در آن نیامده ایام
قصهٔ انحلال ساختارها | قسمت چهارم: شعام (خطاب بیستوششم درباب تفرقه و جهالت) [صفحه ۳/۴]
بازگشت به فصل دوم: فتنۀ انحلال شعام از حوالی جنگ ۱۲روزه، بهویژه از زمان انتصاب شهید لاریجانی از سمت رهبر شهید، و همچنین دبیری این مرد بزرگ تاریخ ایران و اسلام بر شعامی که سوپرانقلابیها فرد دیگری را شایستۀ دبیریاش میدانستند (فردی دقیقا در رقابت با لاریجانی)، در همین وضعیت خطرناک جنگی، نزاعها و تردیدافکنیها علیه شعام به صورت جدی آغاز شد. بسیاری از تصمیمهای امنیتی یا مذاکرات سری که با هماهنگی شعام انجام میشد و نهادی پایینتر از آن صلاحیت بررسیاش را نداشت، با افشاگری و هیاهوسازیهای رسانههای سوپرانقلابی و نمایندگان این جریان مثل رسایی و ثابتی مواجه میشد و بعضی جاها کار و طرح انقلاب در برابر دشمن مکار لو میرفت و خراب میشد. با آغاز جنگ ۴۰روزه و ترور رهبر شهید، که همۀ دشمنان در این خواب بودند که کشور فرومیپاشد، در دوران فترت زمانی تا انتخاب رهبر جدید، آن ساختاری که مدیریت کشور امام عصر را نگاه داشت و نگذاشت ایران عظیم یکشبه فروبپاشد (در کنار حضور عظیم و حماسی مردم در میادین و ایستادگیشان در برابر خطر شورش و جنگ داخلی) همین شورای عالی امنیت ملی و شورای دفاع کشور بود که رهبر شهید و حکیم انقلاب پیش از شهادتش با روشنبینی شگرفی ساختارش را برای چنین روزی مستحکم کرده بود. شعامی که همان روز شهادت رهبر دو عضوش (موسوی و پاکپور) شهید شدند (به همراه شمخانی که عضو شورای دفاع بود: سه عضو) و در ادامۀ جنگ با شهادت لاریجانی و خطیب، مظلومیت و اهمیتش آشکارتر شد. عملیات استعمار برای انحلال ساختارهای کشور هدف، عموما به این شکل است که اول ترور شخصیتی را توسط عوامل داخلی خود انجام میدهد، بعد ترور فیزیکی و انهدام را. درمورد شعام هم ترور شخصیتی اول آغاز شده بود، ولی چون با ترور فیزیکی دبیر مقتدر شعام (لاریجانی) ساختار شعام و به تبعش ساختار نظام فروپاشی نشد؛ استعمار در کنار ترور فیزیکی دوباره به عملیات ترور شخصیتی برگشت. پس از شهادت لاریجانی اولین موج علیه شعام را باز سوپرانقلابیها راه انداختند؛ با مطالبۀ بازگشایی مجلس. صحن علنی مجلس شورا در وضعیت جنگی برای جلوگیری افزایش ترورها با دستور شعام اجازۀ فعالیت نداشت؛ در روزهایی که هرروز خبر ترور یکی از مسئولان عالی کشور منتشر میشد و یکی از مهمترین اهداف دشمن زدن قالیبافی بود که هم رئیس قوه بود هم شدیدا درگیر مدیریت نظامی و حتی رسانهای جنگ بود و هم جزو سرلیستهای ترور و منابع قدرت کشور؛ و البته موضوع هم فقط قالیباف نبود، جانِ همۀ نمایندهها بهویژه نمایندههای مفید به حال کشور (ولو کم سروصداتر) در خطر بود. در این شرایط با خطدهی بسیار عجیب و بسیار مشکوک بعضی شخصیتها از جمله خود نمایندگان سوپرانقلابی، جنگ با شعام برای بازشدن مجلس در وضعیت خطرناک امنیتی آغاز شد. امیرحسین بانکیپور که به حواشیاش در ماجرای حجاب و زنان اشاره کردیم، در تجمع میدان شهدای تهران سخنرانی کرد و گفت «نظارت و قانونگذاری به صحن علنی مجلس نیاز دارد!» و گفت «آقایان چرا نمیگذارید قانونگذاری کنیم؟!»