در آن نیامده ایام
احساس شکست حتی وقت پیروزی (خطاب شانزدهم در باب تفرقه و جهالت) [صفحه ۱/۲] دشمن تمام تلاش خود را در جنگ ترکیبی و شناختی کرد برای اینکه امروز بسیاری از شما چنین احساسی را داشته باشید؛ تا حد قابل قبولی هم موفق شد. من به عنوان دوست و برادر کوچک شما، امروز برای شما یک ماشین زمان آوردهام. خاضعانه درخواست میکنم قبل از اینکه هر فکری بکنید، بیایید سوار شوید تا سه فصل از تاریخ پس از انقلاب را با هم مرور کنیم، در سه خرداد پر حادثهٔ دیگر، و بعد بیاییم سراغ امروز. که گفتهاند: ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم!
یک ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ یک اتفاق در جهان شرق، تمام جهان را شگفتزده کرد: در غرب آسیا، کشوری که از مهمترین دشمنان آمریکاست، ۳۰سال پس از انقلاب ملیاش، انتخاباتی جدی و پرشور را با حضور عجیب ۸۵ درصد از واجدین شرایط برگزار کرد. حدود ۴۰ میلیون نفر در این انتخابات شرکت کردند. از طرفی طرفین پیروز و بازندهٔ آن انتخابات، بر اسلام و اصالت انقلاب امام خمینی تاکید داشتند. این یک اعلان قدرت و یک پیروزی بزرگ و بینظیر برای ایران بود، در برابر دشمنی که همین دوماه پیش به خودی خود با نامهٔ محرمانهٔ اوباما به رهبر ایران اظهار ضعف و نرمش کرده بود و حال این ضعف با این شکست تاریخی بیشتر هم شده بود. اما مردم ایران نباید این پیروزی را «احساس» میکردند. مردم ایران، مخصوصاً همان انقلابیها و هواداران استقلال کشور همواره باید احساس شکست میکردند، حتی هنگام پیروزی. پس کارگروه شناختی امنیتی دشمن ضرب شد در قدرتطلبی و جاهطلبی بعضی از اصلاحطلبان و کارگزارانیهای بازنده و همچنین عملکرد اشتباه بعضی دولتمردان، و نتیجه، تهییج و فریبِ بخش قابل توجهی از مردمی بود که با نهایت صداقت و خوشنیتی وارد یک امر سیاسی ملی شده بودند و سرانجام ناخواسته به ابزار دشمن تبدیل شدند. مهمترین حاصل این فریب و کشاکشهایش یک چیز بود: از دسترفتن احساس پیروزی و حتی بخشی از خود پیروزی، با احساس ناکامی، سرخوردگی و شکست در دو طرف انتخابات، یعنی: همهٔ مردم ایران، مخصوصاً مردم معتقد به کنش اجتماعی و انقلابی.
دو ۲۹ خرداد ۱۴۰۰ پس از ۸سال دولت خاص آقای روحانی، شهید سید ابراهیم رئیسی پیروز انتخابات شد. مردی که در سلامت شخصیت در عین محبوبیت و اعتبار، یکی از استثناها و ممتازهای مدیریتی جمهوری اسلامی بود. او با فریب به قدرت نرسیده بود و اصلا فریبکاری را بلد نبود. این پیروزی یک پیروزی بزرگ برای گفتمان انقلاب اسلامی بود. رسم هموارهٔ انتخاباتها، دستکم ریاستجمهوری، دستکم از دوران آقای خاتمی، جشنگرفتن مردم بود. یعنی در شش انتخابات قبلی، حتی دور دوم احمدینژاد که تنشهای شدیدی داشت، هواداران فرد پیروز به خیابان میآمدند و جشن میگرفتند. اما اینبار، بخش قابل توجهی از تریبونداران، حتی آنهایی که بعضاً به رئیسی رأی داده بودند اعلام کردند کسی نباید جشن بگیرد. مخالفان آقای رئیسی که طبیعی بود چنین بگویند، اما از رأیدهندههای تریبوندار و ذینفوذ در رسانه، کسانی چنین میگفتند که نامزد مورد نظرشان شب آخر به نفع رئیسی کنار رفته بود (سوپرانقلابیها). آنها با خشم زیاد و با اکراه و بالاجبار به رئیسی رأی داده بودند و حالا تحملِ شادی مردم را نداشتند. بهانهشان است بود: جشن باشد برای وقتی که مشکلات اقتصادی کشور حل شد! و واقعا هم با فشار این گروه جشن خاصی آن دوره گرفته نشد. نتیجه: مردم انقلابی در پیروزی هم احساس پیروزی نکردند و پیروزی و حماسهشان زهرشان شد. مدت اندکی گذشت و سوپرانقلابیها این ادبیات را جا انداختند: «به رئیسی رأی دادیم و حالا وقت مطالبه است» و یکی از اولین مطالبات بازگشت و بازگشایی «گشت ارشاد