در آن نیامده ایام
سرانجامِ کار (خطاب بیستوپنجم درباب تفرقه و جهالت) خب ما هنوز آن مثنوی که سرانداخته بودیم (جستارها درباب «انحلال ساختارها») را به فصل پایانی نرسانده بودیم که رهبر انقلاب از بیت شریف، بیتالغزل علیالاصول را نوشتند. البته من هم مثنوی (یا چارپاره؟)ام را انشاالله زود به پایان میبرم. (تا الآن قصۀ ارتش، شورای نگهبان و سپاه نوشته شده؛ قصۀ آخر مانده). از ابتدای جنگ «روایت جنگ» را در چند مسیر شروع کردم، عمدتا یک مسیر فلسفه و مفاهیم بود، یک مسیر روایتِ میدانها و یک مسیر هم خطابهها؛ که این سومی تا امشب، با احساس خطری که نسبت به این جریان کردم شد ۲۴خطاب درباب تفرقه و جهالت. باید برویم برزخ تا معلوم شود چقدرش برای خدا نوشته شده و چقدر برای دل خودم و احتمالا وقتی ترازو را بیاورند در کفۀ خدا چیزی نماند؛ اما از نظر تحقق ظاهری متنها ظاهرا در همین دنیا میشود انسان به متر و میزانهایی مراجعه کند و بفهمد یک متن چقدر از صدق و کذب خبری و تحلیلی بهرهمند است و چقدر نه. مثلا قبل از جنگ گروههای زیادی میگفتند جنگ نمیشود و گروههایی میگفتند جنگ میشود؛ بالاخره در ادامه جنگ رخ داد و معلوم شد کدام گروه تحلیلشان غلط بوده. پس از پیام رهبر انقلاب مبتنی بر علیالاصول هم طی مدتی، فترتی و ابهامی در داخل رخ داد؛ عدهای تفسیر میکردند علیالاصول یعنی بدبینی و بیاعتمادی رهبری به مسئولان، حتی یعنی خیانت مسئولان، حتی یعنی مخالفت رهبری با اصل مذاکره و یعنی اینکه رهبری با این متن خواسته بین خودش و دیگر مسئولان خط بکشد و... و عدهای بنا بر دیگر اصول واضح و محکمات انقلاب با این سخنان مخالفت میکردند و آنان را یاوه میدانستند و میگفتند رهبری به مسئولان کشور اعتماد دارد، با اصل مذاکره مخالف نیست و مسئولان ارشد کشور هم با تفاوت سلایق و فکرها عموما جان بر سر این میهن گذاشتهاند و اصلا پیام رهبری خط و نشان کشیدن برای دشمن بود نه مسئولان وطن ای جماعت! یکی مثلا علی علیزاده است، ایشان خودش را نه مذهبی عنوان میکند، نه انقلابی، بارها در همان لندن علیه رهبر شهید هم سخن گفته؛ الآن هم علیه مسئولان ایران سخنرانی میکند؛ خب من به این بزرگوار احترام میگذارم که لااقل تناقض واضح ندارد؛ قبل و بعد از این پیام رهبری شرایطش فرقی نکرده و نمیکند؛ اما خطاب به دوستانی که خود را مذهبی و انقلابی و معتقد به نائب امام عصر میدانند برادرانه و صمیمانه متذکر میشوم: اگر اکنون که با پیام اخیر رهبری در میانۀ آغاز جنگ جدید، ابهامات درمورد نظر ایشان تا حد زیادی برطرف شده و معلوم شده ایشان هیچ موافقتی با تفرقهطلبان (به قول خودشان «علیالاصولگرایان»!) ندارند و پدرانه این جماعت را به اعتماد به مسئولان و همان دستور پیشین «اتحاد مقدس» فراخواندهاند و آن را جزو «اصولیترین» امور انگاشتهاند! زحمت بکشید یک تجدید نظر جدی در مورد منابع فکری و رسانهای که طی این مدت مغزتان را شستوشو دادند بفرمایید بد نیست و انشاالله در دنیا و آخرت کمتر پشیمانی نصیبتان میشود؛ «که چو مرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی». در بسیاری از آن ۲۴خطاب، همین سخنان رهبر انقلاب را عرض کرده بودیم، بنده و امثال بنده، برای آن تحلیلها فحش خورده بودیم، واکنش منفی دریافت کرده بودیم، در میدان به خاطرشان از خودمبعوثپنداران کتکخوردیم، تهدید به بازداشت شدیم، نفوذی و جاسوس لقب گرفتیم، مرگ بر منافق بهمان گفتند و... همه حلالشان و حلالتان، فقط این خطابها را وقت بگذارید یکبار بخوانید و حوصله کنید پرچانگی مرا. دستکم این هشتتا که بهطور پیشینی متضمن همین سخنان رهبر است: ۱. ليهلكَ مَن هَلكَ عن بَيّنةٍ و يَحيى من حَيَّ عن بيّنة ۲. هرچه فریاد ۳. اگر امروز امام خمینی اینجا بود چه میگفت؟ ۴. اگر رهبر شهید امروز اینجا بود چه میگفت؟ ۵. بالاخره رهبری موافق بود یا مخالف؟ ۶. آیا پیام رهبری برای تفرقهطلبها سند حقانیت است؟ ۷. چرا رهبر، تازه پس از تفاهم گفت نظر دیگری داشتم؟ ۸. تنگهٔ اُحُد امروز ایران، کجاست؟ خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار @FihMaFih
چندوقت پیش در اینستاگرام دروغی که برای فریب افراد بیمطالعه تنظیم شده بود دیدم، با این متن:
«تقسیم کار جالبیه:شعام فریبهارو میخوره،مردم موشکهارو!»
