دارد؛ ترسی که ریشه در نبود پایگاه امن دارد و فرد همیشه نگران است که موجودیت و جایگاهش از سوی قدرت بالاتر سلب شود. این ترس نخست نسبت به انگلستان شکل گرفت و بعدها در محمدرضا پهلوی نسبت به آمریکا نمود پیدا کرد. چون این افراد فاقد هویت فردی پایدار بودند، همیشه تابع قدرت برتر بودند. وقتی بیگانه میگوید؛ "برو!"، میرود و نمیتواند مقاومت کند. اساساً شخصیتی که دچار احساس کهتری است، توان نه گفتن در برابر قدرت بالاتر را ندارد.
شخصیتهای تحقیر شده و دارای هویت. سست و محروم از پرورش درست، در مقابل قدرت برتر، ترس همهی وجودشان را میگیرد و به راحتی به فرمان آنان، بخشی از خاک خود را هم واگذار میکنند. جالب است که این افراد حتی تلاش میکنند تبارسازی کنند و برای خود یک ریشه تاریخی یا شرافت خانوادگی تعریف نمایند تا بر احساس کهتری خود سرپوش بگذارند. در کتاب آورده شده است که پدر رضاشاه تکلیفش مشخص است و اهل تاریخ او را میشناسند؛ اما محمدرضا تلاش دارد از پدر و جدش یک فرد اشرافی، ریشهدار و بااصالت بسازد تا تحقیر خود را پنهان سازد. تبارسازی نیز ابزاری برای پوشاندن احساس کهتری است.
https://t.me/rezapourhosein https://rubika.ir/nullhttps://ble.ir/drpourhosein
۱۹:۵۲
تابآوری
تاب آوری به معنای ظرفیت مقابله با سختیها، سازگاری مثبت با مشکلات، و بازیابی سریع ذهنی پس از بحران شدید است. کسانی که تابآوری دارند میتوانند استرس و مشکلات جدی مثل جنگ و بلایای طبیعی را بدون اینکه دچار فروپاشی روانی شوند، مديريت کنند. تابآوری به معنای بیاحساسی نیست، بلکه توانایی انعطاف همراه با استحکام است؛ مثل ضربالمثل معروف که میگوید آنچه مرا نکشد، مرا قویتر میکند. عوامل زیادی در تابآوری دخالت دارند؛ از جمله واقعنگری، امید، خوش بینی بویژه نسبت به آینده، حمایت اجتماعی، معنویت، هدر ندادن انرژی روانی و عوامل دیگر. اما در ساحت اجتماعی، عوامل وابسته به فرهنگ، ریشه تاریخی و اصالت تمدنی، و مولفههای حماسی دینی، از عوامل بسیار تعیینکننده در جوامعی مثل جامعهی ایرانی است. در این فرهنگ، مولفههای تابآوری در فرهنگ ایرانی و فرهنگ اسلامی تحت عنوان هویت ایرانی اسلامی درهم تنیده شده و موجب میشود که جامعهی ایرانی رو به هدفهای مقدس، صبوری کند، مقاومت کند تا به اهداف خود برسد. این ویژگی در هنگامهی تجاوز دشمن به سرزمین و ارزشهای آن، مضاعف شده و حماسه میآفریند. حماسه مردم را در دوره دفاع مقدس سوم در مقابل هجوم شرورترین دولت تروریستی آمریکا و رژیم صهیونی، عینا مشاهد کردیم. اگر کسی آن را ندیده باشد، یا نمیخواهد بعثت و شکوه مردم را ببیند و یا غافل است.
