در آن نیامده ایام
بالاخره رهبری موافق بود یا مخالف؟ (خطاب هفدهم در باب تفرقه و جهالت) [صفحه ۲/۲] بنابر آنچه گفته شد، و بنا بر متن پیام، آن مقدار که با پژوهش منطقی میشود فهمید (و بدون ادعای فهم مطلق) پاسخ اینجاست: ۱. رهبری در این متن تلاش دستاندرکاران و مسئولان را با سه ویژگی تلاش زیاد، دلسوزی و حسن نظر ستودهاند؛ که این یعنی حمایت ایشان از مذاکرات و مذاکره کنندگان و مسئولان دولت ایران. ۲. رهبری به وضوح مسئولیت و تعهد رئیسجمهور را در اجرای تفاهم مشخص کردهاند و همچنین تعهد حکومت به پیگیری تحقق شروط مندرج در تفاهمنامه را از سوی دشمن. این هم تعیین تکلیف و ایجاد مسئولیتپذیری برای مسئولان است و هم خط و نشان کشیدن برای دشمن. ۳. رهبری در آغاز تفاهم و توافقی که هوشمندانه و بدبینانه، به صورت پلکانی، مرحلهای و آزمایشی با دشمنی بدعهد و خبیث طراحی شده، تاکید کرده نظر دیگری داشتهاند اما هیچ نشانی از آن نظر دیگر ندادهاند، این یعنی مهمترین علت حضور این عبارت، مخاطبِ خارجی و دشمن است. چون اگر قرار باشد خطاب اصلی با مخاطب داخلی باشد، محتوای این نظر باید گفته شود تا توسط هواداران انقلاب و وطن پی گرفته شود؛ لکن وقتی تاکید میشود بر نظر دیگری و آن نظر ابراز نمیشود، در حقیقت بیشترین تکیه سخن با دشمن است که بداند رهبر ایران از لفاظیها و امتیازدادنهای زبانی دشمن نه ذوقزدهشده و نه خیالش راحت است و با اولین تخطی دشمن از تعهداتش همهچیز آمادگی برگشت به حالت اول یا بدتر از آن را دارد. ۴. برای ذهنهایی که تحت حملات جنگ روانی هستند: رهبری اگر ترسو و تحمیلپذیر باشد، جدا از اینکه از ولایت و عدالت منعزل و ساقط میشود (که این تهمت بزرگی است که بعضی بی که معنایش را بفهمند به پدر بزرگوار و رهبر شهیدمان نیز میزدند) طبیعتا نمیگوید و نمیتواند بگوید «من نظر دیگری داشتم»!؛ از طرفی (وقتی رهبری را ترسو در نظر نگیریم و به این قهرمان شجاع توهین نکنیم) اگر این «نظر دیگر داشتن» به معنای مخالفت با نظر روی میز است، رهبری امکان و جواز مخالفت دارند و ابراز میکنند، مجبور نیستند امضا کنند که هیچ، حرام است که جواز امر حرام را صادر کنند!؛ و از طرفی اگر رهبری ضعیف است ولی ترسو نیست، یا در فشار است ولی ترسو نیست، و نظر روی میز را مخالف عزت و مصلحت و حکمت ایران و اسلام میداند، همانطور که میتواند بگوید من نظر دیگری داشتم، میتواند از مسلمین و ایرانیان جانفدای وطن طلب حمایت و استمداد کند! ۵. رهبری با عنایت به مسئولیت و اختیاری که دین و قانون در اختیارش قرار داده، ضمن محفوظ داشتن مسئولیت و تعهدات رییس جمهور و دولت، جواز این تفاهم را صادر کرده است؛ یعنی اولا رهبری پای صلاحیت این روند را تایید و امضا کردهاند و هرگز چنانکه درموارد مشابه شایعهسازان شایعه کردند، این امور بدون اذن، اجازه، آگاهی و قبول رهبری امکان تحقق ندارند و ثانیا اگر تا دیروز بعضی با نیتخوانی میگفتند رهبری با این روند مخالف است، از امروز و با امضای رهبری، مخالفت عملی با این روند مخالفت با رهبری است. پاسخ خلاصه: رهبری مذاکرات را به صورت قطعی و تفاهم را به صورت مشروط، با اعتماد به مسئولان کشور و بدبینی نسبت به دشمن تایید کرده است، با اینحال باز با بدبینی به دشمن و برای هشدار به دشمنان، در صورت عدم تامین منافع ملت ایران، راههای دیگر را نیز منتفی ندانستند و موضوع را تمامشده تلقی نکردند. والله اعلم گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن مصلحی تو ای تو سلطان سخن کیمیا داری که تبدیلش کنی گرچه جوی خون بود نیلش کنی این چنین میناگریها کار توست این چنین اکسیرها اسرار توست هم دعا از تو، اجابت هم ز تو ایمنی از تو، مهابت هم ز تو @FihMaFih
از عجایب روزگار پس از پیام اخیر رهبری این بود که جریان سوپرانقلابی جدا از همه طبلهایی که بر تفرقه و جهالت کوبیدند (دعواهای خیابانی+ تهدید به قتل رییس جمهور توسط یک مداح+ دعوت به اعتراضات خیابانی برای بازگشت به نظر رهبری! توسط یک خطیب+ شلوغکاری در نشست رییسجمهور با فریاد «حی علی الاصول»! سر رییسجمهور+ افشای گزینشی اسناد فوق محرمانه در برنامه زنده صداوسیما و... همهوهمه در موقعیت صفآرایی دشمنان و علیرغم تذکر رهبر: «حتی اختلافات موجه را به تفرقه و تنازع تبدیل نکنید»!) با شور و اشتیاق ذکر «دیدید گفتم دیدید گفتم» و «دیدید ادعا و برداشت ما درست بود» را سرگرفتند!
