در آن نیامده ایام
ليَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيّنَةٍ و يَحيى مَن حَيَّ عَن بَيّنَةٍ (خطاب ششم در باب تفرقه و جهالت) [صفحه ۱/۲] جدا از بحثهای منطقی که کردهایم و باز هم خواهیم کرد به امید خدا، این یک بحث معنوی است (ولو از حد بنده خیلی بزرگتر) : «... يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَىٰ فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِن بَشِيرٍ وَلَا نَذِيرٍ ۖ فَقَدْ جَاءَكُم بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ ۗ ...» (مائده-۱۹) هر شهیدی اتمام حجت خدا با گروهی است، اما خدا در نهم اسفند ۱۴۰۴ با شهادت عظیم رهبر عظیمالشأن ایران با همهٔ مردم ایران و جهان اتمام حجت کرد. صدای سرخ خون مقدس او به همه جای عالم رسید. هر انسانی که اندکی صاحب وجدان و انصاف و خرد بودهباشد، هم زیبایی و عظمت شهادت این مرد را دید و تاحدی درک کرد، هم در درون خود این فرصت را یافت ببیند چقدر با او فاصلهٔ وجودی دارد. بعد از این خون بزرگ دیگر کسی در این روزگار بهانهٔ «خب نمیدونستم» و «حواسم نبود» و «دیدگاهم فرق داشت» و ... را دستکم در امور سیاسی اجتماعی ندارد. اما داشتم فکر میکردم خدا برای یک گروه دیگر یک اتمام حجت دیگر هم فرستاد. چه گروهی؟ برای همین بیصبرها و هیجانیهای عموما تندرو و بعضاً تفرقهطلب. چرا؟ چون بین این جماعت آدمهای خیلی زیادی بودند که واقعاً اهل ایمان بودند و از شدت سادگی (در برابر پیچیدگی مسائل روزگار) دچار ظاهربینی، تعصب و خامی شده بودند. یعنی خباثت و خیانتی یا بر خلاف بعضی مشاهیرشان حتی طلب قدرت و ریاستی در دل خیلی از ایشان نبود؛ اما بالاخره عمیق فکرنکردن و دقیق مطالعهنکردن باعث شد ویروسِ این جهالت و اشتباه مبنایی فکری عظیم (یعنی بدبینی به دوستان، یعنی بیصبری و ندیدن ظواهر پنهان امور، یعنی بهانهگیریهای بنی اسرائیلی به اسم مطالبهگری، یعنی دنبال وضعیتهای خیالی بینقص و با خلوص محض بودن، یعنی از دیگران آرمانخواهی صددرصد طلبکردن و از خود به ادعا و دعوا راضیبودن و...) در ذهنشان بنشیند و جا هم خوش کند. ویروسی که بارها (مثلا بهویژه در دیدار دانشجویان) ناراحتی و تذکر رهبر شهید را برانگیخت، اما باز هم ادامه پیدا کرد. اما آن اتمام حجت آخر و ویژه چه بود؟ آن اتمام حجت پس از توضیحات و تذکرهای مداوم رهبر شهید و آن اتمام حجت پس از شهادت عظیم و جهانگیر رهبر ایران چه بود؟ آن واپسین اتمام حجت، شهادت بندهٔ خدا علی لاریجانی بود. این آخرین اتمام حجت قطعی خداوند با این گروه به نظر میرسد. که خیلیهایشان هم بیدار شدند، یا حداقل تکان خوردند، «چه شد که ما هنوز هستیم و او شهید شد»؟ «چه شد که او قبل از فلانی که مقدسترش میپنداشتیم توانست پرواز کند و به منزل برسد»؟ «مگر خائنها هم شهید میشوند»؟ البته که خیلی از دلها هم تکانی نخوردند و پوستهای دیگر از توجیهی تازه پیرامونشان را فراگرفت؛ «فهی کالحجارة او أشد قسوة». [ ادامه
] @FihMaFih
و يَحيى مَن حَيَّ عَن بَيّنَةٍ(خطاب ششم در باب تفرقه و جهالت)[صفحه ۲/۲]
به گذشته برگردیم؛ قالیباف و لاریجانی خیلی به هم شبیه بودند در وضع سیاسی، و در وضع نفرت و تهمتپراکنی این جماعت علیهشان و در وضع یاری ولی و مورد اتکا و احترام ویژهٔ او بودن (در مورد هر دو رهبر)؛ با این تفاوت که پایگاه قالیباف در میان مذهبیها قویتر بود. البته همواره حجم آتش روی قالیباف بیشتر بوده به دلایلی، ولی نوع آتش! درمورد او ملایمتر بود به نسبت لاریجانی. قالیباف اگر در نظر اینان خائن و سازشکار بود، لاریجانی سوپرخائن و فراسازشکار بود. اینکه بین این دو، خدای مهربان اول لاریجانی را نامزد شهادت و دیدار خود کرد، جدا از طی مسیر سلوک درونی او که حتما او را به نقطهٔ اوج و پرواز رسانده، شاید رحمت خداوندی بود برای همین اتمام حجت با این گروه و همهٔ ما. چون خدا اگر قالیباف یا کسی چون او را برده بود و لاریجانی را نگاه داشته بود، به احتمال زیاد این تعلیق و تکانخوردن شدید و این ضربهٔ روحی رهاییبخش را با خود نداشت. ولی خدا با بردن لاریجانی برای دایرهٔ وسیعی از خودحقپنداران از بنده گرفته تا همهٔ این جماعت تا جماعات دیگر تذکر و پیغامی صریح و روشن فرستاد.
امروز اگر کسی، باز درش روی همان پاشنه بچرخد، یعنی بعد از شهادت لاریجانی باز همین بازی را سر قالیباف (و امثال قالیباف و دیگر کسانی برای حفظ کشور جان را سر دست گرفتهاند) دربیاورد، جدا از اینکه قانون هستی و پاسخ حتمی جهالت خون است، جدا از سلب نعمت در این دنیا طبق قواعد هستی (لئن کفرتم)، جانبهدربردن از آتش هم خیلی سخت و بعید به نظر میرسد.
حتی اگر از کسانی هستید که هنوز متوجه نشدید این مذاکره در معنا و اساس هیچ شباهت و ربطی به مذاکرات هستهای و سیاسی ندارد، که این مذاکره از نوع بدهبستان برای رفع مشکلات اقتصادی نیست که در شأن دولتها بود، که این مذاکرهٔ جنگ است و یعنی خود جنگ است! و حرام که هیچ، واجب دینی و عقلی است و از شئون فرماندهٔ کل قواست، دستکم به این توجه کنید: قالیباف اگر امروز به عنوان فرماندهٔ مذاکرات به میدان رفته در قالب دولت و وزارت خارجه که نرفته، نه وزیر خارجه است نه کارمند وزارت خارجه، نه حتی دبیر شورای امنیت، پس حضور او دلبخواهی و خودبخواهی و واجد منفعت سیاسی و حزبی نیست، این یک معنی بیشتر ندارد، جدا از صلاحیتهای فردی و مدیریتی و جنگیاش، جدا از مسئولیتش به عنوان ریاست قوهٔ مقننه، یعنی در میان تمام گزینههای موجود (و هنوز به شهادت نرسیده!) اعتقاد و اعتماد رهبر ایران در این امر مهم به او بیش از دیگران بوده. پس اگر او را هم با جهالت به شهادت بدهید و بدهیم، سیلیاش دو برابر خواهد بود.
البته که «صلاح مملکت خویش خسروان دانند».این شما، این خون لاریجانی و این حیات ابدی ما و شما.
#روایت_جنگ@FihMaFih
۵:۴۴
به اشکهای جمعیت رسید، با وقار، اودرون چو آبشار اگر، برون چو کوهسار او
از این غمِ بریدهسر، تمامِ جمع خونجگرشدند بیقرار اگر...، نبود بیقرار او
نخواند از رثا و شد حماسهٔ دوبارهایکه داشت با نگار خود قرار و هم مدار، او
به چشم دشمنان نشد ستاره با عزای خودبه قلب دوستان نزد ز داغ خود شرار او
ولی کسی ندید که، نهان ز چشم این و آنچه بغضها که میبرد به سمت انفجار او
چه کوهها که جابهجا، چه صخرهها که زیر پا،چه ضجهها که بیصدا کند ز داغ یار او
چه ناوها که میشوند، غرق، بین اشکهاشچه قلعهها که میکُند، به آه، تارومار او
چه رنجها، چه صبرها، چه دردها، چه حرفهاچه کوهها که میبَرد شبانه بردبار او
چه سهمگین نگفتهها، ز دیگران نهفتهها برون چو کوهسار اگر، درون چو آبشار او
««دوبار تسلیت بگو به دختر شهید ماکه بعد رهبر و پدر، یتیم شد دوبار او
بهجز غرور و غیرتی، نبرده ارث و ثروتیبه جز حضور اندکی، چه داشت یادگار او؟
هزار آفرین بگو به سرو راستقامتیکه با هزار تیشه هم، نه خسته شد، نه زار او
که پرچم پدر گرفت و در میانه ایستادچو بیرق سپاه: او؛ چو برق ذوالفقار: او
لطیف، مثل کوه، او! چو غنچه باشکوه، او!عجب از این تناقضِ متین و استوار! او!
( پس از شهادتش ببین نشسته چون ستارهای میان سینهٔ پدر مدالِ افتخار: او )
««درون چو آبشار اگر، برون چو کوهسار، اوبه دستگیری جهان، رسیده باوقار، او
#حسن_صنوبری#روایت_جنگ#شعر@FihMaFih
۲:۱۴
در آن نیامده ایام
ليَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيّنَةٍ و يَحيى مَن حَيَّ عَن بَيّنَةٍ (خطاب ششم در باب تفرقه و جهالت) [صفحه ۲/۲] به گذشته برگردیم؛ قالیباف و لاریجانی خیلی به هم شبیه بودند در وضع سیاسی، و در وضع نفرت و تهمتپراکنی این جماعت علیهشان و در وضع یاری ولی و مورد اتکا و احترام ویژهٔ او بودن (در مورد هر دو رهبر)؛ با این تفاوت که پایگاه قالیباف در میان مذهبیها قویتر بود. البته همواره حجم آتش روی قالیباف بیشتر بوده به دلایلی، ولی نوع آتش! درمورد او ملایمتر بود به نسبت لاریجانی. قالیباف اگر در نظر اینان خائن و سازشکار بود، لاریجانی سوپرخائن و فراسازشکار بود. اینکه بین این دو، خدای مهربان اول لاریجانی را نامزد شهادت و دیدار خود کرد، جدا از طی مسیر سلوک درونی او که حتما او را به نقطهٔ اوج و پرواز رسانده، شاید رحمت خداوندی بود برای همین اتمام حجت با این گروه و همهٔ ما. چون خدا اگر قالیباف یا کسی چون او را برده بود و لاریجانی را نگاه داشته بود، به احتمال زیاد این تعلیق و تکانخوردن شدید و این ضربهٔ روحی رهاییبخش را با خود نداشت. ولی خدا با بردن لاریجانی برای دایرهٔ وسیعی از خودحقپنداران از بنده گرفته تا همهٔ این جماعت تا جماعات دیگر تذکر و پیغامی صریح و روشن فرستاد. امروز اگر کسی، باز درش روی همان پاشنه بچرخد، یعنی بعد از شهادت لاریجانی باز همین بازی را سر قالیباف (و امثال قالیباف و دیگر کسانی برای حفظ کشور جان را سر دست گرفتهاند) دربیاورد، جدا از اینکه قانون هستی و پاسخ حتمی جهالت خون است، جدا از سلب نعمت در این دنیا طبق قواعد هستی (لئن کفرتم)، جانبهدربردن از آتش هم خیلی سخت و بعید به نظر میرسد. حتی اگر از کسانی هستید که هنوز متوجه نشدید این مذاکره در معنا و اساس هیچ شباهت و ربطی به مذاکرات هستهای و سیاسی ندارد، که این مذاکره از نوع بدهبستان برای رفع مشکلات اقتصادی نیست که در شأن دولتها بود، که این مذاکرهٔ جنگ است و یعنی خود جنگ است! و حرام که هیچ، واجب دینی و عقلی است و از شئون فرماندهٔ کل قواست، دستکم به این توجه کنید: قالیباف اگر امروز به عنوان فرماندهٔ مذاکرات به میدان رفته در قالب دولت و وزارت خارجه که نرفته، نه وزیر خارجه است نه کارمند وزارت خارجه، نه حتی دبیر شورای امنیت، پس حضور او دلبخواهی و خودبخواهی و واجد منفعت سیاسی و حزبی نیست، این یک معنی بیشتر ندارد، جدا از صلاحیتهای فردی و مدیریتی و جنگیاش، جدا از مسئولیتش به عنوان ریاست قوهٔ مقننه، یعنی در میان تمام گزینههای موجود (و هنوز به شهادت نرسیده!) اعتقاد و اعتماد رهبر ایران در این امر مهم به او بیش از دیگران بوده. پس اگر او را هم با جهالت به شهادت بدهید و بدهیم، سیلیاش دو برابر خواهد بود. البته که «صلاح مملکت خویش خسروان دانند». این شما، این خون لاریجانی و این حیات ابدی ما و شما. #روایت_جنگ @FihMaFih
عُمَر بن خطاب، پیش از آنکه توافقنامۀ صلح حدیبیه بهسرانجام برسد، با خشم به محضر پیامبر اسلام شرفیاب شد و گفت:
«يا رسول الله ألست نبي الله»(ای فرستادۀ خدا! آیا تو واقعا پیامبر خدا هستی؟!)«قال: بلي» (پیامبر فرمودند بله)«قال: ألسنا علي الحق و عدونا علي الباطل»(گفت: نه آیا ما بر حقیم و دشمن ما [مسلمانان] باطل؟)«قال: بلي» (پیامبر فرمودند بله)«فقال: أليس قتْلانا في الجنة و قتلاهم في النّار»(عمر پرسید: آیا کشتگان ما در بهشت و کشتگان آنان در جهنم نیستند؟)«قال: بلي» (پیامبر فرمودند بله)«قال: فلم نعْطي الدّنيّة في ديننا؟!أنرجع و لمّا يحكم اللّه بيننا و بينهم؟»(عمر پرسید: پس چرا [با این مذاکره و پذیرفتن چنین صلحی] ذلت را در دین خود آوردیم؟!آیا میخواهی پیش از اینکه [با مبارزه] خدا بین ما و ایشان داوری کند دوباره به مدینه برگردیم؟!)فقال: «يا ابن الخطّاب! إنّي رسول اللّه، و لنْ يضيعني اللّه أبدا»(پس پیامبر فرمود: ای فرزند خطاب! من فرستادۀ خداوندم و خداوند هرگز مرا ذلیل نخواهد کرد!){طبق روایتِ خود عمر به جای جملۀ اخیر گفتگو اینگونه ادامه پیدا کرده:}«إذاً قال: إني رسول الله و لست أعصيه و هو ناصري»(آنگاه پیامبر فرمود: من فرستادۀ خدا هستم و هرگز از او نافرمانی نکردهام و او مرا یاری خواهد کرد)«قلت: أولست كنت تحدثنا أنا سنأتي البيت فنطوف حقا»(عمر باز میگوید: مگر تو نگفته بودی به مکه وارد خواهم شد و دور کعبه طواف میکنیم؟)«قال: بلي أفأخبرتك أنك تأتيه العام»(پیامبر فرمودند: بله، اما آیا من گفته بودم همین امسال این اتفاق خواهد افتاد؟)«قلت: لا» (عمر گفت نه) ...