https://t.me/rezapourhosein https://rubika.ir/nullhttps://ble.ir/drpourhosein
تاب آوری به معنای ظرفیت مقابله با سختیها، سازگاری مثبت با مشکلات، و بازیابی سریع ذهنی پس از بحران شدید است. کسانی که تابآوری دارند میتوانند استرس و مشکلات جدی مثل جنگ و بلایای طبیعی را بدون اینکه دچار فروپاشی روانی شوند، مديريت کنند. تابآوری به معنای بیاحساسی نیست، بلکه توانایی انعطاف همراه با استحکام است؛ مثل ضربالمثل معروف که میگوید آنچه مرا نکشد، مرا قویتر میکند. عوامل زیادی در تابآوری دخالت دارند؛ از جمله واقعنگری، امید، خوش بینی بویژه نسبت به آینده، حمایت اجتماعی، معنویت، هدر ندادن انرژی روانی و عوامل دیگر. اما در ساحت اجتماعی، عوامل وابسته به فرهنگ، ریشه تاریخی و اصالت تمدنی، و مولفههای حماسی دینی، از عوامل بسیار تعیینکننده در جوامعی مثل جامعهی ایرانی است. در این فرهنگ، مولفههای تابآوری در فرهنگ ایرانی و فرهنگ اسلامی تحت عنوان هویت ایرانی اسلامی درهم تنیده شده و موجب میشود که جامعهی ایرانی رو به هدفهای مقدس، صبوری کند، مقاومت کند تا به اهداف خود برسد. این ویژگی در هنگامهی تجاوز دشمن به سرزمین و ارزشهای آن، مضاعف شده و حماسه میآفریند. حماسه مردم را در دوره دفاع مقدس سوم در مقابل هجوم شرورترین دولت تروریستی آمریکا و رژیم صهیونی، عینا مشاهد کردیم. اگر کسی آن را ندیده باشد، یا نمیخواهد بعثت و شکوه مردم را ببیند و یا غافل است.
https://t.me/rezapourhosein https://rubika.ir/nullhttps://ble.ir/drpourhosein
۱۸:۵۶
هفتادمین شب
شنبه شب، نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۵، هفتادمین شبی بود که مردم در میادین و خیابانهای کشور حاضر شدهاند. بنده جمعیت چند شهر، و در تهران اکثر میادین و تجمعات را دیدهام. بدون اینکه با کسی صحبت کرده باشم، شواهد، رفتار و اعلام باورهای مردمی که در این صحنه حاضر میشوند، بیانگر انگیزههای دینی، وطندوستی و دشمن ستیزی آنان برای حضور است. زمانی این انگیزهها پررنگتر میشوند که هیچ تردید و سستی در آنها دیده نشده و انگار نه انگار هفتاد شب در پهنهی ایران، خود را به مکانهای مختلف شهرهای کوچک و بزرگ، میرسانند و با یکدیگر همراه میشوند. در شنبه شب دیدم که مردم هنوز آمادگی حماسی خود را برای حضور مداوم پاس میدارند. اما در این شبها چند نکته نظر من را به خود جلب کردهاست:۱. همهی نمونههای یک جمعیت، در این مراسم حضور دارند؛ فارغ از شکل، سن، سلیقه، گرایشهای سیاسی و فرهنگی واجتماعی، و جنسیت.۲. تعداد خانمها به طور قابل ملاحظهای بیش از آقایان است.۳. حضور پرنشاط کودکان در این اجتماعات، چشمگیر است. گفته میشود که کودکان یکی از تشویقکنندگان والدین به حضور در مراسم است. وجود کالسکههای زیاد در این مراسم، نشانهی همراه داشتن نوزادان و خردسالان است.۴. همهی جمعیت به یکدیگر احترام میگذارند و احساس میکنند که یک خانواده هستند.۵. اکثر جمعیت به طور خانوادگی در مراسم شرکت میکنند.۶. اتوموبیلهایی که به سمت مراسم میروند، عمدتا خانوادگی و تا رسیدن به محل، پرچم گردانی میکنند. همهی اعضای خانواده در این پرچم گردانی مشارکت دارند.۷. پذیرایی ایستگاههای صلواتی و موکبها، حس همنوعی را بیشتر برجسته کردهاند. ۸. میادین پر از پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی ایران و بعضا پرچم زرد رنگ جبههی مقاومت است. به محض خواندن رجز، و اشعار ملی، حماسی و عاشورایی از تریبونها، پرچمها به حرکت در میآیند. حرکت پرچمها از زیباترین جلوه های میدان و خیابان است.۹. این حجم از جمعیت و بیش از دوماه حضور در کمال آرامش، صمیمیت و نجابت، بیانگر آن است که نمیتوان این مردم را دوست نداشت. آنها نمونهای از ملت ایران هستند؛ ملتی که ابرملت جهان است.۱۰. حتما مشاهدات دیگری وجود دارد، که خوب است آن را با دیگران درمیان گذاشته شود.