بله درست است، زمینهٔ این متن برای تفسیر غلطش از قبل آمادهسازی شده بود و زبان رسانهای حاکمیت هم همواره جای بهتر شدن دارد! لذا مردم هم حق داشتند در بدو انتشار سردرگم بشوند، ولی اگر با متن برخورد هیجانی نکنیم و با منطق و در آرامش بخوانیمش، در پاسخ به گویندگان «دیدید گفتم»ها باید بپرسیم: «دیدیم چی را گفتید؟» و مروری کنیم ببینیم در این دوماه سوپرانقلابیها واقعا چه چیزی گفتند و آیا آن گفتهها واقعا در پیام رهبری تایید شدند؟
۱. «این آخرین پیامه / مذاکره حرامه»این شعار تقلیدی و «حرمت مذاکره» از تکرارشدهترین شعارها و باورهای این جریان بود. در پیام رهبر، تفاوت نظر ایشان با «تفاهمنامهٔ» فعلی مشخص است ولی مخالفتی با اصل مذاکره و حتی توافق وجود ندارد، چه رسد به حرمتش! (طبیعتا زمان مذاکره بحث دیگری است) یادآوری: فتوای حرمت و حلیت پیش از این فقط توسط مجتهدان تجویز میشود!
۲. مورد تحمیل قرار گرفتن رهبری در نوع پایان جنگدر این متن رهبری آزادانه و مقتدرانه تفاوت نظرشان را گفتند و اعلان کردند با فلان دلیل و فلان حجت، روند شعام را به صورت مشروط میپذیرند. اگر رهبری را، بهجز ترسو و ضعیف، دروغگو هم ندانیم، با همین پیام روشن شد اتهام تحمیل هم تهمت، دروغ و ظلم بود به رهبر عزیز ایران.
۳. خارج شدن کار از دست رهبردر یک برنامه زنده تلویزیونی، به میزبانی آقای مقصودی، قاسمیان (یک روحانی که نه مرجع تقلید است نه مجتهد) در حال ایراد فتوای حرمت مذاکره بود و در پاسخ به چرایی این ماجرا در کشور در عین حضور رهبر، از خارج شدن کار از دست رهبری سخن گفت! خب این نامه و لحنش نشان داد این هم تهمت سخیف دیگری به رهبری بود و کار از دست رهبری خارج نشده که رهبری با شروطی تفاهمنامه را پذیرفتند، بر تفاوت نظر تاکید کردند و حتی بر نظارت نهایی تا انتها هم.
۴. شهیدشدن رهبر جوان و اداره کشور توسط قالیباف و دروغ گفتن حکومتاین هم از شایعاتی است که سوپرانقلابیها بیشتر برای نزدیکترهای خودشان جا انداختند. آخرین کامنت اینستاگرام من قبل از انتشار پیام رهبری، تکرار همین یاوه بود. که البته در علن هم گفته شده، از جمله از سوی مالک شریعتی (نماینده مجلس) در توییتر و... . طبیعتاً اگر رهبری شهید بودند و آقای قالیباف کشور را اداره میکردند، جناب قالیباف پیامی نمیداد که حاوی تفاوت دیدگاه با خودش باشد و باعث شود مخالفان و کینتوزانش دستشان پرترشود! این هم استدلال برای ...های درجه یکی که این شایعه را باور کرده بودند!
۵. خائنبودن مسئولان کشور به جز رهبریفحوای اکثریت شعارها و شعارنوشتهای کنایی این جریان چنین چیزی است، مطابق کامل با برنامه اسرائیل. در هر صورت اگر مرجع ما همین پیام رهبری باشد رهبری نه تنها از خیانت هیچ مسئولی سخن نگفتند بلکه آنها را به دلسوزی و حسن نظر و پرتلاشی ستودند. خائن دلسوز هم که نداریم!
۶. مستعمرهشدن ایران با این تفاهمنامه!آقای نبویان (افشاگر اسناد محرمانه کشور) و جناب قاسم روانبخش در تجمعی سخنرانی کردند و گفتند با این تفاهم ایران مستعمره آمریکا میشود! خب، امضا و صدور جواز مستعمرهشدن ایران توسط آمریکا ولو با شرط و شروط بزرگترین گناه ملی است! طبیعتاً وقتی رهبری این تفاهمنامه را ولو با شرط و شروط و تاکید بر تفاوت دیدگاه در روش امضا کردهاند، یعنی ماجرای مستعمرهشدن هم یک دروغ و تهمت بزرگ و سخیف دیگر بود.
۷. هیچ چیز با رهبری هماهنگ نمیشود!برای تحقق موارد قبلی، جریان جهالت و تفرقه مدام بر چنین چیزی تاکید داشتند و امروز هم میگویند «دیگر نگویید همهچیز با رهبری هماهنگ است»! جدا از اینکه مقصود آنانکه میگفتند همهچیز با رهبری هماهنگ است اگر همهچیز عالم بوده بله اشتباه میگفتند! ولی احتمالا منظور آنها همهچیز در امور اصلی کشور و مسائل مربوط به رهبری (طبق اصل ۱۱۰ قانون) است؛ که اگر این باشد، اتفاقاً همین پیام اخیر نشان داد همهچیز با رهبری هماهنگ است!
[ادامه
@FihMaFih
۱۳.۶K
۰:۵۲