عکس پروفایل در آن نیامده ایامد
۲ هزار عضو

در آن نیامده ایام

«ای با همه در حدیث و گوش همه کر وی با همه در حضور و چشم همه کور»
...(در اینستاگرام، تلگرام و ایتا هم با همین نشانی FihMaFih)
در آن نیامده ایام
undefinedقصهٔ انحلال ساختارها | قسمت چهارم: شعام (خطاب بیست‌وششم درباب تفرقه و جهالت) [صفحه ۲/۴] مورد دوم مخالفت سوپرانقلابی‌های موافقِ برخورد قهری درمورد حجاب بود؛ پس از اینکه ماجرای گشت ارشاد بالا گرفت و کشور تا لبۀ جنگ داخلی رفت، از اواخر ۱۴۰۲ لایحۀ حجاب در قوه قضاییه و مجلس طرح شد و برای تصویب وارد رفت و برگشت با شورای نگهبان شد. رفت و برگشتی که تا پس از شهادت رئیسی به طول انجامید. سوپرانقلابی‌ها که پیش از تصویب لایحه هرروز علیه خود لایحه دعوا راه می‌انداختند ضد مجلس (که یعنی این کم است و به اندازه کافی بازدارنده نیست و...) یا نمایندگانشان در خود مجلس هرروز حاشیه‌ای تازه می‌آفریدند (مثل حواشی و اظهارات غیراخلاقی نمایندۀ سوپرانقلابی امیرحسین بانکی‌پور درمورد زنان ایرانی) پس از تصویب لایحه جدا از اینکه با ایرادتراشی‌ها بارها خودشان آن را به تعویق و اصلاحات بی‌پایان کشانده بودند، هرروز علیه دولت رئیسی و مجلس تحصن می‌کردند برای اجرای همین لایحه؛ با انتخاب پزشکیان فشار سوپرانقلابی‌ها برای اجرای لایحه بیشتر شد اما از اواخر ۱۴۰۳ شعام جلوی اجرای لایحه را گرفت و حملات سوپرانقلابی‌ها متوجه شعام شد. (یک مثال: محمدصادق کوشکی سوپرانقلابی که او هم حواشی زیادی علیه زنان ایرانی داشت، آن زمان در تحقیر جمهوری اسلامی در مقایسه با یک کشور اروپایی نوشت: «چرا جشنواره کن و مدیریت آن توانستند مانع از برهنگی زنان حاضر در این برنامه شوند؟ چون این جشنواره «دبیرخانه شعام» ندارد که مانع ابلاغ و اجرای قوانین پوشش بشود»!) امروز می‌فهمیم در هردو مورد تصمیم شعام به نفع کشور بود و گروه‌های مخالف شاید ناخواسته داشتند آب به آسیای دشمن می‌ریختند: در مورد اول پافشاری بی‌جای رئیس‌جمهور پس از شکست برجام، پیام دوصدایی را به دشمن منتقل می‌کرد و طلبکاری ملت ایران را به سمت بدهکاری می‌برد و اتفاقا موجب تضعیف دیپلماسی و مذاکره می‌شد (که این‌ها عهدشکنی ما را هم تقصیر خودشان می‌دانند!). درمورد دوم، وقتی جنگ شد همه فهمیدیم: پافشاری بی‌جای گروه‌های سوپرانقلابی که شاید خودشان باید با کار فرهنگی مطلوب قدمی برمی‌داشتند؛ اگر به تسلیم شعام منجر می‌شد باعث می‌شد جنگ داخلی و جنگ خارجی به هم پیوند بخورد و موجب فروپاشی کشور شود. چه اینکه این تدبیر شعام بود که بازی مقدمه‌چینی استعمار برای حملۀ نظامی در وضعیت آشوب داخلی را در آستانهٔ حمله دشمن به‌هم زد. هرچه گفتیم تا پیش از آغاز جنگ بود و از جنس تضعیف نهاد شعام و تلاش برای بی‌اثرسازی یا هزینه‌تراشی برای تصمیماتش. اما متاسفانه ماجرا از این هم بدتر شد. ادامۀ این فصل را مجبوریم پس از تعریف فصل سوم بنویسیم. undefined فصل سوم: شورای دفاع از کشور پس از جنگ ۱۲روزه با تصویب رهبری «شورای دفاع کشور» با شمایلی نزدیک به همان «شورای عالی دفاع» و به عنوان یک شورای فرعی ذیل شورای عالی امنیت ملی (بر اساس اصل ۱۷۶ قانون اساسی) تشکیل شد. دقیقا روز ۱۲مرداد ۱۴۰۴. شورایی چابک‌تر که تمرکز بر جنگ داشت (وزیر خارجه، رئیس سازمان برنامه و وزیر کشور دیگر نیستند). رهبری مثل زمان امام دو