خلیفۀ دوم اهل سنت بعد از این گفتگوی چالشی با پیامبر خدا باز هم راضی نمیشود، خود میگوید نزد جناب ابوبکر میرود و او تاحدی راضیاش میکند. این ماجرا را شیعه، سنی و خود جناب عمر نقل کردهاند. خلیفۀ دوم گفته در هیچ زمانی به اندازۀ موضوع صلح حدیبیه در پیامبری رسول خدا (ص) شک نکردهام! و گفته اگر همفکران زیادی داشتم قطعا زیر صلح میزدیم و از اسلام هم خارج میشدیم!
و البته منابع روایی به ما میگویند اینگونه نبوده که عمر همفکر نداشته، ولی هیچکس مانند او نبوده.
مسلمانان پس از بیعت شجره با پیامبر، در آستانۀ نبرد با مشرکان بودند و بنا به شرایط سختی که داشتند دیگر از نظر ذهنی خود را سلحشورانه آمادهٔ شهادت کرده بودند؛ در این بین، مذاکرات بین فرستادگان پیامبر و دشمنان شروع شد و خبرش باعث تعجب بسیاری شد.
در ادامهٔ ماجرا با اعلان خبر توافق بسیاری دچار شوک و سرخوردگی و خشم میشوند. روایتی دیده بودم مبنی بر اینکه پیامبر پس از این ماجرا دستور به حلق و نحر میدهد و هیچکس از جای برنمیخیزد! پیامبر سه بار دستور را تکرار میکنند و باز عمل نمیکنند تا ایشان خود با ناراحتی اقدام به حلق (تراشیدن مو) و نحر (قربانی شتر خود) میکنند و بعد تازه افراد دل به کار میدهند. (در این روایت عبرت تلخیست: باز، تقدم قربانی حج، بهتر از تقدم قربانی خود ولی است، تا امتی بیدار شود!)
این درحالیست که خداوند پس از همین صلح حدیبیه سورهٔ فتح را نازل کرد و پس از همین صلح مسلمانان در روند پیروزیها قرار گرفتند.
وقتی تاریخ اسلام را میخوانیم میبینیم در همان زمان حکومت پیامبر و امامان (ع) (از نبی اکرم تا امام حسن مجتبی) به جز دشمن بیرونی، گروهی در داخل امت اسلامی با تصمیمات و تدابیر ولی خدا مخالفت میکردند و مدام از ولی میخواستند اقناعشان کند! این جماعت را به دو دستۀ کلی میشود تقسیم کرد:گروه اول که از نظر کمّی زیادتر بودند جاهلان بودند؛ کسانی که دقیق فکر نمیکردند، هیجانی و احساساتی بودند، به راحتی فریب میخوردند و تحت تأثیر قرار میگرفتند، در عین حال بسیار به رای و نظر و فکر خود اعتماد و اعتقاد داشتند. بخش زیادی از این گروه در زمان پیامبر در بین امت بودند با همه اذیتها ولی در زمان امام علی (ع) جزو خوارج شدند و در نهروان روی امیرمومنان شمشیر کشیدند؛ بخشی دیگر بین نحلههای مختلف سیاسی درون امت اسلام همواره در رفت و آمد بودند (یکروز چپ بودند و یکروز راست!) و گروهی از ایشان علیرغم اشتباهات بسیار سرانجام عاقبت به خیر شدند.اما دستۀ دوم منافقان بودند. منافقان شاید از نظر جمعیت به نسبت جاهلان کمتر بودند ولی از نظر میزان تأثیرگذاری و قدرت قویتر بودند. منافقان کسانی بودند که هیچ اعتقاد راسخ درونی به اسلام نداشتند اما نهتنها ظاهرشان عین مسلمانان بود بلکه گاهی در این ظواهر اغراق میکردند و بلکه خود را مسلمانتر از دیگران مینمایاندند که راحتتر بتوانند جاهلان و ظاهربینان را مدیریت کنند.
نکتهٔ مهم این است که اکثریت مدعیانی که همواره منتقد کاهلی ولی خدا! در جهاد بودند اتفاقاً خودشان حضور چندان موثری در بخش جهاد نداشتند!
@FihMaFih
۰:۵۷
این بریدهای از اواخر گفتگوست، فیلم کامل حدود چهل دقیقه است. خامنهای عزیز چندسال پس از شهادت شهید بهشتی و فاجعهٔ هفتتیر (ظاهرا در دوران ریاستجمهوری) در قتلگاه شهید و بین همان خرابهها برای مصاحبه دربارهٔ دوست صمیمی، برادر بزرگتر و همرزم خود میآید. فیلمها و عکسها برای اهل دقت نشان میدهد حال ایشان چیست. مخصوصاً در بخشی از مصاحبه که پرسشگر سوال دشواری را میپرسد مشخص است که ایشان چگونه به سختی طوفان بغض را در لحظهای زیر پا میگذارد و سخن را با صلابت ادامه میدهد.
بس که یاران در همین ویرانهها گم کردهام
میچکد اشکم ز چشم و خاک را بو میکند
شگفتی ماجرا اینجاست:گویی این سخنان را نه خامنهایِ راوی در قتلگاه بهشتیِ شهید، که انگار روح روایتگر زمان، ایستاده بر خرابههای قتلگاه خامنهایِ شهید، با ما در میان میگذارد.این رستاخیز کلمات در طی اعصار و حادثات، خود رازی دیگر از حقیقت زندهٔ شهید است و اعجازی دیگر از تفسیر «بل هم احیاء».
(با شرم از نقائص و ضعفها، این مختصر فراهم شد، به احترام نهمین شب جمعهٔ پس از او
#روایت_جنگ@FihMaFih
۰:۳۳
بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را
مرغ رمیده را به شکرخنده رام کن
دیری است زآشیانه جدا ماندهای «امین»!
غربت بس است، رو سوی آن کوی و بام کن
وآنجا که آمد و شدِ خیلِ ملائک است
کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن
بالاترین عکس آخرین عکسی است که از زیارت رهبر شهید در حرم حضرت رضا منتشر شده، مربوط به شهریور ۱۴۰۳دو عکس بعدی مربوط به شهریور ۱۴۰۱ و عکس آخر مربوط به مرداد ۱۳۹۷ با رئیسیِ شهید.
کاش تاریخ دقیق سرایش این شعرِ عجیبِ تازهمنتشرشده را هم میدانستیم.
@FihMaFih
مرغ رمیده را به شکرخنده رام کن
دیری است زآشیانه جدا ماندهای «امین»!
غربت بس است، رو سوی آن کوی و بام کن
وآنجا که آمد و شدِ خیلِ ملائک است
کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن
بالاترین عکس آخرین عکسی است که از زیارت رهبر شهید در حرم حضرت رضا منتشر شده، مربوط به شهریور ۱۴۰۳دو عکس بعدی مربوط به شهریور ۱۴۰۱ و عکس آخر مربوط به مرداد ۱۳۹۷ با رئیسیِ شهید.
کاش تاریخ دقیق سرایش این شعرِ عجیبِ تازهمنتشرشده را هم میدانستیم.
@FihMaFih
۲۲:۲۰
در آن نیامده ایام
سرسلسلهٔ مخالفت با ولی، در جنگ و صلح (خطاب هفتم در باب تفرقه و جهالت) عُمَر بن خطاب، پیش از آنکه توافقنامۀ صلح حدیبیه بهسرانجام برسد، با خشم به محضر پیامبر اسلام شرفیاب شد و گفت: «يا رسول الله ألست نبي الله» (ای فرستادۀ خدا! آیا تو واقعا پیامبر خدا هستی؟!) «قال: بلي» (پیامبر فرمودند بله) «قال: ألسنا علي الحق و عدونا علي الباطل» (گفت: نه آیا ما بر حقیم و دشمن ما [مسلمانان] باطل؟) «قال: بلي» (پیامبر فرمودند بله) «فقال: أليس قتْلانا في الجنة و قتلاهم في النّار» (عمر پرسید: آیا کشتگان ما در بهشت و کشتگان آنان در جهنم نیستند؟) «قال: بلي» (پیامبر فرمودند بله) «قال: فلم نعْطي الدّنيّة في ديننا؟! أنرجع و لمّا يحكم اللّه بيننا و بينهم؟» (عمر پرسید: پس چرا [با این مذاکره و پذیرفتن چنین صلحی] ذلت را در دین خود آوردیم؟! آیا میخواهی پیش از اینکه [با مبارزه] خدا بین ما و ایشان داوری کند دوباره به مدینه برگردیم؟!) فقال: «يا ابن الخطّاب! إنّي رسول اللّه، و لنْ يضيعني اللّه أبدا» (پس پیامبر فرمود: ای فرزند خطاب! من فرستادۀ خداوندم و خداوند هرگز مرا ذلیل نخواهد کرد!) {طبق روایتِ خود عمر به جای جملۀ اخیر گفتگو اینگونه ادامه پیدا کرده:} «إذاً قال: إني رسول الله و لست أعصيه و هو ناصري» (آنگاه پیامبر فرمود: من فرستادۀ خدا هستم و هرگز از او نافرمانی نکردهام و او مرا یاری خواهد کرد) «قلت: أولست كنت تحدثنا أنا سنأتي البيت فنطوف حقا» (عمر باز میگوید: مگر تو نگفته بودی به مکه وارد خواهم شد و دور کعبه طواف میکنیم؟) «قال: بلي أفأخبرتك أنك تأتيه العام» (پیامبر فرمودند: بله، اما آیا من گفته بودم همین امسال این اتفاق خواهد افتاد؟) «قلت: لا» (عمر گفت نه) ... خلیفۀ دوم اهل سنت بعد از این گفتگوی چالشی با پیامبر خدا باز هم راضی نمیشود، خود میگوید نزد جناب ابوبکر میرود و او تاحدی راضیاش میکند. این ماجرا را شیعه، سنی و خود جناب عمر نقل کردهاند. خلیفۀ دوم گفته در هیچ زمانی به اندازۀ موضوع صلح حدیبیه در پیامبری رسول خدا (ص) شک نکردهام! و گفته اگر همفکران زیادی داشتم قطعا زیر صلح میزدیم و از اسلام هم خارج میشدیم! و البته منابع روایی به ما میگویند اینگونه نبوده که عمر همفکر نداشته، ولی هیچکس مانند او نبوده. مسلمانان پس از بیعت شجره با پیامبر، در آستانۀ نبرد با مشرکان بودند و بنا به شرایط سختی که داشتند دیگر از نظر ذهنی خود را سلحشورانه آمادهٔ شهادت کرده بودند؛ در این بین، مذاکرات بین فرستادگان پیامبر و دشمنان شروع شد و خبرش باعث تعجب بسیاری شد. در ادامهٔ ماجرا با اعلان خبر توافق بسیاری دچار شوک و سرخوردگی و خشم میشوند. روایتی دیده بودم مبنی بر اینکه پیامبر پس از این ماجرا دستور به حلق و نحر میدهد و هیچکس از جای برنمیخیزد! پیامبر سه بار دستور را تکرار میکنند و باز عمل نمیکنند تا ایشان خود با ناراحتی اقدام به حلق (تراشیدن مو) و نحر (قربانی شتر خود) میکنند و بعد تازه افراد دل به کار میدهند. (در این روایت عبرت تلخیست: باز، تقدم قربانی حج، بهتر از تقدم قربانی خود ولی است، تا امتی بیدار شود!) این درحالیست که خداوند پس از همین صلح حدیبیه سورهٔ فتح را نازل کرد و پس از همین صلح مسلمانان در روند پیروزیها قرار گرفتند. وقتی تاریخ اسلام را میخوانیم میبینیم در همان زمان حکومت پیامبر و امامان (ع) (از نبی اکرم تا امام حسن مجتبی) به جز دشمن بیرونی، گروهی در داخل امت اسلامی با تصمیمات و تدابیر ولی خدا مخالفت میکردند و مدام از ولی میخواستند اقناعشان کند! این جماعت را به دو دستۀ کلی میشود تقسیم کرد: گروه اول که از نظر کمّی زیادتر بودند جاهلان بودند؛ کسانی که دقیق فکر نمیکردند، هیجانی و احساساتی بودند، به راحتی فریب میخوردند و تحت تأثیر قرار میگرفتند، در عین حال بسیار به رای و نظر و فکر خود اعتماد و اعتقاد داشتند. بخش زیادی از این گروه در زمان پیامبر در بین امت بودند با همه اذیتها ولی در زمان امام علی (ع) جزو خوارج شدند و در نهروان روی امیرمومنان شمشیر کشیدند؛ بخشی دیگر بین نحلههای مختلف سیاسی درون امت اسلام همواره در رفت و آمد بودند (یکروز چپ بودند و یکروز راست!) و گروهی از ایشان علیرغم اشتباهات بسیار سرانجام عاقبت به خیر شدند. اما دستۀ دوم منافقان بودند. منافقان شاید از نظر جمعیت به نسبت جاهلان کمتر بودند ولی از نظر میزان تأثیرگذاری و قدرت قویتر بودند. منافقان کسانی بودند که هیچ اعتقاد راسخ درونی به اسلام نداشتند اما نهتنها ظاهرشان عین مسلمانان بود بلکه گاهی در این ظواهر اغراق میکردند و بلکه خود را مسلمانتر از دیگران مینمایاندند که راحتتر بتوانند جاهلان و ظاهربینان را مدیریت کنند. نکتهٔ مهم این است که اکثریت مدعیانی که همواره منتقد کاهلی ولی خدا! در جهاد بودند اتفاقاً خودشان حضور چندان موثری در بخش جهاد نداشتند! @FihMaFih
اینجا دو فیلم را کنار هم گذاشتم. اولی از اسفند ۱۳۹۳ است و دومی دی ۱۳۹۳.
