عکس پروفایل در آن نیامده ایامد
۲ هزار عضو

در آن نیامده ایام

«ای با همه در حدیث و گوش همه کر وی با همه در حضور و چشم همه کور»
...(در اینستاگرام، تلگرام و ایتا هم با همین نشانی FihMaFih)
در آن نیامده ایام
undefined undefined درس‌ها و عبرت‌های جنگ احد پیوستی برای خطاب بیستم درباب تفرقه و جهالت رهبر شهید و عالی‌مقام ایران، از ابتدای انقلاب بارها و بارها درس‌های جنگ احد را بازگو کرده بودند و نسبت به خطر تکرار آن هشدار داده بودند. پس از آغاز روزهای دشوار لبنان، به‌ویژه پس از شهادت تلخ سیدحسن نصرالله، سردار بزرگ اسلام شهید حاج رمضان (شهید محمدسعید ایزدی) به لبنان می‌رود و درس‌های جنگ احد را منبعث از آموزه‌های رهبر شهید برای فرماندهان و خانواده‌های حزب‌الله می‌گوید، هم برای روحیه دادن، هم برای جلوگیری از اشتباه و منفعل‌نشدن از ضربهٔ وارد شده و سرانجام رسیدن به پیروزی. همان وقت‌ها درخواست می‌کند که کاش درس‌های جنگ احد به روایت و تقریر آیت‌الله خامنه‌ای مستقلاً در قالب کتابی در ایران منتشر شود. انتشارات صهبا این درخواست شهید را اجابت می‌کند و کتاب «درس‌ها و عبرت‌های جنگ احد در بیان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای» را خرداد ۱۴۰۴، یعنی دقیقاً چندروز قبل از آغاز جنگ ۱۲روزه منتشر می‌کند! وقتی با دوست فرهیخته‌ای درباره شباهت‌های وضعیت امروز با احد صحبت می‌کردیم این کتاب عجیب را به من معرفی و هدیه کرد. من در ادامه سه فراز کتاب را برای شما می‌نویسم، هرسه از سخنان رهبر شهید انقلاب: یک «از این پنجاه نفر (در تنگه احد) ده نفر ماندند، چهل‌تای آن‌ها آمدند پایین و مشغول جمع‌کردن غنیمت شدند. و چه کار بدی است که در جنگ انسان فوری به فکر غنیمت بیفتد مدام بخواهد جمع کند؛ بسیار بد است. چه غنائم مادی معمولی و چه غنائم سیاسی. چقدر بد است! یک دست‌آورد سیاسی پیدا کند یکی و بخواهد فوری بهره‌برداری کند. مخصوصاً آن کسی که جنگ را او تمام نکرده، او انجام نداده، او زحمتش را نکشیده، دیگران زحمتش را کشیده‌اند او می‌خواهد بهره‌برداری کند». دو «سه تا آفت اینجا (در چرایی شکست) ذکر می‌کند قرآن: اول فشل و سستی. سست‌شدن، تردید به خود راه دادن، انتظار بی‌جا و زیادی داشتن، آینده‌هایی که باید برای آن تلاش کرد، نزدیک‌تر از آنچه باید دانستن و خواستن؛ نخست این مطلب، «حَتَّى إذا فَشِلَتُم»، و دوم: «و تنازعتم في الأمر» بر سر و كله هم کوبیدید و به اختلاف و تفرقه برخاستید... و سوم: «حتی إذا فَشلتُم و تنازعتم في الأمر وَعَصَيْتُم» عصیان، فرمان‌نابردن، رهبری را به رهبری نشناختن، یا از فرمان رهبری اطاعت نکردن این هم یک عامل دیگر در میدان جنگ احد. این سه عامل لشکر مسلمان را با پیشرفتی که ابتدا پیدا کرده بودند، به عقب راند». سه «آن پنجاه