عکس پروفایل کانون روانشناسی اسلامی | دانشگاه تهرانک
۴۵۲ عضو

کانون روانشناسی اسلامی | دانشگاه تهران

undefined️ کانال رسمی کانون روانشناسی اسلامیدانشگاه تهرانتأسیس ۱۳۹۲
undefined| ارتباط با ما:@KanounRavan_ut
کانون روانشناسی اسلامی | دانشگاه تهران
«آیا فروید و اسکینر، لزوما به حرف دین رسیده‌اند؟» -عجب! حرف این روانشناس را ۱۴۰۰ سال قبل، دین هم گفته بوده‌ها! این حرف را می‌گذاریم به حساب تعریف از دین، و گاهی افق نگاهمان که این دین ما حرف‌های امروز‌ی‌ها را از قبل گفته بود! این استدلال در یک سطح عامه و در حسب ظاهر، تا حدی شاید قابل قبول باشد؛ اما آیا فقط همین؟ آیا فروید و اسکینر، لزوما به حرف دین رسیده‌اند؟  صوتی گوش می‌دادم، از حاج آقای قاسمیان؛ ضمن بحثی می‌فرمودند که این حرف‌ها (در بحث خودشان) از مسائل منحصر به فرد دین است و با حرفی مثل «با همسایه‌ات مهربان باش.» [که در بقیه‌ی جاها هم می‌شنویم.] متفاوت است. گرچه آن با همسایه مهربان باش هم در دین یک معنای دیگری دارد. در دین شما از یک نقطه‌ی بالا فرود می‌آیی و افراد را خلق خدا می‌بینی، یا جلوتر پیوند و نسبت‌گیری این‌ها را با امام -به عنوان محور جامعه- درک می‌کنی، [از این جهت احترام می‌گذاری.] کلا احترام گذاشتن به یک نفر در نظامات اسلامی با نظامات غربی فرق دارد. چقدر دقیق به بحث نظامات اشاره کردند، نظام‌ها، چرایی، هدف، غایت و نهایت. چقدر در پی این تفاوت‌ها، چیزهای دیگر هم تغییر می‌کند. فارغ از مهیای سفری فراتر از این دنیا شدن، همین‌جا هم مثلا با این دید، فقط در یک جنبه‌اش، کسی که به‌خاطر امام به کسی خدمت کند، به دنبال جبران از طرف آن فرد و توقع از اوست؟ #نسیم undefined @eslamiravan_shakeleh
«من او را میان کتاب‌های روانشناسی گم کردم!»
به کتاب‌های قفسه‌ی کتابخانه‌ام نگاه می‌کنم.سه سالی می‌شود که در این قفسه به جای کتاب‌های نکته و تست ریاضی کتاب‌های روانشناسی جای گرفته‌اند. وقتی که ما دو را بعلاوه دو می‌کنیم این دو با دویی دیگر همان ۴ ای است که در همه‌ی جهان هست. مزلو می‌تواند با جمع دو‌ها به ۴ برسد، من هم میتوانم به ۴ برسم. اما وقتی صحبت از انسان می‌شود دیگر همه چیز فرق می‌کند. چرا مزلو بهتر از او می‌تواند من را بشناسد؟ چرا من برای رسیدن به خودم باید از پیاژه و فروید کمک بگیرم؟ پس نقش او در این میان چه می‌شود؟ اینجا هم باید حرف‌های آن‌ها اصل باشند و حرف‌های اصیل و شنیده‌ نشده‌ی ما فرع.
نمی‌دانم از این وضعیت خوشحال باشم یا ناراحت. او را گم کرده‌ام. نه اینکه من گم کرده باشم، من او را در میان کتاب‌های روانشناسی گم کرده‌ام. اویی که همیشه و همه‌جا هست. اویی که همواره ناظر است. به راستی چه می‌شد که ما همواره او را ناظر بر خود می‌دیدیم؟ کسی که خود خالق ماست نباید در تعریف ما از خودمان نقش داشته باشد؟ فکر می‌کنم که یک جای کار می‌لنگد!
فرض کنید که همواره کسی به شما نگاه کند، در این حالت چه قدر رفتار شما متفاوت است با زمانی که کسی نیست. حال انسانی که ناظری را بر خویش در نظر می‌گیرد و می‌داند که آن ناظر بر همه‌ی افکار، نیات، احساسات و حالات او آگاه است قطعاً حال و روز متفاوتی با دیگرانی دارد که آن ناظر را حذف کرده‌اند، آن انسان با نگاه توحیدی‌اش چه بخواهد و چه نخواهد بسیاری از اختلالات را از خود دور می‌کند.
#نسیمundefined @eslamiravan_shakeleh
undefined۱۶

۱.۵K

۱۰:۲۶