بود». رئیسی پیش از انتخابات گفته بود با گشت ارشاد مسئولین موافق است و پس از انتخابات در اولین مواجهه با این مطالبه گفت ۲۸ دستگاه فرهنگی غیر دولت درمورد حجاب مسئولاند بروید سراغ آنها و گفت در موضوع حجاب کار فرهنگی بر کار قهری مقدم است. اما سوپرانقلابیها خیلیخیلی جدی مطالبه داشتند، صبر هم نداشتند، از طرفی بخشی از همین دولت را هم تصرف کرده بودند. پس گشت ارشاد دقیقا در زمان اوجگرفتن عملیات قدیمیِ فرهنگیامنیتی دشمن برای ایجاد شکاف در زمینه حجاب آغاز شد و همهچیز برای فریب و تحریک بسیاری از مردم مهیا شد؛ چه فرصتی بهتر از یک دولت انقلابی! واقعه مهسا پیشآمد، بسیاری بهحق یا نابهحق جریحهدار شدند؛ تیمهای تروریستی وارد کشور شدند و حاصل: دوباره از دسترفتن احساس پیروزی و حتی بخشی از خود پیروزی و امکان موفقیت کشور، بهعلاوهٔ احساس ناکامی، سرخوردگی و شکست در دو گروه از مردم: هم انقلابیها، هم غیرانقلابیها و ضدها. یعنی همهٔ مردم ایران. (پاد، دستیار رئیسی، پس از شهادتش فاش کرد او موافق گشت ارشاد نبود). [ ادامه
] @FihMaFih
چندماه بعد در کنار همه فشارهایی که بر کشور بود، به دلیل تحریم و جنگ و مشکلات مدیریتی سالهای قبل، چند تصمیم نهچندان قابل دفاع اقتصادی از سوی دولت گرفته شد، بهانه شد برای براندازها که مردم را تحریک کنند. در فاز اول، یعنی اعتراضات بازار حتی بعضی انقلابیها و سوپرانقلابیها هم بدشان نیامد مردم به خیابان بیایند، در حالیکه رهبری همواره نسبت به ابزار مخالفتشدن خیابان نهی کرده بود، و سرانجام شد ۱۸ و ۱۹ دی. کشتار وسیع از طرفین؛ ضربهٔ عظیم اقتصادی به کشور. نتیجه دوباره: از دسترفتن احساس پیروزی و حتی بخشی از خود پیروزی، بهعلاوهٔ احساس ناکامی، سرخوردگی و شکست در سه گروه از مردم: انقلابیها، ضدانقلابها و حتی بیطرفها. یعنی همهٔ مردم ایران.
اما مثل همیشه مردم ایران، مخصوصاً مردم انقلابی نباید احساس پیروزی کنند. این خواست و ارادهٔ قطعی و همیشگی استعمار است. اینبار این اراده، با نفوذ و طراحی امنیتی دشمن، ضربدر قدرتطلبی، غنیمتطلبی و کینههای سیاسی گروه دیگری از سیاسیون ایران یعنی سوپرانقلابیها (یا حالا هر اسم دیگری که دارند: پسااحمدینژادیها + جریان پایداری + ستاد انتخاباتی آقای فلان یا...) نتیجهاش فریبخوردن بخشی از مردم انقلابی و رویآوردنشان به تفرقه، تردید، یأس، بدگمانی و اختلاف، علیرغم هشدارهای مکرر رهبر انقلاب و فرماندهان میدان بود.
تمام تلاش گروه تفرقهطلب برای چنین روزی بود، که با سه ترفند (بالابردن و غیرواقعی کردن مطالبات و تصورات مردم از جنگ و مذاکره + ایجاد حس بدبینی به مسئولان + ترویج مغالطات فراوان درمورد اصل مذاکره)، کاری کنند که ایران هر امتیاز درخشان و هر تخم دوزردهای هم که از سبد مذاکره بیرون بیاورد، مردم احساس کنند «نه کم است!» و «نه لابد خیانتی شده و میشده اوضاع بهتر باشد!». و از طرفی در تجمعات مردم به جان هم بیفتند و گروه فریبخورده با دیگران درگیر شود و نتیجه باز همان: از دسترفتن احساس پیروزی و حتی بخشی از خود پیروزی، بهعلاوهٔ احساس ناکامی، سرخوردگی و شکست در دو گروه از مردم: انقلابیهای فریبخورده، و انقلابیهای پیروی رهبر.
و البته که طراحی این عملیات به اینجا ختم نمیشود و اگر جلویش را نگیریم، مثل ۱۳۸۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ و... به ناامنی خیابان و عملیات تروریستی میرسد و اینبار دو احتمال دیگر هم پررنگ است: تجدید حملات بیگانگان و خدایناکرده ترور شخصیتهای باقیماندهٔ مولّد قدرت برای کشور، در رأس همه: رهبر انقلاب، سپس رییس مجلس و سپس وزیر خارجه. (بعداً بیشتر توضیح خواهم داد).
با اینهمه تجربه، لااقل اینقدر راحت بازی دشمن را نخوریم.
@FihMaFih
۴.۹K
۳:۰۲