آن شب که خبر شهادت دکتر علی لاریجانی منتشر شد خیلی یاد این رفتارها افتادم و حتی به ذهنم رسید فیلم دوم را منتشر کنم؛ بعد با خودم گفتم نه، اولا الآن وسط جنگ فقط وقت اتحاد است، ثانیا این خون و این شهادت خیلیها را بیدار کرده و میکند. حتما خود این فرد هم الان شرمنده است، پس دلیلی ندارد شرمندهترش کنیم و حتماً از این به بعد متأثر از این رویداد معنوی و انسانی عظیم، مثل عموم مردم سعی میکند بر طبل تفرقه و کینه و جهل نکوبد. لذا از انتشارش چشمپوشیدم.
اما هرچه گذشت دیدم اشتباه کردهام. از همان روز شهادت تا الآن هیچ تغییری در ایشان و بعضی همفکرانش دیده نشده و آنها در این شرایط هم باز بذر کینه و تفرقه و تردید را در دل دیگران میکارند.
پس از شهادت مظلومانهٔ لاریجانی و فرزندش، این فرد در صفحهاش به جای عذرخواهی، حلالیت، شرمندگی و اینها به کنار، حتی به جای رسم مسلمانی و سادهٔ «تسلیت»، دو مطلب درمورد این منتشر کرد که علت شهادت مسئولانی چون لاریجانی بیدقتی خود آنان یا خانواده و نزدیکانشان در استفاده از تلفن همراه است!
رفتارهای قبلی این فرد هم جلوههایی عظیم از دنائت و پستی بودند، اما این نوع واکنش پس از شهادت، دیگر نهایت دنائت و پستی بود. یک ایرانی، یک قهرمان ملی که تو سالها ترور شخصیتیاش کردی حالا توسط آمریکا و اسرائیل ترور فیزیکی شده بعد تو پس از شهادت هم دنبال این باشی در ذهنها او را مقصر جلوه بدهی؟! و بعد ادعای ایرانیبودن و مسلمانبودن و انقلابیبودن هم داری؟!
از آن شب از این فرد تا همین امروز باز هرروز صفحهای تازه از تردیدافکنی، وحدتشکنی، تفرقهافکنی، نفرتپراکنی و فریب مردم انقلابی منتشر شده. دقیقا در راستای منویات آمریکا!
رفتارهای این آدم و امثال او در این مدت چیزی بین رفتار اهل نهروان و اهل صفین بود، یعنی هم جهالت و تعصب و گفتگوناپذیری، هم قرآن سر نیزه کردن و و فریب عامه با شعارهای قشنگ و ظاهراً انقلابی.
اما این هردو فیلم، فراتر از رفتارهای سیاسی، چند نکته را روشن میکند:
یکوقتی به محتوا و لحن خاص این سخنان با دقت گوش کنیم میفهمیم ماجرا برای این شخص و بعضی از همفکرانش متأسفانه اصلا سیاسی و اعتقادی نیست، ماجرا اخلاقی و روانشناختی است. اگر اختلاف در طرز تفکر باشد عملکرد، سخن و اندیشهٔ یک فرد را نقد میکنیم، اما وقتی رد صلاحیت طرف مقابل را یک «باخت» و تأیید صلاحیت و رایآوردن خود را یک «برد»! عنوان میکنیم (در یک جامعهٔ مسلمان انقلابی، نه مثلاً یک جامعهٔ سرمایهدار آمریکایی) یا دربارهٔ شخصیتی با آنهمه فرهیختگی و رتبهٔ علمی بالا و آنهمه سوابق ارزشمند کاری و انقلابی و مدیریتی (به اندازه کل سن ما!) میگوییم او چون یک آقازاده است یا داماد کسی است در کشور مطرح شده!! و خودش شایستگی و صلاحیتی ندارد! یعنی بحث اختلاف تفکر یا نقد منصفانهٔ عملکرد طرف مقابل نیست؛ بحثِ حسادت، حقارت، عقده، کوچکی، کینههای شخصی و قبیلهای و پستیهای درونی و شخصیتی خود ماست. بحثِ لقلقهٔ زبان بودن و درونی نبودن همان سنت الهی و حدیثی است که جلوی دوربین ۹۰ میلیونی بر زبان میآوریم.
دونمیدانم روند تایید صلاحیتها در انتخاباتها چگونه است، اما عملا و با مهندسی معکوس میفهمم سیستمی که در ده سال اخیر فیلترگذاریاش به این شکل تغییر پیداکرد که شهید لاریجانی را دوبار (آنهم علیرغم تذکر رهبر شهید) و بدون هیچ دلیل واضحی رد کرد ولی امثال این آقای ثابتی و دیگر مشابهانش (اشتری، رسایی، رائفیپور، منان رئیسی و...) که ید طولایی در تهمتپراکنی و دروغپراکنی دارند (و بعضی حتی محکومیت قضایی دارند) را تایید کرده، قطعاً نیاز به بازنگری دارد. باور من این است که احراز صلاحیتهای اخلاقی و روانشناختی اگر بیش از احراز صلاحیتهای سیاسی، عقیدتی و روبنایی مد نظر نباشد دستکم باید به همان اندازه ملاک باشد. چراکه کسی که سلامت اخلاق و روان ندارد، در همهٔ نماز جمعههای جهان هم حضور فعال داشته باشد باز صلاحیت ادارهٔ جامعه را ندارد.
سهویدئوی اول مربوط به یک خبرگزاری است. اما ویدئوی دوم در کمال تعجب به صورت رسمی از تلویزیون پخش شده. اینکه چنین ادبیات، لحن و منطق سخیفی اجازه پیداکرده از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که زمانی امام خمینی گفته بودند باید مثل دانشگاه باشد پخش شود خود نکتهٔ عجیب، تلخ و قابل تأملیست. این هم سند دیگری مبنی بر ترکتازی بخش بیاخلاقی از یک جریان سیاسی خاص در این سالها در اکثریت برنامهها و بخشهای سیاسی صداوسیما.
#روایت_جنگ@FihMaFih
۲۱:۲۱
در آن نیامده ایام
نگذاریم خون شهدا پایمال شود (خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت) اینجا دو فیلم را کنار هم گذاشتم. اولی از اسفند ۱۳۹۳ است و دومی دی ۱۳۹۳. آن شب که خبر شهادت دکتر علی لاریجانی منتشر شد خیلی یاد این رفتارها افتادم و حتی به ذهنم رسید فیلم دوم را منتشر کنم؛ بعد با خودم گفتم نه، اولا الآن وسط جنگ فقط وقت اتحاد است، ثانیا این خون و این شهادت خیلیها را بیدار کرده و میکند. حتما خود این فرد هم الان شرمنده است، پس دلیلی ندارد شرمندهترش کنیم و حتماً از این به بعد متأثر از این رویداد معنوی و انسانی عظیم، مثل عموم مردم سعی میکند بر طبل تفرقه و کینه و جهل نکوبد. لذا از انتشارش چشمپوشیدم. اما هرچه گذشت دیدم اشتباه کردهام. از همان روز شهادت تا الآن هیچ تغییری در ایشان و بعضی همفکرانش دیده نشده و آنها در این شرایط هم باز بذر کینه و تفرقه و تردید را در دل دیگران میکارند. پس از شهادت مظلومانهٔ لاریجانی و فرزندش، این فرد در صفحهاش به جای عذرخواهی، حلالیت، شرمندگی و اینها به کنار، حتی به جای رسم مسلمانی و سادهٔ «تسلیت»، دو مطلب درمورد این منتشر کرد که علت شهادت مسئولانی چون لاریجانی بیدقتی خود آنان یا خانواده و نزدیکانشان در استفاده از تلفن همراه است! رفتارهای قبلی این فرد هم جلوههایی عظیم از دنائت و پستی بودند، اما این نوع واکنش پس از شهادت، دیگر نهایت دنائت و پستی بود. یک ایرانی، یک قهرمان ملی که تو سالها ترور شخصیتیاش کردی حالا توسط آمریکا و اسرائیل ترور فیزیکی شده بعد تو پس از شهادت هم دنبال این باشی در ذهنها او را مقصر جلوه بدهی؟! و بعد ادعای ایرانیبودن و مسلمانبودن و انقلابیبودن هم داری؟! از آن شب از این فرد تا همین امروز باز هرروز صفحهای تازه از تردیدافکنی، وحدتشکنی، تفرقهافکنی، نفرتپراکنی و فریب مردم انقلابی منتشر شده. دقیقا در راستای منویات آمریکا! رفتارهای این آدم و امثال او در این مدت چیزی بین رفتار اهل نهروان و اهل صفین بود، یعنی هم جهالت و تعصب و گفتگوناپذیری، هم قرآن سر نیزه کردن و و فریب عامه با شعارهای قشنگ و ظاهراً انقلابی. اما این هردو فیلم، فراتر از رفتارهای سیاسی، چند نکته را روشن میکند: یک وقتی به محتوا و لحن خاص این سخنان با دقت گوش کنیم میفهمیم ماجرا برای این شخص و بعضی از همفکرانش متأسفانه اصلا سیاسی و اعتقادی نیست، ماجرا اخلاقی و روانشناختی است. اگر اختلاف در طرز تفکر باشد عملکرد، سخن و اندیشهٔ یک فرد را نقد میکنیم، اما وقتی رد صلاحیت طرف مقابل را یک «باخت» و تأیید صلاحیت و رایآوردن خود را یک «برد»! عنوان میکنیم (در یک جامعهٔ مسلمان انقلابی، نه مثلاً یک جامعهٔ سرمایهدار آمریکایی) یا دربارهٔ شخصیتی با آنهمه فرهیختگی و رتبهٔ علمی بالا و آنهمه سوابق ارزشمند کاری و انقلابی و مدیریتی (به اندازه کل سن ما!) میگوییم او چون یک آقازاده است یا داماد کسی است در کشور مطرح شده!! و خودش شایستگی و صلاحیتی ندارد! یعنی بحث اختلاف تفکر یا نقد منصفانهٔ عملکرد طرف مقابل نیست؛ بحثِ حسادت، حقارت، عقده، کوچکی، کینههای شخصی و قبیلهای و پستیهای درونی و شخصیتی خود ماست. بحثِ لقلقهٔ زبان بودن و درونی نبودن همان سنت الهی و حدیثی است که جلوی دوربین ۹۰ میلیونی بر زبان میآوریم. دو نمیدانم روند تایید صلاحیتها در انتخاباتها چگونه است، اما عملا و با مهندسی معکوس میفهمم سیستمی که در ده سال اخیر فیلترگذاریاش به این شکل تغییر پیداکرد که شهید لاریجانی را دوبار (آنهم علیرغم تذکر رهبر شهید) و بدون هیچ دلیل واضحی رد کرد ولی امثال این آقای ثابتی و دیگر مشابهانش (اشتری، رسایی، رائفیپور، منان رئیسی و...) که ید طولایی در تهمتپراکنی و دروغپراکنی دارند (و بعضی حتی محکومیت قضایی دارند) را تایید کرده، قطعاً نیاز به بازنگری دارد. باور من این است که احراز صلاحیتهای اخلاقی و روانشناختی اگر بیش از احراز صلاحیتهای سیاسی، عقیدتی و روبنایی مد نظر نباشد دستکم باید به همان اندازه ملاک باشد. چراکه کسی که سلامت اخلاق و روان ندارد، در همهٔ نماز جمعههای جهان هم حضور فعال داشته باشد باز صلاحیت ادارهٔ جامعه را ندارد. سه ویدئوی اول مربوط به یک خبرگزاری است. اما ویدئوی دوم در کمال تعجب به صورت رسمی از تلویزیون پخش شده. اینکه چنین ادبیات، لحن و منطق سخیفی اجازه پیداکرده از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که زمانی امام خمینی گفته بودند باید مثل دانشگاه باشد پخش شود خود نکتهٔ عجیب، تلخ و قابل تأملیست. این هم سند دیگری مبنی بر ترکتازی بخش بیاخلاقی از یک جریان سیاسی خاص در این سالها در اکثریت برنامهها و بخشهای سیاسی صداوسیما.
این خونهای پاک به قساوت دشمن و جهالت ما بر زمین ریختند، پس اگر این خونها موجب آگاهی نشوند، پایمال شدهاند. اگر بر انتقام متعصبیم، بر آگاهی و اتحاد هم متعصب باشیم. #روایت_جنگ @FihMaFih
پیوستهای خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت
۱. مقصرکردن خود شهید به جای تسلیت و تکریم شهید۲. تضعیف و تحقیر نیروهای امنیتی («به راحتی»!)۳. تشویق غیرمستقیم مردم به خلوت کردن خیابان به بهانهٔ فشار بر مذاکرهکنندگان۴. تردیدافکنی درمورد مذاکرهکنندگان ۵. عملیات فریب و تفرقه با دعوی ریایی وحدت حول رهبری! (انگار مذاکرهکنندگان گفتهاند مخالف رهبری و ده پیشنهاد ایراناند!)۶. عدم حمایت حتی نمادین از مذاکرهکنندگان و تدبیر رهبر کشور۷. یارکشی برای خالیکردن پشت مذاکرهکنندگان۸. دوقطبیسازی جناحی و با زندهکردن دعواهای انتخاباتیو...
یک لحظه خودتان را بگذارید جای اسرائیل،موساد اگر نیروی نفوذی و جاسوس توانمندی پیدا کند که واقعا بتواند تمام این خدمات را (در دوماهی که تمام مردم ایران متحد شده بودند) برایش فاکتور کند، زیر بار پرداخت حقوق جاسوس موردنظر ورشکست میشود!
@FihMaFih
۱. مقصرکردن خود شهید به جای تسلیت و تکریم شهید۲. تضعیف و تحقیر نیروهای امنیتی («به راحتی»!)۳. تشویق غیرمستقیم مردم به خلوت کردن خیابان به بهانهٔ فشار بر مذاکرهکنندگان۴. تردیدافکنی درمورد مذاکرهکنندگان ۵. عملیات فریب و تفرقه با دعوی ریایی وحدت حول رهبری! (انگار مذاکرهکنندگان گفتهاند مخالف رهبری و ده پیشنهاد ایراناند!)۶. عدم حمایت حتی نمادین از مذاکرهکنندگان و تدبیر رهبر کشور۷. یارکشی برای خالیکردن پشت مذاکرهکنندگان۸. دوقطبیسازی جناحی و با زندهکردن دعواهای انتخاباتیو...