نماینده برای آن تعیین کردند: شهید شمخانی و سردار علی احمدیان. سردار احمدیان همان کسی است که در هر دو دور حملات به شعام (روحانی + سوپرانقلابی‌ها) دبیر شعام بود؛ از خرداد۱۴۰۲ تا مرداد۱۴۰۴. همزمان با این انتساب، رهبر شهید، شهید لاریجانی را به عنوان نمایندۀ تازۀ خود در شعام منصوب کرد و سپس لاریجانی به جای احمدیان دبیر شعام شد. شاید با خودمان بگوییم این شورا یک شورای قانونی فرادستی متمرکز و هوشمند برای دفاع از کشور در شرایط جنگی‌ست و هیچ ربطی به مسائل سیاست داخله ندارد، طبیعتا وقتی فرمان جنگ و صلح طبق اصل ۱۱۰ قانون اساسی در اختیار رهبر است این شورا هم در هماهنگی با رهبر نباید معارض سیاسی داخلی داشته باشد. ولی اتفاق عجیب و شاید مشکوک این بود که در همان روز تاسیس شورا، یعنی دقیقا همان روز ۱۲مرداد ۱۴۰۴ یک نمایندۀ سوپرانقلابی مجلس، یعنی آقای رسایی، بدون اینکه موضوع سخنش هیچ ربطی به جنگ و این شورا داشته باشد در نطق علنی‌اش این نهاد مهم امنیتی و دفاعی کشور را تمسخر کرد: «عملا مجلس و صحن هیچ کاره است در عین حال هی شوراهای دیگر هم درست می‌کنند، الآن می‌خواهند شورای عالی دفاع درست شود، فردا لابد دبیرخانه شورای دفاع می‌گوید فلان کار را مجلس نباید ورود کند، اگر این موارد باعث صرفه‌جویی در کار کشور می‌شود بفرمایید ما مجلس را تعطیل کنیم...» این سخنان که موجب حیرت ناظران شد و انتقاد افراد مختلف از جمله کمیسیون امنیت مجلس را هم در پی داشت، در حقیقت یک تابوشکنی بود. تابوشکنی حمله از داخل کشور به مهمترین نهادهای امنیتی دفاعی کشور در وضعیت جنگی. یعنی چیزی که در تاریخ ۴۷ساله انقلاب سابقه نداشته است. [ادامه undefined] @FihMaFih
undefinedقصهٔ انحلال ساختارها | قسمت چهارم: شعام(خطاب بیست‌وششم درباب تفرقه و جهالت)[صفحه ۳/۴]
undefined بازگشت به فصل دوم: فتنۀ انحلال شعاماز حوالی جنگ ۱۲روزه، به‌ویژه از زمان انتصاب شهید لاریجانی از سمت رهبر شهید، و همچنین دبیری این مرد بزرگ تاریخ ایران و اسلام بر شعامی که سوپرانقلابی‌ها فرد دیگری را شایستۀ دبیری‌اش می‌دانستند (فردی دقیقا در رقابت با لاریجانی)، در همین وضعیت خطرناک جنگی، نزاع‌ها و تردیدافکنی‌ها علیه شعام به صورت جدی آغاز شد. بسیاری از تصمیم‌های امنیتی یا مذاکرات سری که با هماهنگی شعام انجام می‌شد و نهادی پایین‌تر از آن صلاحیت بررسی‌اش را نداشت، با افشاگری و هیاهوسازی‌های رسانه‌های سوپرانقلابی و نمایندگان این جریان مثل رسایی و ثابتی مواجه می‌شد و بعضی جاها کار و طرح انقلاب در برابر دشمن مکار لو می‌رفت و خراب می‌شد.
با آغاز جنگ ۴۰روزه و ترور رهبر شهید، که همۀ دشمنان در این خواب بودند که کشور فرومی‌پاشد، در دوران فترت زمانی تا انتخاب رهبر جدید، آن ساختاری که مدیریت کشور امام عصر را نگاه داشت و نگذاشت ایران عظیم یک‌شبه فروبپاشد (در کنار حضور عظیم و حماسی مردم در میادین و ایستادگیشان در برابر خطر شورش و جنگ داخلی) همین شورای عالی امنیت ملی و شورای دفاع کشور بود که رهبر شهید و حکیم انقلاب پیش از شهادتش با روشن‌بینی شگرفی ساختارش را برای چنین روزی مستحکم کرده بود. شعامی که همان روز شهادت رهبر دو عضوش (موسوی و پاکپور) شهید شدند (به همراه شمخانی که عضو شورای دفاع بود: سه عضو) و در ادامۀ جنگ با شهادت لاریجانی و خطیب، مظلومیت و اهمیتش آشکارتر شد.