نفری که دچار نفرین و شکوهٔ همهٔ مسلمان‌ها در طول این چهارده قرن شدند، مسلمان بودند؛ اصحاب پیغمبر بودند؛ خیلی از آن‌ها در جنگ بدر شرکت کرده بودند؛ مردمان بدی نبودند؛ اما همین‌ها دچار آن آفت شدند؛ یعنی به خاطر جمع آوری غنیمت، گردنه را رها کردند؛ میدان را به دشمن دادند و موجب شدند که مقدار زیادی از خون‌های پاک بر زمین ریخته شود؛ خونی مثل خون حمزهٔ سیدالشهداء بر زمین ریخته شد؛ پیغمبر زخم خورد و حکومت اسلام و نظام نوپای اسلامی دچار تزلزل شد؛ به خاطر کوتاهی این پنجاه نفر». #معرفی_کتاب @FihMaFih
undefinedقصهٔ انحلال ساختارها | قسمت اول: ارتش(خطاب بیست‌ویکم درباب تفرقه و جهالت)
سه روز پس از پیروزی انقلاب، سازمان چریک‌های فدایی خلق با فراخوانی، یک راهپیمایی عظیم مردمی درمورد انحلال ارتش راه انداخت. قرار بود جمعیت به سمت محل حضور امام خمینی برود تا ضمن بیعت مجدد با امام این مطالبه را که خیلی‌هایشان فکر می‌کردند مطالبهٔ امام هم هست در محضر ایشان فریاد بزنند. با اینحال امام ایشان را به حضور نپذیرفت. این مطالبه بعد از مدت اندکی توسط دیگر گروه‌ها هم تکرار و درخواست شد، گروه‌هایی که می‌توانیم آن‌ها را سوپرانقلابی‌های آن زمان بدانیم، ولو با گرایش‌های مختلف؛ به جز فداییان خلق، از سازمان مجاهدین خلق تا گروهک‌های کوچکی مثل شفق سرخ، تا خود سوپرانقلابی‌های مسلمان، حتی ملی و حتی مذهبی و روحانی، بسیاری خواستار انحلال ارتش شدند.
خواسته‌شان هم پر بی‌مبنا نبود، ارتش ارتش شاهنشاهی بود در ذهن مردم، بسیاری نسبت به ارتش حس خشم داشتند، تا همین چندوقت پیش بخشی از ارتش جلوی مردم ایستاده بود و مردم بی‌سلاح را کشته بود. جدا از سران قاتل، انبوهی مستشار مستقیم و گماشتهٔ غیرمستقیم آمریکا هم در ارتش حضور داشت.
اما دقت که می‌کردی خواسته‌شان اشتباه و بی‌عقلی بود. ارتش سازمان نظامی و منبع قدرت کشور بود. اکثریت ارتش روی مردم اسلحه نکشیده بود، همافرها و ارتشی‌های دیگری پیش از پیروزی انقلاب با امام بیعت کرده بودند، یعنی ارتش نیاز به اصلاح و ترمیم داشت ولی انحلال یک خواست استعماری برای تضعیف کشور بود. اما درک این مسئله با هیجانات انقلابی آسان نبود. گروه اندکی با شناخت حربهٔ استعمار پای ارتش ایستادند، به‌ویژه این چهار نفر: شهید قرنی، شهید چمران، رهبر شهید آیت‌الله خامنه‌ای و مهمتر از همه: امام خمینی.
درگیری‌ها علیه ارتش با تجمعات و مقاله‌های سوپرانقلابی‌ها در اسفند ۵۷ اوج گرفت. بسیاری از منافقان که جرات نداشتند به امام چیزی بگویند به بازرگان حمله می‌کردند (۶ اسفند۵۷، روزنامه کیهان به نقل از مسعود رجوی: «آقای بازرگان! اگر مسأله ارتش حل نشود، شما مسئول کشتارهای آینده خواهید بود. این مبرم‌ترین مساله کنونی ماست، انحلال و تجدید سازمان انقلابی ارتش...»).