یک لحظه خودتان را بگذارید جای اسرائیل،موساد اگر نیروی نفوذی و جاسوس توانمندی پیدا کند که واقعا بتواند تمام این خدمات را (در دوماهی که تمام مردم ایران متحد شده بودند) برایش فاکتور کند، زیر بار پرداخت حقوق جاسوس موردنظر ورشکست میشود!
@FihMaFih
۲۲:۱۸
در آن نیامده ایام
نگذاریم خون شهدا پایمال شود (خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت) اینجا دو فیلم را کنار هم گذاشتم. اولی از اسفند ۱۳۹۳ است و دومی دی ۱۳۹۳. آن شب که خبر شهادت دکتر علی لاریجانی منتشر شد خیلی یاد این رفتارها افتادم و حتی به ذهنم رسید فیلم دوم را منتشر کنم؛ بعد با خودم گفتم نه، اولا الآن وسط جنگ فقط وقت اتحاد است، ثانیا این خون و این شهادت خیلیها را بیدار کرده و میکند. حتما خود این فرد هم الان شرمنده است، پس دلیلی ندارد شرمندهترش کنیم و حتماً از این به بعد متأثر از این رویداد معنوی و انسانی عظیم، مثل عموم مردم سعی میکند بر طبل تفرقه و کینه و جهل نکوبد. لذا از انتشارش چشمپوشیدم. اما هرچه گذشت دیدم اشتباه کردهام. از همان روز شهادت تا الآن هیچ تغییری در ایشان و بعضی همفکرانش دیده نشده و آنها در این شرایط هم باز بذر کینه و تفرقه و تردید را در دل دیگران میکارند. پس از شهادت مظلومانهٔ لاریجانی و فرزندش، این فرد در صفحهاش به جای عذرخواهی، حلالیت، شرمندگی و اینها به کنار، حتی به جای رسم مسلمانی و سادهٔ «تسلیت»، دو مطلب درمورد این منتشر کرد که علت شهادت مسئولانی چون لاریجانی بیدقتی خود آنان یا خانواده و نزدیکانشان در استفاده از تلفن همراه است! رفتارهای قبلی این فرد هم جلوههایی عظیم از دنائت و پستی بودند، اما این نوع واکنش پس از شهادت، دیگر نهایت دنائت و پستی بود. یک ایرانی، یک قهرمان ملی که تو سالها ترور شخصیتیاش کردی حالا توسط آمریکا و اسرائیل ترور فیزیکی شده بعد تو پس از شهادت هم دنبال این باشی در ذهنها او را مقصر جلوه بدهی؟! و بعد ادعای ایرانیبودن و مسلمانبودن و انقلابیبودن هم داری؟! از آن شب از این فرد تا همین امروز باز هرروز صفحهای تازه از تردیدافکنی، وحدتشکنی، تفرقهافکنی، نفرتپراکنی و فریب مردم انقلابی منتشر شده. دقیقا در راستای منویات آمریکا! رفتارهای این آدم و امثال او در این مدت چیزی بین رفتار اهل نهروان و اهل صفین بود، یعنی هم جهالت و تعصب و گفتگوناپذیری، هم قرآن سر نیزه کردن و و فریب عامه با شعارهای قشنگ و ظاهراً انقلابی. اما این هردو فیلم، فراتر از رفتارهای سیاسی، چند نکته را روشن میکند: یک وقتی به محتوا و لحن خاص این سخنان با دقت گوش کنیم میفهمیم ماجرا برای این شخص و بعضی از همفکرانش متأسفانه اصلا سیاسی و اعتقادی نیست، ماجرا اخلاقی و روانشناختی است. اگر اختلاف در طرز تفکر باشد عملکرد، سخن و اندیشهٔ یک فرد را نقد میکنیم، اما وقتی رد صلاحیت طرف مقابل را یک «باخت» و تأیید صلاحیت و رایآوردن خود را یک «برد»! عنوان میکنیم (در یک جامعهٔ مسلمان انقلابی، نه مثلاً یک جامعهٔ سرمایهدار آمریکایی) یا دربارهٔ شخصیتی با آنهمه فرهیختگی و رتبهٔ علمی بالا و آنهمه سوابق ارزشمند کاری و انقلابی و مدیریتی (به اندازه کل سن ما!) میگوییم او چون یک آقازاده است یا داماد کسی است در کشور مطرح شده!! و خودش شایستگی و صلاحیتی ندارد! یعنی بحث اختلاف تفکر یا نقد منصفانهٔ عملکرد طرف مقابل نیست؛ بحثِ حسادت، حقارت، عقده، کوچکی، کینههای شخصی و قبیلهای و پستیهای درونی و شخصیتی خود ماست. بحثِ لقلقهٔ زبان بودن و درونی نبودن همان سنت الهی و حدیثی است که جلوی دوربین ۹۰ میلیونی بر زبان میآوریم. دو نمیدانم روند تایید صلاحیتها در انتخاباتها چگونه است، اما عملا و با مهندسی معکوس میفهمم سیستمی که در ده سال اخیر فیلترگذاریاش به این شکل تغییر پیداکرد که شهید لاریجانی را دوبار (آنهم علیرغم تذکر رهبر شهید) و بدون هیچ دلیل واضحی رد کرد ولی امثال این آقای ثابتی و دیگر مشابهانش (اشتری، رسایی، رائفیپور، منان رئیسی و...) که ید طولایی در تهمتپراکنی و دروغپراکنی دارند (و بعضی حتی محکومیت قضایی دارند) را تایید کرده، قطعاً نیاز به بازنگری دارد. باور من این است که احراز صلاحیتهای اخلاقی و روانشناختی اگر بیش از احراز صلاحیتهای سیاسی، عقیدتی و روبنایی مد نظر نباشد دستکم باید به همان اندازه ملاک باشد. چراکه کسی که سلامت اخلاق و روان ندارد، در همهٔ نماز جمعههای جهان هم حضور فعال داشته باشد باز صلاحیت ادارهٔ جامعه را ندارد. سه ویدئوی اول مربوط به یک خبرگزاری است. اما ویدئوی دوم در کمال تعجب به صورت رسمی از تلویزیون پخش شده. اینکه چنین ادبیات، لحن و منطق سخیفی اجازه پیداکرده از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که زمانی امام خمینی گفته بودند باید مثل دانشگاه باشد پخش شود خود نکتهٔ عجیب، تلخ و قابل تأملیست. این هم سند دیگری مبنی بر ترکتازی بخش بیاخلاقی از یک جریان سیاسی خاص در این سالها در اکثریت برنامهها و بخشهای سیاسی صداوسیما.
این خونهای پاک به قساوت دشمن و جهالت ما بر زمین ریختند، پس اگر این خونها موجب آگاهی نشوند، پایمال شدهاند. اگر بر انتقام متعصبیم، بر آگاهی و اتحاد هم متعصب باشیم. #روایت_جنگ @FihMaFih
۲۲:۱۸
در آن نیامده ایام
نگذاریم خون شهدا پایمال شود (خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت) اینجا دو فیلم را کنار هم گذاشتم. اولی از اسفند ۱۳۹۳ است و دومی دی ۱۳۹۳. آن شب که خبر شهادت دکتر علی لاریجانی منتشر شد خیلی یاد این رفتارها افتادم و حتی به ذهنم رسید فیلم دوم را منتشر کنم؛ بعد با خودم گفتم نه، اولا الآن وسط جنگ فقط وقت اتحاد است، ثانیا این خون و این شهادت خیلیها را بیدار کرده و میکند. حتما خود این فرد هم الان شرمنده است، پس دلیلی ندارد شرمندهترش کنیم و حتماً از این به بعد متأثر از این رویداد معنوی و انسانی عظیم، مثل عموم مردم سعی میکند بر طبل تفرقه و کینه و جهل نکوبد. لذا از انتشارش چشمپوشیدم. اما هرچه گذشت دیدم اشتباه کردهام. از همان روز شهادت تا الآن هیچ تغییری در ایشان و بعضی همفکرانش دیده نشده و آنها در این شرایط هم باز بذر کینه و تفرقه و تردید را در دل دیگران میکارند. پس از شهادت مظلومانهٔ لاریجانی و فرزندش، این فرد در صفحهاش به جای عذرخواهی، حلالیت، شرمندگی و اینها به کنار، حتی به جای رسم مسلمانی و سادهٔ «تسلیت»، دو مطلب درمورد این منتشر کرد که علت شهادت مسئولانی چون لاریجانی بیدقتی خود آنان یا خانواده و نزدیکانشان در استفاده از تلفن همراه است! رفتارهای قبلی این فرد هم جلوههایی عظیم از دنائت و پستی بودند، اما این نوع واکنش پس از شهادت، دیگر نهایت دنائت و پستی بود. یک ایرانی، یک قهرمان ملی که تو سالها ترور شخصیتیاش کردی حالا توسط آمریکا و اسرائیل ترور فیزیکی شده بعد تو پس از شهادت هم دنبال این باشی در ذهنها او را مقصر جلوه بدهی؟! و بعد ادعای ایرانیبودن و مسلمانبودن و انقلابیبودن هم داری؟! از آن شب از این فرد تا همین امروز باز هرروز صفحهای تازه از تردیدافکنی، وحدتشکنی، تفرقهافکنی، نفرتپراکنی و فریب مردم انقلابی منتشر شده. دقیقا در راستای منویات آمریکا! رفتارهای این آدم و امثال او در این مدت چیزی بین رفتار اهل نهروان و اهل صفین بود، یعنی هم جهالت و تعصب و گفتگوناپذیری، هم قرآن سر نیزه کردن و و فریب عامه با شعارهای قشنگ و ظاهراً انقلابی. اما این هردو فیلم، فراتر از رفتارهای سیاسی، چند نکته را روشن میکند: یک وقتی به محتوا و لحن خاص این سخنان با دقت گوش کنیم میفهمیم ماجرا برای این شخص و بعضی از همفکرانش متأسفانه اصلا سیاسی و اعتقادی نیست، ماجرا اخلاقی و روانشناختی است. اگر اختلاف در طرز تفکر باشد عملکرد، سخن و اندیشهٔ یک فرد را نقد میکنیم، اما وقتی رد صلاحیت طرف مقابل را یک «باخت» و تأیید صلاحیت و رایآوردن خود را یک «برد»! عنوان میکنیم (در یک جامعهٔ مسلمان انقلابی، نه مثلاً یک جامعهٔ سرمایهدار آمریکایی) یا دربارهٔ شخصیتی با آنهمه فرهیختگی و رتبهٔ علمی بالا و آنهمه سوابق ارزشمند کاری و انقلابی و مدیریتی (به اندازه کل سن ما!) میگوییم او چون یک آقازاده است یا داماد کسی است در کشور مطرح شده!! و خودش شایستگی و صلاحیتی ندارد! یعنی بحث اختلاف تفکر یا نقد منصفانهٔ عملکرد طرف مقابل نیست؛ بحثِ حسادت، حقارت، عقده، کوچکی، کینههای شخصی و قبیلهای و پستیهای درونی و شخصیتی خود ماست. بحثِ لقلقهٔ زبان بودن و درونی نبودن همان سنت الهی و حدیثی است که جلوی دوربین ۹۰ میلیونی بر زبان میآوریم. دو نمیدانم روند تایید صلاحیتها در انتخاباتها چگونه است، اما عملا و با مهندسی معکوس میفهمم سیستمی که در ده سال اخیر فیلترگذاریاش به این شکل تغییر پیداکرد که شهید لاریجانی را دوبار (آنهم علیرغم تذکر رهبر شهید) و بدون هیچ دلیل واضحی رد کرد ولی امثال این آقای ثابتی و دیگر مشابهانش (اشتری، رسایی، رائفیپور، منان رئیسی و...) که ید طولایی در تهمتپراکنی و دروغپراکنی دارند (و بعضی حتی محکومیت قضایی دارند) را تایید کرده، قطعاً نیاز به بازنگری دارد. باور من این است که احراز صلاحیتهای اخلاقی و روانشناختی اگر بیش از احراز صلاحیتهای سیاسی، عقیدتی و روبنایی مد نظر نباشد دستکم باید به همان اندازه ملاک باشد. چراکه کسی که سلامت اخلاق و روان ندارد، در همهٔ نماز جمعههای جهان هم حضور فعال داشته باشد باز صلاحیت ادارهٔ جامعه را ندارد. سه ویدئوی اول مربوط به یک خبرگزاری است. اما ویدئوی دوم در کمال تعجب به صورت رسمی از تلویزیون پخش شده. اینکه چنین ادبیات، لحن و منطق سخیفی اجازه پیداکرده از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که زمانی امام خمینی گفته بودند باید مثل دانشگاه باشد پخش شود خود نکتهٔ عجیب، تلخ و قابل تأملیست. این هم سند دیگری مبنی بر ترکتازی بخش بیاخلاقی از یک جریان سیاسی خاص در این سالها در اکثریت برنامهها و بخشهای سیاسی صداوسیما.
