۲۰:۱۸
سلطنتطلبان؛ تخریبگر میراث سلطنت!
اوضاع جالبی است! عموی سلطنتطلبان بمب میاندازد و میراث سلطنت ایرانی را تخریب میکند. کاخی که در دوران صفوی پایهاش نهاده شده و در دوران زندیه و بخصوص قاجار به اوج شکوه میرسد؛ (چند دوره دانشجویانم را برای نشان دادن ظرفیتهای هنر ایرانی به بازدید کاخ بردهام و بچهها کیف کردهاند و شگفت آنکه بسیاری همشهریهای تهرانی تاحال سری به این محیط فرهنگی نزدهاند.) پهلوی اول و دوم هم از این محیط استفاده کرده و در آن مراسم تاجگذاریشان را برگزار میکنند.
حالا پهلویچیها دارند این میراث تاریخی را تخریب میکنند (و موارد دیگر چون کاخ چهلستون اصفهان) و در مقابل، جمهوری اسلامی حافظ این میراث و مدافع حفظ آن است.
الحق که امروز امر ملی و ایرانی بیرون از مرزهای جمهوری اسلامی، دروغ رسوایی بیش نیست. جمهوری اسلامی حتی وارث درست وجوه مثبت میراث شهریاری در ایران است که توسط تمدن پرشکوه صفویه در دوران اسلامی بازیابی و تجدید شد، در دوران قاجار بهجهاتی تداوم یافت ولی بهشدت تضعیف شد و در دوران پهلوی بهکلی مسخ و تحریف شد.
پینوشت:#شاهرخ_کلانتری، فعال مدنی احیاء بافتهای تاریخی و میراث ملی است که در تمام این سالها در این مسیر بسیار جنگیده و مسئولان را نقد کرده و هزینه داده و امروز هم محکم پای دفاع از ایران است.
#مسعود_جعفری_جوزانی، بهحق بزرگترین حامل پرچم مفهوم "سینمای ملی" در ایران است. "شیر سنگی" و "در چشم باد"، به گواهی این مدعا کافی است.
و اما #فرامرز_پارسی؛ گوهری از گنجینه داراییهای انسانی ایران. در حوزه میراث و معماری و مرمت همه او را میشناسند اما در حوزه عمومی این شخصیت ذوابعاد و غیور و میهندوست و مردمی، هنوز بهقدر کافی شناخته نشده است.روحیه مردمیاش در همین مصاحبه پیداست. میگوید مسئله فقط آثار ثبت جهانی نیست، مسئله کل بافت تاریخی ایران و ایران تاریخی است.فرامرز پارسی را من خود از نزدیک ندیدمش اما او را در یک کلمه توصیف میکنم: "زنده" است به معنی واقعی کلمه.برای آشنایی اولیه با او گفتگوی سروش صحت با او را در برنامه "کتابباز" ببینید. دیدن این مصاحبه در این روزها بسیار شیرین و روحیهبخش است.همچنین مستند "چکاد: گفتن و باز گفتن، همراه با فرامرز پارسی" به تهیهکنندگی دوست عزیزم #احمدرضا_بلیغ و کارگردانی جواد مولانیا
لینک مستند در آپارات:https://www.aparat.com/v/w74920n
لینک گفتگوی کتابباز:https://www.aparat.com/m/mxj91
خداوند بزرگ، حافظِ حافظان حقیقی #ایران باشد!
#ایران#هویت#بی_وطن#امر_ملی#سید_حسین_شهرستانی
۱۰:۱۸
آنقدر بیرق ایران بلند میکنم که بیرق شما گم شود!#امیرکبیرگفتاری از دکتر #سیدحسن_شهرستانی(مدرس دانشگاه و رئیس اسبق سازمان اسناد ملی، کتابخانه ملی و دانشگاه هنر)#ایران امروز، عصاره همه فضائل فرهنگی تاریخ ایران و تجسم ایده و امید بزرگان این سرزمین، از دوران باستان تا روزگاران عسرت معاصر است. امیرکبیر یکی از پیافکنان بنای "ایران مقتدر مستقل" است. بنایی که در عصر انقلاب اسلامی و بهخصوص به تدبیر رهبر شهید انقلاب برومند و پایدار شد.
@esharat_57
@parvayenaghd
۱۰:۴۹
آخرین شعبدهبازی فرعونِ این زمان تهدید «بازگشت به عصر حجر» است. البته این بربریت در ادبیات آمریکاییها مسبوق به سابقه است.ژنرال لهمی، فرماندۀ نیروی هوایی آمریکا در جنگ جهانی دوم و دوران جنگ سرد، در کتاب خاطراتش دربارۀ «مأموریت» خود در ویتنام از بازگرداندن آن سرزمین به «عصر حجر» یاد کرد. همچنین پنج سال پس از حملۀ ۲۰۱۱ آمریکا به افغانستان، پرویز مشرف، رئیسجمهور وقت پاکستان، به شبکۀ تلویزیونی سیبیاس آمریکا گفت که ریچارد آرمیتاژ، معاون وقت وزیر دفاع آمریکا، در دیداری با رئیس دستگاه اطلاعات پاکستان، این کشور را در صورت همکاری نکردن با آمریکا «به بازگرداندن به عصر حجر» تهدید کرده بود.
در ماجرای جنگ ایران بعد از عقبنشینی چندباره در میدان و شکست در تحقق اهداف اعلامی ترامپ و رفقایش، اینها «عصر حجر» را اولاً برای افکار عمومی داخل آمریکا طرح کردند. به خیال خام با ساخت تصویر خرابی گسترده از ایران و زیرساختهایش، حامیان خود را نسبت به مفید بودن و موفقیت این جنگ اقناع میکنند! البته که از حرف زدنش معلوم است که در باتلاقی گیر کرده و دنبال راه رهایی است.علاوه بر این حتما روی ترسیدن و پا پس کشیدن ما ایرانیها هم حساب کردند. بالأخره بازگشت به عصر حجر یعنی تخریب مظاهر آبادانی ایران در سدههای اخیر و به خصوص زیرساختهای پیشرفتۀ توسعهیافته در ۴دهۀ اخیر. البته که او ژن ایرانی را نمیشناسد! چرا که گمان میکند که اگر بلندترین پل غرب آسیا را بمباران کند و فیلمش را منتشر کند ترس را حاکم خواهد کرد. غافل از آن که به یاد همۀ ایرانیها آورد که در عصر جمهوری اسلامی بلندترین پل غرب آسیا ساخته شده و حالا به دست دشمنان جمهوری اسلامی، آبادانی ایران تخریب میشود؛ بساط «و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین» رونق میگیرد و این عملیات شناختی ترامپ، درمانگر بیماری لکنت زبان بخش دیگری از ایرانی ها میشود. انگار نهیب خوردند که نکند در تقابل چنگیزها و مغولها و مدافعین ایران سمت درست نایستاده و تا همیشه در پیشگاه ملت شرمنده باشند.
با این که تهدید عصر حجری آمریکا صف عدۀ معتنابهی را از مرددین جدا کرد، ولی به هرحال تخم ترس و تشویش را هم در محیط پراکند! خیلی سریع وسوسهای شایع شد. نکند که خدایگان فناوری و قدرت واقعاً داشتههای سالیان دراز ایران را نابود کند و ما را به سالهای بسیار دور باز گرداند؟!اما خدای اعجاز عصای موسی، خدای همیشۀ جهان است. اساساً معجزه یعنی ترکخوردن بالاترین سطح قدرت بشری در هر دورهای در برابر ارادۀ الهی. پس عجیب نیست که در همان روزی که فرعون کبادهکشی قدرت میکند و به عصر حجر تهدید میکند، جنگندۀ فوق پیشرفتۀ دشمن در میان آسمان ایران و به ضرب کمان شیربچههای امیرالمؤمنین سقوط میکند.بعد از آن آمریکای بزرگ(!) متحیر و مشوش شده و نیروهای ویژهاش را برای جستوجوی خلبانهایش گسیل میکند. خیال میکنند یک فیلم هالیوودی کلید خورده، اما در کمال ناباوری سقوط چند هواگر دیگر خود را نظاره میکند.
دیگر مهم نیست که دلتافورس، خلبان نگونبخت آمریکایی را یافته است یا نه! حتی مهم نیست که آمریکایی برای یک خلبان این لشکرکشی ها را نکرده و هدف بزرگتری داشتند. مهم، تحقق دوبارۀ «و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی» و شکست هیمنۀ پوشالی قدرت نظامی فناور و فوق پیشرفته شیطان بزرگ است.
