در آن نیامده ایام
پیوستها برای خطاب بیستویکم درباب تفرقه و جهالت ۱. ۲۳ تیر ۱۳۵۹: ویدئویی که میبینید بخشی از همان جلسه مجلس است که شهید چمران در برابر حملات حسن روحانی (خلخالی، معادیخواه و...) از ارتش دفاع میکند. این جلسه پیروی کودتای نوژه است، کودتای شکستخوردهای که عواملی ارتشی داشت و اولین هدفش قتل امام خمینی بود و همین باعث میشد احساسات کور انقلابیها برای تضعیف و انحلال بخشهای ارتش دوباره شعلهور شود. در این جلسه چمران بزرگ هم تاکید میکند انحلال ارتش «خواست استعمار» است. ۲. ۱۹ بهمن ۱۳۵۸ اشرف دهقانی در تجمع: «دولت بازرگان ارتش ضد خلقی و مزدور شاهنشاهی را فوری سر و سامان دادند و برای یورش به خلق آمادهاش کردند. اسمش را هم گذاشتند ارتش جمهوری اسلامی! (شعار مردم:«ارتش آمریکایی نابود باید گردد.») آمدند تیمسارهای شاه خائن را کردند فرمانده قوا، وزیر دفاع، فرمانده نیروی دریایی، استاندار فلانجا. اغلب کارمندان سطح بالا را میبینیم که هر یک به نحوی وابسته به نیروهای خارجی، یعنی امپریالیستها (آمریکا) هستند. مثلاً این آقای چمران (شعار مردم: «مرگش باد! مرگ بر چمران! مرگ بر چمران!») چمران را اول کردند معاون نخستوزیر. بعد آمد کردستان را سرکوب کرد و به پاس این آدمکشی این بار او را کردند وزیر دفاع... راستی، او این سالها که در ایران نبود، کجا بود؟ بسیاری میدانند در خدمت اربابان امپریالیستش بود». ۳. آن حمایتهای حکیمانه و محکم امام خمینی از ارتش که در متن اصلی آوردیم، همه قبل از جنگ بود. بعد از آغاز جنگ و در میانهاش امام خمینی ماجرای تضعیف و انحلال ارتش را اینطور روایت کردند: ۲۴ خرداد ۱۳۶۰: «شما دیدید که از اولی که این انقلاب به پیروزی رسید، اول قدمشان این بود که ارتش لازم نیست دیگر، اول حرف آنهایی که تابع سیاستهای خارجی هستند این بود که این ارتش طاغوتی است، این ارتش طاغوتی باید از بین برود. این کلمه (طاغوتی) را هم رویش گذاشتند که مردم را اغفال کنند! خوب، ما هم میدانستیم که مسئله چیست و اینها میخواهند چه بکنند... آنها میخواستند که این قدرت را از ایران بگیرند و ارتش را نابود کنند و ارتش برود سراغ کار خودش و ایران بماند بدون ارتش و همچو راحت و آسوده آقای صدام هرجا دلشان میخواهد بیایند!». @FihMaFih
در تاریخ انقلاب خیزشی درمورد انحلال رسمی شورای نگهبان نبوده، ولی برای تضعیفش تلاشهای زیادی انجام شده.
دو دلیل داشته که با اینکه این ساختار هم مثل ارتش جزو منابع مهم قدرت و امنیت کشور است و از این نظر همواره هدف تخاصم استعمار بوده، هیچگاه به طور رسمی سخن از انحلالش نرفته؛
یکی اینکه شورای نگهبان مثل ارتش نبود که پیشینهٔ شاهی داشته باشد و معارضان بتوانند با این بهانه تخریبش کنند و دوم اینکه جزو ساختهها، ساختارها و یادگارهای خود امام و انقلاب است و اساس حفاظت از قانون و دین در برابر سیاستورزی محسوب میشود. به همین دو دلیل حتی وقیحترین منافقان هم رسماً سخن از انحلال شورای نگهبان نگفتهاند چون میدانند حذف ساختارهای اساسی نظام یعنی حذف جمهوری اسلامی و این یک کنش براندازانه است نه منتقدانه.
ولی تلاش برای انحلال غیررسمی یعنی بیاثرسازی این نهاد از اوایل انقلاب با هدایت استعمار همواره در بین گروههای مختلف جریان داشته. چه اینکه چنین سازوکاری قهرا کار را برای مدیریت استعمار بر کشورهای مورد طمعش دشوار میکند.
