عکس پروفایل در آن نیامده ایامد
۲ هزار عضو

در آن نیامده ایام

«ای با همه در حدیث و گوش همه کر وی با همه در حضور و چشم همه کور»
...(در اینستاگرام، تلگرام و ایتا هم با همین نشانی FihMaFih)
در آن نیامده ایام
undefined پیوست‌ها برای بیست‌وچهارمین خطاب درباب تفرقه و جهالت در سال‌های اخیر، در برابر سم‌پاشی‌ها و تردیدافکنی‌های سوپرانقلابی‌ها، این رهبر شهید بودند که گفتند: ۱. « نه تعلّل می‌کنیم، نه شتاب‌زده می‌شویم... آنچه منطقی‌ست، آنچه معقول است، آنچه درست است، به نظر تصمیم‌گیران نظامی و سیاسی، در وقت خود، در هنگام خود انجام می‌گیرد؛ کمااینکه انجام گرفت و در آینده هم اگر لازم شد، باز انجام خواهد گرفت.» (۱۳مهر ۱۴۰۳) و گفتند: ۲. «آن کسانی که باید کاری را انجام بدهند، در وقت خودش کار را انجام دادند. اگر آن کاری که شما متوقّعید انجام بگیرد و انجام نمی‌گیرد، دنبال کنید و تحقیق کنید، که البتّه بعضی جاها قابل تحقیق هم نیست، برای اینکه مسائل سرّی است خیلی از این مسائل، خواهید دید که نه، موجّه است؛ یعنی آن عملی که انجام گرفته یا عملی که انجام نگرفته، کاملاً دارای توجیه است.» (۲۲اسفند ۱۴۰۳) و فرمودند: ۳. «ما هم در میدان دیپلماسی، هم در میدان نظامی ان‌شاءالله به توفیق الهی هر وقت وارد بشویم، با دست پُر وارد خواهیم شد. البتّه جنگ، زدن و خوردن دارد؛ معلوم است... نمی‌شود توقّع داشت که در جنگ حادثه‌ای پیش نیاید؛ ولیکن دستمان بحمدالله پُر است» (۲۵تیر ۱۴۰۴) و روز نخست جنگ فرمودند: ۴. «نیروهای مسلّح ما آماده هستند و مسئولین کشور و همه‌ی آحاد مردم پشت سر نیروهای مسلّحند.» (۲۳خرداد ۱۴۰۴) و پس از جنگ فرمودند: ۵. «نیروهای مسلّح بحمدالله توانستند کارهای بزرگی را انجام بدهند که جا دارد همه‌ی ملّت ایران از نیروهای مسلّح تشکّر کنند و تشکّر می‌کنیم از این‌ها و بعد از این هم ان‌شاءالله روزبه‌روز بر قوّت و توانایی ملّت ایران در نیروهای مسلّح افزوده خواهد شد.» (۲شهریور ۱۴۰۴) و دربرابر زمزمه‌های ادغام سپاه و ارتش، در همان ابتدای رهبری هم روایت خودشان هم نظر امام را گفتند: ۶. «اعتقاد من این است که اگر سپاه نباشد یا ضعیف باشد، این دفاعى که ما لازم داریم در مقابل آن تهدیدى که آن تهدید را مسلّم میدانیم، امکان ندارد... همان‌طور که حضرت امام معتقد بودند و تا آخر هم اعتقادشان همین بود که سپاه و ارتش هیچکدام به نفع آن دیگرى نبایستى هضم بشوند و از بین بروند و هر دو باید بمانند؛ این نظر قطعى امام بود تا آخر، نظر بنده هم همیشه همین بوده. اگر نظر من این هم نبود، لازمه‌ی تبعیّت از امام همین بود. لکن تحلیل خود من هم همیشه همین بوده؛ بارها هم این را با شماها در میان گذاشته‌ام. پس معتقدم که سپاه و ارتش هر دو میمانند؛ یعنى ارتش هم می‌ماند... اگر ما سپاه را یا نداشته باشیم یا ضعیفش را داشته باشیم، قادر نخواهیم بود