کانون روانشناسی اسلامی | دانشگاه تهران
«من او را میان کتابهای روانشناسی گم کردم!» به کتابهای قفسهی کتابخانهام نگاه میکنم. سه سالی میشود که در این قفسه به جای کتابهای نکته و تست ریاضی کتابهای روانشناسی جای گرفتهاند. وقتی که ما دو را بعلاوه دو میکنیم این دو با دویی دیگر همان ۴ ای است که در همهی جهان هست. مزلو میتواند با جمع دوها به ۴ برسد، من هم میتوانم به ۴ برسم. اما وقتی صحبت از انسان میشود دیگر همه چیز فرق میکند. چرا مزلو بهتر از او میتواند من را بشناسد؟ چرا من برای رسیدن به خودم باید از پیاژه و فروید کمک بگیرم؟ پس نقش او در این میان چه میشود؟ اینجا هم باید حرفهای آنها اصل باشند و حرفهای اصیل و شنیده نشدهی ما فرع. نمیدانم از این وضعیت خوشحال باشم یا ناراحت. او را گم کردهام. نه اینکه من گم کرده باشم، من او را در میان کتابهای روانشناسی گم کردهام. اویی که همیشه و همهجا هست. اویی که همواره ناظر است. به راستی چه میشد که ما همواره او را ناظر بر خود میدیدیم؟ کسی که خود خالق ماست نباید در تعریف ما از خودمان نقش داشته باشد؟ فکر میکنم که یک جای کار میلنگد! فرض کنید که همواره کسی به شما نگاه کند، در این حالت چه قدر رفتار شما متفاوت است با زمانی که کسی نیست. حال انسانی که ناظری را بر خویش در نظر میگیرد و میداند که آن ناظر بر همهی افکار، نیات، احساسات و حالات او آگاه است قطعاً حال و روز متفاوتی با دیگرانی دارد که آن ناظر را حذف کردهاند، آن انسان با نگاه توحیدیاش چه بخواهد و چه نخواهد بسیاری از اختلالات را از خود دور میکند. #نسیم
@eslamiravan_shakeleh
آنجا بخل بد است، اگر OCDP باشی، روانرنجور باشی یا از نظر شخصیتی توافقپذیریات پایین باشد هم، باز میگوید: "سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ"
مگر میشود قبول نکنیم یک نفر ممکن است زودرنجتر باشد، یک نفر کمتر؟ یک نفر برونگرا و یک نفر درونگرا؟ اینکه بعضیها احساسیترند، بعضیها منطقیتر چطور؟ نمیشود قبول نکرد، اما این روزها در اتمسفری که خوب و بد معنا ندارد، این ویژگیها گاهی به مثابهی چراغ سبزی است، که به محض اخذ چنان برچسبی، به ما مجوز میدهد هر طور که میخواهیم رفتار کنیم. و این حرفها در جایگاه شناخت پایهای از خود برای حرکت دقیقتر به سمت مقصد نیست. اصلا کدام مقصد؟ سعادت، غایتالقصوایی که از مسیر هدایت میگذرد، و "قَدْ جَاءَتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَ شِفَاءٌ لِّمَا فِي الصُّدُورِ وَ هُدًى وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ" در میان ثقل هدایت -قرآن- میگردم، فضای غالب، فضای این چراغ سبزها نیست، فهرست خوبها و بدها دارد و قلهها مشخص شدهاند، "وَ فِي ذَٰلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ"چراغ سبز یعنی ماندن در گام اول و مستغرق دریای تیپها و صفات شدن، یعنی پذیرشی از خود، که حرکت متفاوتی ندارد، چون اینگونه که هست آفریده و تربیت شده. یعنی پذیرش اینکه من برونگرا هستم، و این نه خوب است نه بد، پس ناظر به بروز صفات شخصیتیام، فراموش میکنم که باید افقم را گاهی با ارزش قلتکلام و سکوت هماهنگ کنم.گاهی به فکر فرو میروم، اساسا چنین حرفهایی چه جایگاهی در دایرهی هدایت دارد و اگر انقدر مهم بوده، چرا در اتمسفر قرآن، فضای دیگری جاری است؟ آنجا بخل بد است، اگر OCDP باشی، روانرنجور باشی یا توافقپذیریات پایین باشد هم باز "سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ"، هر چند "لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا" در دستگاه خدا قطعی است، اما گویا ملاک حرکت و سعی است به سمت قله، فضای قرآن مشوق است و محذر، "وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰوَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَىٰثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَىٰ"این شاید، همان قطعه پازلی است که کمرنگ میبینیمش.
#نسیم
@eslamiravan_shakeleh
مگر میشود قبول نکنیم یک نفر ممکن است زودرنجتر باشد، یک نفر کمتر؟ یک نفر برونگرا و یک نفر درونگرا؟ اینکه بعضیها احساسیترند، بعضیها منطقیتر چطور؟ نمیشود قبول نکرد، اما این روزها در اتمسفری که خوب و بد معنا ندارد، این ویژگیها گاهی به مثابهی چراغ سبزی است، که به محض اخذ چنان برچسبی، به ما مجوز میدهد هر طور که میخواهیم رفتار کنیم. و این حرفها در جایگاه شناخت پایهای از خود برای حرکت دقیقتر به سمت مقصد نیست. اصلا کدام مقصد؟ سعادت، غایتالقصوایی که از مسیر هدایت میگذرد، و "قَدْ جَاءَتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَ شِفَاءٌ لِّمَا فِي الصُّدُورِ وَ هُدًى وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ" در میان ثقل هدایت -قرآن- میگردم، فضای غالب، فضای این چراغ سبزها نیست، فهرست خوبها و بدها دارد و قلهها مشخص شدهاند، "وَ فِي ذَٰلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ"چراغ سبز یعنی ماندن در گام اول و مستغرق دریای تیپها و صفات شدن، یعنی پذیرشی از خود، که حرکت متفاوتی ندارد، چون اینگونه که هست آفریده و تربیت شده. یعنی پذیرش اینکه من برونگرا هستم، و این نه خوب است نه بد، پس ناظر به بروز صفات شخصیتیام، فراموش میکنم که باید افقم را گاهی با ارزش قلتکلام و سکوت هماهنگ کنم.گاهی به فکر فرو میروم، اساسا چنین حرفهایی چه جایگاهی در دایرهی هدایت دارد و اگر انقدر مهم بوده، چرا در اتمسفر قرآن، فضای دیگری جاری است؟ آنجا بخل بد است، اگر OCDP باشی، روانرنجور باشی یا توافقپذیریات پایین باشد هم باز "سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ"، هر چند "لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا" در دستگاه خدا قطعی است، اما گویا ملاک حرکت و سعی است به سمت قله، فضای قرآن مشوق است و محذر، "وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰوَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَىٰثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَىٰ"این شاید، همان قطعه پازلی است که کمرنگ میبینیمش.
#نسیم
۱.۸K
۶:۰۱