---------------------------------------------------------------پن: در کلان رویکردهای رسانهای کاخ سفید، هر رویایی را پیش از تحقق در میدان بر پرده سینما میبینیم.برای نمونه فیلم مشهور tenet اثر کریستوفر نولان را به خاطر بیاورید.در این فیلم نیروی ویژه آمریکا در زمان برعکس حرکت میکند و در طی فیلم متوجه فرآیند ساخت یک بمب هستهای در زیر یک کوه میشود که قرار است دنیا را از بین ببرد؛ چیزی شبیه به رویای عملیاتی دیروز آمریکاییها که البته ناکام ماند.
#عصر_حجر#رسانه#روایت#محمد_مهدی_دادمان
۶:۵۰
مفهومشناسی رهبریدر ادبیات مدیریت، رهبری توانایی اثرگذاری بر دیگران بهمنظور تحقق اهداف و مترادف با «هنر نفوذ» است. سیر تطور نظریههای رهبری نشاندهنده گذار از نگاههای سنتی و رفتاری به سمت مؤلفههای نرم و معناگراست:
رهبری با رویکرد اسلامی_ایرانی در مکتب اسلام، رهبری پیوندی عمیق با مفهوم «امامت» دارد. شهید مطهری رهبری را ابزاری برای تعالی و رشد جامعه دانسته و برای آن چهار بُعدِ «محبت، مرجعیت علمی، تصرف الهی (ویژه معصوم) و زعامت اجتماعی» قائل است. الگوی نبوی نیز بر تألیف قلوب، بصیرت، مشارکت و سعهی صدر استوار است.در حکمرانی اسلامی، رهبری اثربخش از خودسازی آغاز می شود و از طریق پشتوانه ی معرفتی و رابطه عمیق عاطفی و سرمایه انسانی رشد یافته محقق می گردد.رویکرد ایرانی بر ضرورتِ بومیسازی الگو متناسب با واقعیتهای زمان و مکان تأکید دارد تا خروجی آن، برآیندی هوشمندانه از ترکیبِ آرمانهای اسلامی و هویتِ ملی فرهنگ ایرانی باشد.
تبیین الگوی رهبری امام شهیددر همین چارچوب، میتوان به مطالعه ی الگوی رهبری امام شهید، حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای (ره) پرداخت؛ شخصیتی که با ارائه «طرح کلی اندیشه اسلامی»، زیستِ فکری در میان اندیشمندان و مصلحان و حضور در لایههای مختلف حکمرانی، الگویی میدانی و همراه با پشتوانه ی فکری-نظری ارایه می دهد و با ادبیات سازی و گفتمان سازی به طراحی راهبردی می پردازد؛ مفاهیم کلانی همچون «بیانیه گام دوم»، «جنبش نرم افزاری»، «اقتصاد مقاومتی» و «جهاد تبیین» تنها بخشی از تجلیات این ادبیاتسازی راهبردی است.این الگو، تلفیقی تعالییافته از مؤلفههای برتر رهبری نوین (تحولآفرین، خدمتگزار، معنوی ، اصیل و...) با مبانی اصیل دینی است. برتری این سبک رهبری در آن است که صرفاً در شاخصهای مدیریت مدرن محصور نمانده، بلکه بر زیربنای «زمانشناسی، نواندیشی و عقلانیتِ دینمدار» استوار بوده و توسط شخصیتی کارآزموده که با مسائل واقعی حکمرانی مواجه بوده، تحقق یافته است.از این رو، این الگو را میتوان «سبک رهبری حکیمانه» نامید؛ سبکی که در آن، اقتدار با مردم محوری، عقلانیت عملی با اخلاق و معنویت و پایبندی به مبانی با انعطاف پذیری گره خورده است. الگویی که در تداوم مسیر امام راحل با نظام سازی و کادرسازی تمدنی و پشتوانه ی مردمی توانست ایران را به عنوان یک کشور مستقل و قدرتی نوظهور به دنیا معرفی کند، شایسته است تا به عنوان الگویی گرانسنگ برای رهبری در حکمرانی نوین، مورد مطالعه و بهره برداری نخبگان و مدیران قرار گیرد.در راستای بسط مفهومی این الگو، مؤلفه های محوری آن، در سلسله یادداشتهایی بهصورت تدریجی تبیین خواهد شد، إن شاء الله.
#امام_شهید#سبک_ـرهبری_حکیمانه#نظریه_های_رهبری#محمد_چکشیان
۹:۲۵
بازارسال شده از پروای نقد / سیدحسین شهرستانی
سوگ حماسی در فرهنگ ایرانی
یا: #برنامه_جامع_انتقام_ملی (#برجام)
(به مناسبت چهلم شهادت امام امت و شهریار ایران، سیدعلی حسینی خامنهای)
#سیدحسین_شهرستانی
در فرهنگ شیعی با آنچه #سوگ_حماسی مینامم، آشناییم. عاشورا با همه غمباری سوزناکش، نه یک تراژدی که بهتعبیر درست شهید مطهری یک "حماسه" است.
حماسهای که در طول تاریخ بارها جوانههای قیام و مقاومت را رویانده و تصویر منجی موعود را بعنوان "منتقم" خون حسین (ع) ترسیم کرده است.پس دراینجا انتقام، نه یک واکنش موردی و احساسی، نه یک خشونت غریزی لحظهای که یک جریان تاریخی پایدار است تا پالودن جهان از پلیدی.
طُرفه آنکه همین مضمون "سوگ حماسی" و "انتقام" در اساطیر ایرانی میدرخشد؛ دستکم سه داستان "سوگ سیامک"، "سوگ ایرج" و "سوگ سیاوش" نمونه این معناست.
داستان سوم اما از دودیگر شهیرتر و برجستهتر است. سیاوش، فرزند کاووسشاه که پیشتر گرفتار جفای پادشاه و فتنه ملکه شده بود، در سرزمین غربت، ناجوانمردانه به فرمان افراسیاب، شاه توران کشته میشود. صحنه مرگ او، در ذهن ایرانیان هماره تداعیگر شهادت امام حسین (ع) بوده است. چنانچه حسین منزوی سروده است:ای خون اصیلت به شتکها ز غدیرانافشانده شرفها به بلندای دلیرانجاری شده از کربوبلا آمده و آنگاهآمیخته با خون سیاووش در ایران
از اثر خون گلوی سیاوش بر خاک، گیاهی میروید به نام «پرسیاوشان» که نمود جوشش خون شهید و رویش جوانه انتقام و حماسه از آن و حیات جاودانی شهیدان (بل احیاء عند ربهم یرزقون) است.خیزابه خون سیاوش اما سهمگین است. وقتی خبر به ایران میرسد هنگامهای فراگیر برپا میشود که سوگی است که هر دم بیشتر به حماسه میگراید. باز اینجا مانند دو داستان دیگر، نیروی #کین یا #انتقام، واسطه گذار از سوگ به حماسه است.
کینخواه بزرگ سیاوش، ابتدائا رستم است که مربی و بهنوعی پدرخوانده اوست. او در اولین گام بیهیچ درنگی به سراپرده شاه رفته و سودابه همسر شهریار را در پیش چشمان حیرتزده پادشاه به دو نیم میکند. (خائن داخلی را از میان میبرد) از آن پس، ایرانیان را به سوگی حماسی که شکست تاریخی دشمنان ایران نتیجه نهایی آن است فرامیخواند:
همه شهر ایران به ماتم شدند / پر از درد، نزدیک رستم شدندبه یک هفته با سوگ و با آب چشم / به درگاه بنشست با درد و خشمبه هشتم، بزد نای رویین و کوس / بیامد به درگاه گودرز و طوس... بدیشان چنین گفت رستم که من / بر این کین نهادم دل و جان و تن...چنین کار یکسر مدارید خُرد / که این کینه را خُرد نتوان شمرد!ز دلها همه ترس بیرون کنید / زمین را زخون رود جیحون کنید!
پس از این خطابه رستم، همه ایرانیان یکصدا در «میدان»، خروش خشم برآورده و متحد و همآوا به کارزار نبرد میشتابند؛ صحنهای که بهنحوی شگفت، یادآور احوال این روزها و شبهای مردمان ایران در میدانها و خیابانهای سرتاسر میهن است:همه برگرفتند یکسر خروش / تو گفتی که میدان برآمد به جوشاز ایران یکی بانگ بر شد به ابر / تو گفتی زمین شد کُنام هژبربزد مهره بر پشت پیلان به جام / سپه تیغ کین برکشید از نیام...