از انقلاب دفاع کنیم... البتّه این عقیده، جدید هم نیست؛ از اوّل که سپاه شکل گرفت، بنده این عقیده را داشتم و در طول جریانات جنگ هم روزبه‌روز این عقیده براى ما روشن‌تر شده » (۱۹تیر ۱۳۶۸) و گفتند: ۷. «زمزمه و ادّعاى محو شدن یکى از دو سازمان ارتش و سپاه به نفع دیگرى تمام شد؛ از اوّل هم درست نبود. امام عزیزمان بارها و بارها این را تکرار کرده بودند که سپاه و ارتش، هر دو هستند و باید باشند و تقویت هم بشوند. بعضی‌ها گوشه‌کنار، زمزمه درست می‌کردند؛ قاطعاً گفتیم و مشى کردیم و ‌ان‌شاءالله‌ این طریق را ادامه خواهیم داد که هر دو سازمان باید بمانند؛ و با قدرت. و من امروز خوشحالم که میبینم ما میتوانیم این دو سازمان را براى دو مأموریّت، در خدمت نظام اسلامى و ارزشهاى اسلامى نگه داریم. و گفته‌ایم و ‌ان‌شاءالله‌ این گفته را در عمل و در برنامه‌ها و آئین‌نامه‌ها به‌صورت دقیقى پیاده خواهیم کرد که مأموریّت اصلى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى عبارت است از دفاع مسلّح از انقلاب و نظام جمهورى اسلامى؛ همچنان که مأموریّت اصلى ارتش جمهورى اسلامى دفاع از مرزهاى کشور است. البتّه در آن‌وقتى که تهاجمى نسبت به مرزها تحقّق پیدا بکند که شدید باشد ‌-مثل دوران هشت‌ساله- سپاه پاسداران با همه‌ی سازوبرگ و با همه‌ی امکانات به مرزها خواهد شتافت و تکلیف خودش را ‌-یعنى حفاظت از انقلاب و نظام را- در مرزها انجام خواهد داد.» (۲۹آبان ۱۳۶۸) گذشته‌ها گذشته، ولی تاریخ نشان داد حق با که بود: «وَ سَلامٌ الله عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً». @FihMaFih
thumbnail
undefinedسرانجامِ کار(خطاب بیست‌وپنجم درباب تفرقه و جهالت)
خب ما هنوز آن مثنوی که سرانداخته بودیم (جستارها درباب «انحلال ساختارها») را به فصل پایانی نرسانده بودیم که رهبر انقلاب از بیت شریف، بیت‌الغزل علی‌الاصول را نوشتند. البته من هم مثنوی (یا چارپاره؟)ام را انشاالله زود به پایان می‌برم. (تا الآن قصۀ ارتش، شورای نگهبان و سپاه نوشته شده؛ قصۀ آخر مانده).
از ابتدای جنگ «روایت جنگ» را در چند مسیر شروع کردم، عمدتا یک مسیر فلسفه و مفاهیم بود، یک مسیر روایتِ میدان‌ها و یک مسیر هم خطابه‌ها؛ که این سومی تا امشب، با احساس خطری که نسبت به این جریان کردم شد ۲۴خطاب درباب تفرقه و جهالت. باید برویم برزخ تا معلوم شود چقدرش برای خدا نوشته شده و چقدر برای دل خودم و احتمالا وقتی ترازو را بیاورند در کفۀ خدا چیزی نماند؛ اما از نظر تحقق ظاهری متن‌ها ظاهرا در همین دنیا می‌شود انسان به متر و میزان‌هایی مراجعه کند و بفهمد یک متن چقدر از صدق و کذب خبری و تحلیلی بهره‌مند است و چقدر نه. مثلا قبل از جنگ گروه‌های زیادی می‌گفتند جنگ نمی‌شود و گروه‌هایی می‌گفتند جنگ می‌شود؛ بالاخره در ادامه جنگ رخ داد و معلوم شد کدام گروه تحلیلشان غلط بوده.