https://t.me/rezapourhosein https://rubika.ir/nullhttps://ble.ir/drpourhosein
شنبه شب، نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۵، هفتادمین شبی بود که مردم در میادین و خیابانهای کشور حاضر شدهاند. بنده جمعیت چند شهر، و در تهران اکثر میادین و تجمعات را دیدهام. بدون اینکه با کسی صحبت کرده باشم، شواهد، رفتار و اعلام باورهای مردمی که در این صحنه حاضر میشوند، بیانگر انگیزههای دینی، وطندوستی و دشمن ستیزی آنان برای حضور است. زمانی این انگیزهها پررنگتر میشوند که هیچ تردید و سستی در آنها دیده نشده و انگار نه انگار هفتاد شب در پهنهی ایران، خود را به مکانهای مختلف شهرهای کوچک و بزرگ، میرسانند و با یکدیگر همراه میشوند. در شنبه شب دیدم که مردم هنوز آمادگی حماسی خود را برای حضور مداوم پاس میدارند. اما در این شبها چند نکته نظر من را به خود جلب کردهاست:۱. همهی نمونههای یک جمعیت، در این مراسم حضور دارند؛ فارغ از شکل، سن، سلیقه، گرایشهای سیاسی و فرهنگی واجتماعی، و جنسیت.۲. تعداد خانمها به طور قابل ملاحظهای بیش از آقایان است.۳. حضور پرنشاط کودکان در این اجتماعات، چشمگیر است. گفته میشود که کودکان یکی از تشویقکنندگان والدین به حضور در مراسم است. وجود کالسکههای زیاد در این مراسم، نشانهی همراه داشتن نوزادان و خردسالان است.۴. همهی جمعیت به یکدیگر احترام میگذارند و احساس میکنند که یک خانواده هستند.۵. اکثر جمعیت به طور خانوادگی در مراسم شرکت میکنند.۶. اتوموبیلهایی که به سمت مراسم میروند، عمدتا خانوادگی و تا رسیدن به محل، پرچم گردانی میکنند. همهی اعضای خانواده در این پرچم گردانی مشارکت دارند.۷. پذیرایی ایستگاههای صلواتی و موکبها، حس همنوعی را بیشتر برجسته کردهاند. ۸. میادین پر از پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی ایران و بعضا پرچم زرد رنگ جبههی مقاومت است. به محض خواندن رجز، و اشعار ملی، حماسی و عاشورایی از تریبونها، پرچمها به حرکت در میآیند. حرکت پرچمها از زیباترین جلوه های میدان و خیابان است.۹. این حجم از جمعیت و بیش از دوماه حضور در کمال آرامش، صمیمیت و نجابت، بیانگر آن است که نمیتوان این مردم را دوست نداشت. آنها نمونهای از ملت ایران هستند؛ ملتی که ابرملت جهان است.۱۰. حتما مشاهدات دیگری وجود دارد، که خوب است آن را با دیگران درمیان گذاشته شود.
https://t.me/rezapourhosein https://rubika.ir/nullhttps://ble.ir/drpourhosein
۱۴:۲۸
بازارسال شده از اندیشکده امید
جهان ذهنی نوجوان#یادداشتشفاهی#نوجوانایرانی
دکتر رضا پورحسین؛ روانشناس و رییس دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران
جستوجوی مختصات نوجوانی در جهانی ناپایدارترکیب «کودک و نوجوان» سالهاست در ادبیات فرهنگی و آموزشی ما بهکار میرود؛ اما از منظر علمی، شاید زمان آن رسیده باشد که دربارهی دقت این اصطلاح دوباره فکر کنیم. #نوجوانی مرحلهای است که بهنوعی از کودکی گسست پیدا میکند؛ نهتنها نگاه فرد از جهان کودکانه فاصله میگیرد، بلکه جهتگیری ذهنی او نیز بیش از گذشته به آینده معطوف میشود. به همین دلیل برخی صاحبنظران ترجیح میدهند از اصطلاح «نوجوان» استفاده کنند؛ مفهومی که بیش از هر چیز بر وضعیت گذار و جستوجو تأکید دارد.
نوجوانی؛ دورهی رغبتهای سیالدر ادبیات روانشناسی رشد، نوجوانی را دورهی #چندرغبتی و #چندظرفیتی دانستهاند. علایق بهسرعت تغییر میکنند و مسیرهای آینده هنوز تثبیت نشدهاند. نوجوان ممکن است یک روز رؤیای پزشک شدن داشته باشد و روز دیگر به هنر یا فناوری علاقه نشان دهد. این تغییرات نه نشانهی بیثباتی منفی، بلکه بخشی از فرایند طبیعی شکلگیری هویت است.
