خب ما هنوز آن مثنوی که سرانداخته بودیم (جستارها درباب «انحلال ساختارها») را به فصل پایانی نرسانده بودیم که رهبر انقلاب از بیت شریف، بیتالغزل علیالاصول را نوشتند. البته من هم مثنوی (یا چارپاره؟)ام را انشاالله زود به پایان میبرم. (تا الآن قصۀ ارتش، شورای نگهبان و سپاه نوشته شده؛ قصۀ آخر مانده).
از ابتدای جنگ «روایت جنگ» را در چند مسیر شروع کردم، عمدتا یک مسیر فلسفه و مفاهیم بود، یک مسیر روایتِ میدانها و یک مسیر هم خطابهها؛ که این سومی تا امشب، با احساس خطری که نسبت به این جریان کردم شد ۲۴خطاب درباب تفرقه و جهالت. باید برویم برزخ تا معلوم شود چقدرش برای خدا نوشته شده و چقدر برای دل خودم و احتمالا وقتی ترازو را بیاورند در کفۀ خدا چیزی نماند؛ اما از نظر تحقق ظاهری متنها ظاهرا در همین دنیا میشود انسان به متر و میزانهایی مراجعه کند و بفهمد یک متن چقدر از صدق و کذب خبری و تحلیلی بهرهمند است و چقدر نه. مثلا قبل از جنگ گروههای زیادی میگفتند جنگ نمیشود و گروههایی میگفتند جنگ میشود؛ بالاخره در ادامه جنگ رخ داد و معلوم شد کدام گروه تحلیلشان غلط بوده.
پس از پیام رهبر انقلاب مبتنی بر علیالاصول هم طی مدتی، فترتی و ابهامی در داخل رخ داد؛ عدهای تفسیر میکردند علیالاصول یعنی بدبینی و بیاعتمادی رهبری به مسئولان، حتی یعنی خیانت مسئولان، حتی یعنی مخالفت رهبری با اصل مذاکره و یعنی اینکه رهبری با این متن خواسته بین خودش و دیگر مسئولان خط بکشد و... و عدهای بنا بر دیگر اصول واضح و محکمات انقلاب با این سخنان مخالفت میکردند و آنان را یاوه میدانستند و میگفتند رهبری به مسئولان کشور اعتماد دارد، با اصل مذاکره مخالف نیست و مسئولان ارشد کشور هم با تفاوت سلایق و فکرها عموما جان بر سر این میهن گذاشتهاند و اصلا پیام رهبری خط و نشان کشیدن برای دشمن بود نه مسئولان وطن ای جماعت!
یکی مثلا علی علیزاده است، ایشان خودش را نه مذهبی عنوان میکند، نه انقلابی، بارها در همان لندن علیه رهبر شهید هم سخن گفته؛ الآن هم علیه مسئولان ایران سخنرانی میکند؛ خب من به این بزرگوار احترام میگذارم که لااقل تناقض واضح ندارد؛ قبل و بعد از این پیام رهبری شرایطش فرقی نکرده و نمیکند؛ اما خطاب به دوستانی که خود را مذهبی و انقلابی و معتقد به نائب امام عصر میدانند برادرانه و صمیمانه متذکر میشوم:
اگر اکنون که با پیام اخیر رهبری در میانۀ آغاز جنگ جدید، ابهامات درمورد نظر ایشان تا حد زیادی برطرف شده و معلوم شده ایشان هیچ موافقتی با تفرقهطلبان (به قول خودشان «علیالاصولگرایان»!) ندارند و پدرانه این جماعت را به اعتماد به مسئولان و همان دستور پیشین «اتحاد مقدس» فراخواندهاند و آن را جزو «اصولیترین» امور انگاشتهاند!زحمت بکشید یک تجدید نظر جدی در مورد منابع فکری و رسانهای که طی این مدت مغزتان را شستوشو دادند بفرمایید بد نیست و انشاالله در دنیا و آخرت کمتر پشیمانی نصیبتان میشود؛ «که چو مرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی».
در بسیاری از آن ۲۴خطاب، همین سخنان رهبر انقلاب را عرض کرده بودیم، بنده و امثال بنده، برای آن تحلیلها فحش خورده بودیم، واکنش منفی دریافت کرده بودیم، در میدان به خاطرشان از خودمبعوثپنداران کتکخوردیم، تهدید به بازداشت شدیم، نفوذی و جاسوس لقب گرفتیم، مرگ بر منافق بهمان گفتند و...
همه حلالشان و حلالتان، فقط این خطابها را وقت بگذارید یکبار بخوانید و حوصله کنید پرچانگی مرا. دستکم این هشتتا که بهطور پیشینی متضمن همین سخنان رهبر است:
۱. ليهلكَ مَن هَلكَ عن بَيّنةٍ و يَحيى من حَيَّ عن بيّنة۲. هرچه فریاد۳. اگر امروز امام خمینی اینجا بود چه میگفت؟۴. اگر رهبر شهید امروز اینجا بود چه میگفت؟۵. بالاخره رهبری موافق بود یا مخالف؟۶. آیا پیام رهبری برای تفرقهطلبها سند حقانیت است؟۷. چرا رهبر، تازه پس از تفاهم گفت نظر دیگری داشتم؟۸. تنگهٔ اُحُد امروز ایران، کجاست؟
خدایا چنان کن سرانجام کارتو خشنود باشی و ما رستگار@FihMaFih
۳K
۲۲:۰۸