این گذار حماسی از سوگ، نه تنها موجب انتقام سیاوش است بلکه منجر به بازگشت منجی فرجامین ایرانیان یعنی فرزند سیاوش و کینخواه بزرگ او کیخسرو است. کیخسرو بازمیگردد و طرح کین پدر را تا سرحد نهاییاش که نابودی کانون شرارت و مرگ افراسیاب است پی میگیرد و روزگار آخرالزمانی صلح و پایداری دادگرانه را به ارمغان میآورد. نسبت کیخسرو و سیاوش در اساطیر ایرانی، همچون نسبت امام موعود حضرت مهدی با امام شهید حسین بن علی در فرهنگ شیعی است. موعود و منجی بزرگی که به نیروی انتقام خون پدر یا جد خویش برمیخیزد و در نتیجه این انتقام، جهان را از بیداد پیراسته و به داد میآراید.
سه داستان سوگ و کین سیامک، ایرج و سیاوش، نمونهای از ریشههای عمیق مفهوم شهادت و سوگ حماسی در فرهنگ باستانی ایراناند که امروز در خودآگاهی جمعی ایرانیان همدوش حماسه حسینی حاضر شده است.
فصل بزرگی از تاریخ در شاهنامه "داستان کین سیاوش" است. پس انتقام، یک واکنش مقطعی و محدود نیست، بلکه یک جریان پیوسته تاریخی است که ایرانیان رنجهایش را به جان خریدند.همانطور که در سال ۹۸ و در روز شهادت حاج قاسم نوشتم، انتقام رهبر شهیدمان امروز "برنامه ملی" ماست. برنامهای که بِهروزی آینده این میهن را تضمین خواهد کرد و موازنه قدرت منطقهای را بهنفع ایران تغییر خواهد داد. البته این برنامه میتواند گامها و مراحل و شیوهها و تدابیر گوناگون داشته باشد که رهبر برومند انقلاب، سیدمجتبای عزیز، این خونخواه بزرگ شهیدان تعیینکننده ابعاد جامع است.
پس "ز دلها همه ترس بیرون کنیم" و بایستیم پای این "برنامه جامع انتقام ملی"؛ "برجام" ما این است.
@esharat_57@parvayenaghd
یا: #برنامه_جامع_انتقام_ملی (#برجام)
(به مناسبت چهلم شهادت امام امت و شهریار ایران، سیدعلی حسینی خامنهای)
#سیدحسین_شهرستانی
در فرهنگ شیعی با آنچه #سوگ_حماسی مینامم، آشناییم. عاشورا با همه غمباری سوزناکش، نه یک تراژدی که بهتعبیر درست شهید مطهری یک "حماسه" است.
حماسهای که در طول تاریخ بارها جوانههای قیام و مقاومت را رویانده و تصویر منجی موعود را بعنوان "منتقم" خون حسین (ع) ترسیم کرده است.پس دراینجا انتقام، نه یک واکنش موردی و احساسی، نه یک خشونت غریزی لحظهای که یک جریان تاریخی پایدار است تا پالودن جهان از پلیدی.
طُرفه آنکه همین مضمون "سوگ حماسی" و "انتقام" در اساطیر ایرانی میدرخشد؛ دستکم سه داستان "سوگ سیامک"، "سوگ ایرج" و "سوگ سیاوش" نمونه این معناست.
داستان سوم اما از دودیگر شهیرتر و برجستهتر است. سیاوش، فرزند کاووسشاه که پیشتر گرفتار جفای پادشاه و فتنه ملکه شده بود، در سرزمین غربت، ناجوانمردانه به فرمان افراسیاب، شاه توران کشته میشود. صحنه مرگ او، در ذهن ایرانیان هماره تداعیگر شهادت امام حسین (ع) بوده است. چنانچه حسین منزوی سروده است:ای خون اصیلت به شتکها ز غدیرانافشانده شرفها به بلندای دلیرانجاری شده از کربوبلا آمده و آنگاهآمیخته با خون سیاووش در ایران
از اثر خون گلوی سیاوش بر خاک، گیاهی میروید به نام «پرسیاوشان» که نمود جوشش خون شهید و رویش جوانه انتقام و حماسه از آن و حیات جاودانی شهیدان (بل احیاء عند ربهم یرزقون) است.خیزابه خون سیاوش اما سهمگین است. وقتی خبر به ایران میرسد هنگامهای فراگیر برپا میشود که سوگی است که هر دم بیشتر به حماسه میگراید. باز اینجا مانند دو داستان دیگر، نیروی #کین یا #انتقام، واسطه گذار از سوگ به حماسه است.
کینخواه بزرگ سیاوش، ابتدائا رستم است که مربی و بهنوعی پدرخوانده اوست. او در اولین گام بیهیچ درنگی به سراپرده شاه رفته و سودابه همسر شهریار را در پیش چشمان حیرتزده پادشاه به دو نیم میکند. (خائن داخلی را از میان میبرد) از آن پس، ایرانیان را به سوگی حماسی که شکست تاریخی دشمنان ایران نتیجه نهایی آن است فرامیخواند:
همه شهر ایران به ماتم شدند / پر از درد، نزدیک رستم شدندبه یک هفته با سوگ و با آب چشم / به درگاه بنشست با درد و خشمبه هشتم، بزد نای رویین و کوس / بیامد به درگاه گودرز و طوس... بدیشان چنین گفت رستم که من / بر این کین نهادم دل و جان و تن...چنین کار یکسر مدارید خُرد / که این کینه را خُرد نتوان شمرد!ز دلها همه ترس بیرون کنید / زمین را زخون رود جیحون کنید!
پس از این خطابه رستم، همه ایرانیان یکصدا در «میدان»، خروش خشم برآورده و متحد و همآوا به کارزار نبرد میشتابند؛ صحنهای که بهنحوی شگفت، یادآور احوال این روزها و شبهای مردمان ایران در میدانها و خیابانهای سرتاسر میهن است:همه برگرفتند یکسر خروش / تو گفتی که میدان برآمد به جوشاز ایران یکی بانگ بر شد به ابر / تو گفتی زمین شد کُنام هژبربزد مهره بر پشت پیلان به جام / سپه تیغ کین برکشید از نیام...
این گذار حماسی از سوگ، نه تنها موجب انتقام سیاوش است بلکه منجر به بازگشت منجی فرجامین ایرانیان یعنی فرزند سیاوش و کینخواه بزرگ او کیخسرو است. کیخسرو بازمیگردد و طرح کین پدر را تا سرحد نهاییاش که نابودی کانون شرارت و مرگ افراسیاب است پی میگیرد و روزگار آخرالزمانی صلح و پایداری دادگرانه را به ارمغان میآورد. نسبت کیخسرو و سیاوش در اساطیر ایرانی، همچون نسبت امام موعود حضرت مهدی با امام شهید حسین بن علی در فرهنگ شیعی است. موعود و منجی بزرگی که به نیروی انتقام خون پدر یا جد خویش برمیخیزد و در نتیجه این انتقام، جهان را از بیداد پیراسته و به داد میآراید.
سه داستان سوگ و کین سیامک، ایرج و سیاوش، نمونهای از ریشههای عمیق مفهوم شهادت و سوگ حماسی در فرهنگ باستانی ایراناند که امروز در خودآگاهی جمعی ایرانیان همدوش حماسه حسینی حاضر شده است.
فصل بزرگی از تاریخ در شاهنامه "داستان کین سیاوش" است. پس انتقام، یک واکنش مقطعی و محدود نیست، بلکه یک جریان پیوسته تاریخی است که ایرانیان رنجهایش را به جان خریدند.همانطور که در سال ۹۸ و در روز شهادت حاج قاسم نوشتم، انتقام رهبر شهیدمان امروز "برنامه ملی" ماست. برنامهای که بِهروزی آینده این میهن را تضمین خواهد کرد و موازنه قدرت منطقهای را بهنفع ایران تغییر خواهد داد. البته این برنامه میتواند گامها و مراحل و شیوهها و تدابیر گوناگون داشته باشد که رهبر برومند انقلاب، سیدمجتبای عزیز، این خونخواه بزرگ شهیدان تعیینکننده ابعاد جامع است.
پس "ز دلها همه ترس بیرون کنیم" و بایستیم پای این "برنامه جامع انتقام ملی"؛ "برجام" ما این است.
@esharat_57@parvayenaghd
۱۱:۲۵
ما تا اینجا پیروز معرکه ایم اما جنگ هنوز به پایان نرسیده است. به تعبیر بیانیه شعام هنوز برای رسیدن به پیروزی نهایی « نیاز به استقامت» داریم. جنگ هنوز تمام نشده است و طبق بیانیه شعام «این به معنای خاتمه جنگ نیست» و تا پیروزی نهایی مردم باید در میدان باقی بمانند. امریکا آماده پذیرش شروط ایران خصوصا «بیرون رفتن نیروهای آمریکا از تمامی پایگاهها و نقاط استقرار در منطقه» نیست.