این خونهای پاک به قساوت دشمن و جهالت ما بر زمین ریختند، پس اگر این خونها موجب آگاهی نشوند، پایمال شدهاند. اگر بر انتقام متعصبیم، بر آگاهی و اتحاد هم متعصب باشیم. #روایت_جنگ @FihMaFih
۲۲:۱۸
در آن نیامده ایام
نگذاریم خون شهدا پایمال شود (خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت) اینجا دو فیلم را کنار هم گذاشتم. اولی از اسفند ۱۳۹۳ است و دومی دی ۱۳۹۳. آن شب که خبر شهادت دکتر علی لاریجانی منتشر شد خیلی یاد این رفتارها افتادم و حتی به ذهنم رسید فیلم دوم را منتشر کنم؛ بعد با خودم گفتم نه، اولا الآن وسط جنگ فقط وقت اتحاد است، ثانیا این خون و این شهادت خیلیها را بیدار کرده و میکند. حتما خود این فرد هم الان شرمنده است، پس دلیلی ندارد شرمندهترش کنیم و حتماً از این به بعد متأثر از این رویداد معنوی و انسانی عظیم، مثل عموم مردم سعی میکند بر طبل تفرقه و کینه و جهل نکوبد. لذا از انتشارش چشمپوشیدم. اما هرچه گذشت دیدم اشتباه کردهام. از همان روز شهادت تا الآن هیچ تغییری در ایشان و بعضی همفکرانش دیده نشده و آنها در این شرایط هم باز بذر کینه و تفرقه و تردید را در دل دیگران میکارند. پس از شهادت مظلومانهٔ لاریجانی و فرزندش، این فرد در صفحهاش به جای عذرخواهی، حلالیت، شرمندگی و اینها به کنار، حتی به جای رسم مسلمانی و سادهٔ «تسلیت»، دو مطلب درمورد این منتشر کرد که علت شهادت مسئولانی چون لاریجانی بیدقتی خود آنان یا خانواده و نزدیکانشان در استفاده از تلفن همراه است! رفتارهای قبلی این فرد هم جلوههایی عظیم از دنائت و پستی بودند، اما این نوع واکنش پس از شهادت، دیگر نهایت دنائت و پستی بود. یک ایرانی، یک قهرمان ملی که تو سالها ترور شخصیتیاش کردی حالا توسط آمریکا و اسرائیل ترور فیزیکی شده بعد تو پس از شهادت هم دنبال این باشی در ذهنها او را مقصر جلوه بدهی؟! و بعد ادعای ایرانیبودن و مسلمانبودن و انقلابیبودن هم داری؟! از آن شب از این فرد تا همین امروز باز هرروز صفحهای تازه از تردیدافکنی، وحدتشکنی، تفرقهافکنی، نفرتپراکنی و فریب مردم انقلابی منتشر شده. دقیقا در راستای منویات آمریکا! رفتارهای این آدم و امثال او در این مدت چیزی بین رفتار اهل نهروان و اهل صفین بود، یعنی هم جهالت و تعصب و گفتگوناپذیری، هم قرآن سر نیزه کردن و و فریب عامه با شعارهای قشنگ و ظاهراً انقلابی. اما این هردو فیلم، فراتر از رفتارهای سیاسی، چند نکته را روشن میکند: یک وقتی به محتوا و لحن خاص این سخنان با دقت گوش کنیم میفهمیم ماجرا برای این شخص و بعضی از همفکرانش متأسفانه اصلا سیاسی و اعتقادی نیست، ماجرا اخلاقی و روانشناختی است. اگر اختلاف در طرز تفکر باشد عملکرد، سخن و اندیشهٔ یک فرد را نقد میکنیم، اما وقتی رد صلاحیت طرف مقابل را یک «باخت» و تأیید صلاحیت و رایآوردن خود را یک «برد»! عنوان میکنیم (در یک جامعهٔ مسلمان انقلابی، نه مثلاً یک جامعهٔ سرمایهدار آمریکایی) یا دربارهٔ شخصیتی با آنهمه فرهیختگی و رتبهٔ علمی بالا و آنهمه سوابق ارزشمند کاری و انقلابی و مدیریتی (به اندازه کل سن ما!) میگوییم او چون یک آقازاده است یا داماد کسی است در کشور مطرح شده!! و خودش شایستگی و صلاحیتی ندارد! یعنی بحث اختلاف تفکر یا نقد منصفانهٔ عملکرد طرف مقابل نیست؛ بحثِ حسادت، حقارت، عقده، کوچکی، کینههای شخصی و قبیلهای و پستیهای درونی و شخصیتی خود ماست. بحثِ لقلقهٔ زبان بودن و درونی نبودن همان سنت الهی و حدیثی است که جلوی دوربین ۹۰ میلیونی بر زبان میآوریم. دو نمیدانم روند تایید صلاحیتها در انتخاباتها چگونه است، اما عملا و با مهندسی معکوس میفهمم سیستمی که در ده سال اخیر فیلترگذاریاش به این شکل تغییر پیداکرد که شهید لاریجانی را دوبار (آنهم علیرغم تذکر رهبر شهید) و بدون هیچ دلیل واضحی رد کرد ولی امثال این آقای ثابتی و دیگر مشابهانش (اشتری، رسایی، رائفیپور، منان رئیسی و...) که ید طولایی در تهمتپراکنی و دروغپراکنی دارند (و بعضی حتی محکومیت قضایی دارند) را تایید کرده، قطعاً نیاز به بازنگری دارد. باور من این است که احراز صلاحیتهای اخلاقی و روانشناختی اگر بیش از احراز صلاحیتهای سیاسی، عقیدتی و روبنایی مد نظر نباشد دستکم باید به همان اندازه ملاک باشد. چراکه کسی که سلامت اخلاق و روان ندارد، در همهٔ نماز جمعههای جهان هم حضور فعال داشته باشد باز صلاحیت ادارهٔ جامعه را ندارد. سه ویدئوی اول مربوط به یک خبرگزاری است. اما ویدئوی دوم در کمال تعجب به صورت رسمی از تلویزیون پخش شده. اینکه چنین ادبیات، لحن و منطق سخیفی اجازه پیداکرده از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که زمانی امام خمینی گفته بودند باید مثل دانشگاه باشد پخش شود خود نکتهٔ عجیب، تلخ و قابل تأملیست. این هم سند دیگری مبنی بر ترکتازی بخش بیاخلاقی از یک جریان سیاسی خاص در این سالها در اکثریت برنامهها و بخشهای سیاسی صداوسیما.
این خونهای پاک به قساوت دشمن و جهالت ما بر زمین ریختند، پس اگر این خونها موجب آگاهی نشوند، پایمال شدهاند. اگر بر انتقام متعصبیم، بر آگاهی و اتحاد هم متعصب باشیم. #روایت_جنگ @FihMaFih
۲۲:۱۸
در آن نیامده ایام
نگذاریم خون شهدا پایمال شود (خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت) اینجا دو فیلم را کنار هم گذاشتم. اولی از اسفند ۱۳۹۳ است و دومی دی ۱۳۹۳. آن شب که خبر شهادت دکتر علی لاریجانی منتشر شد خیلی یاد این رفتارها افتادم و حتی به ذهنم رسید فیلم دوم را منتشر کنم؛ بعد با خودم گفتم نه، اولا الآن وسط جنگ فقط وقت اتحاد است، ثانیا این خون و این شهادت خیلیها را بیدار کرده و میکند. حتما خود این فرد هم الان شرمنده است، پس دلیلی ندارد شرمندهترش کنیم و حتماً از این به بعد متأثر از این رویداد معنوی و انسانی عظیم، مثل عموم مردم سعی میکند بر طبل تفرقه و کینه و جهل نکوبد. لذا از انتشارش چشمپوشیدم. اما هرچه گذشت دیدم اشتباه کردهام. از همان روز شهادت تا الآن هیچ تغییری در ایشان و بعضی همفکرانش دیده نشده و آنها در این شرایط هم باز بذر کینه و تفرقه و تردید را در دل دیگران میکارند. پس از شهادت مظلومانهٔ لاریجانی و فرزندش، این فرد در صفحهاش به جای عذرخواهی، حلالیت، شرمندگی و اینها به کنار، حتی به جای رسم مسلمانی و سادهٔ «تسلیت»، دو مطلب درمورد این منتشر کرد که علت شهادت مسئولانی چون لاریجانی بیدقتی خود آنان یا خانواده و نزدیکانشان در استفاده از تلفن همراه است! رفتارهای قبلی این فرد هم جلوههایی عظیم از دنائت و پستی بودند، اما این نوع واکنش پس از شهادت، دیگر نهایت دنائت و پستی بود. یک ایرانی، یک قهرمان ملی که تو سالها ترور شخصیتیاش کردی حالا توسط آمریکا و اسرائیل ترور فیزیکی شده بعد تو پس از شهادت هم دنبال این باشی در ذهنها او را مقصر جلوه بدهی؟! و بعد ادعای ایرانیبودن و مسلمانبودن و انقلابیبودن هم داری؟! از آن شب از این فرد تا همین امروز باز هرروز صفحهای تازه از تردیدافکنی، وحدتشکنی، تفرقهافکنی، نفرتپراکنی و فریب مردم انقلابی منتشر شده. دقیقا در راستای منویات آمریکا! رفتارهای این آدم و امثال او در این مدت چیزی بین رفتار اهل نهروان و اهل صفین بود، یعنی هم جهالت و تعصب و گفتگوناپذیری، هم قرآن سر نیزه کردن و و فریب عامه با شعارهای قشنگ و ظاهراً انقلابی. اما این هردو فیلم، فراتر از رفتارهای سیاسی، چند نکته را روشن میکند: یک وقتی به محتوا و لحن خاص این سخنان با دقت گوش کنیم میفهمیم ماجرا برای این شخص و بعضی از همفکرانش متأسفانه اصلا سیاسی و اعتقادی نیست، ماجرا اخلاقی و روانشناختی است. اگر اختلاف در طرز تفکر باشد عملکرد، سخن و اندیشهٔ یک فرد را نقد میکنیم، اما وقتی رد صلاحیت طرف مقابل را یک «باخت» و تأیید صلاحیت و رایآوردن خود را یک «برد»! عنوان میکنیم (در یک جامعهٔ مسلمان انقلابی، نه مثلاً یک جامعهٔ سرمایهدار آمریکایی) یا دربارهٔ شخصیتی با آنهمه فرهیختگی و رتبهٔ علمی بالا و آنهمه سوابق ارزشمند کاری و انقلابی و مدیریتی (به اندازه کل سن ما!) میگوییم او چون یک آقازاده است یا داماد کسی است در کشور مطرح شده!! و خودش شایستگی و صلاحیتی ندارد! یعنی بحث اختلاف تفکر یا نقد منصفانهٔ عملکرد طرف مقابل نیست؛ بحثِ حسادت، حقارت، عقده، کوچکی، کینههای شخصی و قبیلهای و پستیهای درونی و شخصیتی خود ماست. بحثِ لقلقهٔ زبان بودن و درونی نبودن همان سنت الهی و حدیثی است که جلوی دوربین ۹۰ میلیونی بر زبان میآوریم. دو نمیدانم روند تایید صلاحیتها در انتخاباتها چگونه است، اما عملا و با مهندسی معکوس میفهمم سیستمی که در ده سال اخیر فیلترگذاریاش به این شکل تغییر پیداکرد که شهید لاریجانی را دوبار (آنهم علیرغم تذکر رهبر شهید) و بدون هیچ دلیل واضحی رد کرد ولی امثال این آقای ثابتی و دیگر مشابهانش (اشتری، رسایی، رائفیپور، منان رئیسی و...) که ید طولایی در تهمتپراکنی و دروغپراکنی دارند (و بعضی حتی محکومیت قضایی دارند) را تایید کرده، قطعاً نیاز به بازنگری دارد. باور من این است که احراز صلاحیتهای اخلاقی و روانشناختی اگر بیش از احراز صلاحیتهای سیاسی، عقیدتی و روبنایی مد نظر نباشد دستکم باید به همان اندازه ملاک باشد. چراکه کسی که سلامت اخلاق و روان ندارد، در همهٔ نماز جمعههای جهان هم حضور فعال داشته باشد باز صلاحیت ادارهٔ جامعه را ندارد. سه ویدئوی اول مربوط به یک خبرگزاری است. اما ویدئوی دوم در کمال تعجب به صورت رسمی از تلویزیون پخش شده. اینکه چنین ادبیات، لحن و منطق سخیفی اجازه پیداکرده از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که زمانی امام خمینی گفته بودند باید مثل دانشگاه باشد پخش شود خود نکتهٔ عجیب، تلخ و قابل تأملیست. این هم سند دیگری مبنی بر ترکتازی بخش بیاخلاقی از یک جریان سیاسی خاص در این سالها در اکثریت برنامهها و بخشهای سیاسی صداوسیما.
این خونهای پاک به قساوت دشمن و جهالت ما بر زمین ریختند، پس اگر این خونها موجب آگاهی نشوند، پایمال شدهاند. اگر بر انتقام متعصبیم، بر آگاهی و اتحاد هم متعصب باشیم. #روایت_جنگ @FihMaFih
۲۲:۱۸
در آن نیامده ایام
نگذاریم خون شهدا پایمال شود (خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت) اینجا دو فیلم را کنار هم گذاشتم. اولی از اسفند ۱۳۹۳ است و دومی دی ۱۳۹۳. آن شب که خبر شهادت دکتر علی لاریجانی منتشر شد خیلی یاد این رفتارها افتادم و حتی به ذهنم رسید فیلم دوم را منتشر کنم؛ بعد با خودم گفتم نه، اولا الآن وسط جنگ فقط وقت اتحاد است، ثانیا این خون و این شهادت خیلیها را بیدار کرده و میکند. حتما خود این فرد هم الان شرمنده است، پس دلیلی ندارد شرمندهترش کنیم و حتماً از این به بعد متأثر از این رویداد معنوی و انسانی عظیم، مثل عموم مردم سعی میکند بر طبل تفرقه و کینه و جهل نکوبد. لذا از انتشارش چشمپوشیدم. اما هرچه گذشت دیدم اشتباه کردهام. از همان روز شهادت تا الآن هیچ تغییری در ایشان و بعضی همفکرانش دیده نشده و آنها در این شرایط هم باز بذر کینه و تفرقه و تردید را در دل دیگران میکارند. پس از شهادت مظلومانهٔ لاریجانی و فرزندش، این فرد در صفحهاش به جای عذرخواهی، حلالیت، شرمندگی و اینها به کنار، حتی به جای رسم مسلمانی و سادهٔ «تسلیت»، دو مطلب درمورد این منتشر کرد که علت شهادت مسئولانی چون لاریجانی بیدقتی خود آنان یا خانواده و نزدیکانشان در استفاده از تلفن همراه است! رفتارهای قبلی این فرد هم جلوههایی عظیم از دنائت و پستی بودند، اما این نوع واکنش پس از شهادت، دیگر نهایت دنائت و پستی بود. یک ایرانی، یک قهرمان ملی که تو سالها ترور شخصیتیاش کردی حالا توسط آمریکا و اسرائیل ترور فیزیکی شده بعد تو پس از شهادت هم دنبال این باشی در ذهنها او را مقصر جلوه بدهی؟! و بعد ادعای ایرانیبودن و مسلمانبودن و انقلابیبودن هم داری؟! از آن شب از این فرد تا همین امروز باز هرروز صفحهای تازه از تردیدافکنی، وحدتشکنی، تفرقهافکنی، نفرتپراکنی و فریب مردم انقلابی منتشر شده. دقیقا در راستای منویات آمریکا! رفتارهای این آدم و امثال او در این مدت چیزی بین رفتار اهل نهروان و اهل صفین بود، یعنی هم جهالت و تعصب و گفتگوناپذیری، هم قرآن سر نیزه کردن و و فریب عامه با شعارهای قشنگ و ظاهراً انقلابی. اما این هردو فیلم، فراتر از رفتارهای سیاسی، چند نکته را روشن میکند: یک وقتی به محتوا و لحن خاص این سخنان با دقت گوش کنیم میفهمیم ماجرا برای این شخص و بعضی از همفکرانش متأسفانه اصلا سیاسی و اعتقادی نیست، ماجرا اخلاقی و روانشناختی است. اگر اختلاف در طرز تفکر باشد عملکرد، سخن و اندیشهٔ یک فرد را نقد میکنیم، اما وقتی رد صلاحیت طرف مقابل را یک «باخت» و تأیید صلاحیت و رایآوردن خود را یک «برد»! عنوان میکنیم (در یک جامعهٔ مسلمان انقلابی، نه مثلاً یک جامعهٔ سرمایهدار آمریکایی) یا دربارهٔ شخصیتی با آنهمه فرهیختگی و رتبهٔ علمی بالا و آنهمه سوابق ارزشمند کاری و انقلابی و مدیریتی (به اندازه کل سن ما!) میگوییم او چون یک آقازاده است یا داماد کسی است در کشور مطرح شده!! و خودش شایستگی و صلاحیتی ندارد! یعنی بحث اختلاف تفکر یا نقد منصفانهٔ عملکرد طرف مقابل نیست؛ بحثِ حسادت، حقارت، عقده، کوچکی، کینههای شخصی و قبیلهای و پستیهای درونی و شخصیتی خود ماست. بحثِ لقلقهٔ زبان بودن و درونی نبودن همان سنت الهی و حدیثی است که جلوی دوربین ۹۰ میلیونی بر زبان میآوریم. دو نمیدانم روند تایید صلاحیتها در انتخاباتها چگونه است، اما عملا و با مهندسی معکوس میفهمم سیستمی که در ده سال اخیر فیلترگذاریاش به این شکل تغییر پیداکرد که شهید لاریجانی را دوبار (آنهم علیرغم تذکر رهبر شهید) و بدون هیچ دلیل واضحی رد کرد ولی امثال این آقای ثابتی و دیگر مشابهانش (اشتری، رسایی، رائفیپور، منان رئیسی و...) که ید طولایی در تهمتپراکنی و دروغپراکنی دارند (و بعضی حتی محکومیت قضایی دارند) را تایید کرده، قطعاً نیاز به بازنگری دارد. باور من این است که احراز صلاحیتهای اخلاقی و روانشناختی اگر بیش از احراز صلاحیتهای سیاسی، عقیدتی و روبنایی مد نظر نباشد دستکم باید به همان اندازه ملاک باشد. چراکه کسی که سلامت اخلاق و روان ندارد، در همهٔ نماز جمعههای جهان هم حضور فعال داشته باشد باز صلاحیت ادارهٔ جامعه را ندارد. سه ویدئوی اول مربوط به یک خبرگزاری است. اما ویدئوی دوم در کمال تعجب به صورت رسمی از تلویزیون پخش شده. اینکه چنین ادبیات، لحن و منطق سخیفی اجازه پیداکرده از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که زمانی امام خمینی گفته بودند باید مثل دانشگاه باشد پخش شود خود نکتهٔ عجیب، تلخ و قابل تأملیست. این هم سند دیگری مبنی بر ترکتازی بخش بیاخلاقی از یک جریان سیاسی خاص در این سالها در اکثریت برنامهها و بخشهای سیاسی صداوسیما.
