در آن نیامده ایام
احساس شکست حتی وقت پیروزی (خطاب شانزدهم در باب تفرقه و جهالت) [صفحه ۲/۲]
سه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ اسرائیل به ایران حمله کرد. با همراهی آمریکا و یکروز حضور مستقیمش. قرار بود طی ۳روز ایران شکست بخورد، طی ۱۲روز اسرائیل و آمریکا شکست خوردند. یک پیروزی عظیم در تاریخ جنگهای ایران. این پیروزی آنقدر عظیم و غیرمنتظره بود که جا داشت مردم ایران برایش تا ابد شاد و در اتحاد باشند. اما خب قاعدهٔ دشمن عدم احساس پیروزی برای مردم ایران است. بنابراین تیم نفوذ فعال شد و سعی کرد از داخل با وجههٔ انقلابی و با زدن اتهام به عراقچی و شهید لاریجانی در پیروزی تردید ایجاد کند و جا بیاندازد که آتشبس انجامشده «صلح تحمیلی» و نشان شکست ایران بوده، اما با حضور و هیمنهٔ رهبر عظیمالشأن و شهید ایران و تبیین ماجرا توسط ایشان این خدعه چندان موثر واقع نشد. چندماه بعد در کنار همه فشارهایی که بر کشور بود، به دلیل تحریم و جنگ و مشکلات مدیریتی سالهای قبل، چند تصمیم نهچندان قابل دفاع اقتصادی از سوی دولت گرفته شد، بهانه شد برای براندازها که مردم را تحریک کنند. در فاز اول، یعنی اعتراضات بازار حتی بعضی انقلابیها و سوپرانقلابیها هم بدشان نیامد مردم به خیابان بیایند، در حالیکه رهبری همواره نسبت به ابزار مخالفتشدن خیابان نهی کرده بود، و سرانجام شد ۱۸ و ۱۹ دی. کشتار وسیع از طرفین؛ ضربهٔ عظیم اقتصادی به کشور. نتیجه دوباره: از دسترفتن احساس پیروزی و حتی بخشی از خود پیروزی، بهعلاوهٔ احساس ناکامی، سرخوردگی و شکست در سه گروه از مردم: انقلابیها، ضدانقلابها و حتی بیطرفها. یعنی همهٔ مردم ایران.
چهار ۲۵ خرداد ۱۴۰۵، یعنی امروز، از سحر اعلام شد توافق اولیه بین ایران و آمریکا برقرار شده. یعنی نتیجهٔ عملیاتی که دستکم ۲۵سال طراحیاش به طول انجامیده بود و بزرگترین دشمنان ایران (که از قضا خونریزترین و مسلحترین رژیمهای جهان هم هستند) یعنی آمریکا و اسرائیل در کنار هم آن را انجام دادند، برای مجریان عملیات چیزی کمتر از صفر بود. کمتر از صفر یعنی منفی، یعنی نرسیدن به اهداف موردنظر و حتی از دستدادن بخشی از داشتهها. ۴۷سال ایران را از چنین حملهای میترساندند و در آغازش با وقاحت از «تغییر حکومت»، «تسلیم ایران»، «حذف تمدن ایران»، «تجزیه ایران» و دستکم «نابودی توان نظامی ایران» سخن میگفتند. اینکه دشمن در ادامه تا چقدر به توافق پایبند باشد بحثی دیگر است و کسی در این خاک اعتمادی به این موضوع ندارد. اما نفس امضای تفاهم، آنهم با این حجم از امتیازی که دشمن متجاوز به ایران داده (تا همین مقدار که منتشر شده) یک پیروزی عظیم برای تاریخ ایران است. این پیروزی هم تثبیت و مهر و امضای پیروزی نظامی در جنگ ۱۲روزه و جنگ ۴۰روزه است؛ هم افتخاری بیمانند برای پیروزی دیپلماتیک در تاریخ مذاکرات جنگی ایران. چه اینکه در این توافق برای نخستینبار ایران در موضع قدرت (و حتی غیرقابل مقایسه با وضعیت ۵۹۸) بود و با عزت خواست و ارادهٔ خود را به طرف مقابل تحمیل کرد. اما مثل