جنگ وارد سخت ترین و حیاتی ترین مرحله اش شده است. مرحله ای که هر نوع خطایی، می تواند جای برنده و بازنده جنگ را عوض کند. تجربه نشان داده مذاکره با آمریکا همواره خسارت بار بوده است و بیانیه شعام نیز به «بی اعتمادی کامل به طرف امریکایی» اشاره دارد. تجربه نشان داد که امریکا زبان دیپلماسی نمی فهمد. مردم نیز همانند مسوولین، نگران پیروزی نهایی اند. این نگرانی درست است . نباید شعله های مطالبات مردم را خاموش کرد. جنگ وارد مرحله دشوار مکر و حیله شده است. تنها ضامن پیروزی ، بیداری و فشار مطالبه مردم بر تحقق تمامی اهداف مورد مطالبه ایران است. تقدیر الهی برای این امت مبعوث شده و نائل شده به مقام امامت، این است که همچنان خود پرچمدار حرکت بزرگ تمدنی اش باشد. به بیان رهبر انقلاب خطاب به مردم «این شما مردم بودید که کشور را رهبری و اقتدار آن را ضمانت کردید.» و تصریح فرمودند «باید حضور موثر در صحنه حفظ شود. » لذا دستور ایشان به «حضور عمار گونه ملت ایران» همچنان پابرجاست. همچنان بار هدایت و رهبری این جنگ به عهده خود مردم است. به بیان ایشان «اگر قدرت شما در صحنه ظاهر نشود، نه رهبری و نه هیچ یک از دستگاه های مختلف که شأن واقعی آنها خدمت به مردم است، کارایی لازم را نخواهند داشت»
تنها ضامن تحقق اهداف حضور موثر و آگاهانه مردم است . تجمعات و حضور خیابانی تا به حال هر قدر مهم بود، الان دو برابر مهم شده است. تا دیروز بار اصلی به دوش موشک ها بود و خیابان پشتیبان آن بود. الان همه بار روی دوش خیابان است و تنها قدرت ضمانت کننده تحقق اهداف ، خیابان است. تنها ملاحظه جدی این است که در این موقعیت خطیر از اتهام زنی به مسوولین باید پرهیز کرد. مسوولین نیز همانند مردم نگران دام مذاکره و آتش بس امریکا و این مرحله خطیرند. تأکید رهبر انقلاب به حفظ «وحدت بین آحاد و اقشار ملت» را باید بیش از گذشته مد نظر قرار داد. این وحدت باید متمرکز بر کلیه شروط ذکر شده شعام باشد: 1. بیرون رفتن نیروهای امریکا از تمامی پایگاه ها و نقاط استقرار در منطقه 2. ایجاد پروتکل عبور امن در تنگه به گونه ای که تضمیم کننده تسلط ایران طبق پروتکل توافق شده باشد 3. پرداخت کامل خسارت ایران مطابق برآوردها 4. رفع همه تحریم های اولیه و ثانویه و قعطنامه های شورای حکام و شورای امنیت 5. آزاد شدن کلیه اموال و دارایی های بلوکه شده ایران در خارج کشور. هر نوع توافق نهایی که یکی از این بندها را مخدوش کند، مورد پذیرش مردم نخواهدبود و مردم آماده ادامه جنگ تا تحقق همه این شروط هستند. این امر باید در تمامی تجمعات مان به وضوح مورد مطالبه قرار گیرد تا پشتیبان اراده مسوولین در مقابل امریکایی های شیاد باشد.
از جمله محکمات بیان رهبر انقلاب اهرم مورد تأکید ایشان است. «همچنان قطعا از اهرم مسدود کردن تنگه هرمز باید استفاده شود» این امر با تأکید بیانیه شعام بر عبور «کنترل شده» از تنگه هرمز «با هماهنگی نیروهای مسلح ایران» مورد تأکید قرار گرفته است. توییت وزیر امور خارجه نیز بر «تردد امن» و با نظر داشتن «محدودیت های فنی موجود» تأکید داشته است. این یعنی مسوولین ، منویات رهبر انقلاب را مورد توجه قرار داده اند. حمایت و پشتیبانی مردم از «کنترل موثر» تنگه ، می تواند توجیه کننده محدودیت های موثر بر بازار نفت در عین بازگشایی بسیار محدود باشد. واقعیت این است که تنها ابزار واقعی ما در میدان مذاکره کنترل موثر بر قیمت نفت در تنگه هرمز است. اگر مطالبه بصیرانه مردم نباشد، دشمن می تواند با فشار دیپلماتیک این اهرم را بی اثر و کم فشار کند و در میدان دپیلماسی ، دستاوردهای میدان را از دست بدهیم. البته مسوولین ما به پشتوانه مردم، محکم خواهند ایستاد.
ادامه یادداشت
۷:۴۷
ادامه یادداشت
#میدان#خیابان#مردم_قهرمان#سید_علی_موسوی
۱۴:۱۰
چگونه انرژی اجتماعی دفاع ملی در جنگ رمضان را در اقتصادی جامعهمحور نقد کنیم؟
فاجعههای طبیعی چون سیل و زلزله و غیر طبیعی چون جنگ همیشه یکی از مهمترین محملها و زمینهها برای پیگیری سیاستهای اقتصادی نئولیبرال و اجرای «دکترینهای شوک» از جمله خصوصیسازی، دولت زدایی، مقررات زدایی، تشدید شکافهای طبقاتی با حذف یارانهها و... بوده است.
نائومی کلاین در کتاب دکترین شوک نشان میدهد که جنگها نهتنها رویدادهایی نظامی و ژئوپلیتیکاند، بلکه لحظاتی تعیینکننده برای بازآرایی نظم اقتصادی نیز به شمار میآیند. از منظر او، جنگ نوعی «شوک» اجتماعی-روانی ایجاد میکند که توان مقاومت جمعی را تضعیف کرده و شرایط را برای اعمال سیاستهای اقتصادی نئولیبرال فراهم میسازد؛ سیاستهایی که در شرایط عادی با مخالفتهای گسترده مواجه میشدند. در این چارچوب، جنگ بهمثابه یک گسست، پیوستارهای نهادی و هنجاری را مختل کرده و امکان مداخلههای رادیکال در ساختار اقتصاد سیاسی را مهیا میکند.کلاین با ارجاع به نمونههای تاریخی متعدد، از جمله تحولات پس از کودتای شیلی ۱۹۷۳ و همچنین جنگ حمله آمریکا به عراق ۲۰۰۳، استدلال میکند که شوک ناشی از خشونت و بیثباتی، بهطور سیستماتیک برای پیشبرد برنامههای خصوصیسازی، آزادسازی بازار و کاهش نقش دولت مورد بهرهبرداری قرار گرفته است. در چنین شرایطی، آنچه او «سرمایهداری فاجعه» مینامد، شکل میگیرد؛ نظمی که در آن بحرانها اعم از جنگ، کودتا یا بلایای طبیعی به فرصتهایی برای انباشت سرمایه از طریق بازسازی اقتصادی بدل میشوند.
در ایران به عنوان مثال یکی از رانههای اصلی حرکت اقتصاد ایران به سمت اقتصاد نئولیبرال در دهه هفتاد، دریافت وامهای کلان بین المللی جهت بازسازی پس از جنگ ۸ساله در ازای اجرای توصیههای اقتصادی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول از جمله خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی بود. جنگ رمضان آسیبهای زیادی به زندگی مردم و زیرساختهای اقتصادی ایران وارد کرده است و با توجه به تفکرات اقتصادی حاکم بر دولت و وزارت اقتصاد که خود پیشاپیش در آذرماه و دی ماه ۱۴۰۴ به استقبال چنین سیاستهایی رفته بودند و فاجعه آفریدند تداوم اجرای چنان سیاستهایی آن هم در فضای سازندگی پساجنگ دور از ذهن نیست. اما باید به این دست سیاستگذاران و مجریان اقتصادی یادآوری کرد از قضا شرایط خاص اجتماعی جنگ رمضان و احساس تکلیف و حضور اجتماعی و خیابانی مردم در این دفاع ملی میتواند زمینه اجرای پاردایم اقتصادی دیگری در برابر سیاستهای پرهزینه اقتصادی نئولیبرال قرار گیرد؛ اقتصادی جامعهگرایانه.
