در آن نیامده ایام
قصهٔ انحلال ساختارها | قسمت چهارم: شعام (خطاب بیستوششم درباب تفرقهوجهالت) [صفحه ۱/۴] چندوقت پیش در اینستاگرام دروغی که برای فریب افراد بیمطالعه تنظیم شده بود دیدم، با این متن: «تقسیم کار جالبیه: شعام فریبهارو میخوره، مردم موشکهارو!» قبل از اینکه به موضوع بپردازیم، این امر واضح را یادآور شویم: اگر رهبر شهید و شهید شمخانی را جزو شعام حساب نکنیم، از ده عضو شعام، چهارنفرشان در همین جنگ ۴۰روزه موشک خوردند و تکهتکه شدند و شهید شدند، دو عضو دیگر هم در جنگ ۱۲روزه شهید شدند. برای یک ساختار ده نفره، به نظر میرسد شش شهید در طی یک سال افتخار عظیمی است که البته نصیب هیچکدام از تفرقهطلبها و تخریبکنندگان شعام (رسایی، ثابتی، بانکیپور، دارابی، کثیری، نیلی، سردبیر نوسان، قاسمیان، اسماعیل رمضانی، فواد ایزدی و...) نشده.
تاریخچۀ شعام و مخالفانش
فصل اول: شورای عالی دفاع اول انقلاب چیزی به نام شعام (شورای عالی امنیت ملی) نداشتیم؛ بهجایش «شورای عالی دفاع» داشتیم که زمان بازرگان برای وضع جنگی ایجاد شد و در ادامه ساختارش از احاطۀ مطلق دولت خارج و در احاطۀ رهبری قرار گرفت؛ به این معنا که با اصلاحاتی، گرچه رئیسش رئیسجمهور بود ولی مصوبات باید به تایید رهبر ایران میرسید و رهبر دو نماینده در آن داشت. امام خمینی هم این دو تن را به عنوان نمایندۀ خود در شورای دفاع کشور مشخص کرد: شهید چمران و آیتالله شهید خامنهای؛ دو چهره که مهمترین و تاثیرگذارترین چهرههای پیشبرندۀ آن جنگ بودند. شورای عالی دفاع یک فلسفۀ بدیهی عقلانی داشت: تمرکز مدیریت نیروهای نظامی و امنیتی ذیل اشراف رهبری. ترکیب اعضا هم مبین همین بود: حضور عالیترین مسئولان تصمیمگیر جنگ در یک شورا. در کل دهه۶۰ و دوران جنگ ۸ساله هیچ مخالفت جدی و رسمی از درون کشور با اساس این ساختار دیده نشده یا دستکم من نیافتم. به همان دلیل که درمورد شورای نگهبان و دیگر ساختارهای نظام ولایت فقیه نبوده؛ چه اینکه مخالفت با اساس نظمها و ساختارها یعنی مخالفت با نظام و ساختمان اساسی حکومت. اما تلاش برای بیاثرسازی و تضعیف بوده و فقط یک مورد، آنهم بنیصدر در زمان مدیریت خودش که با اینکه خود جزو این شورا و رئیسش بود، ولی بسیاری از تصمیمات شورا را انجام نمیداد؛ یا حتی عکسش را انجام میداد و سعی میکرد با روشهای غیرقانونی، غیراخلاقی و قلدری مصوبات شورا را دور بزند؛ و این همان ریشۀ اختلافات مبنایی شهید چمران و رهبر شهید با او بود. پس از سقوط بنیصدر کسی دیگر متعرض شورای دفاع نشد، یعنی در دولتهای بازرگان، شهید رجایی و رهبر شهید هماهنگی کاملی درون و بیرون شورا در حمایت از این شورا برای دفاع از کشور وجود داشت.