عملیات استعمار برای انحلال ساختارهای کشور هدف، عموما به این شکل است که اول ترور شخصیتی را توسط عوامل داخلی خود انجام می‌دهد، بعد ترور فیزیکی و انهدام را. درمورد شعام هم ترور شخصیتی اول آغاز شده بود، ولی چون با ترور فیزیکی دبیر مقتدر شعام (لاریجانی) ساختار شعام و به تبعش ساختار نظام فروپاشی نشد؛ استعمار در کنار ترور فیزیکی دوباره به عملیات ترور شخصیتی برگشت.
پس از شهادت لاریجانی اولین موج علیه شعام را باز سوپرانقلابی‌ها راه انداختند؛ با مطالبۀ بازگشایی مجلس. صحن علنی مجلس شورا در وضعیت جنگی برای جلوگیری افزایش ترورها با دستور شعام اجازۀ فعالیت نداشت؛ در روزهایی که هرروز خبر ترور یکی از مسئولان عالی کشور منتشر می‌شد و یکی از مهمترین اهداف دشمن زدن قالیبافی بود که هم رئیس قوه بود هم شدیدا درگیر مدیریت نظامی و حتی رسانه‌ای جنگ بود و هم جزو سرلیست‌های ترور و منابع قدرت کشور؛ و البته موضوع هم فقط قالیباف نبود، جانِ همۀ نماینده‌ها به‌ویژه نماینده‌های مفید به حال کشور (ولو کم سروصداتر) در خطر بود. در این شرایط با خط‌دهی بسیار عجیب و بسیار مشکوک بعضی شخصیت‌ها از جمله خود نمایندگان سوپرانقلابی، جنگ با شعام برای بازشدن مجلس در وضعیت خطرناک امنیتی آغاز شد. امیرحسین بانکی‌پور که به حواشی‌اش در ماجرای حجاب و زنان اشاره کردیم، در تجمع میدان شهدای تهران سخنرانی کرد و گفت «نظارت و قانون‌گذاری به صحن علنی مجلس نیاز دارد!» و گفت «آقایان چرا نمی‌گذارید قانونگذاری کنیم؟!»؛ رسایی مثلا رندانه نوشت: «در تجمعات میدانی ملت مبعوث‌شده یکی از سؤالات اصلی مردم تعطیلی مجلس است و ما هیچ پاسخ قانع کننده‌ای برای آن نداریم. این تصویر دست نوشته مردم در یکی از تجمعات این شب‌هاست: شعام همه‌کاره/ مجلس اما بیکاره». عجیب‌تر و مشکوک‌تر سخنان روح‌الله ایزدخواه بود که نوشت: «وقت جهاد ماست! از تردیدها و تعارفات بگذریم که مردم کارو تموم کنند! ای مبعوث‌شده‌ها! چندشب را جلوی مجلس جمع بشید و کمکمون کنید ما هم مبعوث بشیم! فدای شماها که امروز رهبر کشورید!» (جدا از این سوال که منظور از «تموم‌کردن کار» در پی «تحصن جلوی مجلس» چی می‌تواند باشد؟! {یعنی قالیباف را هم مثل لاریجانی به کشتن بدهیم؟!} رهبر جوان انقلاب در دورانی که کشور رهبر نداشت با فروتنی و البته حکمت گفتند در آن دوران خود مردم رهبر بودند؛ اما ایزدخواه در خردادماه این متن انقلابی را نوشت که چندماه بود کشور رهبر داشت!)پس از خط‌دهی چهره‌ها و رسانه‌ها (حتی متأسفانه صداوسیما) طبیعتاً کار صریح‌تر به تجمعات کشید.درخواست غیررسمی انحلال شعام را چهره‌های رسمی شروع کردند؛ تا درخواست رسمی انحلال شعام را فراخوان‌ها و تجمعات غیررسمی پیش ببرند.
[ادامهundefined]@FihMaFih
undefined۲۲
undefined۳
undefined۱

۱.۸K

۹:۴۶