در واقع در اقتصاد نهادگرایانه از نوع اقتصاد اجتماعی تعهد و انگیزه اجتماعیِ کار و تلاش و تولید و مشارکت نهادمند در اولویت بالاتری از سرمایه و زیرساخت قرار دارد و اینک با مقاومت و پیروزی ایران در جنگ رمضان همت، حمیت و انرژی اجتماعی آزادشدهای که در قالب تجمعات شبانه خیابانی و فعالیتهای مشارکتی ابتکاری و داوطلبانه با محوریت مساجد و محلات سامان یافتهبود میتواند زمینه شکل دهی به یک «اقتصاد جامعه محور» به جای سیاستهای اقتصادی ضد اجتماعی بازارگرایانه را فراهم کند.
اقتصادی که علاوه بر تبدیل هر مسجد و کانون محلهای به یک واحد تولید و توزیع کالا و خدمات و کارآفرینی و اشتغالزایی زود بازده، میتواند با متشکل کردن مردم در شبکهای منطقهای و ملی از تعاونیها ( همچون تعاونیهای سهام عدالت) حتی تا حد زیادی سرمایهی لازم برای بازسازی بنگاههای کلان اقتصادی کشور را تامین کند. در سالهای اخیر به واسطه شرایط ناپایدار اقتصادی بخش زیادی از سرمایههای خرد مردم در قالب طلا و سکه و دلار به خواب رفتهاند و اینک با روحیه ملی ایجاد شده و شبکههای محلهای مجددا فعال شده، از معدود فرصتهایی است که میتوان با کنار زدن الگوهای سرمایهدار سالار مردم را در یک اقتصاد ملی مشارکت داد.
برای تبدیل مسجد و کانون محلهای به یک مرکز اقتصادی مولد و شبکهکردن این مراکز بومی در یک الگوی ملی، قالبهای نظری و تجربیات پیشینی مختلفی وجود دارد که با جمعی از دوستان در تلاش هستیم در هفته بعد مهمترین آنها را در قالب یک گزارش راهبردی با عنوان «اقتصاد اجتماعی محلهمحور» منتشر کنیم.
#تعاونی#سازندگی#پسا_جنگ#میثم_مهدیار
۱۳:۲۵
با به میان آمدن بحث آتشبس و توقف موقت درگیری نظامی، سوال مهمی پیش میآید: برنده و بازنده جنگ کیست؟ اساسا پیروزی و شکست در جنگ را براساس چه شاخصهایی باید تحلیل کرد؟
شاخص اول: سرانجام اهداف اعلامیبرای فهم پیروزی، باید دید «اهداف راهبردی» هر طرف از شروع درگیری چه بوده است. در جنگ اخیر با محور امریکایی-اسرائیلی نیز، اهداف اعلامی دشمن بسیار بزرگ بود:
اما با رسیدن به نقطه آتشبس، حتی به هیچیک از این اهداف نزدیک هم نشدهایم! همین ناکامی مطلق دشمن در تحقق اهدافش، نخستین شاخص شکست راهبردی آنهاست.خصوصا که طبق شواهد فراوان برآورد میشود که رشد انسجام اجتماعی و ارتقا و تثبیت قدرت ملی ایران با قبل از شروع جنگ قابل مقایسه نیست.
شاخص دوم: قاعده تحمیل شروطهر جنگی در نهایت با استقرار یک نظم جدید سیاسی و حقوقی به پایان میرسد. طرف پیروز، کسی است که شروط خود را بر بازنده تحمیل میکند. در وضعیت فعلی نیز شاخص پیروزی ما این است که ببینیم آیا مذاکرات بر پایه «شروط دهگانۀ ایران» پیش میرود و این شروط در توافق نهایی لحاظ میشود یا خیر؟ برای ارزیابی قطعی این شاخص، باید تا اتمام مذاکرات صبر کرد.ضمن اینکه باید یک نگاه واقعبینانه به مذاکرات و توافق نهایی آن داشت. طبیعتا نمیتوانیم تمام آرزوهایمان را در این مذاکرات روی میز بگذاریم و بدیهی است که دشمن هم به این راحتی آرزوهای ما را نمیپذیرد؛ او هم باید خرده امتیازاتی بگیرد. درنهایت یک تعادل شکل میگیرد، اما در این تعادل کاملا روشن خواهد بود که دست برتر با کیست و چه کسی به صورت «راهبردی» شروط خود را بر طرف مقابل تحمیل میکند.
مصداق بارز: تثبیت حاکمیت بر تنگه هرمزباید به این نکته نیز توجه داشته باشیم که یکی از مهمترین دستاوردهای ما در این جنگ مسئله تنگه هرمز است. اگر ایران بتواند درنتیجه این تقابل و در توافق نهایی، «رگولاتوری» و مدیریت خود را بر تنگه هرمز تحمیل کند، به این معناست که ایران در پایان جنگ چیزی بهدست آورده که قبلا نداشت، درحالیکه دشمن هیچ دستاورد راهبردی نداشته است!
بهطور خلاصه:آتشبس را نباید صرفا توقف شلیک گلولهها دانست. اگر دشمن به هیچیک از اهداف ویرانگر خود (از رژیمچنج تا آشوب) نرسیده باشد و درمقابل، ایران بتواند شروط اساسی خود را تحمیل و جایگاه اعمال قدرت در تنگه هرمز را حفظ کند، این همان معنای دست برتر در جنگ است.
#آتش_بس#مذاکره#قدرت_نظامی#محمد_فدایی
۱۷:۰۶
۲۱:۱۷
#محسن_دنیوی
برای مشاهده فیلم کامل کلیک کنید!
#جنگ_رمضان#بعثت_ملت
۱:۱۴
۱. شکستهای آمریکا در میدان جنگ آنها را به درخواست مذاکره کشاند. بیش از دو هفته درخواستهای مکررشان که بهواسطهی کشورهای مختلف به ایران میرسید، بیپاسخ ماند. نهایتاً جمهوری اسلامی ایران در زمانی که وضعیت میدان را مناسب دید به یکی از واسطهها -پاکستان- شروطش را برای ابلاغ به آمریکا اعلام کرد. ترامپ که به دنبال پنجرهی خروج از باتلاق جنگ میگشت در توییتی اعلام کرد که شروط ۱۰گانه ایران مبنای مذاکره است! تحلیلگران این عقبنشینی را به عنوان پذیرش شکست مخابره کردند و ظرف ۱۲ ساعت آنچنان فضای سیاسی داخل آمریکا مشنج شد که ترامپ و اعضای دولتش مجبور شدند چندین بار مصاحبه کنند تا با رد حرف قبلیشان افتضاحی را که بهبار آمده جبران کنند.
۲. رژیم صهیونیستی که عقبنشینی آمریکا از جنگ را به منزلهی نابودی خود میداند طرح حملهی گسترده به لبنان را جلو انداخت ولی ایران مذاکره را منوط به آتشبس در همه جبههها کرد و ترامپ، نتانیاهو را مجبور کرد که حملات را متوقف کند(هرچند اسرائیل طرح آتشبس را تدریجی جلو میبرد).
۳. مذاکره در اسلامآباد برگزار شد.کاملآ روشن بود که پذیرش هر یک بند از شروط ۱۰ گانه ایران یک شکست بزرگ برای آمریکاست و مذاکرات چندین و چند ساله نمیتواند در یک شب به سرانجام برسد. برخی شروط ایران برای مذاکره منعطف بود و برخی دیگر خطوط قرمز. ما حتی یک قدم از شروط اصلیمان عقبنشینی نکردیم و نیازی هم به اینکار نداریم. سایهی ما روی تنگه و انرژی منطقه و اقتصاد جهان برقرار است.
۴. آیا جنگ از سر گرفته میشود؟ترامپ طبیعتا دوست ندارد تنها پنجره خروج را ببندد و بینتیجه ماندن مذاکره ضرورتاً به معنای از سر گرفته شدن جنگ نیست. ولی رژیم صهیونیستی تلاش بیوقفهای برای نگهداشتن آمریکا در میدان خواهد داشت. محتمل است که دورانی مضطرب از وضعیت نهجنگ نهصلح در پی باشد تا زمان به طرفین امکان تغییر شرایط را بدهد. زمانی که برای دشمن امکانی برای اجرای ناگهانی ترورهای غافلگیرانه خواهد بود.
۵. ایران چه خواهد کرد؟ما جنگ را آغاز نکردیم و با اینکه هماکنون دست برتر را داریم طبق دکترین دفاعیمان بعید است ما برهم زنندهی سکوت صحنهی نبرد باشیم ولی طبعاً انگشتهای روی ماشه به انتظار نخستین نقض آتشبس از طرف دشمن خواهد بود.