همیشه مردم ایران، مخصوصاً مردم انقلابی نباید احساس پیروزی کنند. این خواست و ارادهٔ قطعی و همیشگی استعمار است. اینبار این اراده، با نفوذ و طراحی امنیتی دشمن، ضربدر قدرتطلبی، غنیمتطلبی و کینههای سیاسی گروه دیگری از سیاسیون ایران یعنی سوپرانقلابیها (یا حالا هر اسم دیگری که دارند: پسااحمدینژادیها + جریان پایداری + ستاد انتخاباتی آقای فلان یا...) نتیجهاش فریبخوردن بخشی از مردم انقلابی و رویآوردنشان به تفرقه، تردید، یأس، بدگمانی و اختلاف، علیرغم هشدارهای مکرر رهبر انقلاب و فرماندهان میدان بود. تمام تلاش گروه تفرقهطلب برای چنین روزی بود، که با سه ترفند (بالابردن و غیرواقعی کردن مطالبات و تصورات مردم از جنگ و مذاکره + ایجاد حس بدبینی به مسئولان + ترویج مغالطات فراوان درمورد اصل مذاکره)، کاری کنند که ایران هر امتیاز درخشان و هر تخم دوزردهای هم که از سبد مذاکره بیرون بیاورد، مردم احساس کنند «نه کم است!» و «نه لابد خیانتی شده و میشده اوضاع بهتر باشد!». و از طرفی در تجمعات مردم به جان هم بیفتند و گروه فریبخورده با دیگران درگیر شود و نتیجه باز همان: از دسترفتن احساس پیروزی و حتی بخشی از خود پیروزی، بهعلاوهٔ احساس ناکامی، سرخوردگی و شکست در دو گروه از مردم: انقلابیهای فریبخورده، و انقلابیهای پیروی رهبر. و البته که طراحی این عملیات به اینجا ختم نمیشود و اگر جلویش را نگیریم، مثل ۱۳۸۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ و... به ناامنی خیابان و عملیات تروریستی میرسد و اینبار دو احتمال دیگر هم پررنگ است: تجدید حملات بیگانگان و خدایناکرده ترور شخصیتهای باقیماندهٔ مولّد قدرت برای کشور، در رأس همه: رهبر انقلاب، سپس رییس مجلس و سپس وزیر خارجه. (بعداً بیشتر توضیح خواهم داد). با اینهمه تجربه، لااقل اینقدر راحت بازی دشمن را نخوریم. @FihMaFih
پرسش: اگر رهبر انقلاب موافق توافق و مذاکرات است، چرا گفتند نظر دیگری داشتم؟اگر مخالف است، چرا اجازه دادند؟این تناقض نیست؟
همانطور که قبلاً هم گفتیم طبق اصل ۱۱۰ قانون اساسی کشور، فرماندهی کل قوا و نیز تصمیم درمورد جنگ و صلح همه جزو اختیارات و وظایف ولی فقیه است؛ از این جهت مذاکراتی که در پایان یا حین جنگها اتفاق میافتد بدون تایید ایشان نمیتواند تبدیل به توافق شود و این فرق مذاکرات جنگ با مذاکرات سیاسی معمول (مثل برجام) است که در شأن دولتهاست (و مشروعیتش را بیشتر از سمت آرا و انتخاب مردم میگیرد).
با اینحال همانطور که حدس زده میشد، پیام اخیر رهبری گرچه معنای روشن و واضحی برای آمریکا، اسرائیل، جهان غرب، همسایگان و همچنین مسئولان داخلی دارد، برای بخشی از مردم مخصوصاً مردم انقلابی ممکن است گیجکننده باشد؛ مخصوصاً با انبوه بیشتفسیرهای پیشینی در جامعه. به قول دوستی وقتی قرار است یک متن، از نزدیکترین یاران تا دورترین کشورها و دشمنان تو را در پیامهایش پوشش بدهد، طبیعتاً وضعیت بسیار پیچیدهای رخ میدهد و ممکن است وضوح پیام برای همه یکسان نباشد (و اولویت در وضوح با مخاطبان حساستر، یعنی دشمنان باشد).