از نظر علمی، نوجوانی مرحلهای است که فرد به پرسش بنیادین «من کیستم؟» نزدیک میشود. روابط با همسالان اهمیت بیشتری پیدا میکند، تفکر انتزاعی شکل میگیرد و در عین حال، تنظیمگری هیجانی هنوز کامل نشده است. همین ترکیب، تنش میان استقلال و وابستگی را به یکی از تجربههای مرکزی این دوره تبدیل میکند
نوجوان در جهانی دوگانهیکی از مهمترین چالشهای امروز نوجوانان، زیستن در جهانی است که بزرگسالان آن را به «واقعی» و «مجازی» تقسیم میکنند؛ اما خود نوجوانان چنین مرزی را چندان به رسمیت نمیشناسند. برای بسیاری از آنها، هرجا که زیست غالبشان شکل بگیرد، همان جهان واقعی است؛ چه در فضای فیزیکی و چه در بسترهای دیجیتال.
انقلاب رسانهای و گسترش فناوری باعث شده افراد بهطور مداوم میان فضاها و نقشهای مختلف جابهجا شوند؛ فرایندی که میتوان آن را «سوئیچینگ» نامید. این جابهجایی دائمی میان جهانهای متفاوت ــ میان سرعت و مکث، الگوریتم و معنا، فردگرایی و جمعگرایی ــ فشار شناختی و هیجانی قابلتوجهی ایجاد میکند.در جامعهای مانند ایران، که خود میان سنت و مدرنیته و میان ارزشهای جمعی و فردی در نوسان است، این وضعیت پیچیدهتر نیز میشود. نوجوان نهتنها با تغییرات درونی خود مواجه است، بلکه باید میان نظامهای ارزشی مختلف نیز حرکت کند.
پذیرش پیچیدگی نوجوانیشاید مهمترین گام، پذیرش این واقعیت باشد که نوجوانی دورهی قطعیت نیست، بلکه دورهی #جستوجوست. نوجوان در حال تعیین مختصات خود در جهانی ناپایدار است؛ جهانی که هم فرصتهای بیسابقه دارد و هم فشارهای تازه. گفتوگو، همدلی و ایجاد فضاهای امن برای تجربه و آزمون، میتواند به او کمک کند تا این مسیر گذار را با آرامش بیشتری طی کند.
متن کامل این یادداشت را در سایت اندیشکده امید بخوانید.
اندیشکده امید
@omidtt_ir
متن کامل این یادداشت را در سایت اندیشکده امید بخوانید.
۲۳:۱۰
حضور خانواده در میدان و خیابان
۱۷:۱۴
شاهنامهای دیگر
رهبر معظم انقلاب به بهانهی بزرگداشت فردوسی بزرگ تعبیر بعثت هنرمندان را در کنار بعثت مردم بکار بردند. بیان این تعبیر در روز بزرگداشت فردوسی و شاهنامهی پرحکمت، معنا دارد. شاید اشاره به این معناست که آیا فردوسی های زمانه، با صدها اسطوره و قهرمان حماسی شاهنامهی دیگری خلق میکنند؟ اگر فردوسی امروز زنده میشد، حماسه مردان و زنان این مرز و بوم را در دهها شاهنامهی دیگر به نظم میآورد. آیا هنرمندان هنرهای دیگر نیز میتوانند سهم کوچکی از ثبت حماسه و دلاوریهای صدها قهرمان را برعهده بگیرند؛ مثل هنرهای تجسمی، هنرهای نمایشی بویژه سینما، شعر، موسیقی، ادبیات نمایشی، رمان، و ... امیدوارم اتفاقی بیفتد، وگرنه هنرمندان امروز دین خود را به تاریخ تمدن و فرهنگ ایران زمین ادا نخواهند کرد.
رهبر معظم انقلاب به بهانهی بزرگداشت فردوسی بزرگ تعبیر بعثت هنرمندان را در کنار بعثت مردم بکار بردند. بیان این تعبیر در روز بزرگداشت فردوسی و شاهنامهی پرحکمت، معنا دارد. شاید اشاره به این معناست که آیا فردوسی های زمانه، با صدها اسطوره و قهرمان حماسی شاهنامهی دیگری خلق میکنند؟ اگر فردوسی امروز زنده میشد، حماسه مردان و زنان این مرز و بوم را در دهها شاهنامهی دیگر به نظم میآورد. آیا هنرمندان هنرهای دیگر نیز میتوانند سهم کوچکی از ثبت حماسه و دلاوریهای صدها قهرمان را برعهده بگیرند؛ مثل هنرهای تجسمی، هنرهای نمایشی بویژه سینما، شعر، موسیقی، ادبیات نمایشی، رمان، و ... امیدوارم اتفاقی بیفتد، وگرنه هنرمندان امروز دین خود را به تاریخ تمدن و فرهنگ ایران زمین ادا نخواهند کرد.
۱:۰۴