این خونهای پاک به قساوت دشمن و جهالت ما بر زمین ریختند، پس اگر این خونها موجب آگاهی نشوند، پایمال شدهاند. اگر بر انتقام متعصبیم، بر آگاهی و اتحاد هم متعصب باشیم. #روایت_جنگ @FihMaFih
۲۲:۱۸
در آن نیامده ایام
نگذاریم خون شهدا پایمال شود (خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت) اینجا دو فیلم را کنار هم گذاشتم. اولی از اسفند ۱۳۹۳ است و دومی دی ۱۳۹۳. آن شب که خبر شهادت دکتر علی لاریجانی منتشر شد خیلی یاد این رفتارها افتادم و حتی به ذهنم رسید فیلم دوم را منتشر کنم؛ بعد با خودم گفتم نه، اولا الآن وسط جنگ فقط وقت اتحاد است، ثانیا این خون و این شهادت خیلیها را بیدار کرده و میکند. حتما خود این فرد هم الان شرمنده است، پس دلیلی ندارد شرمندهترش کنیم و حتماً از این به بعد متأثر از این رویداد معنوی و انسانی عظیم، مثل عموم مردم سعی میکند بر طبل تفرقه و کینه و جهل نکوبد. لذا از انتشارش چشمپوشیدم. اما هرچه گذشت دیدم اشتباه کردهام. از همان روز شهادت تا الآن هیچ تغییری در ایشان و بعضی همفکرانش دیده نشده و آنها در این شرایط هم باز بذر کینه و تفرقه و تردید را در دل دیگران میکارند. پس از شهادت مظلومانهٔ لاریجانی و فرزندش، این فرد در صفحهاش به جای عذرخواهی، حلالیت، شرمندگی و اینها به کنار، حتی به جای رسم مسلمانی و سادهٔ «تسلیت»، دو مطلب درمورد این منتشر کرد که علت شهادت مسئولانی چون لاریجانی بیدقتی خود آنان یا خانواده و نزدیکانشان در استفاده از تلفن همراه است! رفتارهای قبلی این فرد هم جلوههایی عظیم از دنائت و پستی بودند، اما این نوع واکنش پس از شهادت، دیگر نهایت دنائت و پستی بود. یک ایرانی، یک قهرمان ملی که تو سالها ترور شخصیتیاش کردی حالا توسط آمریکا و اسرائیل ترور فیزیکی شده بعد تو پس از شهادت هم دنبال این باشی در ذهنها او را مقصر جلوه بدهی؟! و بعد ادعای ایرانیبودن و مسلمانبودن و انقلابیبودن هم داری؟! از آن شب از این فرد تا همین امروز باز هرروز صفحهای تازه از تردیدافکنی، وحدتشکنی، تفرقهافکنی، نفرتپراکنی و فریب مردم انقلابی منتشر شده. دقیقا در راستای منویات آمریکا! رفتارهای این آدم و امثال او در این مدت چیزی بین رفتار اهل نهروان و اهل صفین بود، یعنی هم جهالت و تعصب و گفتگوناپذیری، هم قرآن سر نیزه کردن و و فریب عامه با شعارهای قشنگ و ظاهراً انقلابی. اما این هردو فیلم، فراتر از رفتارهای سیاسی، چند نکته را روشن میکند: یک وقتی به محتوا و لحن خاص این سخنان با دقت گوش کنیم میفهمیم ماجرا برای این شخص و بعضی از همفکرانش متأسفانه اصلا سیاسی و اعتقادی نیست، ماجرا اخلاقی و روانشناختی است. اگر اختلاف در طرز تفکر باشد عملکرد، سخن و اندیشهٔ یک فرد را نقد میکنیم، اما وقتی رد صلاحیت طرف مقابل را یک «باخت» و تأیید صلاحیت و رایآوردن خود را یک «برد»! عنوان میکنیم (در یک جامعهٔ مسلمان انقلابی، نه مثلاً یک جامعهٔ سرمایهدار آمریکایی) یا دربارهٔ شخصیتی با آنهمه فرهیختگی و رتبهٔ علمی بالا و آنهمه سوابق ارزشمند کاری و انقلابی و مدیریتی (به اندازه کل سن ما!) میگوییم او چون یک آقازاده است یا داماد کسی است در کشور مطرح شده!! و خودش شایستگی و صلاحیتی ندارد! یعنی بحث اختلاف تفکر یا نقد منصفانهٔ عملکرد طرف مقابل نیست؛ بحثِ حسادت، حقارت، عقده، کوچکی، کینههای شخصی و قبیلهای و پستیهای درونی و شخصیتی خود ماست. بحثِ لقلقهٔ زبان بودن و درونی نبودن همان سنت الهی و حدیثی است که جلوی دوربین ۹۰ میلیونی بر زبان میآوریم. دو نمیدانم روند تایید صلاحیتها در انتخاباتها چگونه است، اما عملا و با مهندسی معکوس میفهمم سیستمی که در ده سال اخیر فیلترگذاریاش به این شکل تغییر پیداکرد که شهید لاریجانی را دوبار (آنهم علیرغم تذکر رهبر شهید) و بدون هیچ دلیل واضحی رد کرد ولی امثال این آقای ثابتی و دیگر مشابهانش (اشتری، رسایی، رائفیپور، منان رئیسی و...) که ید طولایی در تهمتپراکنی و دروغپراکنی دارند (و بعضی حتی محکومیت قضایی دارند) را تایید کرده، قطعاً نیاز به بازنگری دارد. باور من این است که احراز صلاحیتهای اخلاقی و روانشناختی اگر بیش از احراز صلاحیتهای سیاسی، عقیدتی و روبنایی مد نظر نباشد دستکم باید به همان اندازه ملاک باشد. چراکه کسی که سلامت اخلاق و روان ندارد، در همهٔ نماز جمعههای جهان هم حضور فعال داشته باشد باز صلاحیت ادارهٔ جامعه را ندارد. سه ویدئوی اول مربوط به یک خبرگزاری است. اما ویدئوی دوم در کمال تعجب به صورت رسمی از تلویزیون پخش شده. اینکه چنین ادبیات، لحن و منطق سخیفی اجازه پیداکرده از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که زمانی امام خمینی گفته بودند باید مثل دانشگاه باشد پخش شود خود نکتهٔ عجیب، تلخ و قابل تأملیست. این هم سند دیگری مبنی بر ترکتازی بخش بیاخلاقی از یک جریان سیاسی خاص در این سالها در اکثریت برنامهها و بخشهای سیاسی صداوسیما.
این خونهای پاک به قساوت دشمن و جهالت ما بر زمین ریختند، پس اگر این خونها موجب آگاهی نشوند، پایمال شدهاند. اگر بر انتقام متعصبیم، بر آگاهی و اتحاد هم متعصب باشیم. #روایت_جنگ @FihMaFih
۲۲:۱۸
در آن نیامده ایام
نگذاریم خون شهدا پایمال شود (خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت) اینجا دو فیلم را کنار هم گذاشتم. اولی از اسفند ۱۳۹۳ است و دومی دی ۱۳۹۳. آن شب که خبر شهادت دکتر علی لاریجانی منتشر شد خیلی یاد این رفتارها افتادم و حتی به ذهنم رسید فیلم دوم را منتشر کنم؛ بعد با خودم گفتم نه، اولا الآن وسط جنگ فقط وقت اتحاد است، ثانیا این خون و این شهادت خیلیها را بیدار کرده و میکند. حتما خود این فرد هم الان شرمنده است، پس دلیلی ندارد شرمندهترش کنیم و حتماً از این به بعد متأثر از این رویداد معنوی و انسانی عظیم، مثل عموم مردم سعی میکند بر طبل تفرقه و کینه و جهل نکوبد. لذا از انتشارش چشمپوشیدم. اما هرچه گذشت دیدم اشتباه کردهام. از همان روز شهادت تا الآن هیچ تغییری در ایشان و بعضی همفکرانش دیده نشده و آنها در این شرایط هم باز بذر کینه و تفرقه و تردید را در دل دیگران میکارند. پس از شهادت مظلومانهٔ لاریجانی و فرزندش، این فرد در صفحهاش به جای عذرخواهی، حلالیت، شرمندگی و اینها به کنار، حتی به جای رسم مسلمانی و سادهٔ «تسلیت»، دو مطلب درمورد این منتشر کرد که علت شهادت مسئولانی چون لاریجانی بیدقتی خود آنان یا خانواده و نزدیکانشان در استفاده از تلفن همراه است! رفتارهای قبلی این فرد هم جلوههایی عظیم از دنائت و پستی بودند، اما این نوع واکنش پس از شهادت، دیگر نهایت دنائت و پستی بود. یک ایرانی، یک قهرمان ملی که تو سالها ترور شخصیتیاش کردی حالا توسط آمریکا و اسرائیل ترور فیزیکی شده بعد تو پس از شهادت هم دنبال این باشی در ذهنها او را مقصر جلوه بدهی؟! و بعد ادعای ایرانیبودن و مسلمانبودن و انقلابیبودن هم داری؟! از آن شب از این فرد تا همین امروز باز هرروز صفحهای تازه از تردیدافکنی، وحدتشکنی، تفرقهافکنی، نفرتپراکنی و فریب مردم انقلابی منتشر شده. دقیقا در راستای منویات آمریکا! رفتارهای این آدم و امثال او در این مدت چیزی بین رفتار اهل نهروان و اهل صفین بود، یعنی هم جهالت و تعصب و گفتگوناپذیری، هم قرآن سر نیزه کردن و و فریب عامه با شعارهای قشنگ و ظاهراً انقلابی. اما این هردو فیلم، فراتر از رفتارهای سیاسی، چند نکته را روشن میکند: یک وقتی به محتوا و لحن خاص این سخنان با دقت گوش کنیم میفهمیم ماجرا برای این شخص و بعضی از همفکرانش متأسفانه اصلا سیاسی و اعتقادی نیست، ماجرا اخلاقی و روانشناختی است. اگر اختلاف در طرز تفکر باشد عملکرد، سخن و اندیشهٔ یک فرد را نقد میکنیم، اما وقتی رد صلاحیت طرف مقابل را یک «باخت» و تأیید صلاحیت و رایآوردن خود را یک «برد»! عنوان میکنیم (در یک جامعهٔ مسلمان انقلابی، نه مثلاً یک جامعهٔ سرمایهدار آمریکایی) یا دربارهٔ شخصیتی با آنهمه فرهیختگی و رتبهٔ علمی بالا و آنهمه سوابق ارزشمند کاری و انقلابی و مدیریتی (به اندازه کل سن ما!) میگوییم او چون یک آقازاده است یا داماد کسی است در کشور مطرح شده!! و خودش شایستگی و صلاحیتی ندارد! یعنی بحث اختلاف تفکر یا نقد منصفانهٔ عملکرد طرف مقابل نیست؛ بحثِ حسادت، حقارت، عقده، کوچکی، کینههای شخصی و قبیلهای و پستیهای درونی و شخصیتی خود ماست. بحثِ لقلقهٔ زبان بودن و درونی نبودن همان سنت الهی و حدیثی است که جلوی دوربین ۹۰ میلیونی بر زبان میآوریم. دو نمیدانم روند تایید صلاحیتها در انتخاباتها چگونه است، اما عملا و با مهندسی معکوس میفهمم سیستمی که در ده سال اخیر فیلترگذاریاش به این شکل تغییر پیداکرد که شهید لاریجانی را دوبار (آنهم علیرغم تذکر رهبر شهید) و بدون هیچ دلیل واضحی رد کرد ولی امثال این آقای ثابتی و دیگر مشابهانش (اشتری، رسایی، رائفیپور، منان رئیسی و...) که ید طولایی در تهمتپراکنی و دروغپراکنی دارند (و بعضی حتی محکومیت قضایی دارند) را تایید کرده، قطعاً نیاز به بازنگری دارد. باور من این است که احراز صلاحیتهای اخلاقی و روانشناختی اگر بیش از احراز صلاحیتهای سیاسی، عقیدتی و روبنایی مد نظر نباشد دستکم باید به همان اندازه ملاک باشد. چراکه کسی که سلامت اخلاق و روان ندارد، در همهٔ نماز جمعههای جهان هم حضور فعال داشته باشد باز صلاحیت ادارهٔ جامعه را ندارد. سه ویدئوی اول مربوط به یک خبرگزاری است. اما ویدئوی دوم در کمال تعجب به صورت رسمی از تلویزیون پخش شده. اینکه چنین ادبیات، لحن و منطق سخیفی اجازه پیداکرده از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که زمانی امام خمینی گفته بودند باید مثل دانشگاه باشد پخش شود خود نکتهٔ عجیب، تلخ و قابل تأملیست. این هم سند دیگری مبنی بر ترکتازی بخش بیاخلاقی از یک جریان سیاسی خاص در این سالها در اکثریت برنامهها و بخشهای سیاسی صداوسیما.