مهمترین ابزار شورای نگهبان برای حفاظت از امر سیاسی در کشور «نظارت استصوابی» است؛ شورای نگهبان (فارغ از اینکه در طی ادوار چقدر از این اهرم به درستی استفاده کرده) با این اهرم میتواند استانداردی از سلامت و توانمندی حاکمان سرنوشت مردم ایران را حفظ کند، به همین دلیل نظارت استصوابی موضوع تخریب و تهاجم گروهها و گروهکها بوده. چون شورای نگهبان بدون نظارت استصوابی دیگر شیر بییالودمواشکم میشود.
تاریخ اولین مخالفتها با نظارت شورای نگهبان با تاریخ اولین ردصلاحیتها در مجلس یکیست: دهه۶۰. اولین گروه جریانهای مارکسیستی بودند، بیش از همه حزب توده که رسما خدا را منکر بود و طبق قانون اساسی نمیتوانست وارد مجلس شود و بعد دیگر گروهکهای چپ مثل سازمان تروریستی مجاهدین. پس از این جریان نهضت آزادی و جریانات ملی مذهبی بودند که بهویژه از ۱۳۷۰ که شورای نگهبان تفسیر خود را از نظارت استصوابی منتشر کرد با آن مخالفت کردند. و گروه سوم و پرسروصداتر و با مخالفت اساسیتر همواره اصلاحطلبان بودهاند که اوج مخالفتشان با نظارت استصوابی و تلاششان برای تضعیف شورای نگهبان در مجلس ششم (اوایل دهه ۸۰) بود. در این دوره نمایندگان اصلاحطلب در اعتراض به رد صلاحیت جمعی از نامزدهایشان، هم سعی کردند با تصویب طرحی نظارت استصوابی را لغو کنند و هم وقتی طرح به جایی نرسید دست به تحصن و در ادامه تهدید حکومت زدند. این عملیات تمامیتخواهانه علیرغم همۀ سروصداهای شدیدش با عدم همراهی مردم سرانجام شکست خورد. (البته که روند تضعیف شورا در شکلهای دیگری هم توسط اصلاحطلبان تکرار شد، مثل ماجرای ۸۸). اما در دهه ۹۰ چهرۀ شاخص در تضعیف شورای نگهبان یک نفر بود: احمدینژاد.
اگر خودمان را جای گروههای رد صلاحیتشده بگذاریم شاید بهشان حق بدهیم خشمگین شوند. تو با هزار آرزو برای خودت یا تیمت آمادۀ کارزار انتخابات میشوی، به نظر خودت هم صلاحیت و آمادگی داری، ناگهان با فیلتری مواجه میشوی که معصوم هم نیست، ممکن است خطا کند و این خطا هزینهاش مرگ حیات سیاسی تو میشود. تویی که شاید با نهایت دلسوزی برای ملت سمت انتخابات آمدی. یک نمونۀ آشکارش شهید لاریجانی بود، که دوبار قطعا با ظلم و بهتان از سوی شورای نگهبان رد صلاحیت شد، کار به دادگاه هم رسید و لاریجانی در دادگاه بر شورا پیروز شد و شورا باز تغییر رویه نداد، رهبر شهید با ناراحتی تذکر به جبران داد و شورا سمعاوطاعتا گفت ولی باز جبران نکرد (یا روایتی که از انتقاد رهبری نسبت به ردصلاحیت پزشکیان وجود دارد)
ولی دقیقتر که نگاه کنیم نمیشود حق داد. فلسفۀ قانون همین است، در بدترین حالت: دفع افسد به فاسد. هیچ قانونی بینقص نیست و هیچ مجری قانونی هم بیخطا، ولی قانون بد از بیقانونی بهتر است. فرض کنیم فیلتر شورای نگهبان نباشد؛ تتلو هم میتواند نامزد شود و با جودادن و تبلیغات استعمار رای هم میآورد، ترامپ هم. یعنی این ساختار هم سخن دین هم حکم قطعی عقل است؛ به همین دلیل مشابهش همه جا هست، فرانسه هم مدل خودش را دارد. جدا از اینکه اکثر رئیس جمهورها اتفاقا اصلاحطلب بودهاند و همین شورا تاییدشان کرده! (شورای نگهبان در حقیقت شکل پیشرفته و میراث خون شیخ فضل الله نوری است، وقتی اصل طراز را در مشروطه پیشنهاد و تصویب کرد: پنج مجتهد مراقبت کنند قوانین مجلس خلاف قوانین خدا نباشد. سادهترش: شورای نگهبان در ایران هست تا دلقکی مثل زلنسکی که بازیگر آثار مستهجن است با تکیه بر تبلیغات و هیجانات عمومی اصلا اجازۀ شرکت در انتخابات پیدا نکند).
و اما چه کسانی دربرابر امواج مختلف تخریب و توطئۀ استعمار علیه شورای نگهبان ایستادند؟= بیش از همه دو رهبر فقید و شهید ایران.
@FihMaFih
۵۶۴
۱۵:۲۲