فصل دوم: شورای عالی امنیت ملی پس از پایان جنگ ۸ساله، با تدبیر رهبر شهید، شورای عالی دفاع، جای خود را با اختیارات، وظائف و قدرت بیشتر به «شورای عالی امنیت ملی» داد. یعنی اگر ساختار شورای عالی دفاع مشترکا یادگار بازرگان و امام خمینی بود؛ شورای عالی امنیت ملی منحصرا یادگار رهبر شهید است. شورایی که تمرکز تمام قدرت و حاکمیت جمهوری اسلامی است و در این ۳۷سال کشور را با تکیه به عقل جمعی و اشراف رهبری (یعنی ابزارهای توامانِ جمهوریت و اسلامیت نظام) در برابر تمام هجمههای امنیتی حفظ کرده. برای فهم این مسئله فقط کافیست به جایگاه حقوقی اعضا دقت کنید: رئیسجمهور، رئیس مجلس شورای اسلامی، رئیس قوه قضائیه، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، فرمانده کل سپاه، فرمانده کل ارتش، رئیس سازمان برنامه و بودجه، وزیر اطلاعات، وزیر امور خارجه، وزیر کشور و دو نماینده رهبر ایران. تا پیش از شروع جنگ، شاید فقط چند مورد مخالفت جدی با شعام اتفاق افتاده که هیچکدام هم اساسی و با اراده یا شعار انحلال نبوده: مورد اول مخالفت حسن روحانی رئیس جمهور و رئیس وقت شورا با مصوبۀ شعام درمورد «قانون اقدام راهبردی برای لغو تحریمها» در اواخر دهه۹۰ بود؛ قانونی که با تلاش شهید امیرعبداللهیان (وقتی دستیار بینالملل رئیس مجلس آقای قالیباف بود) برای آسیبندیدن کشور از برجامِ ترکشده توسط آمریکا طراحی شد، به تصویب مجلس رسید، به شعام ارائه شد و توسط شعام هم تصویب و لازمالاجرا شد. روحانی با اینکه خود عضو و از نظر حقوقی رئیس شعام بود و در جریان جلسات مربوطۀ شعام بود، تا مدتها سر همین اقدام شعام با شعام درگیر بود و برای فرافکنی درمورد برجام این قانون را بدترین قانون تاریخ جمهوری اسلامی و مانع اجرای برجامی عنوان میکرد که مدتها بود از سوی غربیها رها شده بود. (رسایی نمایندۀ سوپرانقلابی آن زمان چندین مطلب در صفحات خود در ستایش شعام منتشر کرد، از جمله چنین نوشتهای: «برخی دولتمردان و رسانههای در خدمت آنها نباید نگاه ابزاری یا تحریفآمیز و گزینشی به کارکرد شورای عالی امنیت ملی داشته باشند»). [ادامه
] @FihMaFih
مورد دوم مخالفت سوپرانقلابیهای موافقِ برخورد قهری درمورد حجاب بود؛ پس از اینکه ماجرای گشت ارشاد بالا گرفت و کشور تا لبۀ جنگ داخلی رفت، از اواخر ۱۴۰۲ لایحۀ حجاب در قوه قضاییه و مجلس طرح شد و برای تصویب وارد رفت و برگشت با شورای نگهبان شد. رفت و برگشتی که تا پس از شهادت رئیسی به طول انجامید. سوپرانقلابیها که پیش از تصویب لایحه هرروز علیه خود لایحه دعوا راه میانداختند ضد مجلس (که یعنی این کم است و به اندازه کافی بازدارنده نیست و...) یا نمایندگانشان در خود مجلس هرروز حاشیهای تازه میآفریدند (مثل حواشی و اظهارات غیراخلاقی نمایندۀ سوپرانقلابی امیرحسین بانکیپور درمورد زنان ایرانی) پس از تصویب لایحه جدا از اینکه با ایرادتراشیها بارها خودشان آن را به تعویق و اصلاحات بیپایان کشانده بودند، هرروز علیه دولت رئیسی و مجلس تحصن میکردند برای اجرای همین لایحه؛ با انتخاب پزشکیان فشار سوپرانقلابیها برای اجرای لایحه بیشتر شد اما از اواخر ۱۴۰۳ شعام جلوی اجرای لایحه را گرفت و حملات سوپرانقلابیها متوجه شعام شد. (یک مثال: محمدصادق کوشکی سوپرانقلابی که او هم حواشی زیادی علیه زنان ایرانی داشت، آن زمان در تحقیر جمهوری اسلامی در مقایسه با یک کشور اروپایی نوشت: «چرا جشنواره کن و مدیریت آن توانستند مانع از برهنگی زنان حاضر در این برنامه شوند؟ چون این جشنواره «دبیرخانه شعام» ندارد که مانع ابلاغ و اجرای قوانین پوشش بشود»!)