پس از پیام رهبر انقلاب مبتنی بر علی‌الاصول هم طی مدتی، فترتی و ابهامی در داخل رخ داد؛ عده‌ای تفسیر می‌کردند علی‌الاصول یعنی بدبینی و بی‌اعتمادی رهبری به مسئولان، حتی یعنی خیانت مسئولان، حتی یعنی مخالفت رهبری با اصل مذاکره و یعنی اینکه رهبری با این متن خواسته بین خودش و دیگر مسئولان خط بکشد و... و عده‌ای بنا بر دیگر اصول واضح و محکمات انقلاب با این سخنان مخالفت می‌کردند و آنان را یاوه می‌دانستند و می‌گفتند رهبری به مسئولان کشور اعتماد دارد، با اصل مذاکره مخالف نیست و مسئولان ارشد کشور هم با تفاوت سلایق و فکرها عموما جان بر سر این میهن گذاشته‌اند و اصلا پیام رهبری خط و نشان کشیدن برای دشمن بود نه مسئولان وطن ای جماعت!
یکی مثلا علی علیزاده است، ایشان خودش را نه مذهبی عنوان می‌کند، نه انقلابی، بارها در همان لندن علیه رهبر شهید هم سخن گفته؛ الآن هم علیه مسئولان ایران سخنرانی می‌کند؛ خب من به این بزرگوار احترام می‌گذارم که لااقل تناقض واضح ندارد؛ قبل و بعد از این پیام رهبری شرایطش فرقی نکرده و نمی‌کند؛ اما خطاب به دوستانی که خود را مذهبی و انقلابی و معتقد به نائب امام عصر می‌دانند برادرانه و صمیمانه متذکر می‌شوم:
اگر اکنون که با پیام اخیر رهبری در میانۀ آغاز جنگ جدید، ابهامات درمورد نظر ایشان تا حد زیادی برطرف شده و معلوم شده ایشان هیچ موافقتی با تفرقه‌طلبان (به قول خودشان «علی‌الاصولگرایان»!) ندارند و پدرانه این جماعت را به اعتماد به مسئولان و همان دستور پیشین «اتحاد مقدس» فراخوانده‌اند و آن را جزو «اصولی‌ترین» امور انگاشته‌اند!زحمت بکشید یک تجدید نظر جدی در مورد منابع فکری و رسانه‌ای که طی این مدت مغزتان را شست‌وشو دادند بفرمایید بد نیست و انشاالله در دنیا و آخرت کمتر پشیمانی نصیبتان می‌شود؛ «که چو مرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی».
در بسیاری از آن ۲۴خطاب، همین سخنان رهبر انقلاب را عرض کرده بودیم، بنده و امثال بنده، برای آن تحلیل‌ها فحش خورده بودیم، واکنش منفی دریافت کرده بودیم، در میدان به خاطرشان از خودمبعوث‌پنداران کتک‌خوردیم، تهدید به بازداشت شدیم، نفوذی و جاسوس لقب گرفتیم، مرگ بر منافق بهمان گفتند و...
همه حلالشان و حلالتان، فقط این خطاب‌ها را وقت بگذارید یک‌بار بخوانید و حوصله کنید پرچانگی مرا. دستکم این هشت‌تا که به‌طور پیشینی متضمن همین سخنان رهبر است:
۱. ليهلكَ مَن هَلكَ عن بَيّنةٍ و يَحيى من حَيَّ عن بيّنة۲. هرچه فریاد۳. اگر امروز امام خمینی اینجا بود چه می‌گفت؟۴. اگر رهبر شهید امروز اینجا بود چه می‌گفت؟۵. بالاخره رهبری موافق بود یا مخالف؟۶. آیا پیام رهبری برای تفرقه‌طلب‌ها سند حقانیت است؟۷. چرا رهبر، تازه پس از تفاهم گفت نظر دیگری داشتم؟۸. تنگهٔ اُحُد امروز ایران، کجاست؟
خدایا چنان کن سرانجام کارتو خشنود باشی و ما رستگار@FihMaFih
undefined۳۹
undefined۴
undefined۲
undefined۱

۳K

۲۲:۰۸