#مذاکره#توافق#سیاست#جنگ_نرم#وحید_یامین_پور
۱۰:۰۸
در روزهای اخیر و با عبور جنگ تحمیلی سوم از نقطهی اوج خود و تثبیت نسبی وضعیت سیاسی و اجتماعی کشور، سخن از چگونگی تثبیتِ ظرفیت مردمیِ فعالشده در قالب اجتماعات پرشور خیابانی روزها و شبهای جنگ، در وضعیت پساجنگی، به دغدغه بسیاری از فعالان و ناظران اجتماعی تبدیل شده است. سخن از حفظ بهرهمندی از «بعثت مردم» برای حل و فصل چالشهای اداره کشور در روزها و سالهای پیشِرو است. در این میان، آنچه در وهله اول به چشم میآید، شکلگیری یک گرایش کموبیش عمومی، نزد تحلیلگران است که با نحوی بیشبرآوردی از امکانات و ظرفیتهای این حرکت مردمی، انتظارات بسیار و امیدهای دور و درازی را بر آن حمل میکنند و بیم آن میرود که با همین گرایش، آنچه حاصل شده، از کف برود.باید توجه داشت که پدیده های اجتماعی اگر بنا باشد پایداری داشته باشند، این اتفاق ضرورتا از ناحیهی «هستههای اولیه» و «طبیعی» آنها رخ خواهد داد و اتفاقا هرچه تلاش شود که پدیده را از هستهی اولیهاش دور و اصطلاحاً «مهندسی» کنیم، استمرار آن به خطر خواهد افتاد.
اتفاقی که در جنگ اخیر از حیث حضور مردمی در روزهای نخست آن رخ داد، «قیام محلهها» بود. در غیاب و محدودیت ظرفیتهای بزرگ ملی در روزهای اول، آنچه به میدان آمد، «ظرفیتهای کوچک» بود که به میانجی یک «احساس نیاز واقعی» ناشی از ترس و اضطراب طبیعی روزهای اول و ضرورت کنار هم قرار گرفتن و دلگرمی دادن هستههای انقلابی محلات(هیأتها و مساجد) حاصل شد. در ادامه و با عبور کشور از «بحران بیثباتی» در روزهای میانی جنگ، روند حرکتهای محلی، تحتالشعاع ضرورت ارائهی «تصویر ثبات و اقتدار» در قابهای بزرگ رسانهای قرار گرفت و این امر، به حاشیهای شدن محلات و شکلگیری نقاط متمرکز «اجتماعات بزرگ ملی» در شهرها انجامید.
به رغم این تحول شکلی که چه بسا ناشی از اقتضائات میدانی و عملی رخ داد، آنچه میتوان در مقام استمرار و تثبیت این «قیام مردمی» انتظار داشت، بازگشت به همان «هسته اولیه» و مراقبت از آن در برابر هرگونه سودای بار کردنِ چیزی «کلان» به این ظرفیت است. تا اینگونه نشود که با سودای «کلاننگری» برای به دست آوردنِ این ظرفیت، از دست برود.
کارهای بزرگی میتوان با این «ظرفیت کوچک» کرد. جمهوری اسلامی چیزی را دوباره به دست آورده، که در سالهای اخیر، تقریباً از دست داده بود: امکان گسترش در سطح محلهها. این امکان را دیگر به راحتی نباید از دست داد. هویت های کوچک محلی که با تجمیع هیاتهای کوچک، حسینیهها و مساجد محلی، حاصل شده، باید در همه مناسبتهای ملی آینده، در همان بافت کوچک خودش فعال بماند. شاید بازسازماندهی مساجد از این ناحیه، اقدام مفیدی باشد و شاید هم اتفاقا «هیأت» و «موکب» باید فرم طبیعی این ظرفیت، باشد. هرچه هست، این «پلتفرم محلی» باید محلی بماند و محلی عمل کند. و در ادامه، اتفاقا باید با عبور از خصلت «خیابانی» و «کارناوالی»، متمرکز بر «خانهها» شود و با نگرش و گرایش «حل مسأله»های کوچک مردم محله، از تداوم «زندگی روزمره» در همان محلهها محافظت کند.
شاید تقدیر این است که جمهوری اسلامی، آن بخشی از جمعیت خود را که معمولا در آمارهای متمرکز و تجمیعی (دهک، صدک و...) اصلا به چشم نمیآیند و پایش نمیشوند، و مسائلشان یا گم میشود، و یا «انتزاع میشود» را دوباره پیدا کند. شاید «بعثت مردم» معنایش همین احیای «جمهوری محلات» باشد. البته این هویت اجتماعی-محلی ممکن است در ادامه بتواند مبنای برخی اصلاحات کلان ملی، خصوصاً در زمینهی «نظام نمایندگی سیاسی» نیز قرار بگیرد. در سالهای اخیر، بسیاری از ناظران سیاسی از ضرورت بهبود نظام نمایندگی سیاسی در ایران در جهت تقویت جنبههای اجتماعی الگوی نمایندگی و کاستهشدن از بارِ سیاسی آن سخن گفتهاند. این ضرورت خصوصا در انتخاباتهایی نظیر شوراهای شهر و مجلس شورای اسلامی (در حوزههای جمعیتی بزرگ) وجود دارد و فعالسازی و تقویت عاملیت «پلتفرمهای محلی» میتواند با ایجاد یک «مجرای پایین به بالا» در انتقال مسائل کوچک محلی به کوریدورهای تصمیمگیری کلانتر و ملی، در آینده، به مبنای برای بهبود نظام نمایندگی سیاسی و ارتقای قابلیتهای دولت در ایران تبدیل شود.
#بعثت_مردم#محلات#مردم#امیر_راقب
۱۲:۰۲
فناوری حفظ حضور مردم
۱.این شبها شاهد حضور شگفتانگیز مردم در خیابان و نقش تعیینکننده آنها در مهمترین مساله ایران یعنی جنگ هستیم؛ و سوال پرتکرار این روزها: «چگونه این حضور مردمی را برای روزهای پس از جنگ نیز حفظ و تثبیت کنیم؟» در میان پاسخ های متنوع و متعددی که میتوان به این نگرانی داد، توجه خودمان را به یک قاعده تجربهشده که بیش از هر پاسخی تکرار شده است، جلب میکنم: «نهادسازی». نهادها یعنی جهان از پیش ساخته انسانها که همه ما قبل از آنکه اطرافمان را نگاه کنیم و چیزی انتخاب یا ایجاد کنیم، در آنها وارد میشویم. چرا که نهادها «طبیعی» انگاشته شده و افراد نهایتا میان آن ها انتخاب می کنند. تجربههای ما، برای اینکه از یک موقعیتِ محدودِ زمانی و مکانی و انسانی فراتر رفته و تکرار، تعمیم و فراگیر شوند، نیازمند چرخش از یک اتفاق یا رویداد به «نهاد» هستند. نهادها میمانند، هر چند ما نباشیم.
۲.نهادها از «سنت» و «سازه» ارتزاق میکنند. سنت به این معناست که با زمانمند، مکانمند و شکلدادن به رفتارها آنها را از یک موقعیت «منحصر به فرد» به یک «روال تکرارپذیر» تبدیل کنیم. وقتی که تجربه عرفانی ما در فقه تبدیل به نماز و روضه و زیارت میشود یعنی شکل و زمان و مکان میگیرد. سنتها در کنار سازهها «قرار» میگیرند. سازهها، بناها و نمادهایی هستند که به تعین یافتن سنتها کمک میکنند. خانه و مسجد و محله و بازار و شهر و میدان و موکب و زیارتگاه و مناطق جنگی و حرم و خیابان و... ساخته و پرداخته میشوند تا سنتها را در دل خود جای دهند.
۳.ایده کانونی امام برای پایدار کردن حضور مردم در سالهای اول انقلاب، جایگاه و اعتبار دادن به این حضور در نهادهای انقلابی بود. به نحوی که ساختن و آبادانی ایران در عرصههای مختلف علمی و اقتصادی و نظامی و امنیتی با نهادهای گوناگون مانند نهضت سوادآموزی، جهادسازندگی، سپاه پاسداران و امثالهم پیش میرفت. ایدهای که در سیره رهبر شهید انقلاب با نهادهای بسیج سازندگی، راهیان نور، پیادهروی اربعین، اعتکاف و امثالهم دنبال شد. بنابراین نهادسازی یک ایده آشنا و تجربه شده در تاریخ انقلاب است، ولی به دلیل عدم توجه دقیق به این فناوری، گرفتار در افراطها و غفلتها شده است. از یک سو سادهانگاری و افراط در ایجاد نهاد و در طرف دیگر غفلت و بسندگی به رویدادها!