این خونهای پاک به قساوت دشمن و جهالت ما بر زمین ریختند، پس اگر این خونها موجب آگاهی نشوند، پایمال شدهاند. اگر بر انتقام متعصبیم، بر آگاهی و اتحاد هم متعصب باشیم. #روایت_جنگ @FihMaFih
۲۲:۱۸
بازارسال شده از موسیقی صدا و سیما
♪ سردبیر و نویسنده: حسن صنوبری♪ موشنگرافیست و تهیهکننده: محمدسعید غلامی♪ تولید مرکز شعر، موسیقی و سرود #صداوسیما
#مستندموشن #شهید_مطهری
۱۵:۵۳
در آن نیامده ایام
نگذاریم خون شهدا پایمال شود (خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت) اینجا دو فیلم را کنار هم گذاشتم. اولی از اسفند ۱۳۹۳ است و دومی دی ۱۳۹۳. آن شب که خبر شهادت دکتر علی لاریجانی منتشر شد خیلی یاد این رفتارها افتادم و حتی به ذهنم رسید فیلم دوم را منتشر کنم؛ بعد با خودم گفتم نه، اولا الآن وسط جنگ فقط وقت اتحاد است، ثانیا این خون و این شهادت خیلیها را بیدار کرده و میکند. حتما خود این فرد هم الان شرمنده است، پس دلیلی ندارد شرمندهترش کنیم و حتماً از این به بعد متأثر از این رویداد معنوی و انسانی عظیم، مثل عموم مردم سعی میکند بر طبل تفرقه و کینه و جهل نکوبد. لذا از انتشارش چشمپوشیدم. اما هرچه گذشت دیدم اشتباه کردهام. از همان روز شهادت تا الآن هیچ تغییری در ایشان و بعضی همفکرانش دیده نشده و آنها در این شرایط هم باز بذر کینه و تفرقه و تردید را در دل دیگران میکارند. پس از شهادت مظلومانهٔ لاریجانی و فرزندش، این فرد در صفحهاش به جای عذرخواهی، حلالیت، شرمندگی و اینها به کنار، حتی به جای رسم مسلمانی و سادهٔ «تسلیت»، دو مطلب درمورد این منتشر کرد که علت شهادت مسئولانی چون لاریجانی بیدقتی خود آنان یا خانواده و نزدیکانشان در استفاده از تلفن همراه است! رفتارهای قبلی این فرد هم جلوههایی عظیم از دنائت و پستی بودند، اما این نوع واکنش پس از شهادت، دیگر نهایت دنائت و پستی بود. یک ایرانی، یک قهرمان ملی که تو سالها ترور شخصیتیاش کردی حالا توسط آمریکا و اسرائیل ترور فیزیکی شده بعد تو پس از شهادت هم دنبال این باشی در ذهنها او را مقصر جلوه بدهی؟! و بعد ادعای ایرانیبودن و مسلمانبودن و انقلابیبودن هم داری؟! از آن شب از این فرد تا همین امروز باز هرروز صفحهای تازه از تردیدافکنی، وحدتشکنی، تفرقهافکنی، نفرتپراکنی و فریب مردم انقلابی منتشر شده. دقیقا در راستای منویات آمریکا! رفتارهای این آدم و امثال او در این مدت چیزی بین رفتار اهل نهروان و اهل صفین بود، یعنی هم جهالت و تعصب و گفتگوناپذیری، هم قرآن سر نیزه کردن و و فریب عامه با شعارهای قشنگ و ظاهراً انقلابی. اما این هردو فیلم، فراتر از رفتارهای سیاسی، چند نکته را روشن میکند: یک وقتی به محتوا و لحن خاص این سخنان با دقت گوش کنیم میفهمیم ماجرا برای این شخص و بعضی از همفکرانش متأسفانه اصلا سیاسی و اعتقادی نیست، ماجرا اخلاقی و روانشناختی است. اگر اختلاف در طرز تفکر باشد عملکرد، سخن و اندیشهٔ یک فرد را نقد میکنیم، اما وقتی رد صلاحیت طرف مقابل را یک «باخت» و تأیید صلاحیت و رایآوردن خود را یک «برد»! عنوان میکنیم (در یک جامعهٔ مسلمان انقلابی، نه مثلاً یک جامعهٔ سرمایهدار آمریکایی) یا دربارهٔ شخصیتی با آنهمه فرهیختگی و رتبهٔ علمی بالا و آنهمه سوابق ارزشمند کاری و انقلابی و مدیریتی (به اندازه کل سن ما!) میگوییم او چون یک آقازاده است یا داماد کسی است در کشور مطرح شده!! و خودش شایستگی و صلاحیتی ندارد! یعنی بحث اختلاف تفکر یا نقد منصفانهٔ عملکرد طرف مقابل نیست؛ بحثِ حسادت، حقارت، عقده، کوچکی، کینههای شخصی و قبیلهای و پستیهای درونی و شخصیتی خود ماست. بحثِ لقلقهٔ زبان بودن و درونی نبودن همان سنت الهی و حدیثی است که جلوی دوربین ۹۰ میلیونی بر زبان میآوریم. دو نمیدانم روند تایید صلاحیتها در انتخاباتها چگونه است، اما عملا و با مهندسی معکوس میفهمم سیستمی که در ده سال اخیر فیلترگذاریاش به این شکل تغییر پیداکرد که شهید لاریجانی را دوبار (آنهم علیرغم تذکر رهبر شهید) و بدون هیچ دلیل واضحی رد کرد ولی امثال این آقای ثابتی و دیگر مشابهانش (اشتری، رسایی، رائفیپور، منان رئیسی و...) که ید طولایی در تهمتپراکنی و دروغپراکنی دارند (و بعضی حتی محکومیت قضایی دارند) را تایید کرده، قطعاً نیاز به بازنگری دارد. باور من این است که احراز صلاحیتهای اخلاقی و روانشناختی اگر بیش از احراز صلاحیتهای سیاسی، عقیدتی و روبنایی مد نظر نباشد دستکم باید به همان اندازه ملاک باشد. چراکه کسی که سلامت اخلاق و روان ندارد، در همهٔ نماز جمعههای جهان هم حضور فعال داشته باشد باز صلاحیت ادارهٔ جامعه را ندارد. سه ویدئوی اول مربوط به یک خبرگزاری است. اما ویدئوی دوم در کمال تعجب به صورت رسمی از تلویزیون پخش شده. اینکه چنین ادبیات، لحن و منطق سخیفی اجازه پیداکرده از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که زمانی امام خمینی گفته بودند باید مثل دانشگاه باشد پخش شود خود نکتهٔ عجیب، تلخ و قابل تأملیست. این هم سند دیگری مبنی بر ترکتازی بخش بیاخلاقی از یک جریان سیاسی خاص در این سالها در اکثریت برنامهها و بخشهای سیاسی صداوسیما.
این خونهای پاک به قساوت دشمن و جهالت ما بر زمین ریختند، پس اگر این خونها موجب آگاهی نشوند، پایمال شدهاند. اگر بر انتقام متعصبیم، بر آگاهی و اتحاد هم متعصب باشیم. #روایت_جنگ @FihMaFih
و چند نکتهٔ دیگر درباب مذاکره و جنگ و صلح(خطاب نهم درباب تفرقه و جهالت)
۱. نکتهٔ اول را برای بار دوم، به احترام دوستان حواسپرت مینویسم:
مذاکرهٔ جنگ اخیر در معنا و اساس هیچ شباهت و ربطی به مذاکرات هستهای و سیاسی ندارد، چون واضحاً این مذاکره از نوع بدهبستان برای رفع مشکلات اقتصادی نیست که در شأن دولتها بود، بلکه این مذاکرهٔ جنگ است و یعنی خود جنگ است! و حرام که هیچ، واجب دینی و عقلی است و از شئون فرماندهٔ کل قواست.
۲. مذاکره معنایش سازش نیست،همانطور که جنگ معنایش توحش نیست.مذاکره و جنگ دو نوع ابراز اراده و دو نوع ابزارند که بعضی به ظلم و ناحق از آن استفاده کردهاند و میکنند و بعضی به عدل و حق. اگر در این مسئلهٔ بدیهی تردید دارید و جزو هموطنان مسلمان هستید فقط به این فکر کنید: پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت ایشان از هردو روش بهره بردهاند؛ هم در وقت غلبهٔ ظاهری، هم در وقت مغلوبشدن ظاهری.
۳. اگر انسانی معمولی از مذاکره و جنگ در جهت تغییر سرنوشت ملتها استفاده میکند، بله، مردم باید بگویند با چه حقی؟ با چه هدفی؟ با چه مشروعیتی؟ با چه دلیلی؟ مردم باید مراقب او باشند که ظلم نکند، وطنفروشی نکند و... اما اگر ولی خدا و رهبر مسلمانان به عنوان راهبر دلسوز قابل اعتماد یکی از این دو روش را استفاده میکند، دستکم مسلمانان آن دیار باید اعتماد کنند و حمایت، نه تضعیف و تردید. و جالب که در طول تاریخ همواره از سوی مدعیان دور از حقیقت ایمان عکس این عمل را شاهد بودهایم.
۴. کسانی که میگویند «چرا مسئولان ما همهچیز را واضح نمیگویند؟» یا مثلا میگویند «دشمن اخبار مذاکرات و جنگ را مدام میگوید و مسئولان ما ساکتند»، توصیف مودبانهشان این است: نه درکی از وضعیت جنگ نظامی دارند نه درکی از وضعیت جنگ روانی.از وضعیت جنگ نظامی درکی ندارند، چون ترور شدن یکایک فرماندهان شهید خود را نمیبینند، خطر دیگر ترورها و کشتارها را نمیبینند و نمیفهمند. از وضعیت جنگ روانی درکی ندارند چون نمیفهمند دشمن خبر نمیدهد اگر زیاد حرف میزند، دشمن بازی میکند و دروغ میگوید و بازی میدهد. اگر ترامپ مدام توییت میزند یعنی مدام روشنگری میکند؟ مدام خبر واقعی میدهد؟ نه، در جنگ زیاد حرفزدن و اسرار برملا کردن احمقانه است، لو دادن طرح عملیات یا میزان تواناییها یا اهداف بعدی یا زمانبندی عملیاتها حماقت محض است، او اگر حرف میزند دارد دروغ میگوید و دارد، علیه مردم ایران و مردم خودش و در یک کلام مردم جهان عملیات روانی انجام میدهد. هزارانبار وعدهای داده که دروغ از آب درآمده. مسئولان شما چنین نیتی ندارند و دلیلی ندارند مدام دروغ بگویند و شما اگر اینقدر بندهٔ حرف و ظاهرید و دوست دارید مدام بشنوید و مدام اقناع شوید، مشکل در شماست. اگر یک فرمانده برای دلگرمی دادن به شما بیش از حد درست امنیتی در میادین ظاهر شود و به شهادت برسد، خونش به جز قاتلان گردن اقناعخواهان و بیماران دچار به وسواس مطالبهگری بینهایت است!
۵. اهل تفریط میگویند تسلیم شو! دردسر زیادی نخر!
اهل افراط میگویند مدام شلیک کن! شلیک کن که دلمان خنک شود و حس کنیم قهرمانیم!
اهل عقل و خرد و تفکر میگویند: فکر کن، بررسی کن، سرانجام هم از جنگ هم از سکوت هم از مذاکره در وقت مناسب برای حفظ میهن و دفع شر دشمن و اعتلای عزت و استقلال مردم بهره ببر.
اما اهل ایمان و پیروان رهبر شهید چنین میگویند:«الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ إِمَامَانِ قَاما أَوْ قَعَدا» (حدیث نبوی). اگر رهبری بگوید بجنگیم میجنگیم، اگر بگوید صلح کنید صلح میکنیم، اگر بگوید متحد باشید متحد میشویم و اگر بگوید صبر کنید صبر میکنیم. چون باور داریم او نزد خدا حجت دارد، و چون باور داریم در طول تاریخ راز پیروزی شیعه در تمام پیروزیهایش پیروی از ولی و رهبر پرهیزگار و شجاع بوده و علت شکستش در شکستهایش خودبینی و خودرایی خرده گرفتن بر ولی و یارانش.