قبل از اینکه به موضوع بپردازیم، این امر واضح را یادآور شویم: اگر رهبر شهید و شهید شمخانی را جزو شعام حساب نکنیم، از ده عضو شعام، چهارنفرشان در همین جنگ ۴۰روزه موشک خوردند و تکهتکه شدند و شهید شدند، دو عضو دیگر هم در جنگ ۱۲روزه شهید شدند. برای یک ساختار ده نفره، به نظر میرسد شش شهید در طی یک سال افتخار عظیمی است که البته نصیب هیچکدام از تفرقهطلبها و تخریبکنندگان شعام (رسایی، ثابتی، بانکیپور، دارابی، کثیری، نیلی، سردبیر نوسان، قاسمیان، اسماعیل رمضانی، فواد ایزدی و...) نشده.
شورای عالی دفاع یک فلسفۀ بدیهی عقلانی داشت: تمرکز مدیریت نیروهای نظامی و امنیتی ذیل اشراف رهبری. ترکیب اعضا هم مبین همین بود: حضور عالیترین مسئولان تصمیمگیر جنگ در یک شورا.
در کل دهه۶۰ و دوران جنگ ۸ساله هیچ مخالفت جدی و رسمی از درون کشور با اساس این ساختار دیده نشده یا دستکم من نیافتم. به همان دلیل که درمورد شورای نگهبان و دیگر ساختارهای نظام ولایت فقیه نبوده؛ چه اینکه مخالفت با اساس نظمها و ساختارها یعنی مخالفت با نظام و ساختمان اساسی حکومت. اما تلاش برای بیاثرسازی و تضعیف بوده و فقط یک مورد، آنهم بنیصدر در زمان مدیریت خودش که با اینکه خود جزو این شورا و رئیسش بود، ولی بسیاری از تصمیمات شورا را انجام نمیداد؛ یا حتی عکسش را انجام میداد و سعی میکرد با روشهای غیرقانونی، غیراخلاقی و قلدری مصوبات شورا را دور بزند؛ و این همان ریشۀ اختلافات مبنایی شهید چمران و رهبر شهید با او بود.
پس از سقوط بنیصدر کسی دیگر متعرض شورای دفاع نشد، یعنی در دولتهای بازرگان، شهید رجایی و رهبر شهید هماهنگی کاملی درون و بیرون شورا در حمایت از این شورا برای دفاع از کشور وجود داشت.
تا پیش از شروع جنگ، شاید فقط چند مورد مخالفت جدی با شعام اتفاق افتاده که هیچکدام هم اساسی و با اراده یا شعار انحلال نبوده:
مورد اول مخالفت حسن روحانی رئیس جمهور و رئیس وقت شورا با مصوبۀ شعام درمورد «قانون اقدام راهبردی برای لغو تحریمها» در اواخر دهه۹۰ بود؛ قانونی که با تلاش شهید امیرعبداللهیان (وقتی دستیار بینالملل رئیس مجلس آقای قالیباف بود) برای آسیبندیدن کشور از برجامِ ترکشده توسط آمریکا طراحی شد، به تصویب مجلس رسید، به شعام ارائه شد و توسط شعام هم تصویب و لازمالاجرا شد. روحانی با اینکه خود عضو و از نظر حقوقی رئیس شعام بود و در جریان جلسات مربوطۀ شعام بود، تا مدتها سر همین اقدام شعام با شعام درگیر بود و برای فرافکنی درمورد برجام این قانون را بدترین قانون تاریخ جمهوری اسلامی و مانع اجرای برجامی عنوان میکرد که مدتها بود از سوی غربیها رها شده بود. (رسایی نمایندۀ سوپرانقلابی آن زمان چندین مطلب در صفحات خود در ستایش شعام منتشر کرد، از جمله چنین نوشتهای: «برخی دولتمردان و رسانههای در خدمت آنها نباید نگاه ابزاری یا تحریفآمیز و گزینشی به کارکرد شورای عالی امنیت ملی داشته باشند»).
[ادامه
۲.۲K
۹:۴۰