۴.مهمترین امر مغفول در ایجاد نهاد توجه به وجه تاریخی و تعیّنی آن است. اگر نهادها نسبتی با حال امروز(روح زمانه) نداشته و عطش عصر خود را سیراب نکنند، تبدیل به فرمی بدون محتوا و کالبدی بدون روح و نهایتا نوعی از قشریگرایی عادتوار خواهند شد. مسالهای که در برخی از الگوهای نظامسازی از نهضتها و تمدنسازی از فرهنگها مورد نقد اندیشمندان بوده است. اگر سازه نهادها در خیابانها، موکبها، محلهها و مسجدها بوده است، تخطّی از این میدانِ طبیعی دشوار است. اگر احوال روزگار ما تشنه جهاد با زورگویان، پیشرفت برای ایران، دستگیری از مستضعفان است، به این حال تاریخی باید اعتنا کرد. مساله عطش عصری فراتر از ویژگیهای «کارآمدی» و «زیبایی» به آئینهای ما جان میدهد. امر کارآمد به روشنی نیازها و حاجتهای عینی ما را پاسخ میدهد؛ و امر زیبا ما را مجذوب خود میکند. هر دوی این ها از ضروریات نهادسازی است، ولی آغاز به کار نهاد، نیازمند نوعی از شور حماسی است که جان و دل ما را درگیر خود کند. همان است که ما را از وضعیت روزمره خارج کرده و پایبند نوعی از حضور جهادی(بسیجی) میکند.
پ ن: دوگانههای نهاد-سازمان، مردم-دولت، کلان-خرد و امثالهم دوگانههای کاملی برای توضیح شرایط ما نیستند. لذا باید فارغ از این دوگانهها به نهادینهسازی حضور مردم توجه کرد.
#نهاد#مردم#حضور#پورکیانی
۱۲:۴۴
۱.خسارت های جنگ ابتدا حدود 200 میلیارد دلار اعلام شد. این رقم بعدها تا 500 میلیارد دلار نیز افزایش یافت. سخنگوی دولت عدد 270 میلیارد دلار خسارت را فعلا اعلام کرده است. این اعداد برای دریافت غرامت از دشمن ، می تواند با همان 500 میلیارد دلار و حتی بالاتر از آن مورد محاسبه قرار گیرد. معیار محاسبه می تواند قیمت ساختمان ها و زیرساختها در امریکا یا منطقه خلیج فارس باشد و حتی خسارت ناشی از عدم النفع را نیز شامل شود. ۲.عدد واقعی هزینه بازسازی در ایران امروز ما، بسیار بسیار پایین تر از این اعداد و ارقام نجومی است. در میان واحدهای صنعتی فولاد مبارکه بیشترین خسارت را دیده است. به این معنا که دشمن به نقاط کلیدی آن آسیب رسانده است. در دست بالاترین برآوردها خسارت 5 میلیارد دلار است. هزینه بازسازی بسیار بسیار پایین تر از این است. هزینه کل واحدهای مسکونی خسارت دیده در دست بالاترین حالت حداکثر به 200 ملیون دلار می رسد. برای گرفتن خسارت از دشمن طبعا هرچه برآوردها بالاتر باشد بهتر است اما برای فاکتور کردن برای مردم خودمان این اعداد به شکل اغراق آمیزی در حال شکل دادن به «گفتمان تسلیم» است.۳.آنچه بیش از این اعداد، پروژه تکمیلی عملیات روانی دشمن را آفتابی می کند، اظهارات برخی از عناصر خط سازش در ایجاد وحشت از ادامه جنگ است. «ما ده سال باید مشغول ساخت کشور باشیم و دولت نیز توان مالی تأمین این هزینه را ندارد» این گزاره که پس از مقاله محمد جواد ظریف به صورت درگوشی در میان نخبگان رد و بدل می شد و اکنون به صورت رسمی بیان می شود، به وضوح غلط انداز است. متاسفانه وارد عملیات روانی دشمن شده ایم. عملیات روانی با پروژه ای اغراق آمیز برای ایجاد ترس از آغاز دوباره جنگ و زمینه سازی دوباره تسلیم شدن در مذاکرات با امریکا. اینجاست که به هوشمندی امام شهیدمان در خسارت بار بودن مذاکره با امریکا به دلیل تأثیر مخرب آن در نظام محاسبات مسوولان و به تبع مردم پی می بریم. ۴.اظهارات سخنگوی دولت در رفع تکلیف از پرداخت هزینه بازسازی منازل تخریب شده خود مهمترین سیگنال دولت است. سینگالی که به وضوح سر باز زدن از دستور رهبر انقلاب بر «جبران خسارتهای مالی وارد آمده به امکنه و اموال شخصی» است. دستوری که ایشان صراحتا فرمودند «به منزله تکلیفی لازم الإجرا برای مسوولین محترم است که باید آن را اجرا کرده و گزارش آن را به بنده بدهند» بنابر اعلام شهرداری کمتر از 40 هزار واحد در تهران خسارت دیده اند که کمتر از 1000 واحد آن نیازمند بازسازی کامل است. (32 هزار واحد خسارت جزئی دیده اند که 50 درصد بازسازی شان تمام شده است.) متوسط هزینه ساخت کامل در سال گذشته متری 16 ملیون بوده است. برآورد دست بالا برای هزار واحد با هزینه متری 35 ملیون ساخت در امسال و با فرض 120 متر متوسط واحدها 4.2 میلیارد تومان می شود . بازسازی جزئی و کمتر از 8 هزار بازسازی متوسط را جمعا دست بالا برابر 5 هزار واحد بازسازی کامل بگیریم به علاوه هزار واحد یعنی حدود 6 هزار واحد بازسازی کامل یعنی حدود 25 همت هزینه. با دلار 150 هزار تومانی یعنی 166 ملیون دلار خواهد بود.
۲۰:۲۱
5. این رفتار سخنگوی دولت خواسته یا ناخواسته در حال انتقال فشار روانی ادامه جنگ به توده مردم است. آن هم در حالی که دولت در این جنگ تا به اینجا افزایش در آمد خوبی داشته است. درآمد دلاری دولت از محل نفت بشکهای حدود 45 دلار بسته شده و در حال حاضر قیمت نفت ایران به حدود 140 دلار رسیده است و حداقل 3 برابر شده است. علاوه بر این فروش نفت ما افزایش 700 ملیون بشکهای داشته است و به 1.7 ملیون بشکه در روز رسیده است. ایران روی کمتر از 20 ملیارد دلار درآمد نفتی حساب کرده بود که در وضعیت جنگی کنونی 4 برابر شده است. برآوردهای کارشناسان انرژی به خلاف توییتهای ترامپ، عدم کاهش جدی قیمت نفت و گاز در سال پیش رو است. از این رو همین امر در درآمدهای گازی نیز مصداق دارد. ضربه دشمن به 4 فاز 3 تا 6 از 24 فاز پارس جنوبی به معنای به نابودی کامل این فازها نیست. طبق اعلام وزارت نفت در مورد این فازها: بخشی از آسیبها تا کنون ترمیم شده و آماده تولید شدهاند. حتی اگر فرض را به از دور خارج شدن این 4 فاز و مواردی دیگر بگذاریم، باز هم افزایش قیمت جهانی گاز، معادله درآمد را ترمیم می کند. مسئله در پتروشیمیها، پالایشگاهها نیز از همین دست است. مثلا بخشهایی از پالایشگاه لاوان تا ده روز آینده راهاندازی میشود. بازسازی پتروشیمی بوعلی در ماهشهر با تولید با حداکثر ظرفیت بقیه واحدهای پتروشیمی تا حدی قابل جبران است. طبعا تا راهاندازی برخی فازهای خاص، با واردات برخی مواد پتروشیمی میتوان چرخه را تکمیل کرد. آسیب فولاد مبارکه کاملا جدی است و کشور ناچار از واردات ورق فولاد است که با افزایش دیگر درآمدها قابل جبران میباشد. تنها دریافت هزینه ترانزیت روزانه 20 ملیون بشکه عبوری از تنگه هرمز به ازای هر بشکه 1 دلار ، سالانه 7.5 ملیارد بشکه است. در صورت پایان جنگ و بازگشت تنگه به حالت عادی و دریافت عوارض از کلیه کالاها، برآوردها از مجموع درآمدها حدود 25 میلیارد دلار سالانه است. 6. اینگونه است که بدنه کارشناسی می تواند پیروزی را به تصویر پنهان شکست برساند. برخی از بدنه انقلابی ما به حق نیروهای انقلابی را از متهم کردن مسوولین و شکستن وحدت باز میدارند . نباید مسوولین را خائن بدانیم اما نباید فراموش کنیم که جریان نفوذی که یک ماه قبل از آغاز جنگ با فرمان امریکا و اسرائیل به تعبیر رهبر شهیدمان به دنبال «کودتا» بود، در بدنه اداره کننده کشور، نفوذ کرده و هنوز از شرش خلاص نشدهایم. مذاکره با امریکا برای این سلول های خفته در دوران شلیک موشک ها، فرصت جولان نمیداد. اکنون که نوبت به سکوت میدان جنگ رسیده است، این جماعت مشغول نقشه کشیدن اند.
