عکس پروفایل کانون روانشناسی اسلامی | دانشگاه تهرانک
۴۵۲ عضو

کانون روانشناسی اسلامی | دانشگاه تهران

undefined️ کانال رسمی کانون روانشناسی اسلامیدانشگاه تهرانتأسیس ۱۳۹۲
undefined| ارتباط با ما:@KanounRavan_ut
کانون روانشناسی اسلامی | دانشگاه تهران
«سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را چو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلامِ ما را» چه کسی گفته روانشناسی، علم اخلاق نیست؟ واحدهای درسی دانشگاه؟ کتب؟ مقالات؟ می‌پذیرم. آن‌جا که داریم از حافظه حرف می‌زنیم، آن‌جا که داریم از کودک اوتیسم حرف می‌زنیم، ما از اخلاق حرف نمی‌زنیم و این‌ها. اما همین؟ امروز روانشناسی در زندگی ما همین‌قدر نقش دارد؟ آن‌جا که من دائما از دیگران می‌رنجم، آن‌جا که من می‌خواهم روابطم را با والدینم تنظیم کنم، آن‌جا که از همسرم شکایت دارم، آن‌جا که من فردی عصبی هستم یا حتی به اصطلاح روانشناس‌ها دیگر شخصیت ضداجتماعی دارم؛ این‌ها اگر با اخلاق مرتبط نیست، پس چیست؟ چه کسی برای امروزِ "ما" دارد نسخه می‌پیچد که مثلا علت حسد من و درمانش چیست؟ کجا را می‌بیند که سخن می‌گویند؟ ۶۰ - ۷۰ سال زندگی را؟ او چقدر من را می‌شناسد که امروز حرفش برایم به مثابه‌ی متن مقدس شده‌است و حاضرم هزینه‌ی قابل توجهی برای دقایقی صحبت با او پرداخت کنم؟ آیا کسی که در اتاق درمان مقابل ما نشسته و تنها متون وارده از دل غرب را خوانده (اگر واقعا فراتر از مدرک، بر همان‌ها هم تسلط داشته باشد!)، بهترین طبیب و راه‌بر روح و جان ماست که سبک زندگی و رفتارمان را از او بگیریم؟ من کیستم؟ مسیر من کجاست؟ کجا ایستاده‌ام؟ چه راهی را باید طی کنم؟ چه در پیش دارم و مقصدم کجاست؟ این‌هاست که پاسخ می‌دهد به سوال اینکه من چگونه با همسرم برخورد کنم، ارتباطم با والدینم را چگونه تنظیم کنم، با عصبانیتم چه کنم... و آنکه در این سؤالات دستگاه محاسباتی‌اش متفاوت باشد، محاسبات زندگی‌مان را به هم می‌زند. مشورت گرفتن، علم آموزی، یادگرفتن تعاملات و سعی در بهبود آن‌ها بهترین چیزهاست؛ اما از چه کسی؟ کجا؟ با چه دستگاه تحلیلی؟ این‌ حرف‌ها نه یعنی اینکه هر چه روانشناسی می‌گوید را کنار بگذاریم و هر درمانگری نماینده‌ی غرب است، این حرف‌ها یعنی تأمل کنیم... #نسیم undefined @eslamiravan_shakeleh
«خوشا پرنده که بی‌واژه شعر می‌گوید
گذر به سوی تو کردن ز کوچه‌ی کلمات
به راستی که چه صعب است و مایه‌ی آفات
چه دیر و دور و دریغ!»

تکنیک‌های روانشناسی نُقلِ نفس کشیدن سیدعلی‌قاضی (ره)
در کنار نوشیدن چای عصرانه، با هم از تکنیک‌های ارتباط با خانواده شوهر حرف زدیم تا چگونگی اکتِ بدون کنترل خیال (!). ایشان از تکنیکی که فردی در ایتا با عنوان جادوی سفید و جادوی سیاه یاد داده بود، گفتند و من از ریشه‌ی این تکنیک که به‌نظرم به نگاه طرحواره‌ها متصل بود، گفتم.
گفتیم که این‌ها به خوبی کار می‌کنند و چقدر جواب می‌دهند، واقعا هم چه کسی می‌تواند منکر تأثیرات مثبت بعضی از این حرف‌ها شود؟ اما به نظرم یک‌جای کار می‌لنگد که غرق شده‌ایم در این حرف‌ها.
نفسی عمیق می‌کشم و عطر دهین بازار نجف مستم می‌کند، این‌جا هنوز مثل این‌روزها نشده، این‌جا هنوز بازاری خاکی، با مغازه‌هایی ساده‌تر و محدودتر است.
چشم می‌گردانم میان آدم‌هایی که می‌روند و می‌آیند؛ گوشه‌ای ایستاده‌ام، به زمین خیره می‌شوم و جز پاهایی که به سرعت در عبورند، چیزی نمی‌بینم. غرق می‌شوم در افکارم.
می‌آیم به بازار گرم این تکنیک‌ها و این‌ حرف‌های در ظاهر مفید و خوب این‌ روزهای روانشناسی. چه‌چیزی این بازار را امروز رونق بخشیده؟ آیا به راستی ره‌گذرهای بازار قبلی هم، تمرکز و دغدغه‌شان بر چیزهایی از جنس این حرف‌ها بود؟ یا بر مسیر دیگری تکیه داشتند که نقل و نباتش، -بخوانید از پیامدهای منطقی‌اش- به اصطلاحِ امروزی‌ها روابط خوب، عملکرد بالا، رفتار ارزشمند و... بود؟ و این تنها "بخشی" از پیامدهایش بود و نه همه‌ی تمرکزشان.
یک‌چیزی این میان کم است که راهمان کشیده به حل المسائلی که برای ما تا چندی پیش مسئله نبوده، اگر بوده، اینطور توصیف نمی‌شده، اگر می‌شده، تبیین و تجویز دیگری برایش بیان می‌شده.
امروز گفتمان رایج بین بسیاری از مذهبی‌ها هم، حرف‌هایی در "سطح" تکنیک‌هاست؛ در سطح این تکنیک‌ها ماندن و بسنده کردن به صرفا یادگیری این مهارت‌ها، ما را به‌زعم من به "عمق" نمی‌رساند، یا دیر و بامشقت و پرزحمت و ناقص، اگر برساند.
چطور می‌شود، بعضی‌ها بدون اینکه تکنیک یاد گرفته باشند، خودشان در بسیاری از عرصه‌ها صاحب بهترین تکنیک‌ (بخوانید فهم رفتار درست برگرفته از حکمت) می‌شوند؟-و این‌ها مشخصا نه یعنی تکنیک یاد گرفتن مفید نیست...-
#نسیمundefined @eslamiravan_shakeleh
undefined۵

۱.۷K

۷:۰۶