؛ رسایی مثلا رندانه نوشت: «در تجمعات میدانی ملت مبعوثشده یکی از سؤالات اصلی مردم تعطیلی مجلس است و ما هیچ پاسخ قانع کنندهای برای آن نداریم. این تصویر دست نوشته مردم در یکی از تجمعات این شبهاست: شعام همهکاره/ مجلس اما بیکاره». عجیبتر و مشکوکتر سخنان روحالله ایزدخواه بود که نوشت: «وقت جهاد ماست! از تردیدها و تعارفات بگذریم که مردم کارو تموم کنند! ای مبعوثشدهها! چندشب را جلوی مجلس جمع بشید و کمکمون کنید ما هم مبعوث بشیم! فدای شماها که امروز رهبر کشورید!» (جدا از این سوال که منظور از «تمومکردن کار» در پی «تحصن جلوی مجلس» چی میتواند باشد؟! {یعنی قالیباف را هم مثل لاریجانی به کشتن بدهیم؟!} رهبر جوان انقلاب در دورانی که کشور رهبر نداشت با فروتنی و البته حکمت گفتند در آن دوران خود مردم رهبر بودند؛ اما ایزدخواه در خردادماه این متن انقلابی را نوشت که چندماه بود کشور رهبر داشت!) پس از خطدهی چهرهها و رسانهها (حتی متأسفانه صداوسیما) طبیعتاً کار صریحتر به تجمعات کشید. درخواست غیررسمی انحلال شعام را چهرههای رسمی شروع کردند؛ تا درخواست رسمی انحلال شعام را فراخوانها و تجمعات غیررسمی پیش ببرند. [ادامه
] @FihMaFih
نمیدانم عبارت خائنانۀ «انحلال شعام» دقیقا از کی و از کجا پخش شد؛ ولی مشخصا پس از پیام مشهور به «علیالاصول» رهبری و با تفاسیر دروغین و بیسند سوپرانقلابیها از این پیام، بهطرز خجالتآوری به بعضی تجمعات راه پیدا کرد و حتی در فضای مجازی برای آن فراخوان راهپیمایی بدون اسم و امضایی در یکی از روزهای سوگ رهبری منتشر شد، با استناد به این سخن که چون نظر اعضای شعام با نظر رهبری متفاوت بوده، پس شعام خائن است و کل ساختارش باید منحل شود! یعنی دعوت به شورش خیابانی برای انحلالِ مهمترین مرکز مدیریت دفاعی و نظامی کشور در وضعیت جنگی! آنهم از داخل و به اسم نیروهای انقلابی و دلسوز! و به اسم ملت مبعوث! ملتی که رهبر شهید گفتند اگر خطری شبیه کودتای خارجی دی علیه حکومت شکل بگیرد به میدان میآید و در دفاع از ایران کار را تمام میکند؛ در جنگ شناختی باید با همان پرچم علیه کشور خودش قیام کند!یاد آهنگ خرمشهر انتظامی افتادم که برای دفاع از ایران در جنگ ۸ساله ساخته شده، در جنگ ۱۲روزه در حد جهانی بازنشر شد باز به نفع ایران؛ بعد ۱۸و۱۹دی برای تدارک حمله ایران همان آهنگ را استعمار روی کلیپهای سلطنتطلبها گذاشت!
نمیگویم هرکس این شعار را بالای سرش گرفته میفهمد چه دارد میگوید. ولی وقتی کمی تاریخ و قانون و سیاست بخوانیم، احمقیم اگر نفهمیم این عبارت در تلاویو طراحی شده، نه در تهران، قم، مشهد یا اصفهان؛ و باعث شرم ابدی جریانی است که در این فتنه (با نهایت حسن ظن به ایشان) چنان فریب خوردند که علمِ وقیحترین هدف و خواستۀ دشمن آمریکایی و اسرائیلی را علیه کشور خودشان بالای سر گرفتند؛ در همین چهار شهر عزیز.