اما برای رسیدن به پاسخ باید در چند تفکیک و دقت کاوش و پژوهش کنیم:
۱. تفاوت «مذاکره» و «تفاهم»: پیام رهبر انقلاب درباب مذاکرات، یا مذاکرات و تفاهم به صورت توامان نبود، پیام رهبر انقلاب تنها درمورد تفاهم بود. یعنی برخلاف بعضی القائات (همانطور که در دیگر پیامهای رهبری آشکار بود) بار دیگر ثابت شد رهبری با اصل بدیهی و منطقی «مذاکرات جنگی» (که بخشی از جنگ است) مخالفتی نداشتند.
۲. تفاوت «تفاهم و تفاهمنامه» با «توافق و توافقنامه»: این دو با هم معنای حقوقی متفاوتی دارند و تفاوت در میزان الزامآوری است؛ توافق یک متن نهایی است که الزامآوری آنهم قطعی است (البته در قانون، وگرنه برجام هم توافق بود که آمریکا نقضش کرد). پس رهبری نسبت به این تفاهم اولیه نظر دیگری داشتهاند، اما آیا نسبت به کلیت توافقی که طراحی شده نظر دیگری داشتهاند یا دارند از این متن مشخص نیست و امیدواریم روزی روشن شود (جدا از مصرف خارجی این عبارت)؛ مهمترین نکته اینجاست: این تفاهمنامه (جدا از اینکه به خودی خود به نظر بنده یک پیروزی بزرگ جنگی برای ایران است) ابتدای مسیر یک توافق است که بخشی از آیندهاش (یعنی بخش مربوط به تعهدات پسینی دشمن) مبهم است، پس حرکت به سوی آن نه جشن دارد نه عزا، پس موضعگیری درمورد کلیت آن نیز نباید با قطعیت همراه شود.
۳. تفاوت «اجازهدادن» و «موافق بودن»: وقتی به امری اجازه میدهیم یعنی مشروعیتش را تایید میکنیم ولی لزوما معنایش تایید جزئیات و جهتگیریها نیست. رهبری ضرورت این اقدام را با عنایت به بررسی مسئولان کشور قبول کردهاند و پای آن را امضا کردهاند، ولی معنای این قبول این نیست که هیچ راه دیگری نبوده یا رهبری دقیقا این روش را با همین جزئیات روش بهتری میدانستند.
۴. تفاوت «نظر دیگری داشتن» و «مخالفت کردن»: در خیلی امور ممکن است نظر دیگری داشته باشیم، یعنی نظر روی میز را بهترین یا تنها گزینه ندانیم ولی این به معنای مخالفت با نظر روی میز نیست. مگر اینکه دلالت و تصریحی بر این مخالفت باشد. پس رهبری با روش در پیشگرفتهشده مخالف نیستند (یعنی قطعا آن را خیانت، وطنفروشی، تحمیل و... نمیدانند) ولی اینکه آن نظر دیگر رهبری چه بوده و اصلا امکان تحقق داشته یا نه، دقیقاً در این متن مشخص نیست. چه اینکه بسیاری از اوقات ما نظر به صدی داریم که شدنی نیست و خودمان با عقل و اختیار هفتاد یا هشتادی را انجام میدهیم که شدنیست. قصاص یکایک جنایتکاران جنگی و قاتلان رهبر شهید، در همین زمان، صد ماست، ولی شکست دشمن، امتیاز ندادن به دشمن، پایان عزتمندانه و پیروزمندانهٔ جنگ، امنیت پایدار، گرفتن امتیازهای گسترده از دشمن، تحقیر دشمن، توقف خونریزی و شهادت هموطنان و همراهان در لبنان، حفظ توان نظامی، مشروعیت بخشیدن به خسارتگیری و لغو تحریمها، پایان محاصره دریایی و آغاز مدیریت رسمی بر تنگه هرمز و... شاید همان هشتاد شدنی با توجه به توان موجود در کشور و منطقه است.
[ ادامه
@FihMaFih
۴.۹K
۲۲:۴۸