#روایت_جنگ
@FihMaFih
۰:۴۴
در آن نیامده ایام
فرق واضح این مذاکرات، با برجام! و چند نکتهٔ دیگر درباب مذاکره و جنگ و صلح (خطاب نهم درباب تفرقه و جهالت) ۱. نکتهٔ اول را برای بار دوم، به احترام دوستان حواسپرت مینویسم: مذاکرهٔ جنگ اخیر در معنا و اساس هیچ شباهت و ربطی به مذاکرات هستهای و سیاسی ندارد، چون واضحاً این مذاکره از نوع بدهبستان برای رفع مشکلات اقتصادی نیست که در شأن دولتها بود، بلکه این مذاکرهٔ جنگ است و یعنی خود جنگ است! و حرام که هیچ، واجب دینی و عقلی است و از شئون فرماندهٔ کل قواست. ۲. مذاکره معنایش سازش نیست، همانطور که جنگ معنایش توحش نیست. مذاکره و جنگ دو نوع ابراز اراده و دو نوع ابزارند که بعضی به ظلم و ناحق از آن استفاده کردهاند و میکنند و بعضی به عدل و حق. اگر در این مسئلهٔ بدیهی تردید دارید و جزو هموطنان مسلمان هستید فقط به این فکر کنید: پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت ایشان از هردو روش بهره بردهاند؛ هم در وقت غلبهٔ ظاهری، هم در وقت مغلوبشدن ظاهری. ۳. اگر انسانی معمولی از مذاکره و جنگ در جهت تغییر سرنوشت ملتها استفاده میکند، بله، مردم باید بگویند با چه حقی؟ با چه هدفی؟ با چه مشروعیتی؟ با چه دلیلی؟ مردم باید مراقب او باشند که ظلم نکند، وطنفروشی نکند و... اما اگر ولی خدا و رهبر مسلمانان به عنوان راهبر دلسوز قابل اعتماد یکی از این دو روش را استفاده میکند، دستکم مسلمانان آن دیار باید اعتماد کنند و حمایت، نه تضعیف و تردید. و جالب که در طول تاریخ همواره از سوی مدعیان دور از حقیقت ایمان عکس این عمل را شاهد بودهایم. ۴. کسانی که میگویند «چرا مسئولان ما همهچیز را واضح نمیگویند؟» یا مثلا میگویند «دشمن اخبار مذاکرات و جنگ را مدام میگوید و مسئولان ما ساکتند»، توصیف مودبانهشان این است: نه درکی از وضعیت جنگ نظامی دارند نه درکی از وضعیت جنگ روانی. از وضعیت جنگ نظامی درکی ندارند، چون ترور شدن یکایک فرماندهان شهید خود را نمیبینند، خطر دیگر ترورها و کشتارها را نمیبینند و نمیفهمند. از وضعیت جنگ روانی درکی ندارند چون نمیفهمند دشمن خبر نمیدهد اگر زیاد حرف میزند، دشمن بازی میکند و دروغ میگوید و بازی میدهد. اگر ترامپ مدام توییت میزند یعنی مدام روشنگری میکند؟ مدام خبر واقعی میدهد؟ نه، در جنگ زیاد حرفزدن و اسرار برملا کردن احمقانه است، لو دادن طرح عملیات یا میزان تواناییها یا اهداف بعدی یا زمانبندی عملیاتها حماقت محض است، او اگر حرف میزند دارد دروغ میگوید و دارد، علیه مردم ایران و مردم خودش و در یک کلام مردم جهان عملیات روانی انجام میدهد. هزارانبار وعدهای داده که دروغ از آب درآمده. مسئولان شما چنین نیتی ندارند و دلیلی ندارند مدام دروغ بگویند و شما اگر اینقدر بندهٔ حرف و ظاهرید و دوست دارید مدام بشنوید و مدام اقناع شوید، مشکل در شماست. اگر یک فرمانده برای دلگرمی دادن به شما بیش از حد درست امنیتی در میادین ظاهر شود و به شهادت برسد، خونش به جز قاتلان گردن اقناعخواهان و بیماران دچار به وسواس مطالبهگری بینهایت است! ۵. اهل تفریط میگویند تسلیم شو! دردسر زیادی نخر! اهل افراط میگویند مدام شلیک کن! شلیک کن که دلمان خنک شود و حس کنیم قهرمانیم! اهل عقل و خرد و تفکر میگویند: فکر کن، بررسی کن، سرانجام هم از جنگ هم از سکوت هم از مذاکره در وقت مناسب برای حفظ میهن و دفع شر دشمن و اعتلای عزت و استقلال مردم بهره ببر. اما اهل ایمان و پیروان رهبر شهید چنین میگویند: «الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ إِمَامَانِ قَاما أَوْ قَعَدا» (حدیث نبوی). اگر رهبری بگوید بجنگیم میجنگیم، اگر بگوید صلح کنید صلح میکنیم، اگر بگوید متحد باشید متحد میشویم و اگر بگوید صبر کنید صبر میکنیم. چون باور داریم او نزد خدا حجت دارد، و چون باور داریم در طول تاریخ راز پیروزی شیعه در تمام پیروزیهایش پیروی از ولی و رهبر پرهیزگار و شجاع بوده و علت شکستش در شکستهایش خودبینی و خودرایی خرده گرفتن بر ولی و یارانش. #روایت_جنگ @FihMaFih
پیوست ۱ برای خطاب نهم درباب تفرقه و جهالت
پیروی نکتهٔ چهارم، امام خمینی سالها قبل به موضوع سخنگفتن و قضاوتکردن و مطالبهکردن مسائل جنگ در زمان جنگ پرداختند. چه سالی؟ سال ۱۳۵۹! همان اول انقلاب و اول جنگ. در چه شرایطی؟ در شرایطی که نه ترورهای صهیونیستی اینقدر پیشرفته بود، نه استعمار در جنگ روانی اینهمه ابزار داشت، نه دشمنان ما اینقدر هماهنگ و یکدست بودند.
اگر گوش شنوایی باشد، این واحد درسی ۴۶سال وقت داشته پاس شود و آموخته!
@FihMaFih
پیروی نکتهٔ چهارم، امام خمینی سالها قبل به موضوع سخنگفتن و قضاوتکردن و مطالبهکردن مسائل جنگ در زمان جنگ پرداختند. چه سالی؟ سال ۱۳۵۹! همان اول انقلاب و اول جنگ. در چه شرایطی؟ در شرایطی که نه ترورهای صهیونیستی اینقدر پیشرفته بود، نه استعمار در جنگ روانی اینهمه ابزار داشت، نه دشمنان ما اینقدر هماهنگ و یکدست بودند.
اگر گوش شنوایی باشد، این واحد درسی ۴۶سال وقت داشته پاس شود و آموخته!
@FihMaFih
۱۱:۵۲
در آن نیامده ایام
پیوست ۱ برای خطاب نهم درباب تفرقه و جهالت پیروی نکتهٔ چهارم، امام خمینی سالها قبل به موضوع سخنگفتن و قضاوتکردن و مطالبهکردن مسائل جنگ در زمان جنگ پرداختند. چه سالی؟ سال ۱۳۵۹! همان اول انقلاب و اول جنگ. در چه شرایطی؟ در شرایطی که نه ترورهای صهیونیستی اینقدر پیشرفته بود، نه استعمار در جنگ روانی اینهمه ابزار داشت، نه دشمنان ما اینقدر هماهنگ و یکدست بودند. اگر گوش شنوایی باشد، این واحد درسی ۴۶سال وقت داشته پاس شود و آموخته! @FihMaFih
پیوست ۲ برای خطاب نهم درباب تفرقه و جهالت
پیروی نکتۀ اول متن، و برای دوستانی که (عموما از روی عدم اطلاع و به اشتباه) میگویند مذاکرات این جنگ مثل مذاکرات برجام است، پس بیاییم بگوییم «مذاکره حرام است» و بیاییم بدبین باشیم به مذاکرهکنندگان ایران و تضعیفشان کنیم و مسخرهشان کنیم و نگران باشیم و... دو سند تقدیم میشود، انشاالله که برای اهل فکر و اهل انصاف راهگشا باشد.
در جمهوری اسلامی ایران، طبق قانون اساسی، نه جزئیات اجرایی و اقتصادی و... بلکه مسائل کلان راهبردی کشور و انقلاب به مقام رهبری واگذار شده، از جمله «فرماندهی کل قوا»؛ که یعنی اهرم جنگ و صلح و آتش و آتشبس.
اگر در این امر شک داریم:
در اصل ۱۱۰ قانون اساسی که دربارۀ «وظائف و اختیارات رهبر ایران» است، در بند چهارم درج شده:«فرماندهی کل نیروهای مسلح»و در بند پنجم هم درج شده:«اعلان جنگ و صلح و بسیج نیروها»
به لطف خدا تصریح قانون در بند پنجم مشخص است که نه فقط جنگ بلکه صلح نیز بدون صلاحدید رهبر انقلاب محقق نخواهد شد. پس کسانی که میگفتند در جنگ قبل آتشبس عامل شهادت رهبر بوده! (حرف عجیب، یاوه و بیمنطقی که از بعضی شنیدم) یا میگفتند آتشبس بیاجازه یا بیرضایت رهبری بوده (حرف بیسندی که باز از عدهای شنیدم)، یا مذاکراتش بیاجازه رهبر بوده یا... و همچنین طرح چنین مواردی در آتشبس و مذاکرات اخیر، قطعا هم به رهبر شهید هم به رهبر جوان و هم به دیگران تهمت زدهاند.
این از وضوح این مطلب که فرماندهی نظامی و ماجرای جنگ و صلح از اختیارات و وظائف رهبر است؛ اما شاید کسی مدعی شود خب برجام و مذاکرات و هستهای هم مثل همین بوده و جزو امور اساسی و کلی نظام بوده نه یک امر اجرایی مربوط به دولت یا دیگر قوا، اینجا کافیست به انبوه سخنان رهبر شهید و والامقام ایران در تبیین وظائف رهبری از جمله این سخن ایشان که اتفاقا به تصریح درمورد برجام فرموده بودند مراجعه کنیم:
«یکی از دوستان گفتند تصویب برجام را به رهبری نسبت دادهاند؛ خب بله، امّا شما که چشم دارید، ماشاءالله هوش دارید، همه چیز را میفهمید، آن نامهای را که من نوشتم نگاه کنید، ببینید تصویب چه جوری است؛ شرایطی ذکر شده که در این صورت این توافق تصویب میشود. البتّه اگر چنانچه این شرایط و این خصوصیّات اجرا نشد، اِعمال نشد، وظیفۀ رهبری این نیست که بیاید وسط و بگوید برجام نباید اجرا بشود. خود این، یک مقولهای است که وظیفهی رهبری در این جور مواقع اجرائی چیست؟ عقیدۀ ما این است که در زمینههای اجرائی، رهبری نباید وارد میدان بشود و یک کاری را اجرا کند یا جلوی اجرای یک کاری را بگیرد، مگر آنجایی که به حرکت کلّی انقلاب ارتباط پیدا میکند؛ آنجا چرا، وارد میشویم».
دیدار رهبر شهید با دانشجویان ۱۳۹۸/۰۳/۰۱
پس بنا به نص سخن رهبر شهید، «برجام» یک امر اجرایی (منشعب از جمهوریت نظام) است و نه در شمار مسائلی که به حرکت کلی انقلاب (منشعب از اسلامیت نظام) است؛ برخلاف «جنگ و صلح» که طبق نص قانون جزو وظائف و اختیارات رهبر است، پس رهبری در آن قطعا وارد میشود و دیگران جوازی در این امر ندارند.
والله ولی التوفیق@FihMaFih
پیروی نکتۀ اول متن، و برای دوستانی که (عموما از روی عدم اطلاع و به اشتباه) میگویند مذاکرات این جنگ مثل مذاکرات برجام است، پس بیاییم بگوییم «مذاکره حرام است» و بیاییم بدبین باشیم به مذاکرهکنندگان ایران و تضعیفشان کنیم و مسخرهشان کنیم و نگران باشیم و... دو سند تقدیم میشود، انشاالله که برای اهل فکر و اهل انصاف راهگشا باشد.
در جمهوری اسلامی ایران، طبق قانون اساسی، نه جزئیات اجرایی و اقتصادی و... بلکه مسائل کلان راهبردی کشور و انقلاب به مقام رهبری واگذار شده، از جمله «فرماندهی کل قوا»؛ که یعنی اهرم جنگ و صلح و آتش و آتشبس.
اگر در این امر شک داریم:
در اصل ۱۱۰ قانون اساسی که دربارۀ «وظائف و اختیارات رهبر ایران» است، در بند چهارم درج شده:«فرماندهی کل نیروهای مسلح»و در بند پنجم هم درج شده:«اعلان جنگ و صلح و بسیج نیروها»
به لطف خدا تصریح قانون در بند پنجم مشخص است که نه فقط جنگ بلکه صلح نیز بدون صلاحدید رهبر انقلاب محقق نخواهد شد. پس کسانی که میگفتند در جنگ قبل آتشبس عامل شهادت رهبر بوده! (حرف عجیب، یاوه و بیمنطقی که از بعضی شنیدم) یا میگفتند آتشبس بیاجازه یا بیرضایت رهبری بوده (حرف بیسندی که باز از عدهای شنیدم)، یا مذاکراتش بیاجازه رهبر بوده یا... و همچنین طرح چنین مواردی در آتشبس و مذاکرات اخیر، قطعا هم به رهبر شهید هم به رهبر جوان و هم به دیگران تهمت زدهاند.
این از وضوح این مطلب که فرماندهی نظامی و ماجرای جنگ و صلح از اختیارات و وظائف رهبر است؛ اما شاید کسی مدعی شود خب برجام و مذاکرات و هستهای هم مثل همین بوده و جزو امور اساسی و کلی نظام بوده نه یک امر اجرایی مربوط به دولت یا دیگر قوا، اینجا کافیست به انبوه سخنان رهبر شهید و والامقام ایران در تبیین وظائف رهبری از جمله این سخن ایشان که اتفاقا به تصریح درمورد برجام فرموده بودند مراجعه کنیم:
«یکی از دوستان گفتند تصویب برجام را به رهبری نسبت دادهاند؛ خب بله، امّا شما که چشم دارید، ماشاءالله هوش دارید، همه چیز را میفهمید، آن نامهای را که من نوشتم نگاه کنید، ببینید تصویب چه جوری است؛ شرایطی ذکر شده که در این صورت این توافق تصویب میشود. البتّه اگر چنانچه این شرایط و این خصوصیّات اجرا نشد، اِعمال نشد، وظیفۀ رهبری این نیست که بیاید وسط و بگوید برجام نباید اجرا بشود. خود این، یک مقولهای است که وظیفهی رهبری در این جور مواقع اجرائی چیست؟ عقیدۀ ما این است که در زمینههای اجرائی، رهبری نباید وارد میدان بشود و یک کاری را اجرا کند یا جلوی اجرای یک کاری را بگیرد، مگر آنجایی که به حرکت کلّی انقلاب ارتباط پیدا میکند؛ آنجا چرا، وارد میشویم».
دیدار رهبر شهید با دانشجویان ۱۳۹۸/۰۳/۰۱
پس بنا به نص سخن رهبر شهید، «برجام» یک امر اجرایی (منشعب از جمهوریت نظام) است و نه در شمار مسائلی که به حرکت کلی انقلاب (منشعب از اسلامیت نظام) است؛ برخلاف «جنگ و صلح» که طبق نص قانون جزو وظائف و اختیارات رهبر است، پس رهبری در آن قطعا وارد میشود و دیگران جوازی در این امر ندارند.
والله ولی التوفیق@FihMaFih
۲۲:۲۰