و اینبار هم باز مقام رهبری بود که با پیام اخیرش در مقابل توطئهٔ انحلال ایستاد.
جدال منطقی: انحلال یا اصلاح؟چرا نوشتم بعضی متوجه نیستند؟ چون صحبت کردم با بعضیشان (که حقا اقلیت بودند، حتی قبل از همین پیام اخیر رهبری)؛ پرسیدم چرا چنین شعاری را دست گرفتی برادر؟ گفت چون اعضای شعام اکثرا مخالف رهبری نظر دادند و از همینجا فهمیدیم خائناند. یک سوال پرسیدم: اگر همه اعضای شعام سعید جلیلی بودند که به تصور شما پیروی مخلص و خالص رهبر است، باز هم میگفتی انحلال شعام؟ پاسخی نداشت. گفتم پس تو با اعضا مشکل داری نه ساختار. بنابراین انحلال شعام شعار تو نیست؛ تو باید بگویی اصلاح شعام یا نهایتاً اعلان مخالفت با نظرش.
وقتی با فکر و رای اعضا مشکل داریم اول باید به اصلاح فکرها بپردازیم. یعنی (با فرض درست بودن فکر خودم) استدلال قوی و حقیقی مطرح کنیم تا استدلال ضعیف طرف مقابل کنار برود.
اگر به دنبال اصلاح و تغییر اعضا هستیم هم باز اول باید بدانیم چی پیش روی ماست؛ شما با رای چند نفر مشکل داری؟ با همه جز یکی! خب ببین رای و صلاحیت اینها از کجا آمده؟ این شورا که بر اساس نسبت خانوادگی یا ثروت تشکیل نشده، شورای نجیبزادگان و اشراف نیست که مثلاً فلان شاهزاده یا زمیندار به اتکای زمین یا خونش انتخاب شده باشد؛ شورای حقوقی است. یعنی یا مسئولانی هستند که همه توسط رهبر انتخاب شدهاند. یا مسئولانی هستند که باز با رای مردم مستقیم یا غیرمستقیم انتخاب شدند.
درمورد اول، اصلاح یعنی رهبری باید خودش نظر خودش را اصلاح کند؛ چون شما که نمیتوانی به جای رهبری برای رهبری تصمیم بگیری و نماینده انتخاب کنی! مگر اینکه بگویی اساسا نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه را قبول نداری، که اصطلاحا میشوی برانداز.
درمورد دوم هم نمیشود چیزی که با رای مردم در فرایند قانونی انتخاب شده اگر مخالف نظر توست با زور و شعار و اردوکشی خیابانی عوضش کنی، چون اینطوری میشوی دیکتاتور، کودتاگر و فتنهگر. راهش همان وقت انتخابات است، دفعه بعد انشاالله متحدانه و بدون تبلیغات سلبی و منفی در انتخابات شرکت کنید که مسئولانتان در چنین شرایطی با شما هم نظر باشند.
و به خود نهیب بزن نکند پیروی منطق «دیگی که برای من نجوشه توش سر سگ بجوشه» هستی، که روزی که شعام همنظر من علیه روحانی رای بدهد طرفدارش باشم و بگویم شعام خوب است و روزی که خلاف نظر من رای بدهد بگویم شعام باید منحل شود؛ یعنی باز مشکل ساختار شعام نیست (چون لااقل بعضی وقتها درست کار میکرده!) اینجا مشکل خودت هستی! و باید روزانه ویدئوی امام خمینی درمورد قانون را ببینی!
اگر هم بگویی «نه نگفتم چون مخالف من است، گفتم چون مخالف رهبری است»؛ یادآور میشوم اولا رهبری خودش میتواند نمایندگان خود را در شورا عوضکند و راه اصلاح برایش باز است، ثانیا مصوبات شورا بدون امضای رهبری اجازهٔ اجرایی شدن ندارند.
و اگر بگویی رهبر آنقدر ضعیف است که نمیتواند خودش جای خودش امضا کند؛ یا نظام ولایت فقیه آنقدر غیرکاربردی است که نمیتواند یک رهبر مستقل تعیین کند؛ باز میشوی همان برانداز.
@FihMaFih
۲.۱K
۹:۵۰