امروز میفهمیم در هردو مورد تصمیم شعام به نفع کشور بود و گروههای مخالف شاید ناخواسته داشتند آب به آسیای دشمن میریختند:
در مورد اول پافشاری بیجای رئیسجمهور پس از شکست برجام، پیام دوصدایی را به دشمن منتقل میکرد و طلبکاری ملت ایران را به سمت بدهکاری میبرد و اتفاقا موجب تضعیف دیپلماسی و مذاکره میشد (که اینها عهدشکنی ما را هم تقصیر خودشان میدانند!).
درمورد دوم، وقتی جنگ شد همه فهمیدیم: پافشاری بیجای گروههای سوپرانقلابی که شاید خودشان باید با کار فرهنگی مطلوب قدمی برمیداشتند؛ اگر به تسلیم شعام منجر میشد باعث میشد جنگ داخلی و جنگ خارجی به هم پیوند بخورد و موجب فروپاشی کشور شود. چه اینکه این تدبیر شعام بود که بازی مقدمهچینی استعمار برای حملۀ نظامی در وضعیت آشوب داخلی را در آستانهٔ حمله دشمن بههم زد.
هرچه گفتیم تا پیش از آغاز جنگ بود و از جنس تضعیف نهاد شعام و تلاش برای بیاثرسازی یا هزینهتراشی برای تصمیماتش. اما متاسفانه ماجرا از این هم بدتر شد. ادامۀ این فصل را مجبوریم پس از تعریف فصل سوم بنویسیم.
شاید با خودمان بگوییم این شورا یک شورای قانونی فرادستی متمرکز و هوشمند برای دفاع از کشور در شرایط جنگیست و هیچ ربطی به مسائل سیاست داخله ندارد، طبیعتا وقتی فرمان جنگ و صلح طبق اصل ۱۱۰ قانون اساسی در اختیار رهبر است این شورا هم در هماهنگی با رهبر نباید معارض سیاسی داخلی داشته باشد.
ولی اتفاق عجیب و شاید مشکوک این بود که در همان روز تاسیس شورا، یعنی دقیقا همان روز ۱۲مرداد ۱۴۰۴ یک نمایندۀ سوپرانقلابی مجلس، یعنی آقای رسایی، بدون اینکه موضوع سخنش هیچ ربطی به جنگ و این شورا داشته باشد در نطق علنیاش این نهاد مهم امنیتی و دفاعی کشور را تمسخر کرد:«عملا مجلس و صحن هیچ کاره است در عین حال هی شوراهای دیگر هم درست میکنند، الآن میخواهند شورای عالی دفاع درست شود، فردا لابد دبیرخانه شورای دفاع میگوید فلان کار را مجلس نباید ورود کند، اگر این موارد باعث صرفهجویی در کار کشور میشود بفرمایید ما مجلس را تعطیل کنیم...»
این سخنان که موجب حیرت ناظران شد و انتقاد افراد مختلف از جمله کمیسیون امنیت مجلس را هم در پی داشت، در حقیقت یک تابوشکنی بود. تابوشکنی حمله از داخل کشور به مهمترین نهادهای امنیتی دفاعی کشور در وضعیت جنگی. یعنی چیزی که در تاریخ ۴۷ساله انقلاب سابقه نداشته است.
[ادامه
۱.۸K
۹:۴۱