... این یادداشت ادامه دارد.
#مذاکره#جنگ#موسوی
۲۰:۲۷
بازارسال شده از شهاب اسفندیاری
خبرنگار شبکه ۱۴ رژیم صهیونسیتی اخباری جعلی به نقل از «منابع نزدیک به رئیس جمهور ایران» نقل کرده است. فارغ از محتوای این گزارش که نشانههای فراوانی حاکی از ساختگی بودن آن است یک نکته مهم از آن میتوان برداشت کرد که برای سیاست رسانهای جنگ ما بسیار اهمیت دارد.
وقتی شبکه رژیم صهیونسیتی متوسل به جعل اخبار میشود تا از قول رئیسجمهور ایران پیام ضعف و ناتوانی ایران را منتقل کند مشخص است که آنها چقدر نیازمند برساخت تصویر ضعف از ایران برای وادار کردن ایران به تسلیم در برابر زیادهخواهیها و زورگوییهای خود هستند. در واقع موقعیت ضعف خودشان و نیاز و احتیاج خودشان به توافق را به ما نسبت میدهند.
نکته دوم این است که همهی مقامات سیاسی و دولتی ما باید مراقب باشند آنچه اسرائیلیها و آمریکاییها میخواهند را از سر غفلت پیشدستانه به آنها تقدیم نکنند. هرگونه پیام ضعف از داخل هدیه به صهیونیستها است. هرگونه پیام اشتیاق برای توافق توسط دشمن نشانهی ضعف تلقی میشود.
برآوردهای بی حساب و کتاب و بدون منبع و مأخذ از خسارتهای وارده به تأسیسات زیربنایی و املاک و ابنیه خصوصی و دولتی که متاسفانه در روزهای اخیر توسط برخی مسئولان دولتی در برابر رسانه مطرح شده میتواند بازی در زمین دشمن باشد. اگر دستگاه مشخصی محاسبات دقیق و مستندی از خسارات دارد بهتر است شفاف و دقیق به نحوی که قابل ارزیابی توسط کارشناسان و صاحبنظران باشد بیان کند. اینکه ناگهان اعداد ۲۰۰ میلیارد و ۳۰۰ میلیارد دلار از محافلی نامعلوم در میآید و بر زبان برخی مسئولین جاری میشود یک بازی خطرناک و ضد منافع و امنیت ملی است.
فعلا واقعیت این است که بودجه سال ۱۴۰۵ با نفت ۵۰ دلار بسته شده و با نسبت وابستگی بسیار اندک به نفت، در حالیکه نفت ایران هماکنون بالای صد دلار در حال فروش است. وقتی ملت پرافتخار ایران چهل و پنج شبانهروز در میدانها و خیابانها زیر بمباران دشمن حماسهی حضور سرودهاند، هر مقام و مسئولی که پیام ضعف و ناتوانی به دشمن بدهد در واقع تصویر این ملت را در این برههی سرنوشتساز و تاریخی تحریف کرده است.
@Shahab_Esf@esharat_57
وقتی شبکه رژیم صهیونسیتی متوسل به جعل اخبار میشود تا از قول رئیسجمهور ایران پیام ضعف و ناتوانی ایران را منتقل کند مشخص است که آنها چقدر نیازمند برساخت تصویر ضعف از ایران برای وادار کردن ایران به تسلیم در برابر زیادهخواهیها و زورگوییهای خود هستند. در واقع موقعیت ضعف خودشان و نیاز و احتیاج خودشان به توافق را به ما نسبت میدهند.
نکته دوم این است که همهی مقامات سیاسی و دولتی ما باید مراقب باشند آنچه اسرائیلیها و آمریکاییها میخواهند را از سر غفلت پیشدستانه به آنها تقدیم نکنند. هرگونه پیام ضعف از داخل هدیه به صهیونیستها است. هرگونه پیام اشتیاق برای توافق توسط دشمن نشانهی ضعف تلقی میشود.
برآوردهای بی حساب و کتاب و بدون منبع و مأخذ از خسارتهای وارده به تأسیسات زیربنایی و املاک و ابنیه خصوصی و دولتی که متاسفانه در روزهای اخیر توسط برخی مسئولان دولتی در برابر رسانه مطرح شده میتواند بازی در زمین دشمن باشد. اگر دستگاه مشخصی محاسبات دقیق و مستندی از خسارات دارد بهتر است شفاف و دقیق به نحوی که قابل ارزیابی توسط کارشناسان و صاحبنظران باشد بیان کند. اینکه ناگهان اعداد ۲۰۰ میلیارد و ۳۰۰ میلیارد دلار از محافلی نامعلوم در میآید و بر زبان برخی مسئولین جاری میشود یک بازی خطرناک و ضد منافع و امنیت ملی است.
فعلا واقعیت این است که بودجه سال ۱۴۰۵ با نفت ۵۰ دلار بسته شده و با نسبت وابستگی بسیار اندک به نفت، در حالیکه نفت ایران هماکنون بالای صد دلار در حال فروش است. وقتی ملت پرافتخار ایران چهل و پنج شبانهروز در میدانها و خیابانها زیر بمباران دشمن حماسهی حضور سرودهاند، هر مقام و مسئولی که پیام ضعف و ناتوانی به دشمن بدهد در واقع تصویر این ملت را در این برههی سرنوشتساز و تاریخی تحریف کرده است.
@Shahab_Esf@esharat_57
۲۰:۴۰
بازارسال شده از پروای نقد / سیدحسین شهرستانی
خدایش بخشایش آرد آنکه قدر خود را بداند و از حد خود تجاوز نکند.
اصل تعیین دوست و دشمن و راهبرد کلان رویارویی با خصم و موضوع جنگ و صلح و طرح کلی ایستادن بر کلیت منافع ملی، قطعا موضوعی است که به هر سوژه سیاسی آگاه مربوط است و میتواند/باید در آن، صاحب رأی و نظر باشد و مطالبهگری کند.
اما تاکتیکهای این مصاف، تیراژ شلیک و بانک اهداف موشکهای شلیکی، گامهای جزئی نبرد، زمان آتشبس (که برخلاف مفهوم راهبردی «صلح»، مفهومی صرفا تاکتیکی است) و شیوه معین تعامل محورهای نبرد (در اینجا مسئله نسبت محور ایران و لبنان)، موضوعی فنی و فراتر از کلیگوییهای نظرورزانه یا مطالبه گریهای آرمانخواهانه است.
در اینجا مثل منی ترجیح میدهم حد و قدر خود را بسنجم و از مرزهای آن درنگذرم. حدشناسی مسئولانه در قبال جزئیات فنی و وجوه تاکتیکی سیاست درست به اندازهی مشارکت فعال در مسائل اساسی سیاست، نشانهی بلوغ سیاسی است.
عواطف و مطالبات مردم نهتنها روا که ستایشانگیز است. مسئله بیشتر نخبگان یا شبهنخبگانی هستند که فراتر از حد و قدر خود سخن میگویند و جنجال میکنند. مثلاً اگر کسی در اندک زمانی به واسطه ذوق و قریحه سرشارش، منبری محبوبی شد، چرا باید گمان کند که میتواند در اموری که بیرون از احاطه آگاهی اوست نظر دهد؟! آنهم نه بصورت پرسش و مطالبه، بل به قواره نظر قطعی و جزمی.مگر نقدمان به سلبریتی های کذایی چه بود،جز اینکه تقوای شهرت را مراعات نمیکنند؟!
پس بهتر است به جای ایجاد سرخوردگی و اختلافافکنی و یاسپراکنی، انرژی مردم را در جهات سازنده و مفید هدایت کنیم. البته قاطبه مردم خود در همین مسیر هوشیارانه و امیدوارانه و عاقلانه و متحد گام برمیدارند. نخبگان باید بیشتر مراقب هیجانات خود باشند.
#سیدحسین_شهرستانی
@esharat_57@parvayenaghd
۱۰:۵۵