ماجرای کردستان پیش آمد، شهید قرنی وارد شد و با ارتش جلوی تجزیه ایستاد، جنگ روانی و ترور شخصیتی علیه ارتش تشدید شد، قرنی نوروز ۵۸ مجبور به استعفا شد (یک ماه بعد قرنی توسط گروهک فرقان ترور شد).
امام خمینی از پیام نوروزی همان سال حمایت خود را از ارتش تصریح کرد. ۲۶فروردین سخنان خیلی محکم و عجیبی را گفت: «من اعلام می‌کنم که اگر امروز کسی با ارتش ما مخالفت بکند، با اسلام مخالفت کرده است؛ با پیغمبر اسلام مخالفت کرده است. امروز ارتش، ارتش طاغوتی نیست؛ ارتش محمدی است».
۲۸فروردین امام ضمن اعلام روز ارتش، پیام تاریخی‌اش را درمورد ارتش صادر کرد، با چنین جملاتی:«ملت ایران موظفند از ارتش اسلامی استقبال کنند و احترام برادرانه از آنان نمایند...
افراد خارج از ارتش حق ندارند در امر ارتش دخالت کنند...»
و چنین پایانبندی:«از خداوند تعالی عظمت اسلام و مسلمین و هدایت جوانان فریب‌خورده‌ای را که می‌خواهند در صفوف مسلمان‌ها تفرقه بیندازند خواستارم، و هوشیاری ملت را در مقابل توطئه‌های غیر اسلامی امیدوار.»
با این حمایت‌های محکم امام حجم زیادی از عملیات‌های استعمار که توسط نیروهای نیابتی پیاده می‌شد خنثی یا متوقف شد، ولی در کنار نفاق، جهالت هم همواره سرباز استعمار است؛ عملیات نیروهای مارکسیستی کند شد، ولی سوپرانقلابی‌های مسلمان به نظر خوشبینانهٔ من از روی جهالت هنوز تحت تأثیر تبلیغات علیه ارتش بودند؛ پس از پیام امام از ایدهٔ انحلال ارتش کوتاه آمده بودند ولی دنبال تضعیف ارتش و انحلال بخش‌هایش بودند. اوج این تقابل در همان حضور و دفاع حماسی شهید چمران در مجلس اول در سال ۵۹ است وقتی آماج حملات سوپرانقلابی‌های عموما معمم مجلس وقت قرار می‌گیرد و محکم می‌گوید در همین ارتش فردی بسیار باتقوا را می‌شناسم به نام صیاد شیرازی که در تفسیر قرآن از اکثریت روحانیان حاضر در این مجلس تخصص بیشتری دارد!
آنجا حریف اصلی چمران که همگی فیلمش را دیده‌اید، حسن روحانی‌ست، که جزو سوپرانقلابی‌های آن وقت بوده، ولی اگر کاملش را خوانده باشید نیروهای کمکی دیگری هم مثل صادق خلخالی و عبدالمجید معادی‌خواه دارد روحانی، و اگر‌ تاریخ انقلاب را خوانده باشید می‌دانید برخلاف تصور پساشهادت امروزی در همه میتینگ‌ها و تجمعات آن زمان از چمران (مثل شهید بهشتی) به عنوان نماد اسلام آمریکایی، گماشته امپریالیسم و نفوذی یاد می‌شد و بخشی از مردم مبعوث انقلابی آن زمان پای میتینگ‌ها مرگ بر چمران می‌گفتند.
سیلی تاریخ اینجاست: چمران آمریکایی و صیاد ارتش شاهی، سرانجام قهرمانانه شهید شدند، ولی سوپرانقلابی‌های پرسروصدای آن زمان ماندند و ماندند تا به مرور سوپرروشنفکر شدند.
@FihMaFih
undefined۱۱۱
undefined۲۸
undefined۹
undefined۱

۴.۷K

۱۹:۱۱